<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://fa.wikiahd.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mwstance</id>
	<title>ویکی عهد - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.wikiahd.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mwstance"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mwstance"/>
	<updated>2026-11-03T19:45:24Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.44.0</generator>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1477</id>
		<title>موسی کاظم حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1477"/>
		<updated>2026-11-03T10:57:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «یکی از مردان بارز و مهم در قضیه فلسطین بود که در بیت المقدس متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در آنجا به اتمام رساند . سپس به آستانه ( استانبول ) رفت و در &amp;quot; مکتب ملکیه &amp;quot; که فارغ التحصیلان آن به عنوان حکام در شهرستانها انتخاب می شدند درس خواند . پس از...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی از مردان بارز و مهم در قضیه فلسطین بود که در بیت المقدس متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در آنجا به اتمام رساند . سپس به آستانه ( استانبول ) رفت و در &amp;quot; مکتب ملکیه &amp;quot; که فارغ التحصیلان آن به عنوان حکام در شهرستانها انتخاب می شدند درس خواند . پس از فارغ التحصیل شدن ، به خدمت حکومت عثمانی درآمد و به عنوان قائم مقام در یافا ، صفد ، عکا و اربد همچنین به عنوان متصرف ( استاندار ) عسیر در یمن انتخاب گردید . پس به تبلیس و ارجمیدان در آناتولی و حوران در سوریه و منتفق در عراق منتقل شد و در عراق ماند تا در سال 1914 بازنشست گردید و به بیت المقدس برگشت . در ابتدای اشغال فلسطین توسط انگلیس به عنوان رئیس شهرداری بیت المقدس انتخاب شد . مقامات اشغالگر شرط نمودند که وی نباید به امور سیاسی بپردازد . اما وی به این شرط پای بند نماند ، در سال 1920 از شهرداری استعفا داد و در ماه مارس همان سال تظاهرات بزرگی را که خواستار انضمام فلسطین به سوریه و هجوم بر استعمار صهیونیستی بود رهبری کرد . کنفرانس عربی فلسطینی سوم که پس از سقوط حکومت فیصل در دمشق در 13/12/1920 در حیفا برگزار شده بود موسی کاظم حسینی را به عنوان رئیس خود و رئیس کمتیه اجرایی عربی و تا پایان عمر در این منصب ماند ، انتخاب کرد . این کنفرانس به ریاست وی رد اعلامیه بالفور و لغو آن و منع مهاجرت یهودیان رااعلام کرد و تأسیس حکومتی ملی که در مقابل پارلمان مسئول باشد و اعضایش را مردم فلسطین انتخاب نمایند و همچنین وحدت فلسطین با کشورهای دوست عربی را خواستار گردید . به دنبال انقلاب یافا که در 1921 شروع شد و به نقاط مختلف فلسطین سرایت کرد ، چهارمین کنفرانس عربی در روز 25/6/1921 در بیت المقدس برگزار شد . در این کنفرانس مقرر شد هیأتی به ریاست موسی کاظم الحسینی برای ارایه مسأله فلسطین به افکار عمومی بریتانیا به این کشور فرستاده شود ( نک : اعزام هیأتهای عربی فلسطین به لندن ) . و به دنبال تماسهای این هیأت ، مجلس لردها در 20/6/1922 سند قیمومیت بر فلسطین را نپذیرفت . اما مجلس عوام در 4/7/1922 بیانیه ای بر ضد آن تصویب و سیاست موجود حکومت بریتانیا مبنی بر ایجاد &amp;quot; وطن ملی یهود &amp;quot; در فلسطین را تأیید نمود . موسی کاظم حسینی در طول سالهای ریاست بر کمیته اجرایی عربی ، پدر دلسوز و بزرگواری برای نهضت ملی فلسطین بود و در طول مدت آن ، ریاست تمامی هیأتهایی را که برای قانع ساختن حکومت بریتانیا جهت کنار گذاشتن سیاست اعلامیه بالفور به لندن سفر کردند ، برعهده داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1933 تظاهرات بیت المقدس را رهبری کرد و در این تظاهرات مجروح شد و به بیمارستان منتقل گردید که سال بعد وفات یافت و در مدرسه خاتونیه نزدیک در آهنی غربی حرم دفن شد . همچنین پسرش عبدالقادر حسینی قهرمان نبرد قسطل نیز در آنجا مدفون است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# زرکلی ، خیرالدین :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الاعلام ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  جزء 8 ، بیروت 1980 .&lt;br /&gt;
# کیالی ، عبدالوهاب و زهیری ، عبدالوهاب :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الموسوعة السیاسة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; بیروت 1974 .&lt;br /&gt;
# دباغ ، مصطفی مراد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلادنا فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ج 4 ، بیروت 1972 ، 1974 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1476</id>
		<title>محمدامین حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1476"/>
		<updated>2026-11-03T10:55:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «مفتی فلسطین و رئیس هیأت عالی عربی بود . در شهر بیت المقدس چشم به جهان گشود . تحصیلات ابتدایی و مقدماتی خود را در یکی از مدارس آن شهر به پایان رساند . پدرش تعدادی از علما و ادبا را برای آموزش درسهای خصوصی به وی برگزید . سپس او برای فراگیری زبان فران...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مفتی فلسطین و رئیس هیأت عالی عربی بود . در شهر بیت المقدس چشم به جهان گشود . تحصیلات ابتدایی و مقدماتی خود را در یکی از مدارس آن شهر به پایان رساند . پدرش تعدادی از علما و ادبا را برای آموزش درسهای خصوصی به وی برگزید . سپس او برای فراگیری زبان فرانسوی به دانشکده فریر ( نک : فریر ، دانشکده ) در بیت المقدس وارد شد . پس از گذراندن دو سال در آن دانشکده ، به جامع الازهر در قاهره ملحق گردید . به هنگام تحصیلات در ازهر مناسک حج بیت الحرام ( خانه خدا ) را همراه با خانواده خود به جای آورد . از آن زمان به حاج ملقب شد و تا هنگام مرگ ، آن لقب را دارا بود . در تابستان 1915 پدرش او را به استانبول فرستاد تا در مدارس عالی آن شهر به تحصیل بپردازد . ولی او مسلک نظامیان را برگزید . وارد دانشکده نظامی شد و از آن جا به عنوان درجه دار فارغ التحصیل گردید و به ارتش عثمانی پیوست . وقتی که از خانواده خود در بیت المقدس دیدار نمود ، خدمت در ارتش عثمانی را رها کرده و به طور مخفیانه خدماتی به انقلاب عربی در دو استان بیت المقدس و خلیل ارایه نمود . پس از اشغال بیت المقدس توسط انگلیسیها ، حاج امین به عنوان آجودان مخصوص حاکم کل بریتانیا در فلسطین منصوب شد . ولی او فقط برای سه ماه در این سمت ماند و پس از آن ، در اعتراض علیه سیاست بریتانیا نسبت به اعراب و فلسطین استعفا نمود و به عنوان معلم در دانشکده باغ معارف ملی در بیت المقدس مشغول به کار شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج امین به طور آشکار مردم را به مبارزه با حاکمیت بریتانیا و تجاوز صهیونیزم دعوت کرد ، فلسطینیها ، اعراب و مسلمانان را از خطرات طرح استعماری و صهیونیستی برحذر می داشت و آنان را برای مقاومت و شکست طرح دعوت می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعدادی از دوستانش به دعوت او پاسخ گفتند و در بیت المقدس نخستین سازمان سیاسی معروف فلسطین یعنی باشگاه عربی که حاج محمدامین را به عنوان رئیس خود انتخاب نمود تشکیل دادند . این باشگاه در پیدایش جنبش ملی فلسطینی که در آن روزگار در تشکیل جمعیتهای اسلامی - مسیحی در شهرهای فلسطین ، برگزاری تظاهرات با شکوه در بیت المقدس در سالهای 1918 - 1919 و برگزاری نخستین کنفرانس عربی فلسطین ظاهر گردید ، تأثیر فراوانی داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگلیسیها حاج محمدامین را به خاطر سازماندهی رهبری تظاهرات باشکوهی که همزمان با ورود کمیسیون امریکایی انتخاب ( نک : کینگ - کرین ، کمیسیون ) برگزار شد و خواستار استقلال فلسطین و مخالفت با اعلامیه بالفور بود ، در شهر خلیل بازداشت نمودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل ماه آوریل 1920 وی برای دومین بار پس از انقلاب بیت المقدس در هنگام برگزاری جشنهای پیامبر موسی ( نک : انقلاب 1920 ) بازداشت شد ولی تعدادی از جوانان عرب به طرف سربازان بریتانیایی که او را به سوی زندان مسکوبیه می بردند حمله ور شدند و او را نجات دادند . وی با عبور از بحرالمیت به منطقه کرک فرار کرد و از آنجا به دمشق رفت . در آن زمان ، فیصل بن حسین پادشاه سوریه بود . دادگاه نظامی بریتانیایی که برای محاکمه عناصر به وجود آورنده آن انقلاب تشکیل شد ، حکم غیابی مبنی بر زندانی شدن وی به مدت پانزده سال صادر کرد . در تابستان سال 1920 که اداره غیرنظامی جایگزین اداره نظامی شد ، فلسطینیها به پا خاستند ، و خواستار لغو احکام و عفو حاج محمدامین و بازگشت وی به کشور شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماینده عالی بریتانیا حکمی در مورد عفو وی صادر و حکم دادگاه نظامی علیه او را لغو نمود و حاج محمدامین به بیت المقدس بازگشت . وقتی که پست افتاء ( فتوا ) در بیت المقدس با درگذشت مفتی کامل حسینی ( برادر حاج محمدامین ) در اوایل 1921 خالی شد ، حکومت براساس سیستم متداول آن زمان برای برگزاری انتخابات جهت برگزیدن فردی برای تصدی این سمت دعوتی به عمل آورد . ملی گرایان ، محمدامین حسینی را در مقابل تعدادی از علما و قضات برای پست افتاء کاندیدا کردند . حاج محمدامین علی رغم دخالت بریتانیا در مبارزه انتخاباتی پیروز شد و پست افتاء را رسما به عهده گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفتی محمدامین ، محاکم شرعی را مجددا سازماندهی نمود و قضاتی برای آن انتخاب کرد . اداره اوقاف را تنظیم و عده ای از جوانان روشنفکر و مورد اعتماد را برای فعالیت در آن منصوب نمود . او ضمن گسترش مدارس اسلامی که تعدادش اندک بود امور آن را نظم و ترتیب بخشید . فعالیت وی منحصر به امور مسلمین در فرمانداریهای وابسته به بیت المقدس نبود بلکه در تمام فلسطین برای تقدیم درخواست به حکومت جهت تأسیس هیأت اسلامی که بر امور و منافع مسلمین نظارت کند و در امور مذهبیش استقلال کامل داشته باشد تماسها و مذاکراتی را انجام داد . کنفرانس عمومی اسلامی فلسطینی تشکیل شد و برای تقدیم درخواست به حکومت جهت تشکیل این هیأت ، تصمیماتی اتخاذ نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکومت قیمومیت با تشکیل شورای شرعی اسلامی برای فلسطین موافقت کرد . جمعیت عمومی متشکل از علما ، قضات ، مفتیان و قانون گذاران مسلمان تشکیل یافت ، طرح قانون شورای عالی اسلامی پی ریزی گردید و حقوق ، صلاحیتها ، چهارچوب وظائف و مسئولیتها مشخص شد . جمعیت عمومی تصمیمی مبنی بر تشکیل شورای عالی اسلامی متشکل از رئیس و چهار عضو منتخب از سوی مسلمانان اتخاذ نمود و برایبرگزاری انتخابات ، سیستم منظمی را وضع کرد . پس از انجام مشورت و تبادل نظر با نیروهای قیمومیت ، توافقی در مورد قانون شورای عالی اسلامی و سیستم انتخاباتی آن صورت گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آئین نامه رسمی متضمن قانون و سیستم انتخاباتی آن صادر شد و حکومت در سال 1922 خواستار برگزاری انتخابات عمومی جهت انتخاب رئیس و چهار عضو گردید . گروه محمدامین حسینی متشکل از خود وی و عبدالله دجانی ( از یافا ) ، سعید شورا ( از غزه ) ، عبداللطیف صلاح ( از نابلس ) و توفیق مراد ( از حیفا ) به پیروزی در انتخابات دست یافت . خواسته حکومت قیمومیت این بود که شورای عالی اسلامی به صورت هیأتی ضعیف ، بی محتوا و آلت دست حاکمان درآید ولی محمدامین حسینی و همکارانش شورا را به صورت هیأت اسلامی نیرومند و حقیقی که جایگاه مسلمانان را بالا برد و از منافع آنان حفاظت کرد ، اوقاف آنان را توسعه داد و تمام امور شرعی ، دینی و علمیشان را تنظیم نموده درآوردند . شورای اسلامی با گذشت زمان نیرومندترین قدرت عربی ملی در کشور گردید . این شورا چندین اقدام مهم صورت داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأسیس یتیم خانه اسلامی مجهز به کارگاه صنعتی در بیت المقدس ، گشایش دهها مدرسه در کشور ، بازگرداندن زمینهای وقف اسلامی که تحت اداره و اختیار دولت بود ، تشکیل دهها محکمه شرعی و انتصاب صدها واعظ و راهنمای دارای عقاید میهنی به اضافه تشکیل گروههای سیار و داوطلب اسلامی ، تأسیس جمعیتهای خیریه ، احداث باشگاههای ادبی و ورزشی ، بازسازی و مرمت خرابیهای مسجدالاقصی و قبة صخره و حفظ آنها از خطرات ویرانی و خرابی تهدید کننده ، از جمله فعالیتهای شورای اسلامی به حساب می آید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزینه طرحهای مزبور از دارائیهای اوقاف و کمکهای اعراب و مسلمانان در سراسر جهان تأمین گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج محمدامین لزوم به حساب آوردن مسأله فلسطین به عنوان مسأله تمام اعراب و جهان اسلام را مورد تأکید قرار می داد وی ضمنا بسیج نیروهای عربی و اسلامی برای طرفداری از مسأله تصدی ریاست شورای عالی اسلامی و سمت مفتی بزرگ و رئیس العلما را خواستار گردید و در موقعیتی قرار گرفت که می توانست از طریق آن طرح خود را محقق سازد ، بدین جهت از مصر ، عراق ، عربستان سعودی ، کویت ، سوریه و لبنان دیدار کرد و هیأتهای اسلامی را به همین منظور به هند ، افغانستان و ایران روانه داشت . در سال 1931 حاج محمدامین از رهبران اعراب و مسلمانان جهت تشکیل کنفرانس عمومی در بیت المقدس برای دفاع از مسأله فلسطین دعوت به عمل آورد . اعراب و مسلمانان دعوت او را پاسخ گفتند . نخستین کنفرانس اسلامی جهانی با شرکت رهبران بزرگو شخصیتهای بزرگ مذهبی کشورهای عربی ، افغانستان ، هند ، ایران ، اندونزی ، مالدیو ، نیجیریا و غیره ( نک : کنفرانس اسلامی عمومی ) در مسجدالاقصی برگزار شد . حاج محمدامین به عنوان رئیس آن کنفرانس انتخاب شد . پس از آن ، کنفرانسهای بین المللی مشابهی به ریاست حاج محمدامین در مکه مکرمه ، کراچی ، بغداد ، عمان ، سومالی و غیره برگزار گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج محمدامین در سال 1933 طی انجام یک دور سفر به مدت ( 6 ) ماه از پایتختهای کشورهای عربی و اسلامی دیدار نمود و در آن سفر برای تأسیس دانشگاه اسلامی در بیت المقدس به نام ( دانشگاه الاقصی ) همطراز دانشگاه عبرانی که یهودیان در آن شهر تأسیس کردند ، تلاشهای زیادی به عمل آورد . مسلمانان کمکهای زیادی برای به اجرا درآوردن این طرح بزرگ تقدیم کردند . ولی حکومت بریتانیا از اجرای این طرح جلوگیری نمود و برای جلوگیری از ارسال کمکهای نقدی به شورای عالی اسلامی سعی خود را در پایتختهای کشورهای اسلامی و برخی از کشورهای عربی به کار برد و تلاشهایش تاحدی موفقیت آمیز بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج محمدامین همچنین به عنوان رئیس شورا با مسأله فروش زمینها به صهیونیستها به مبارزه برخاست . او تعدادی از کنفرانسها را با شرکت مفتیان ، علما و قضات تشکیل داد . در این کنفرانسها تصمیمی مبنی بر رویارویی با سلطه صهیونیستها بر زمینها و تلقی فروشندگان و دلالان به عنوان افراد خارج شده از مذهب ( غیرمسلمان ) که دفن آنها در قبرستانهای مسلمانان ممنوع است اتخاذ گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او جمعیتهای امربه معروف و نهی ازمنکر را به منظور بهبود وضع مسلمانان و زدودن کینه و دشمنی از میان آنها تأسیس کرد و مسلمانان را برای مقاومت در برابر فروش زمینها تشویق نمود ( نک : علمای فلسطین - کنفرانس ) و ( نک : انقلاب 1936 - 1939 ) او صدها واعظ و راهنما را برای انجام این امر واجب منصوب کرد . همچنین اقتصاد ملی را تقویت و برای رشد آن تبلیغ نمود و تحریم مناسبات اقتصادی و بازرگانی با صهیونیستها را اعلام کرد . او با دارائیهای اوقاف ، زمینهایی را که تدریجا در اختیار صهیونیستها قرار می گرفت و در معرض تهدیدات آنها واقع می شد ، خریداری کرده و به صورت وقف اسلامی درآورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج محمدامین احساس می کرد که اعراب فلسطین هنوز آمادگی مشارکت در نبرد مسلحانه را ندارند . از این جهت ، در ظاهر امر تلاشهای سیاسی برای حل مشکل ملی را تأیید می کرد و با همکاری تعداد کمی از جوانان بسیار مورد اطمینان به تشکیل سازمانهای زیرزمینی ، آموزش دادن افراد آن و مسلح کردن آنان پرداخت . او همچنین یک کمیته زیرزمینی برای گسترش دامنه فعالیت تشکیل داد . سپس از این سازمانها وسازمان جوانانی که توسط حزب عربی فلسطینی تأسیس شده بود ، ارتش جهاد مقدس فلسطین را ایجاد کرده و عبدالقادر حسینی را به عنوان فرمانده آن برگزید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انقلاب شیخ عزالدین قسام ( نک : قسام ، عزالدین ) و شهادت وی در سال 1935 ( نک : انقلاب 1935 ) ، گسترش دامنه برخورد مسلحانه میان اعراب و صهیونیستها و اعلام اعتصاب عمومی در 19/4/1936 ، کمیته های ملی و نمایندگان احزاب سیاسی فلسطینی در یک کنفرانس عمومی گردهم آمدند و در این گردهمایی تصمیمی مبنی بر تشکیل کمیسیون عالی عرب برای فلسطین به ریاست محمدامین حسینی اتخاذ گردید . او ریاست شورای عالی اسلامی و دبیری یک جنبش سیاسی را نیز برعهده گرفت . حاج محمدامین از انقلاب 1936 - 1939 پشتیبانی کرده و سلاحهای لازم را برای آن تهیه می نمود . او از حرکت داوطلبانه در کشورهای عربی حمایت می کرد تا اینکه مجاهدان به رهبری فوزی قاوقچی وارد فلسطین شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 13/10/1936 با میانجیگری پادشاهان عرب ( نک : پیام پادشاهان و رؤای جمهور عرب به ملت فلسطین ) انقلاب متوقف شده و اعتصاب عمومی که حدود 6 ماه به طول انجامید پایان پذیرفت و مفتی بار دیگر به فعالیت سیاسی پرداخت . وقتی که کمیسیون سلطنتی بریتانیا برای دادرسی در اواخر سال 1936 وارد فلسطین شد ( نک : بیل : کمیسیون ) مفتی در برابر آن به دفاع از مسأله فلسطین پرداخت و لغو قیمومیت و اعلامیه بالفور و تشکیل حکومت فلسطینی را که اعراب و یهودیان ( ساکنان اصلی و نسلهای آنان ) در آن سهیم خواهند بود خواستار گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که گزارش کمیسیون سلطنتی - که در آن به تجزیه فلسطین تأکید شده بود - در اوایل ژوئیه سال 1937 منتشر گردید مفتی بیانیه شدیداللحنی علیه تجزیه منتشر کرد و کمیسیون عالی عرب تصمیمی مبنی بر مبارزه با طرح آن اتخاذ کرد ( نک : تقسیم فلسطین )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیرویی از ارتش بریتانیا و پرسنل پلیس ، مقر کمیسیون عالی عرب برای فلسطین واقع در محله شیخ جراح در بیت المقدس را برای دستگیری مفتی و تبعید او در روز 19/7/1937 به طور ناگهانی مورد حمله قرار دادند ولی حاج محمدامین توانست از محاصره مقر کمیسیون بگریزد . او به مسجد مبارک اقصی پناه برد و از داخل آن جنبش ملی را رهبری می کرد . پرسنل پلیس از ورود به حرم شریف و دستگیری مفتی خودداری نمودند . انگلیسیها در همان هنگام برای جلوگیری از پیشامدهای ناگوار ترجیح دادند از حمله به حرم شریف پرهیز نمایند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 29/9/1937 یکی از اعراب فلسطینی ، اندروز فرماندار استان شمالی را ترور نمود . بر اثر آن نیروهای قیمومیت بهاعمال سرکوبگرانه و وحشیانه ای دست زدند . نماینده عالی ، فرمانی مبنی بر انحلال کمیسیون عالی عرب برای فلسطین و کمیسیونهای ملی و همچنین دستور دیگری برای برکناری مفتی از ریاست شورای عالی اسلامی صادر کرد و او را مسئول اعمال تروریستی دانست . نیروهای قیمومیت به تلاشهای خود برای دستگیری وی شدت بخشیدند . او تصمیم گرفت مسجدالاقصی و فلسطین را ترک کند و به خارج برود . سپس موفق شد به وسیله یک قایق بادی به یافا برود و از آنجا به لبنان فرار کند . در آنجا گارد ساحلی فرانسوی وی را دستگیر کرده و به بیروت بردند . دولت فرانسه درخواست حکومت بریتانیا مبنی بر تحویل مفتی به آن کشور را به خاطر تظاهراتی که در کشورهای عربی و اسلامی برپا بود ، رد کرد . دولت فرانسه وی را به عنوان پناهنده سیاسی در روستای ( الذوق ) در نزدیکی جونیه نگاه داشته و او را شدیدا تحت کنترل خود قرار داد . مفتی توانست فعالیت سیاسی خود را بار دیگر به دست آورد . او به نام کمیسیون عالی عرب فعالیت مجدد را در زمانی که آتش انقلاب در فلسطین همچنان زبانه می کشید ، از سرگرفت . مفتی مدت دو سال را که طی آن رویدادهای سیاسی مهمی به وقوع پیوست در لبنان سپری نمود . این رویدادها عبارت بود از انصراف رسمی انگلیسیها از طرح تجزیه به علت انقلاب و برگزاری کنفرانس میزگرد در لندن ( نک : لندن : کنفرانس 1939 ) . در این کنفرانس ، هیأت فلسطینی منتخب از سوی کمیسیون عالی عرب که انگلیس به خاطر فشارهای افکار عمومی مردم عرب و فلسطین بار دیگر آن را به رسمیت شناخت شرکت کرد . ریاست این هیأت را مفتی برعهده داشت . ولی او ترجیح داد که به لندن نرود و جمال حسینی ( نک : حسینی ، جمال ) را به عنوان جانشین خود تعیین نمود . به علت شکست کنفرانس لندن ، حکومت انگلیس در سال 1939 کتاب سفید را منتشر نمود ( نک : ماکدونالد : کتاب سفید ) ولی کمیسیون عالی عرب آن را رد کرد و بر ضروری بودن اجابت تمام خواسته های ملی فلسطین اصرار ورزید . از این جهت ، انگلیسیها خشم خود را علیه مفتی دوچندان کردند . به هنگام شروع جنگ جهانی دوم در سپتامبر سال 1939 فرانسه به تعقیب مجاهدین و رهبران فلسطینی پرداخت . مذاکرات ویژه ای میان لندن و پاریس برای تحویل دادن مفتی به حکومت بریتانیا صورت پذیرفت . ولی مفتی به طور مخفیانه در 13/10/1939 به عراق منتقل شد و مورد استقبال باشکوه ملت و حکومت آن قرار گرفت . تعدادی از رهبران و مجاهدین به او پیوستند . او رهبری جنبش ملی را از سرگرفت ، کوششهای فراوانی برای بازسازی ارتش جهاد مقدس فلسطینی به خرج داد و تعدادی از پرسنل آن را به دانشکده ستاد و مدارس نظامی فرستاد . مفتی دوسال در عراق اقامت گزید . در آن مدت بغداد به عنوان مرکز ثقل مسألهفلسطین درآمده بود . حکومت بریتانیا کلنل نیوکمب را به منظور وادار ساختن مفتی به قبول کتاب سفید و همکاری با انگلیسیها براساس آن به بغداد فرستاد . ولی این اقدام هیچ موفقیتی به همراه نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجاهدین فلسطین در جنگ عراق و انگلیس در سال 1941 در کنار ارتش عراق در نبرد شرکت نمودند . وقتی که نبرد متوقف شد و انقلاب رشیدعالی گیلانی و یارانش با شکست مواجه گردید ، مفتی و تعدادی از یارانش بغداد را در 20/5/1941 به سوی تهران ترک کردند . او در تهران مدت کوتاهی توقف کرد و پس از اینکه نیروهای بریتانیایی ایران را اشغال کردند و در جستجوی او بودند و برای دستگیری او چه زنده و چه مرده اش جایزه ای تعیین نمودند ، او تهران را به طور مخفیانه به سوی ترکیه ترک کرد و از آنجا به بلغارستان و از بلغارستان به آلمان رفت . حاج محمدامین مدت بیش از چهار سال را در اروپا سپری کرد و دفتری برای جنبش عربی در برلن و دفتر دیگری را در رم تأسیس نمود . وی توجه خود را به طرح مسأله عربی به طور عام و مسأله فلسطین به طور خاص ، در زمینه های سیاست ، دیپلماسی و تبلیغات معطوف داشت . هنگام اشغال آلمان توسط متفقین ، مفتی این کشور را با هواپیمایی که از سوی فرماندهی نیروی هوایی آلمان در اختیارش گذاشته شد ، به سوی سوئیس ترک کرد و از این کشور تقاضای پناهندگی سیاسی نمود . ولی به دلیل فشاری که از سوی متفقین بر سوئیس وارد شد ، این کشور درخواست را رد کرد و او را در قبول دو راه ، آزاد گذاشت : برگردد به همان مکانی که ترکش کرده یا به کشوری که انتخاب می نماید مسافرت کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفتی ، مراجعت به آلمان را انتخاب نمود . وقتی که به این کشور رسید ، فرانسویها منطقه را اشغال کرده بودند و در نتیجه او را دستگیر و به پاریس منتقل کردند و به زندان ماری میدی روانه ساختند . پس از آن ، به ساختمانی که در اطراف پاریس قرار دارد منتقل شدند و پس از دخالت پادشاه مصر ، سلطان مراکش و تعدادی از رهبران سوریه و لبنان ، وی را در آن جا بازداشت کردند . مفتی به مدت بیش از یک سال در بازداشتگاه فرانسه ماند و در طی آن ، یوگسلاوی ، انگلستان و ایالات متحده آمریکا خواستار تحویل او برای محاکمه به عنوان جنایتکار جنگی شدند ولی فرانسه نپذیرفت و مفتی توانست با گذرنامه جعلی و لباس اروپایی از پاریس به قاهره برود و در آنجا فعالیت سیاسی خود را مجددا از سر گیرد . حاج محمدامین ، ریاست هیأت عالی عربی فلسطین را که براساس تصمیم اتحادیه عرب در تاریخ 11/6/1946 تأسیس شد ، به عهده گرفت و بدین منظور دفتری برای خود در بیت المقدس اختصاص داد . او یک دفتر مرکزی برای هیأت در قاهره و دفترهای فرعی در دمشق ، بیروت و بغداد در کنار دفتربیت المقدس تأسیس کرد و پنج عضو دیگر بر چهار عضو هیأت افزود . مفتی تماسهای خود با رهبران جهان عربی و اسلامی را بار دیگر از سرگرفت . از مسأله فلسطین دفاع نمود و به مسائل عربی و اسلامی و رسیدگی به آن توجه و اهتمام ورزید . بار دیگر به تشکیل کنفرانسهای جهان اسلام پرداخت . هیأتهای فلسطینی ، عربی و اسلامی را برای دفاع از مسأله فلسطین و تبلیغ به نفع آن به مناطق مختلف جهان اعزام نمود . او چندین سفر به نفع مسأله فلسطین انجام داد مفتی و هیأت عالی عربی در صحنه فلسطین ، جنبش ملی فلسطین را با تشکیلات جدید سازماندهی نمودند . در قاهره و بیت المقدس چندین اداره و کمیسیون تشکیل شد . برخی از آنها امور مربوط به سیاست تبلیغ ، تحریم ، حفاظت از سرزمینها و سازماندهی جوانان را عهده دار شدند و برخی دیگر به حل اختلافات میان مردم و پایان دادن به منازعات حزبی قبلی و آثار آن پرداختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیأت دفترهایی برای خود در لندن ، سازمان ملل متحد ، و کراچی تأسیس کرد و نمایندگانی در اغلب پایتختهای عربی ، اسلامی و اروپایی و امریکایی انتخاب نمود . هیأت همچنین کمیسیونهای ملی در داخل فلسطین و کمیسیونهایی برای طرفداری و کمک و یاری دادن به فلسطین در کشورهای عربی و اسلامی تشکیل داد . هیأت عربی پس از گسترش ابعاد خطرات ناشی از توطئه از پیش تعیین شده برای فلسطین تصمیماتی مبنی بر لزوم فعالیت برای آماده ساختن ملت جهت شرکت در نبرد مسلحانه علیه صهیونیستها و انگلیسیها گرفته بود . این هیأت اختیاراتی به مفتی داد تا تصمیماتی را که برای رسیدن به هدف تعیین شده مناسب بداند اتخاذ نماید . مفتی کارهای مقدماتی را انجام داد و کمیسیونی متشکل از مجاهدین فلسطینی و برخی از افسران سوری و عراقی جهت پی ریزی برنامه ها و تعیین سلاحها و مهمات برای جهادی که زمان آغازش پس از طرح مجدد مسأله جدایی طلبی در محافل امریکا ، بریتانیا ، صهیونیزم و سازمان ملل ، نزدیک می شد ، تشکیل داد . مفتی با همکاری بعضی از شهروندان مورد اعتماد خود خریداری سلاح و ساز و برگ ، انتقال آن به داخل فلسطین و نگه داشتن آن در مخفیگاههای ویژه تا وقت شروع کار را به عهده گرفت . مفتی همچنین سلاحهایی از کشورهای عربی و اسلامی تهیه نمود و فلسطینیها در داخل به خریداری سلاح و تجهیزات پرداختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفتی ، ارتش جهاد مقدس را بازسازی نمود و فرماندهی آن را به عبدالقادر حسینی که مجاهدین بزرگ با او همکاری می کردند واگذار کرد . این فرماندهی ، سازماندهی مبارزان و بخشهای جهاد و توزیع سلاح را به عهده گرفت و گارد ملی را در شهرها و روستاهای بزرگ تشکیل داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفتی ، سازمان جوانان فلسطینی را که سازمانهای نونهالان ، امدادگران ، گشتیها و داوطلبان در چهارچوب آن قرار گرفت تأسیس کرد . هنگام طرح مجدد مسأله تقسیم فلسطین مفتی عدم موافقت خود را نسبت به آن و مقابله با هر طرحی که قصد به اجرا درآوردن آن را داشته باشد اعلام نمود . وقتی که مجمع عمومی سازمان ملل دوره فوق العاده ای برای بررسی مسأله فلسطین در ماه مه سال 1947 برگزار کرد ، مفتی نمایندگانی از طرف هیأت عربی برای بیان نقطه نظرهای اعراب فلسطین و خواسته های آنان به سازمان بین المللی روانه کرد . مفتی هیأت دیگری را نیز برای همین منظور به دوره عادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پائیز 1947 اعزام نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه خود مبنی بر جداسازی فلسطین را در 29/11/1947 صادر کرد ، مفتی و هیأت عربی به مخالفت با آن برخاستند و فلسطینیها و اعراب تصمیمی مبنی بر رویارویی با آن اتخاذ کردند . چند روز پس از صدور این قطعنامه ، نبرد در سرزمین فلسطین آغاز شد . مفتی مجاهدین را راهنمایی می کرد ، پول ، سلاح و تجهیزات تهیه کرده و در اختیار آنان قرار می داد . مفتی ، هیأت عالی مستقلی به نام بیت المال عرب را تأسیس کرد که وظیفه داشت کمکها را جمع آوری کند و بااطلاع هیأت عربی در راه جهاد به خرج برساند . پس از وقوع جنگ فلسطین در سال 1948 حاج محمدامین فعالیت خود را برای دفاع از مسأله فلسطین ادامه داد . در پائیز 1948 به تشکیل حکومت فلسطینی ( نک : حکومت تمامی فلسطین ) که امور مبارزه را به عهده گیرد ، موفق شد . در تاریخ 1/12/1948 کنفرانس فلسطینی بزرگی که شورای ملی فلسطینی نامیده شد ( نک : غزه : کنفرانس ) در غزه تشکیل گردید و مفتی را به عنوان رئیس انتخاب نمود . کنفرانس ، استقلال فلسطین و تلاش برای آزادسازی سرزمینهای اشغالی را اعلام کرد . این کنفرانس ، قانون اساسی را برای حکومت تنظیم و هیأت وزیرانی به نام حکومت تمامی فلسطین تشکیل داد . حاج محمدامین فعالیت و بازسازی نیروهای مجاهد را شروع کرد ولی طولی نکشید که نیروهای مصری او را به خاطر رد درخواست شان مبنی بر ترک غزه ، دستگیر کرده و به قاهره انتقال دادند . او و اعضای هیأت را تحت مراقبت شدید قرار داده و منزل او را به محاصره درآوردند . حکومت تمامی فلسطین بنا به درخواست حکومت مصر به قاهره منتقل شد و در آن جا فعالیت آن متوقف گردید . پس از آن ، محدودیت تحمیل شده بر مفتی نسبتا کم شد و او فعالیت سیاسی خود را مجددا شروع کرد و به دعوت از اعراب و مسلمانان برای آزادی فلسطین پرداخت . او با نقشه های دشمنان در جهت اسکان دادن آوارگان در کشورهای عربی به مقابله برخاست و برای خودداری اعراب و مسلمانان در به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی اصرار ورزید . وقتی که انقلابمصری در ژوئیه سال 1952 روی داد ، مفتی از روی کار آمدن حکومت جدید خشنود گردید و درباره مسأله فلسطین با مسئولان آن همکاری کرد . اغلب افسران آزادی خواه که انقلاب را به پیروزی رساندند در سال 1948 با مفتی همکاری می کردند و در ارسال مخفیانه اسلحه از قاهره به سینا در جهت رساندن به دست مسئولان ارتش . جهاد مقدس ، نقش داشتند . از نتایج این همکاری صمیمانه با رهبران انقلاب مصری عملیات چریکی علیه رژیم صهیونیستی ( نک : غزه : عملیات فدایی ) و تشکیل ارتشی فلسطینی در نوار غزه می باشد . در سال 1955 محمدامین حسینی ریاست هیأت فلسطینی را که به عنوان ناظر در کنفرانس باندونگ شرکت کرد به عهده گرفت . در اوایل سال 1959 مفتی به سوریه و از آن جا به لبنان منتقل شد . او مقر هیأت عربی را به بیروت منتقل کرد . و در پایتخت لبنان ، کوشش و فعالیت برای فلسطین را از سرگرفت و تا زمان مرگش در آنجا اقامت کرد . در تاریخ 4/7/1974 درگذشت و در قبرستان شهدای آن جا به خاک سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;#الموسوعة الفلسطینیة :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  محمدامین الحسینی ، جلد چهارم ، 1984 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%81%DB%8C%D8%B5%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1475</id>
		<title>فیصل عبدالقادر حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%81%DB%8C%D8%B5%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1475"/>
		<updated>2026-11-03T10:54:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «فیصل حسینی در سال 1940 در بغداد متولد شد . در آنجا به تحصیل مشغول شد و زمانی که دانشجوی دانشکده علوم دانشگاه بغداد بود ، در اواخر دهه پنجاه به جنبش ملی گرایان عرب پیوست و از کسانی بود که پس از کودتای سال 1958 از عراق اخراج گردید . وی به قاهره رفت و در د...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فیصل حسینی در سال 1940 در بغداد متولد شد . در آنجا به تحصیل مشغول شد و زمانی که دانشجوی دانشکده علوم دانشگاه بغداد بود ، در اواخر دهه پنجاه به جنبش ملی گرایان عرب پیوست و از کسانی بود که پس از کودتای سال 1958 از عراق اخراج گردید . وی به قاهره رفت و در دانشگاه قاهره مشغول شد ، به اتحادیه دانشجویان فلسطینی پیوست ، در فعالیتهای آنان شرکت نمود و به عنوان دبیر اتحادیه در مصر تعیین شد . از سال 1964 به مدت دو سال در قسمت توجیه مردمی سازمان آزادی بخش فلسطین در بیت المقدس کار کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوره افسری را در شهر حلب سوریه گذراند و آموزش خود را در دانشکده مهندسی جنگ در دمشق پس از جنگ ژوئن سال 1967 ادامه داد و افسر ارتش آزادی بخش فلسطین شد . در نیمه ماه ژوئیه 1967م از طریق اردن به بیت المقدس اشغالی برگشت و در آنجا سکونت گزید . در سال 1977 در دانشکده ادبیات در رشته تاریخ دانشگاه عربی بیروت مشغول تحصیل شد ولی تحصیلات خود را نیمه تمام باقی گذاشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها از طرف مقامات صهیونیستی بازداشت گردید . ابتدا در سال 1967 سه ماه پس از ورودش به بیت المقدس و باردیگر در سال 1988م دستگیر گردید . بین سالهای 1981 - 1987 چند بار اقامت اجباری در شهر بیت المقدس را تحمل کرد . حسینی از بزرگترین شخصیتهای ثروتمند در فلسطین اشغالی به شمار می رود ، از ملاکین بزرگ بوده و از معدود ثروتمندان در فلسطین اشغالی است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل دهه 90 رئیس جمعیت پژوهشهای عربی در بیت المقدس بود و پست معاون ارشاد ریاست هیأت عالی اسلامی در قدس اشغالی را به عهده داشت . در بسیاری از کنفرانسهای بین المللی و گردهمائیهای محلی که تحت عنوان صلح در خاورمیانه تشکیل شد . شرکت کرد . حسینی از عناصرفلسطینی به شمار می رود که در داخل فلسطین اشغالی خواهان برپایی دو دولت مجاور یهودی و فلسطینی هستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی بیش از هر شخصیت فلسطینی دیگر خواهان توقف انتفاضه و فعالیتهای آن در فلسطین بود و آن را بارها با زبان خود اعلام کرده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از اجلاسیه های تشکیل شده در فلسطین اشغالی و خارج آن با شرکت بعضی از شخصیتهای فلسطینی از داخل که به منظور بررسی راه حلهای صلح در خاورمیانه و حل قضیه فلسطین براساس شناسایی رژیم صهیونیستی تشکیل شده ، شرکت کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسینی از فلسطینیان سرزمینهای اشغالی سال 1948 دعوت می کرد تا از انتقال انتفاضه به داخل سرزمینهای اشغالی سال 1948 خودداری کنند . این مطلب را بارها در اظهارات خود از جمله در سخنرانی اش در باشگاه جنبش النهضه در روستای فلسطینی الطیبه در تاریخ 12/9/1989 به زبان آورده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسینی در گفت وگویی با رادیو رژیم صهیونیستی در تاریخ 6/11/1990 قتل حاخام مائیر کاهانا تروریست و صهیونیست معروف را محکوم کرد . حتی با پسر او به آمریکا مسافرت کرد و در ضمن این مسافرت با گروههای یهودی در آمریکا ملاقات نمود . آنها سخنرانیهایی در کنیسه های آمریکا و اماکن تجمع یهودیان آمریکا تحت شعار ( فرزندان پدران ) در حضور جمعیتی پرشمار ترتیب دادند که صلح بین دو ملت را تأیید می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی عملیات قهرمانانه فدائیان فلسطینی علیه گروهی از افسران اطلاعاتی صهیونیست در اتوبوسی در اسکندریه مصر را محکوم کرد و در گفت وگویی با روزنامه های صهیونیستی ، مجریان عملیات را غیرفلسطینی خواند و گفت آنها فلسطینی نیستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همچنین عملیات انجام شده علیه سربازان و اسکان یافته گان صهیونیست در داخل سرزمینهای اشغالی را محکوم کرد و در این رابطه با رادیو و روزنامه های اسرائیلی گفت وگو نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسینی ، طی بیانات منتشر شده از سوی کمیته های مردمی و ملی انتفاضه در داخل سرزمینهای اشغالی به دزدیدن مبالغ زیادی از اموال که برای حمایت از پایداری خانواده های فلسطینی در فلسطین اشغالی و خانواده های شهدا و زندانیان فرستاده شده متهم شد . در یکی از بیانات به نام گردانهای شهید ابوجهاد که در تاریخ 3/5/1991 پخش شد آمده است که &amp;quot; حسینی مبلغ یک میلیون دلار از خارج دریافت کرده تا بین خانواده شهدا - مجروحان و زندانیان توزیع کند ولی وی آن را دزدیده و در بانکهای خارجی به حساب خود واریز کرده است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسینی در بیشتر دیدارهایی که از طرف فلسطینیهای داخل و خارج سرزمینهای اشغالی با وزیر خارجه آمریکا انجام شده شرکت داشته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی هنگام شروع فرایند صلح خاورمیانه و مذاکرات دوجانبه فلسطینی - اسرائیلی ، عضو هیأت فلسطینی مذاکره کننده با رژیم صهیونیستی بود . پس از آن نیز به دنبال توافق اسرائیل - ساف برای تشکیل حکومت خودگردان فلسطینی در غزه - اریحا در حکومت خودگردان عرفات در غزه مشغول فعالیت شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیصل حسینی از معدود رهبران فلسطینی بود که به زبان عبری صحبت می کرد و از زبان و دانش خود برای مذاکره با اسرائیل و حل اختلافات فلسطینیها بهره می جست . او از طراحان بین المللی شدن قدس بود . به عنوان عضو سازمان آزادی بخش فلسطین ، یک کمیته مشورتی متخصصان در قدس تشکیل داد . از دیگر فعالیتهای فیصل حسینی سامان دادن به وضعیت فلسطینیها بود . اغلب ، سرمایه اش را به منظور کمک به خانواده های شهدای فلسطینی و آوارگان صرف می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیصل حسینی روز پنج شنبه 25 می 2001 در سن 60 سالگی بر اثر سکته قلبی در کویت درگذشت و پیکرش پس از انتقال از بیمارستان اردن به طرف فرودگاه امان تشیع شد . به دستور ملک عبدالله دوم در امان ، دو چرخبال برای انتقال پیکر وی و همراهان عالی رتبه فلسطین اختصاص داده شد . تشیع پیکر فیصل حسینی با حضور یاسر عرفات و همراهان مبارز او انجام شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مراسم ، رهبران سیاسی از شخصیت و خدمات فیصل تجلیل کردند . صائب عریقات گفت : فیصل به خاطر قدس ، ملت و رهبری فلسطین زیست . ماهر المصیری وزیر اقتصاد حکومت خودگردان فلسطین با مهم توصیف نمودن نقش او در مبارزات ملت فلسطین ، مرگ وی را ضایعه ای جبران ناپذیر اعلام نمود . احمد عبدالرحمن با بیان این که فیصل همواره وحدت بخش سرزمین ، میهن و قدس بود و در حالی پس از 40 سال مبارزه جان باخت که تا دم آخر ، پیشاهنگ مبارزه برای قدس و ملت فلسطین بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت خودگردان فلسطین ، کمیته اجرایی سازمان آزادی بخش و جنبش فتح با تسلیت درگذشت فیصل حسینی ، اعلام کردند ملت ما یکی از برجسته ترین رهبران خود را از دست داده است . نیروهای اسلامی - ملی در قدس سه روز عزای عمومی اعلام کردند . هزاران تن از مردم فلسطین در سراسر استانهای کشور و از داخل خط سبز برای شرکت در مراسم عزاداری به سوی قدس شرقی سرازیر شدند . پیکر وی در محوطه مسجدالاقصی در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;#بیوگرافی اعضای هیأت مذاکره کننده فلسطینی با رژیم صهیونیستی ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  1991 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نشریه &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رویداد و گزارش ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  مؤسسه تحقیقات و پژوهشهای سیاسی علمی ندا ، شماره 86 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1474</id>
		<title>علی حسین سلیم حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1474"/>
		<updated>2026-11-03T10:53:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «یک مهندس مبارز فلسطینی است ، در شهر قدس که پدرش حسین سلیم حسینی در آن زمان شهردارش بود به دنیا آمد . تحصیلات خود را در مدرسه مطران ( معروف به سان جرج ) گذراند ، سپس وارد دانشکده روبرکس در ترکیه شد ، به طوری که به دریافت درجه لیسانس هندسه موفق گردید...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یک مهندس مبارز فلسطینی است ، در شهر قدس که پدرش حسین سلیم حسینی در آن زمان شهردارش بود به دنیا آمد . تحصیلات خود را در مدرسه مطران ( معروف به سان جرج ) گذراند ، سپس وارد دانشکده روبرکس در ترکیه شد ، به طوری که به دریافت درجه لیسانس هندسه موفق گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فلسطین بازگشت و به نیروهای انقلاب بزرگ 1936 - 1939 پیوست . فرمانده شهید عبدالقادر حسینی فرمانده همین نیروها در منطقه قدس بود . سلیم ، در نبردها شرکت می جست ، و تحرک نیروهای بریتانیایی در پادگانها و خارج آن را زیرنظر می گرفت . در روز 6/1/1939 در نبرد بنی نعیم در نزدیکی قدس شرکت کرد ، و بر اثر گلوله تیربار یک فروند هواپیمای بریتانیایی به شهادت رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;#الموسوعة الفلسطینیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  علی حسین سلیم حسینی ، جلد سوم ، 1984 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1473</id>
		<title>عبدالقادر حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1473"/>
		<updated>2026-11-03T10:53:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «یکی از بارزترین فرماندهی نظامی و ملی فلسطینی و بانی و مؤس گروه جوانان وطن پرست یکی از دو گروه فعال در زمینه ایجاد تشکیلات سری ، بود .  موسی کاظم حسینی پدر وی ، ریاست نهضت ملی فلسطین به منظور مقابله با اشغالگری بریتانیا و جنبش صهیونیسم را تا زمان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی از بارزترین فرماندهی نظامی و ملی فلسطینی و بانی و مؤس گروه جوانان وطن پرست یکی از دو گروه فعال در زمینه ایجاد تشکیلات سری ، بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسی کاظم حسینی پدر وی ، ریاست نهضت ملی فلسطین به منظور مقابله با اشغالگری بریتانیا و جنبش صهیونیسم را تا زمان مرگش در بهار 1934 به عهده داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر الحسینی در ترکیه و در شهر استانبول و به روایتی دیگر در سال 1907 در بیت المقدس به دنیا آمد ، به طوری که پدرش نماینده مجلس نمایندگان ( مبعوثان ) بود . تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان روضه المعارف در قدس به پایان رسانید ، وارد مدرسه صهیون شد و گواهینامه &amp;quot; المتریکولیشن &amp;quot; را در سال 1927 دریافت کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دانشکده علوم دانشگاه آمریکایی قاهره به تحصیل پرداخت . در آنجا با قیام نهضت ملی مصر به سر برد ، با حزب وفد مصر تماس پیدا کرد ، فعالیت سیاسی خود را از رهگذر انجمن دانشجویان شرقی دنبال نمود ، به نقش سیاسی و خطرناک دانشگاه آمریکایی پی برد ، و از فرصت مراسم فارغ التحصیلی خویش و دوستانش که این دانشگاه در تابستان سال 1932 برگزار کرد ، سود جست ، در حضور وزیران و شخصیتهای رژیم به سخنرانی پرداخت و پوچی نقش علمی ادعایی دانشگاه آمریکایی را برملا ساخت و آنها را به تخریب مذهبی متهم کرد ، به طوری که به مذهب اسلام ناسزا می گویند و مذهب مسیحیت را تحریف می کنند . او در پایان سخنان خود از مردم مصر درخواست کرد تا دانشگاه آمریکایی را تحریم کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مدتی گزارشی کامل در رابطه با اتهاماتی که به دانشگاه آمریکایی نسبت داده بود . در مطبوعات مصر منتشر کرد . در نتیجه دولت مصر - در اواخر سال 1932 در زمان اسماعیل صدقی پاشا دستور اخراج عبدالقادر الحسینی از مصر را صادر کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر الحسینی به فلسطین بازگشت و در روزنامه الجامعه الاسلامیه به سردبیری شیخ سلیمان التاجی الفاروقیبه کار نویسندگی پرداخت ، سپس به حزب عربی فلسطین به ریاست جمال الحسینی ، پیوست . عبدالقادر در این راستا با وارد شدن در امور دولتی و تأسیس اداره جدیدی به نام &amp;quot; اداره زمین &amp;quot; توانست چندین طرح تصرف سرزمینهای عربی را خنثی کند . وی در ارتباط مستقیم با روستائیان توانست یک هسته مبارزاتی مسلحانه تشکیل دهد و اولین علمیات مسلحانه را در تاریخ 17 دسامبر 1934 علیه دشمنان فلسطین سازماندهی کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر از دو سال بعد ، از ادامه کار در امور زمین کناره گیری کرد و خود را برای انقلاب علیه اشغالگری بریتانیا و جنبش صهیونیسم آماده ساخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر با آغاز انقلاب 1936 - 1939 به کوهستان پناه برد ، و در چندین نبرد علیه سربازان بریتانیایی شرکت کرد که مهم ترین آنها درگیری الخضر در تاریخ ( 4/10/1936 ) بود که سعید العاص فرمانده سوری در آن به شهادت رسید ، همچنین عبدالقادر الحسینی به شدت زخمی شد و به اسارت نیروهای بریتانیایی درآمد ، ولی در بیمارستان قدس ، موفق به فرار شد ، به دمشق رفت و درمان خود را در آنجا دنبال کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر حسینی در آغاز 1938 به فلسطین بازگشت و فرماندهی انقلابیون در منطقه قدس را به عهده گرفت . در اوایل ماه مه همان سال به شهرک یهودی نشین &amp;quot; فیگان &amp;quot; واقع در جنوب قدس اقدام به حمله ایی نظامی کرد . همچنین به نیروهای بریتانیایی در قدس ، بیت لحم ، الخلیل ، اریحا ، رام الله و بیرالسبع تلفات سهمگین جانی و مادی وارد کرد ، و موفق شد توطئه مذهبی رژیم قیمومیت بریتانیا برای ایجاد اختلاف میان مسلمانان و مسیحیان را سرکوب کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهای بریتانیایی در پاییز سال 1938 نیروهای انقلابیون را بین بیت لحم و الخلیل به محاصره ای غافلگیرانه درآوردند ، در نتیجه تعداد بیشماری از انقلابیون فلسطینی کشته یا زخمی شدند و عبدالقادر نیز به شدت مجروح شد به طوری که یارانش او را به بیمارستان بریتانیایی در الخلیل منتقل نمودند که در آنجا درمان شد و سپس مخفیانه به سوریه و لبنان رفت و از آنجا با یک گذرنامه عراقی با نام مستعار محمد عبداللطیف ، رهسپار عراق گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر در یکی از دبیرستانهای مدرسه نظامی پادگان الرشید بغداد به تدریس ریاضی پرداخت ، سپس از اول آوریل سال 1940 به مدت شش ماه در دوره احتیاط افسران در دانشکده نظامی شرکت کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر حسینی انقلاب ملی عراق به سرکردگی رشیدعالی گیلانی را که در مارس سال 1941 بپا خواست حمایت کرد و همگام با بسیاری از یاران انقلابی فلسطینی پناهنده در عراق به نبرد با نیروهای بریتانیایی پرداخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که انقلاب شکست خورد ، وی سعی کرد همراه بایارانش به ایران پناهنده شود ولی مقامات ایرانی خودداری کردند ، و بدین ترتیب آنها توسط مقامات عراقی دستگیر شدند ، عبدالقادر و یارانش با رأی دادگاه به زندان محکوم شدند لکن با فشار آرای عمومی و شخصیتهای ملی عراق حکم صادره به تبعید آنان به دورترین مناطق شمالی عراق تغییر کرد . سپس عبدالقادر به جرم تلاش برای ترور فخری النشاشیبی به بازداشتگاه العماره انتقال یافت و در آنجا سال دیگری را سپری کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر با وساطت ملک عبدالعزیز آل سعود پادشاه عربستان سعودی در اواخر سال 1943 از سوی دولت عراق آزاد شد و رهسپار عربستان سعودی گردید ، در آنجا به مدت دوسال ماندگار شد ، و همراه خانواده اش بین مکه و طائف رفت و آمد می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر حسینی در آغاز سال 1944 از عربستان سعودی به آلمان گریخت و دوره ساخت و ترکیب موا منفجره را آموزش دید . سپس همراه با خانواده اش در آغاز سال 1946 به قاهره انتقال یافت . در آنجا به علت فعالیت سیاسی و ارتباط با افراد حزب جوانان مصر و گروه اخوان المسلمین مصر ، و گردآوری اسلحه و آموزش دادن گروهی از فلسطینیان و مصریان برای کاربرد مواد منفجره سعد زغلول رئیس دولت مصر در سال 1947 دستور تبعید وی را صادر کرد ، ولی با فشار نیروهای ملی مصر این دستور اجرا نشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که سازمان ملل متحد قانون تقسیم فلسطین را در 29/11/1947 صادر کرد ، هیأت عالی عربی تشکیل سازمان جهاد مقدس مسلحانه را تصویب نمود . محمدامین حسینی - رئیس هیأت عالی عرب - به فرماندهی عالی جهاد مقدس منصوب شد ، در ضمن عبدالقادر حسینی پست فرماندهی کل این سازمان را اشغال کرد ، در 22/12/1947 به فلسطین منتقل شد و &amp;quot; شورای فرماندهی انقلاب &amp;quot; و &amp;quot; ستاد امداد و پشتیبانی &amp;quot; را تشکیل داد ( نک : ارتش جهاد مقدس ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خط مشی عبدالقادر حسینی در اهداف زیر خلاصه می شد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# متکی شدن خلق فلسطین بر خویشتن .&lt;br /&gt;
# درخواست کمک نظامی از کشورهای عربی .&lt;br /&gt;
# اعلان برپایی دولت عربی فلسطین .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه موازنه نیروهای نظامی در زمینه های آموزش و اسلحه و حجم آن ، به سود باندهای مسلح صهیونیستی بود ، اما نیروهای جهاد مقدس به فرماندهی عبدالقادر حسینی توانستند پیروزیهای مهمی را نصیب خود کنند ، به طوری که صهیونیستهای قدس در محاصره همین نیروها تسلیم شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نیروهای جهاد مقدس چندین بار با موفقیت ، نیروهای صهیونیستی را به دام انداختند ، و تعدادی از تأسیساتصهیونیستی را منفجر ساختند ، ازجمله :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کارخانه الکل سازی واقع در دروازه شهر یافا ، ساختمان حزبون ، مرکز آژانس یهود در قدس ( نک : آژانس یهود ، انفجار ساختمان ) ، کارخانه گچ ، ساختمان آسیابها در حیفا ، باشگاههای یهودی ، ساختمان شرکت سولیل نونیه ، مرکز مطبوعات یهود در قدس شامل شرکت مطبوعات قدس ، روزنامه &amp;quot; عل همشمار &amp;quot; ، روزنامه &amp;quot; هاشکیف &amp;quot; ، آژانس یونایتدپرس و آژانس خبرگزاری یهود ، همچنین انفجار شهرک منتفیوری و خیابان بن یهودا در قدس .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر حسینی با نیروهایش حملات شدیدی را علیه شهرکهای یهودی نشین : نیفی یعقوب ، عطاروت ، میکور حاییم ، رامات راحیل ، تل بیوت و سانهدریا انجام داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهای جهاد مقدس توانستند منطقه قدس را تصرف کنند و راههای تدارکاتی را که بیشتر شهرکهای صهیونیستی فلسطین را مرتبط می ساخت به کنترل خود درآورند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالقادر حسینی در اواخر مارس سال 1948 به منظور دریافت اسلحه از جامعه کشورهای عربی رهسپار دمشق شد اما خواهش و تقاضای او پذیرفته نشد . در غیاب وی ، روستای قسطل به دست باندهای مسلح صهیونیستی افتاد . سپس اوبا آنچه که توانست از جامعه کشورهای عربی و کمیسیون نظامی آن دریافت کند ، با شصت قبضه تفنگ کهنه انگلیسی ، ده قبضه تیربار و چند نارنجک ، علاوه بر هشتصد پوند فلسطینی که از سوی حاج امین حسینی دریافت کرد به فلسطین بازگشت . عبدالقادر صبح 7/4/1948 وارد قدس شد ، و حمله مسلحانه ای را علیه قسطل سازمان داد . نیروهایش روز بعد ( 8/4/1948 ) توانستند این منطقه را بازپس گیرند ، ولی این فرمانده دلیر در جریان نبرد به شهادت رسید ( نک : قسطل ، نبرد ) ، و همسر و سه پسر و یک فرزند دختر از خود به جای گذارد . عبدالقادر در جوار قبر پدرش در قدس به خاک سپرده شد . او از جمله رهبران مبارزی بود که به ماجراجویی و عملیات برق آسا شهرت داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آغا ، نبیل خالد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قضیة فلسطین فی سیرة بطل &amp;quot; الشهید الحی عبدالقادر الحسینی &amp;quot; ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  بیروت 1980 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجله شؤن فلسطینیة :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  عبدالقادر الحسینی فی ذکراه الخامسه و العشرین ، شماره 20 ، بیروت 1973 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجله العربی :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  عبدالقادر الحسینی ، شماره آوریل ، کویت 1961 .&lt;br /&gt;
# غوری ، امیل :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ شصت ساله فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ترجمه عبدالرسول جامعی .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1472</id>
		<title>جمال حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1472"/>
		<updated>2026-11-03T10:51:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «او یکی از سیاستمداران فلسطینی می باشد . وی در شهر بیت المقدس متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در آن شهر به پایان رساند . سپس برای ادامه تحصیلات دبیرستانی به مدرسه اسقف بزرگ غوبات معروف به مدرسه صهیون ( صهیون ، مدرسه ) رفت . در سال 1912 راهی دانشگاه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;او یکی از سیاستمداران فلسطینی می باشد . وی در شهر بیت المقدس متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در آن شهر به پایان رساند . سپس برای ادامه تحصیلات دبیرستانی به مدرسه اسقف بزرگ غوبات معروف به مدرسه صهیون ( صهیون ، مدرسه ) رفت . در سال 1912 راهی دانشگاه امریکایی در بیروت شد . ولی به علت تعطیلی دانشگاه هم زمان با شروع جنگ جهانی اول تنها به مدت دو سال به تحصیل پرداخت و پس از آن به بیت المقدس بازگشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تسلط او به زبان انگلیسی موجب شد تا از سوی اداره اشغال نظامی بریتانیا در پست دولتی کلیدی منصوب شود . ولی او به زودی از مقام خود استعفا داد و در بیت المقدس دفتر ترجمه ای را ایجاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به جنبش ملی فلسطین پیوست و در مقاومت و فعالیت آن علیه قیمومیت بریتانیا و تجاوز صهیونیست شرکت کرد . سپس به عنوان دبیرکل کمیته های اجرایی که از سوی کنفرانسهای عربی فلسطینی ( نک : کنفرانس عربی فلسطینی ) تشکیل می شد و به عنوان دبیرکل شورای عالی اسلامی که ریاست آن را حاج محمدامین حسینی ( امین حسینی ، محمد ) عهده دار بود برگزیده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در یک هیأت فلسطینی که برای تشریح مسأله فلسطین راهی برحی از کشورهای اسلامی شد نیز عضویت داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین به عنوان عضو هیأت فلسطینی به ریاست حاج محمدامین حسینی که پس از انقلاب ( دیوار براق ) در اوت 1929 ( نک : انقلاب 1929 ) در سال 1930 به لندن عزیمت نمود ( نک : هیأتهای عربی فلسطینی عازم لندن ) برگزیده شد در راه پیمایی مشهور بیت المقدس به رهبری موسی کاظم حسینی ( حسینی ، موسی کاظم ) در 13/10/1933 و راه پیمایی یافا در 27/10/1933 شرکت نمود و به دنبال این تظاهرات همراه با چند تن دیگر در زندان عکا زندانی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اعتصاب یک هفته ای فلسطین در اعتراض به بازداشت آنها توسط نیروهای قیمومیت بریتانیا آزاد شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال حسینی به عنوان رئیس حزب عربی فلسطینی ( مارس 1930 ) و عضو کمیسیون عالی عرب برگزیده شد و ریاست هیأت فلسطینی اعزامی به لندن را در سال 1936 عهده دار شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال حسینی به هنگام انحلال کمیسیون عالی عرب توسط نیروهای بریتانیا و تبعید برحی از اعضای آن به جزیره سیشل برای مدتی ناپدید شد . پس از آن به طور مخفیانه به حاج محمد امین حسینی در بیروت پیوست و در اوایل سال 1939 به نمایندگی از طرف حاج امین حسینی ریاست هیأت فلسطینی اعزامی به لندان برای شرکت در کنفرانس میزگرد را عهده دار شد ( نک : لندن ، کنفرانس 1939 )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع جنگ جهانی دوم جمال حسینی در صف رهبران فلسطینی که به عراق سفر کردند و پس از شکست انقلاب رشید عالی کیلانی به ایران منتقل شد قرار گرفت . و در آنجا نیروهای بریتانیا او را به همراه تعدادی از رهبران فلسطینی و عربی که نتوانستند به آلمان بگریزند بازداشت نمودند و همگی روانه بازداشتگاه اهواز شدند و پس از آن به بازداشتگاهی در رودزیا منتقل و در آن بازداشتگاه نیز چهار سال محبوس شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال حسینی در اوایل سال 1946 به فلسطین بازگشت و فعالیت سیاسی خود را با قبول پست ریاست حزب عربی فلسطینی از سرگرفت و به عنوان عضو کمیسیون عالی عرب و پس از آن به عنوان نائب رئیس هیأت عالی عربی برگزیده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همچنین ریاست تعدادی از هیأتهای فلسطینی برای شرکت در دوره های شورای اتحادیه عرب و هیأت اعزامی از سوی هیأت عالی عربی به لندن و هیأت اعزامی به سازمان ملل متحد به هنگام طرح مسأله فلسطین ( نک : هیأتهای فلسطینی به سازمان ملل متحد ) را به عهده داشت جمال حسینی پس از جنگ 1948 فلسطین را به سوی قاهره ترک گفت و درحکومت تمامی فلسطین و کنفرانس فلسطینی که در سال 1948 در غزه برگزار شد شرکت کرد ( نک : غزه ، کنفرانس - )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن به عربستان سعودی منتقل و به عنوان مشاور ملک سعود منصوب شد . در آنجا در زمینه بازرگانی فعالیت نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام وی روز 5/7/1982 در بیروت درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;#الموسوعة الفلسطینیة :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  جمال الحسینی ، جلد دوم ، 1984 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1471</id>
		<title>احمد عارف حسینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1471"/>
		<updated>2026-11-03T10:50:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «یکی از شهدایی است که توسط جمال پاشا اعدام شد . وی در غزه چشم به جهان گشود . شیخ دانشمند حنفی حسینی ، مفتی غزه ، پدر وی بود احمد عارف نزد پدرش درس خواند ، محرم اسرارش شد و یکی از مبارزان صاحب نام گشت . انگشت نما بودند ، دولت عثمانی ، فرمانبرداری وی ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی از شهدایی است که توسط جمال پاشا اعدام شد . وی در غزه چشم به جهان گشود . شیخ دانشمند حنفی حسینی ، مفتی غزه ، پدر وی بود احمد عارف نزد پدرش درس خواند ، محرم اسرارش شد و یکی از مبارزان صاحب نام گشت . انگشت نما بودند ، دولت عثمانی ، فرمانبرداری وی از حکومت و نیز فرمانبرداری برادرش ( ابی فهمی ) شیخ دانشمند و فرزند وی احمد عارف را مورد شک و تردید قرار داد لذا آنان را دستگیر کرد و تصمیم گرفت تا آنان را به قونیه واقع در آناتولی تبعید کند . شیخ احمد عارف هنگامی که مقام مفتی غزه را به دست آورد 33 ساله بود . وی به عنوان مفتی آن دیار انتخاب شد و ریاست کمیته معارف را به عهده گرفت و به عنوان عضو شورای اداری آنجا برگزیده گردید ، سپس به عنوان نماینده ( فرستاده ) غزه به همراه نمایندگان قدس و یافا انتخاب شد . وی به عضویت حزب آزادی و ائتلاف عثمانی درآمد که با حزب اتحاد و ترقی که معروف به تمایلات ترکی بود به مخالفت برخاست ( نک : مبارزات فلسطین در دوره عثمانی 1908 - 1917 ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که جنگ جهانی اول شعله ور گردید او به سرزمین خود بازگشت و به عضویت شورای عمومی قدس درآمد اماچیزی نگذشت که مقامات ترک ، بار دیگر حکم تبعید او به آناتولی را صادر کردند . در این موقع وی برای چند روز مهلت خواست و اندیشید که چگونه خود را نجات دهد لذا به بهانه خداحافظی از رؤای قبیله وحیدات که عموزاده هایش بودند به همراه پسرش که افسر ارتش عثمانی بود و خدمتکار خود آنجا را ترک نمودند لکن مقامات ( ترک ) آنان را متهم کردند که قصد پیوستن به قیام عربی به رهبری حسین ابن علی شریف مکه را داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا آنان را تعقیب نموده و پس از دستگیری روانه شورای نظامی - عرفی کردند . این شورا پسر را به 5 سال و پدر را به 12 سال حبس محکوم ساخت ، اماپس از انحلال شورای عرفی جمال پاشا فرمانده لشکر چهارم ، شورای دیگری را به جای آن تعیین نمود و حکم اعدام شیخ عارف و خدمتکارش به وسیله دار و تیرباران فرزند شیخ را - چون افسر بوده و از ارتش گریخته بود ، به شورا ابلاغ کرد حکم اعدام مفتی و خدمتکارش و نیز گلوله باران فرزند وی ، همزمان در اواخر سال 1916 در میدان باب العمود واقع در قدس به اجرا درآمد . در این هنگام مفتی 48 سال داشت و پسرش 26 ساله بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد عارف حسینی از نظر وسعت سطح علم ، شجاعت ، بلاغت ، قوه استدلال ، باز بودن اندیشه و آزاداندیشی مشهور بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جندی ، ادهم :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شهداء الحرب العالمیه .&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=1470</id>
		<title>حزب کمونیست اسرائیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=1470"/>
		<updated>2026-11-03T10:45:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «( ماکی ) علامت اختصاری جمله عبری ( مفلاجا کومیونستیت یسرائیلیت ) یا حزب کمونیست اسرائیل است . این حزب ، شاخه ای از حزب کمونیست فلسطین به شمار می رود که در سال 1919 با رسیدن گروههای تازه ای از مهاجران یهودی که به اندیشه های سوسیالیستی معتقد بودند ، ت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;( ماکی ) علامت اختصاری جمله عبری ( مفلاجا کومیونستیت یسرائیلیت ) یا حزب کمونیست اسرائیل است . این حزب ، شاخه ای از حزب کمونیست فلسطین به شمار می رود که در سال 1919 با رسیدن گروههای تازه ای از مهاجران یهودی که به اندیشه های سوسیالیستی معتقد بودند ، تأسیس شد . حزب مذکور ، فعالیت چشمگیری در صفوف کارگران بندر و راه آهن حیفا داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگرگونی در حزب ، از هنگام برگزاری پنجمین کنگره آن در سال 1923 با شناختن ناسیونالیسم عرب به عنوان یکی ازجنبشهای ضد استعماری ، آغاز گردید . در آن هنگام زدودن توهمات صهیونیستی از حزب آغاز شد . سپس حزب در سال 1924 به کمونیزم بین الملل ( کمینترن ) پیوست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آغاز سال 1934 ، کمونیستهای عرب از حزب منشعب شدند و جامعه آزادی بخش ملی را تشکیل دادند و در آن هنگام حزب ، خود را حزب کمونیست یهودی نامید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درپی اعلام تشکیل اسرائیل ، حزب تصمیم گرفت نام خود را به حزب کمونیست اسرائیل تغییر دهد و بلافاصله کنگره باصطلاح وحدت در 24 و 23/10/1948 در شهر حیفا برگزار شد . کمونیستهای عرب عضو ( جامعه آزادی بخش ملی ) پیوستن خود را به همفکران یهودی ، در چهارچوب حزب کمونیست اسرائیل ، اعلام کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حزب همچنان بر موضعی که از هنگام تشکیل اسرائیل در پیش داشت ، یعنی مبارزه با صهیونیسم و دعوت به تشکیل دولت فلسطین براساس قطعنامه تقسیم ( سرزمین فلسطین ) پا برجا ماند . تا اینکه در اوت 1965 ، گرایشهای صهیونیستی بر برخی از رهبران حزب ظاهر گشت و دو دستگی در صفوف حزب به وجود آمد . اقلیت صهیونیستی به رهبری ( صموئیل میکوفس ) و ( موشه سینه ) توانست نام ( ماکی ) را برای خود حفظ کند . در حالی که اعضا و کادرهای حزبی که بیشترشان عرب و دارای مشی بین المللی بودند ، بناچار نام ( راکاح ) را برای خود برگزیدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت ( ماکی ) با این ساختار تا سال 1976 ادامه داشت تا اینکه انحلال خویش و پیوستن خود به ( جنبش آبی و قرمز ) را که یک جنبش صهیونیستی بین المللی است ، اعلام کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حزب خواستار عضویت در کنگره جهانی یهودیان نیز گردید . تعداد کرسیهای این حزب در کنیست . از هنگام انشعاب تا منحل شدن ، از یک کرسی تجاوز نکرد . در حالی که سهم ( راکاح ) همواره بین 3 تا 5 کرسی بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# سماره ، سمیح :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;العمل الشیوعی فی فلسطین . الطبقة و الشعب فی مواجهة الکولونیالیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  بیروت 1979 .&lt;br /&gt;
# توما امیل :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ستون عاما علی الحرکة القومیة العربیة الفلسطینیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; دائرة الثقافة و الأعلام ، م . ت . ف 1978 .&lt;br /&gt;
# مسیری ، عبدالوهاب محمد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;موسوعة المفاهیم و المصطلحات الصهیونیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  قاهره 1975 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=1469</id>
		<title>حزب دینی میهنی اسرائیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=1469"/>
		<updated>2026-11-03T10:40:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «حزب دینی میهنی &amp;quot; مفدال &amp;quot; دست راستی ، تندرو ، صهیونیستی در ژوئن 1956م به دنبال ادغام دو حزب فرقه گرای صهیونیستی &amp;quot; مزراحی &amp;quot; و &amp;quot; هابوئیل مزراحی &amp;quot; اعلام موجودیت کرد . در آغاز &amp;quot; مفدال &amp;quot; از نظام فراکسیونی حمایت می کرد ، اما این شیوه در کنفرانس 1963م ملغی شد . در...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حزب دینی میهنی &amp;quot; مفدال &amp;quot; دست راستی ، تندرو ، صهیونیستی در ژوئن 1956م به دنبال ادغام دو حزب فرقه گرای صهیونیستی &amp;quot; مزراحی &amp;quot; و &amp;quot; هابوئیل مزراحی &amp;quot; اعلام موجودیت کرد . در آغاز &amp;quot; مفدال &amp;quot; از نظام فراکسیونی حمایت می کرد ، اما این شیوه در کنفرانس 1963م ملغی شد . در این مدت فراکسیون &amp;quot; جوانان &amp;quot; به رهبری &amp;quot; زفلون همر &amp;quot; ، فراکسیون &amp;quot; لمغنیه &amp;quot; به رهبری &amp;quot; یوسف بورگ &amp;quot; ، فراکسیون &amp;quot; لیکودفتموراه &amp;quot; به رهبری &amp;quot; اسحاق رافائیل &amp;quot; فراکسیون &amp;quot; مرکزی &amp;quot; به رهبری &amp;quot; زیره فاروتیگ &amp;quot; ، فراکسیون &amp;quot; موسافیم &amp;quot; و فراکسیون &amp;quot; کیبوتس دینی &amp;quot; در مفدال فعال بودند و ائتلافات فصلی نیز اغلب میان برخی در برابر بقیه رخ می داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول دهه هفتاد ، رهبری حزب به دست فراکسیون جوانان افتاد ، و گرایشات تندرو دست راستی در مرکزیت به اوج خود رسید . در اجلاس پنجم 1978م ، &amp;quot; دانی ویرموس &amp;quot; نماینده جوانان دبیرکل حزب گردید . فراکسیون مفدال در پارلمان اغلب 10 - 12 رأی در اختیار داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب &amp;quot; مفدال &amp;quot; جامع اندیشه های صهیونیستی و یهودیت است و مدعی است که جدایی میان این دو غیر ممکن و مردود است . از این رو حزب خواستار ایجاد جامعه ای اسرائیلی بر اساس انگیزه های روحی و اجتماعی دین یهودی بوده و معتقد است که برای این منظور باید به تعالیم تورات متوسل شد و در نتیجه ، کلیه قوانین باید بر این اصل استوار باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حزب ، حاخام بزرگ را بالاترین مرجع قدرت در اسرائیل می داند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نیمه های دهه 60 ، نفوذ حزب در محافل سیاسی اسرائیل فزونی یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفدال در تمامی کابینه های اسرائیل از آغاز تا کنون حضور داشته و تا انتخابات دوره نهم 1977 پارلمان اسرائیل ، متحد احزاب کارگری باقی ماند . کابینه گلدا مایر و اسحاق رابین بر اثر تندرویهای وزیران مفدال ، در مورد مسائل دین و دولت ، دچار بحران گردید ، و در سال 1976 به استعفای دولت رابین و پایان اتحاد مفدال و حزب کارگر انجامید . در انتخابات سال 1977م ، فراکسیون جوانان از سوی مفدال پس از ائتلاف با احزاب دست راستی و با کسب 000/128 رأی به پیروزی رسید ، و با سه وزیر ، زفلون همر ، یوسف بورگ ، اهرن اوحسیر به کابینه &amp;quot; مناخیم بگین &amp;quot; راه یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بورگ بعدها به ریاست هیأت اسرائیلی برای مذاکره با مصر در مورد &amp;quot; خودمختاری &amp;quot; تعیین گردید . این حزب از سیاست توسعه طلبانه اسرائیل به شدت پشتیبانی می کند . از مهم ترین شرایطی که حزب مفدال برای شرکت در دولت و حمایت از آن در کنیست تعیین کرده بود این بود که در مورد هر آنچه که به قوانین مذهبی کشور مربوط می شود ، تصمیم نهایی توسط این حزب اتخاذ شود . سران این حزب از تندروترین مخالفان عقب نشینی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی و به رسمیت شناختن حقوق مسلم ملی خلق فلسطین ، به شمار می روند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خط مشی سیاسی - اقتصادی مفدال در پایان کنفرانس پنجم 1978 چنین ترسیم شده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حق تاریخی و کامل اسرائیل در سرزمین موعود .&lt;br /&gt;
# دفاع از یک دولت واحد مرکزی صهیونیستی در محدوده دریا و رود اردن .&lt;br /&gt;
# کوشش در جهت ایجاد صلح دائمی بر اساس روابط طبیعی ، با دول عربی .&lt;br /&gt;
# تضمین امنیت دفاعی مرزهای اسرائیل .&lt;br /&gt;
# گسترش ایجاد شهرکهای یهودی نشین در تمامی سرزمین اسرائیل .&lt;br /&gt;
# اجرای یک سیاست اقتصادی برای ایجاد رفاه .&lt;br /&gt;
# گسترش روابط و تحکیم پایه های بخش خصوصی .&lt;br /&gt;
# گسترش امکانات برای انجام آیین های مذهبی در سراسر اسرائیل .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب دینی میهنی چند روز پیش از شروع جنگ 1967م درپی بستن خلیج عقبه و اخراج نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل متحد از شرم الشیخ و صحرای سینا ، تشکیل حکومت ائتلافی با شرکت حزب حاکم و احزاب مخالف را پیشنهاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حزب روزنامه &amp;quot; هاتسوفیه &amp;quot; را منتشر می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# موسسة الارض :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الکیان الصهیونی و الأزمات الاقتصادیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; 1982م .&lt;br /&gt;
# کیالی ، عبدالوهاب :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;موسوعة السیاسة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  بیروت ، 1981م .&lt;br /&gt;
# مرعشلی ، احمد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الموسوعة الفلسطینیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  دمشق ، 1984م .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1468</id>
		<title>گروه حزب الله فلسطین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1468"/>
		<updated>2026-11-03T10:35:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «هسته اولیه این گروه در سال 1974م به صورت یک تیم و مجموعه عملیاتی توسط احمدمهنا و شهید مصباح السوری که به مدت 5 سال در یک زندان به سر می بردند و تعدادی دیگر که بعدها جزو هسته های اولیه جنبش جهاد اسلامی شدند و آن جنبش را تشکیل دادند ، در زندان شکل گرف...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هسته اولیه این گروه در سال 1974م به صورت یک تیم و مجموعه عملیاتی توسط احمدمهنا و شهید مصباح السوری که به مدت 5 سال در یک زندان به سر می بردند و تعدادی دیگر که بعدها جزو هسته های اولیه جنبش جهاد اسلامی شدند و آن جنبش را تشکیل دادند ، در زندان شکل گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته این گروه به طور رسمی با عنوان حزب الله فعالیت نمی کرد و تنها گروهی که به شکل جهادی فعالیت خود را با نام رسمی علنی نمود جنبش جهاد اسلامی فلسطین بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با عنوان &amp;quot; جنبش جهاد اسلامی فلسطین &amp;quot; شروع به فعالیت جهادی علیه رژیم صهیونیستی کرد . احمد مهنا به همراه تیم و افراد وابسته به خود در ابتدا در چارچوب و تحت نام جهاد اسلامی فلسطین فعالیت می کرد تا اینکه رهبران جهاد اسلامی به لبنان تبعید شدند و بعد از تبعید ، حدودا یکسال نگذشته بود که مهنا با شهید دکترفتحی شقاقی دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین اختلاف پیدا کرد که در نهایت وی از جهاد اسلامی خارج شد و با همکاری شیخ اسعد ثمیمی تحت نام جهاد اسلامی بیت المقدس شروع به فعالیت کرد اما به اصرار و درخواست مسئولان جنبش جهاد اسلامی فلسطین نام سازمان خود را از جهاد اسلامی بیت المقدس به حزب الله فلسطین تغییر داد و تحت این نام به ادامه حیات و فعالیت نظامی پرداخت . مدتی نیز شیخ سید برکه از اعضای جنبش جهاد اسلامی فلسطین به حزب ا... پیوست و با سمت دبیرکل حزب ا... فلسطین در کنار احمد مهنا تحت نام این حزب فعالیت کرد اما مدتی نگذشت که سیدبرکه بنا به درخواست مسئولان جنبش جهاد اسلامی از حزب ا... جدا شد و مجددا به این جنبش پیوست و احمد مهنا دبیرکل حزب الله فلسطین گردید . وی در مورد تشکیل حزب ا... فلسطین می گوید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; یکی از علل تشکیل حزب الله ، ظهور جمهوری اسلامی ایران بود . همچنین دریافت این حقیقت که &amp;quot; فتح &amp;quot; مبارزه بدون اتکا به اصول و مبادی اسلامی را مد نظر قرار داده و اخوان المسلمین تز و هدف اسلامی را بدون تکیه بر عملیات جهادی دنبال می کند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد این سازمان پس از آزادی از زندان در صدد تشکیل سه دایره مهم برآمدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دایره مبارزه و مقاومت مسلحانه در داخل سرزمینهای اشغالی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دایره مبارزه علیه دشمن در کشورهای عربی پیرامون اسرائیل .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دایره جهانی مبارزه علیه مؤسات و شخصیتهای صهیونیستی در تمامی نقاط دنیا .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دبیرکل حزب ا... می گوید که یک مجله سری را منتشر می ساخت که مسئولیت آن به عهده احمد مهنا و شهید مصباح السوری بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب ا... خواهان اسلام و جهاد مبتنی بر اسلام است و معتقد است سازماندهی سیاسی باید به گونه ای باشد که مردم جذب شوند و احساس کنند که گروههای جهادی در جهت اهداف و آرمانهای آنان حرکت می کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب ا... اعتقاد دارد در حال حاضر دو خط کاملاً متمایز در صحنه فلسطین وجود دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خط اسلامی که مبارزه با اسرائیل را مطرح می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خط سازش با اسرائیل .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر حزب ا... تنها حرکت مسلحانه مبتنی بر اسلام ، در داخل و خارج فلسطین می تواند به نجات فلسطین منجر شود . به نظر احمد مهنا ، دبیرکل حزب ا... فلسطین ، انتفاضه یعنی مقدمه انقلاب . او معتقد است پدیده جدیدی اتفاق افتاده و آن جهاد مسلحانه به نام اسلام است . اسلام وارد مقوله نبرد با اسرائیل شده است . او اعتراف می کند که حرکت انقلاب اسلامی ایران بر انتفاضه در داخل فلسطین و حرکت حزب الله در جنوب لبنان اثر گذاشته است . به نظر احمد مهنا اگر جمهوری اسلامی ایران نبود ، مقاومت اسلامی در فلسطین و لبنان هم نبود . در انتفاضه ، مردم به شکل وسیع به میدان آمدند ، سنگ در دست گرفتند و از شهادت نترسیدند . عملیات مسلحانه در میان مردم شکل گرفت و این امر با وضع سابق تفاوت جدی دارد . به نظر حزب ا... مشکل امروز فلسطین ، سازمانهای فلسطینی هستند نه مردم . زیرا اگر همه سازمانها همزبان و متحد بودند ، اسرائیل نمی توانست دست به اخراج فلسطینیها بزند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سالهای 1978 - 1979 تیم عملیاتی احمد مهنا که آن هنگام در جهاد اسلامی بود ، عملیاتی را در غزه علیه اسرائیلیها انجام داد . در سال 1979 بمبی را در خان یونس منفجر کرد . در سال 1986 زمانی که گشتیهای اسرائیلی وارد &amp;quot; میدان فلسطین &amp;quot; ( میدانی در جنوب یک مسجد در غزه ) شدند ، با اسلحه ، مسلسل ، بمب و نارنجک به آنها حمله ور شدند و تلفاتی به نیروهای اسرائیلی وارد کردند . رژیم صهیونیستی به این عملیات نیروهای جهادی اعتراف نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شروع انتفاضه تیم عملیاتی حزب ا... در جنبش جهاد اسلامی عملیات دیرالبلح را انجام داد . همچنین این سازمان در مسیر رام الله قدس یک اتوبوس اسرائیلی را مورد حمله قرار داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب ا... در شرایطی که عرفات برای صلح و شناسایی اسرائیل تلاش می کرد ، عملیات اسماعیلیه مصر را در سال 1990م . انجام داد تا یاسرعرفات را در تنگنا قرار دهد . در این عملیات تلاش صلح عرفات و سازش با اسرائیل را نقش برآب ساخت . در این عملیات 11 صهیونیست کشته و 17 تن زخمی شدند . همچنین عملیات شلیک موشک به داخل سرزمینهای اشغالی از طریق اردن تماما کار حزب الله و به نام حزب الله فلسطین بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سازمان 3 الی 4 بار اسرائیل را از طریق اردن مورد حمله موشکی قرار داد . حزب ا... تنها به فعالیتهای نظامی و حمله به اهداف اسرائیل چه در داخل و چه در غزه و سایر نقاط می پردازد . هدف این سازمان ، عملیات است و در پایان عملیات گروههای خود ، اطلاعیه یا اعلامیه ای بر دیوار نمی زند و بیانیه پخش نمی کند . این سازمان در لبنان ، اردن و... تحت نامهای مختلف فعالیت کرده است و مدتی است که تحت نام حزب ا... فلسطین ، عملیات انجام می دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعدادی از کادر رهبری حزب الله فلسطین ، در لبنان ، لیبی و الجزایر به سر می برند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مأخذ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ پرونده : | - مصاحبه با برخی رهبران جهادی فلسطین . ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=1467</id>
		<title>یهودی سازی حرم شریف بیت المقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=1467"/>
		<updated>2026-11-03T10:32:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «توطئه اسرائیل علیه حرم شریف بیت المقدس ( مسجداقصی و قبه الصخره ) از زمان به اشغال درآمدن شهر بیت المقدس در جریان جنگ ژوئن 1967 آغاز شد و این توطئه ، با شیوه ها و روشهای مختلفی به اجرا درآمد و هدف آن تخریب این یادگار تاریخی اسلامی و مقدس و از میان بر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;توطئه اسرائیل علیه حرم شریف بیت المقدس ( مسجداقصی و قبه الصخره ) از زمان به اشغال درآمدن شهر بیت المقدس در جریان جنگ ژوئن 1967 آغاز شد و این توطئه ، با شیوه ها و روشهای مختلفی به اجرا درآمد و هدف آن تخریب این یادگار تاریخی اسلامی و مقدس و از میان برداشتن آن به منظور ایجاد ( تخت سلیمان ) بر ویرانه های آن است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم ترین تلاشهای مقامات اشغالگر اسرائیلی برای دستیابی به این هدف را چنین می توان برشمرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - انجام عملیات حفاری در اطراف مسجداقصی : ==&lt;br /&gt;
عملیات حفاری اسرائیلی در اطراف مسجداقصی و قسمت پائینی مسجد از هر دو طرف غربی و جنوبی آن ، خطرناکترین اقدامات جهت تخریب مسجداقصی و انهدام دیوارهای آن به شمار می آید . این عملیات ظاهرا برای جستجوی باقیماندهتخت واهی سلیمان صورت می گیرد اما در واقع هدفهای زیر را دنبال می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تخریب و از بین بردن کلیه ساختمانها و آثار اسلامی از قبیل مدارس ، مساجد ، تکایا ، بازارها ، منازل و گورستانهایی که در محدودٔعملیات حفاری یا در کنار دیوار براق ( دیوار ندبه ) و در امتداد دیوارهای غربی و جنوبی مسجد اقصی قرار دارد . 2 - تصرف مسجد اقصی ، و تخریب آن به منظور ایجاد تخت سلیمان در همان محل مسجد و قبة الصخره .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تحقق این دو هدف ، مقامهای اسرائیلی عملیات حفاری را در اواخر سال 1967 و به عبارتی تنها چند هفته پس از اشغال باقیمانده شهر بیت المقدس ، آغاز کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحی الخطیب شهردار بیت المقدس اظهار کرده است که حفاریهای اسرائیل در شهر بیت المقدس تا اواخر سال 1981 ، 9 مرحله را پشت سر گذارده است که می توان آن را به شرح ذیل خلاصه کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرحله نخست : ===&lt;br /&gt;
این مرحله که در اواخر سال 1967 آغاز و در سال 1968 به پایان رسید ، به طول 70 متر و در عمق دیواره جنوبی حرم شریف و پشت ناحیه جنوبی مسجد اقصی و ساختمانهای مسجد زنان ، موزه اسلامی و گلدسته همجوار موزه ، انجام شده است . این حفاریها که در عمق 14 متری صورت گرفته ، با مرور زمان باعث متروک شدن این دیوار و ساختمانهای مذهبی و فرهنگی و باستانی همجوار آن خواهد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرحله دوم : ===&lt;br /&gt;
این مرحله در سال 1969 صورت گرفت و به طول 80 متر دیگر از دیواره حرم شریف و دقیقا از نقطه پایانی مرحله نخست انجام شده است . این عملیات در جهت شمال ادامه دارد تا به یکی از درهای حرم شریف که به ( در مغربیها ) معروف است ، منتهی می شود و از زیر ساختمانهای اسلامی وابسته به حجره افتخاری ( مرکز امام شافعی ) می گذرد . بالغ بر 14 ساختمان دچار آسیب گردیده و سرانجام به وسیله بولدوزر با خاک یکسان شد و ساکنانشان نیز در تاریخ 14/6/1969 بیرون رانده شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرحله سوم : ===&lt;br /&gt;
این مرحله در سال 1970 آغاز شد و تا سال 1971 ادامه داشت . محدوده این عملیات از منطقه ای واقع در زیر ساختمان قدیمی دادگاه شرع ( قدیمی ترین ساختمانهای تاریخی اسلامی در بیت المقدس ) شروع شده و به صورت تونل از زیر پنج در از درهای حرم شریف به طول 180 متر و نیز از کنار مجموعه ای از ساختمانهای مذهبی ، فرهنگی ، مسکونی و تجاری عبور می کند که چهار مسجد باستانی قایتبای و بازار پنبه فروشان یعنی قدیمی ترین بازار تاریخی عربی - اسلامی در قدس و چندمدرسه باستانی و خانه هایی را که مسکن حدود 3 هزار تن از مردم بیت المقدس بوده ، شامل می شود . این حفاریها که در عمق حدود 10 تا 14 متر انجام شده است ، باعث متروک شدن چندین ساختمان از جمله مسجد جامع عثمانی و رباط کرد و مدرسه جوهریه شده است که همه آنها ، جزو ساختمانهای مذهبی و فرهنگی به شمار می روند . ادامه عملیات حفاری ، این ساختمانها را در معرض انهدام کامل قرار داده است . همچنین قسمت زیرین دادگاه شرع به کنیسه یهودی تبدیل شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرحله های چهارم و پنجم : ===&lt;br /&gt;
این دو مرحله در سال 1973 آغاز شد و تا سال 1974 ادامه داشت . عملیات حفاری در منطقه ای واقع در پشت دیوار جنوبی که از ناحیه جنوب شرقی مسجد اقصی و دیوار حرم شریف شروع می شود ، صورت گرفته است . حفاریها دیگر نیز به طول 80 متر به طرف مشرق ادامه داشت . این حفاریها در ماه ژوئیه 1974 ، در دیوار جنوبی حرم شریف مسجد اقصی انجام گرفت و در عمق 20 متری به خود مسجد اقصی رسید و نیز از زیر ساختمان مسجد عمر ( ناحیه جنوب شرقی مسجد اقصی ) و 3 در از درهای رواقهای تحتانی و رواقهای جنوب شرقی مسجد اقصی عبور کرده است . عمق این حفاریها به بیش از 13 متر رسیده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرحله ششم : ===&lt;br /&gt;
این مرحله در اوائل سال 1975 آغاز شد و حفاریهای مرحله فوق در فاصله میان دیوار شرقی حصار شهر بیت المقدس و حصار حرم شریف بیت المقدس و در ناحیه ما بین در ورودی موسوم به حضرت مریم ( باب ستی مریم ) و در ورودی طلایی ( باب الذهبی ) انجام شده است . این عملیات گورستان مسلمانان را که قدیمی ترین گورستان اسلامی شهر به شمار می رود و نیز آرامگاه بسیاری از علمای دین و دانشمندان و زمامداران اسلامی از جمله دو صحابی ( عباده بن صامت و شدادبن ارس انصاری ) در میان آن است ، در معرض خطر نابودی قرار داده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرحله هفتم : ===&lt;br /&gt;
عبارتست از طرح گود ساختن میدان دیوار براق معروف به دیوار ندبه که مجاور دیوار غربی مسجد اقصی و حرم شریف بیت المقدس است . براساس این طرح ، قسمتهای دیگری از زمینهای ناحیه غربی همجوار میدان مذکور به این میدان ملحق و کلیه بناهای موجود در آن منهدم می شود و عملیات حفاری در عمق 9 متری انجام می گردد . در این میدان تا پیش از 7/9/1967 حدود 200 ساختمان قدیمی عربی و اسلامی که بخش بزرگی از کوی غربی را تشکیل می داد ، وجود داشت . این ساختمانها در سالهای 1967 - 1977 منهدم گردیده و کلیه ساکنانشان که بالغ بر 800 تن بودند ، از آنجا رانده شدند . اینطرح ، ساختمانهای مجاور و نزدیک را در معرض متروک شدن و فرو ریختن قرار داده است . ساختمانهای مذکور عبارت است از ساختمان قدیمی دادگاه شرع معروف به مدرسه تنکزیه و ساختمان کتابخانه خالدیه و تکیه و مسجد ابومدین الغوث که هر دو جزو اموال اوقاف اسلامی است ، به علاوه 35 خانه دیگر که حداقل 350 عرب در آنها سکونت دارند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرحله هشتم : ===&lt;br /&gt;
این مرحله شامل منطقه واقع در پشت دیوارهای جنوب مسجد اقصی و ادامه دو مرحله چهارم و پنجم می باشد . هدف از انجام این مرحله ، کشف به اصطلاح قبرستان پادشاهان یهودی است . در مورد انجام این عملیات ، میان گروه ناطوری کارتا که خواهان متوقف کردن حفاری بود و گروه حفاری وابسته به وزارت ادیان ، اختلاف نظر پدید آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مرحله نهم : ===&lt;br /&gt;
عملیات این مرحله در اوت 1981 آغاز شد . حفاریها در این مرحله از دیوار غربی حرم شریف ببت المقدس عبور کرده و به یک تونل قدیمی که در سال 1880 کشف شد ، منتهی می شود . این تونل به مسافت 25 متر از زیر دیوار غربی حرم شریف در نقطه ای به نام ( مطهره ) که در میان ورودی ( سلسله ) و در ورودی ( قطانین ) واقع است ، عبور نموده و به سوی مشرق ، امتداد می یابد و عمق آن بالغ بر 6 متر است و به سقاخانه قایتبای روبه روی قبه الصخره و در فاصله 30 متری ناحیه غربی قبه منتهی می شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ پرونده : | ج 2 ، ص 221 ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاههای تبلیغاتی اسرائیل با سروصدایی که پیرامون این تونل به راه انداختند ، وانمود کردند که با کشف این تونل ، آثاری باستانی به دست می آید که به افسانه جست وجوی هیکلواهی سلیمان ، جامه عمل می پوشاند ولی این ادعاها و به اعتراف خود باستان شناسان یهودی ، هیچ گونه پایه و اساسی ندارد . مائیربن دوف یکی از باستان شناسان اسرائیلی اعلام کرد که پیدا کردن این تونل ، یک کشف تازه به حساب نمی آید . زیرا که این تونل از 110 سال پیش شناخته شده و به وسیله چارلز وارین سرهنگ انگلیسی کشف شده است و این تونل عبارت از شبکه ای از کانالهای آبی است که در دوران صلیبیها ایجاد شده و هیچ گاه از کانالهای سری نبوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش مهندس معمار مسجد اقصی حاکیست که تونل مذکور ، یک اثر باستانی کاملاً اسلامی است و این تونل به مسافت 25 متر از دیوار غربی حرم شریف در نقطه ای به نام ( مطهره ) واقع در میان درهای ورودی ( سلسله ) و ( قطانین ) ، عبور کرده و به سوی شرق ادامه دارد و عمق آن بالغ بر 6 متر است و به ساختمان سقاخانه قایتبای روبه روی قبه الصخره و در فاصله 3 متری ناحیه غربی قبه الصخره منتهی می شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادعای کشف تونل مذکور ، کوششی برای به دست آوردن بهانه جهت ادامه عملیات حفاری در زیر ساختمانهای مسجد اقصی و قبه الصخره است و خود این عملیات به منزله ادامه حفاریهای سابق است که از سال 1967 آغاز شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پاسخ به دعوت هیأت اسلامی به منظور اعلام اعتراض به حفاری در تونل یاد شده ، اعتصاب عمومی سراسر کرانه غربی را فراگرفت و بامداد روز 3/9/1981 با توسل به زور ، دو دهانه تونل را مسدود گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حفاریها که به متروک شدن رواقهای غربی واقع میان در ورودی ( سلسله ) و در ورودی ( قطانین ) انجامید ، سبب شد تا قیام گسترده ای در کرانه غربی صورت گیرد و در نتیجه آن ، تونل مذکور بسته شد . اما این بدین معنی نیست که مقامهای اسرائیلی از ادامه عملیات حفاری با هدف ویران کردن حرم شریف و ایجاد مجسمه سلیمان بر ویرانه های آن ، دست برداشته اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - آتش زدن مسجد اقصی : ==&lt;br /&gt;
جنایت آتش زدن مسجد اقصی در تاریخ 21/8/1969 صورت گرفت ( نک : مسجد اقصی ، آتش سوزی و تخریب - ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - تلاشهای مکرر برای اقامه نماز در مسجد اقصی : ==&lt;br /&gt;
تلاشهای اسرائیل جهت تهاجم به مسجد اقصی و محوطه بیرونی آن ، به بهانه نماز خواندن ، از مدتها قبل آغاز شده است . سه روز پیش از آتش زدن عمدی مسجد اقصی ، چند تن از جوانان صهیونیست مخفیانه وارد حرم شریف شده ، و ضمن خواندن مزامیر و ادعیه و بخشهایی از تورات ، دور قبه صخره ، طواف کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تاریخ 7/8/1973 بنیامین هالیوی عضو کنیست وحاخام لویی رابینوفیچ به داخل مسجد اقصی رفتند و در آنجا نماز خواندند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل ماه مه 1975 گروهی از جوانان یهودی مخفیانه وارد مسجد اقصی شدند و در آنجا نماز خواندند ولی عده ای از اعراب و تعدادی از افراد پلیس با آنها ، به مقابله پرداختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال شکایت آن گروه یهودی علیه افراد پلیس ، این ماجرا به دادگاههای اسرائیلی کشیده شد و یک قاضی زن اسرائیلی به نام ( روت عور ) حکم تبرئه این جوانان را از اتهام و بی احترامی نسبت به حرمت مسجد اقصی صادر کرد و از وزارتخانه های ادیان و پلیس اسرائیل به علت ندادن اجازه نماز خواندن یهودیان در مسجد اقصی ، به شدت انتقاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال صدور حکم این دادگاه ، مسجد اقصی مورد بی حرمتی قرار گرفت و تلاش برای نماز خواندن یهودیان در آنجا ادامه یافت . از بارزترین این تلاشها که به وسیله یک گروه تندرو صهیونیستی به نام ( امنای جبل بیت ) انجام گرفت عبارتست از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# هجوم این گروه به حیاط حرم شریف در تاریخ 3/1/1980 در معیت حاخام موشه شیویل و برخی از رهبران جنبش افراطی ( هاتحیات ) . آنان درحالی که پرچم اسرائیل را برافراشته و تورات را در دست داشتند ، در حرم شریف نماز خواندند .&lt;br /&gt;
# این گروه در تاریخ 23/4/1980 بار دیگر با توسل به زور وارد حرم شریف شده ، در آنجا نماز خواندند ، بدون آنکه پلیس مانع کار آنها شود .&lt;br /&gt;
# حاخام دیوار ندبه به نام ( ی . م گانس ) یادداشتی برای وزیر ادیان اسرائیل فرستاد و از او خواست تا به یهودیان اجازه ورود و نماز خواندن در مسجد اقصی داده شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر است که وزارت ادیان اسرائیل به موجب تصمیم دولت اسرائیل در تاریخ 27/6/1967 بیت المقدس ، را به عنوان مسئول اماکن مقدسه اسلامی و مسیحی در بیت المقدس تعیین کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیأت اسلامی قدس در تاریخ 7/7/1981 اعلامیه ای در محکومیت تلاشهای پی درپی گروه افراطی یهودی ( امنای جبل بیت ) برای نماز خواندن در حیاط مسجد اقصی صادر کرده ، و طرفداری برخی از شخصیتهای سیاسی و مسئولان اسرائیلی از تلاشهای آنان را مورد سرزنش قرار داده و نسبت به ادامه این تجاوزات و پیامدهای خطرناک آن ، هشدار داده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# از جمله این تلاشها ، در تاریخ 9/8/1981 به مناسبت به اصطلاح یادبود تخت سلیمان ، گروههای بسیاری از جوانان صهیونیستی چندین بار و از درهای مختلف ، کوشیدند با توسل به زور وارد حرم شریف شوند و در آنجا نماز بخوانند . آنان در ورودی ( مغاربه ) و قفل آن را شکسته و به سوی ساختمان مدرسه تنکزیه رفتند . اما مسلمانان با آنان به مقابله پرداخته ، ومانع از ورودشان به ساختمان شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاشهای مکرر یهودیان برای نماز خواندن در حرم شریف در چهارچوب یک نقشه قبلی مبنی بر تحمیل ماهیت یهودی بر حرم شریف بیت المقدس به عنوان یک امر مسلم صورت می گیرد . چنان که در مورد حرم شریف ابراهیم در شهر الخلیل اتفاق افتاد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که حضور یهودیان در این حرم با دیدارهای یهودیان از این حرم آغاز شد و با نماز خواندن یهودیان در اوقاتی غیر از اوقات نماز مسلمانان ، سپس با نماز خواندن در اوقات معین ادامه یافت و سرانجام ، به تقسیم حرم شریف ابراهیم و تبدیل بخش عمده آن به کنیس ختم شد . ( نک : خلیل ، یهودی گردانیدن ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - تلاش برای انهدام و تخریب کردن مسجد اقصی : ==&lt;br /&gt;
نیروهای امنیتی اسرائیل در تاریخ 11/5/1980 به طور اتفاقی یک انبار بزرگ مواد منفجره در پشت بام یکی از مدارس مذهبی یهودیان در قدس اشغالی ، کشف کردند که توسط اعضای جامعه دفاع یهودی به ریاست حاخام مائیر کاهانا ، فراهم شده بود . درپی آن ، حاخام نامبرده و چند تن پیروانش از جمله دو سرباز به اتهام سرقت اسلحه از انبارهای اسرائیل و تدارک طرح انفجار اماکن مقدسه مسلمانان ، دستگیر شدند . کشف این انبار مود منفجره ، تنها چند روز پیش از تاریخ تعیین شده از طرف کاهانا برای منفجر کردن مسجد اقصی ، صورت گرفت و کاهانا نیز در سخنرانی خود در تاریخ 24/10/1980 اعتراف کرد که منهدم نکردن حرم شریف بیت المقدس به وسیله ارتش اسرائیل در پی اشغال آن در ژوئن 1967 ، اشتباه بزرگی بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ه - - ادعاها در مورد تشابه نوع سنگها : ==&lt;br /&gt;
گروه حفاری وابسته به وزارت ادیان اسرائیل در اواخر ماه اوت 1981 این شایعه را پخش کرد که سنگهای تونل ( مورد بحث ) از نوع سنگهای تخت سلیمان است . هدف آنان از این شایعه ، این بود که وانمود کنند تخت سلیمان در محل کنونی قبه الصخره قرار داشته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمانهای اسرائیلی در گذشته نیز چنین ادعاهایی کرده بودند و روزنامه ( جیروزالیم پست ) در صفحه اول شماره مورخه 5/3/1980 متنی را منتشر کرد و مدعی شد که سنگی مربوط به دوران هیرود در یکی از قبه های میدان قبه صخره معروف به ( قبه ریاح ) کشف شده و به ادعای روزنامه ، نشان می دهد که تخت سلیمان در همان جا ، برپا شده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# الخطیب ، روحی :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الحفریات الأسرائیلیة حول المسجد الاقصی المبارک و مسجد الصخرة المشرفة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  امان 1981 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پرونده های وزارت امور سرزمین اشغالی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; - امان - دفتر اجرایی امور سرزمین اشغالی :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;القدس ، عربیا و اسلامیا ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  امان 1980 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D8%A8_%D8%AD%D8%B1%D8%A8&amp;diff=1466</id>
		<title>راغب حرب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D8%A8_%D8%AD%D8%B1%D8%A8&amp;diff=1466"/>
		<updated>2026-11-03T10:30:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «شیخ راغب حرب از علما و روحانیون مبارز شیعه در لبنان است که در منطقه جبل عامل لبنان به دنیا آمد . در همان جا درس خواند و سپس وارد حوزه علمیه شد و نزد علمای جبل عامل لبنان به فراگیری علوم اسلامی و دروس حوزوی پرداخت . پس از آن به منظور ادامه تحصیل به...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شیخ راغب حرب از علما و روحانیون مبارز شیعه در لبنان است که در منطقه جبل عامل لبنان به دنیا آمد . در همان جا درس خواند و سپس وارد حوزه علمیه شد و نزد علمای جبل عامل لبنان به فراگیری علوم اسلامی و دروس حوزوی پرداخت . پس از آن به منظور ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت و از محضر علمای حوزه علمیه نجف کسب فیض نمود . پس از مدتی به لبنان بازگشت و فعالیت خود را در مجلس اعلای شیعیان لبنان آغاز کرد و در شهرک جبشیت لبنان به ارشاد مردم پرداخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ راغب پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران از جمله کسانی بود که به حمایت از آن برخاست و به جمهوری اسلامی ایران مسافرت کرد و جزو کسانی بود که در مراسم سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران فعالانه شرکت کرد و در لبنان نیز مردم را به حمایت از انقلاب اسلامی و ضرورت اطاعت از رهبری آن حضرت امام خمینی دعوت می کرد تا اینکه به عنوان یکی از شخصیتهای روحانی و مبارز جبل عامل لبنان و یکی از چهره های ضدصهیونیستی و درخشان جنبش اسلامی در لبنان مطرح گردید و نقش بارزی در گسترش این جنبش ایفا نمود . وی پس از تجاوز نیروهای رژیم اشغالگر قدس به لبنان در سال 1361ه - . ش همواره مورد اتهام صهیونیستها بود . اتهامات وارده به امام جمعه جبشیت ، فعالیت علیه نیروهای صهیونیستی و طرفداری از انقلاب اسلامی ایران بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ راغب حرب روز اول فروردین 1362 توسط صهیونیستها دستگیر شد و به نقطه نامعلومی منتقل گردید . پس از انتشار خبر دستگیری امام جمعه شهر جبشیت که در عین حال عضو هیأت شرعی مجلس عالی اسلامی شیعیان لبنان نیز بود ، اهالی این شهر به عنوان اعتراض دست به تظاهرات زدند و پس از رسیدن به مسجد شهر در آن متحصن شدند . به دنبال تحصن مردم جبشیت ، اهالی روستاهای شهر نبطیه نیز دست به اعتصاب عمومی زدند و مؤسات و مدارس و مغازه ها را تعطیل کردند و همبستگی خود را با مردم شهر جبشیت اعلام نمودند اهالی شهر جبشیت طی بیانیه ای اعلام کردند دستگیری علامه شیخ راغب حرب ، نقض صریح اصول انسانیت می باشد . آنها اعلام کردند تا آزادی شیخ راغب حرب دست از تحصن نخواهند کشید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اعتصابات سراسری مردم شهر نبطیه ، نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان به حالت آماده باش کامل درآمدند تا هرگونه عملیات انتقام جویانه مردم این شهر را به سرعت سرکوب نمایند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم مسلمان نبطیه و شهر جبشیت طی بیانیه هایی از دولت لبنان خواستند شیخ راغب حرب را از اسارت صهیونیستها نجات دهد . ولی دولت لبنان در این زمینه هیچ گونه تلاشی ازخود نشان نداد . رفته رفته مردم شهرهای جنوب لبنان به خیل عظیم اعتصاب کنندگان پیوستند و جنوب لبنان یکپارچه به اعتصاب کشیده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین تاریخ خبرگزاری یونایتدپرس از بیروت گزارش داد نیروهای صهیونیستی تعداد زیادی از دانش آموزان را که به عنوان اعتراض به دستگیری شیخ راغب حرب تظاهرات کرده بودند دستگیر و جهت بازجویی به پایگاههای اسرائیلی انتقال دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم اشغالگر قدس برای اینکه بهانه ای جهت بازداشت شیخ راغب حرب داشته باشد اعلام کرد دستگیری امام جمعه جبشیت به علت ارتباطات او با چریکهای فلسطینی بوده است . علاوه بر شهر و روستاهای نبطیه و شهر جبشیت اهالی منطقه &amp;quot; بنت جبیل &amp;quot; و &amp;quot; اشتوره &amp;quot; به عنوان اعتراض به دستگیری امام جمعه جبشیت دست به اعتصاب زدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ راغب حرب پس از 18 روز سرانجام عصر یکشنبه 14 فروردین 62 آزاد گردید . نیروهای صهیونیستی در لبنان پس از آزاد کردن شیخ راغب حرب اعلام کردند که دستگیری و زندانی شدن امام جمعه جبشیت برای ادای توضیحات لازم بوده است . شیخ راغب حرب پس از آزاد شدن از زندان در مصاحبه با خبرنگاران گفت : &amp;quot; نیروهای صهیونیستی چشمان مرا بستند به حالت دست بسته یک شب در شهر نبطیه نگهداشتند . &amp;quot; وی افزود : &amp;quot; صهیونیستها به من گفتند که می خواهند مرا به زندان &amp;quot; انصار &amp;quot; منتقل کنند ولی مرا به شهر صیدا منتقل کردند . سپس مرا به &amp;quot; مدرسه الشجره &amp;quot; مرکز فرماندار نظامی اسرائیل در شهر صور بردند و در آنجا بازداشت بودم تا روزی که مرا آزاد کردند . &amp;quot; او در مورد بازجویی گفت : &amp;quot; تعداد زیادی از صهیونیستها از من بازجویی کردند و نظر مرا درباره صلح ، شناسایی متقابل و مصلحت اسرائیل می پرسیدند که پاسخ دائمی من این بود که هر انسان مصلحت خویش و وطن خویش را مقدم می داند . &amp;quot; ( روزنامه النهار مورخ 5/4/1984 ) شیخ راغب حرب در همان روز به شهر خود رفت و در میان استقبال هزاران تن که شعار &amp;quot; الله اکبر &amp;quot; سر می دادند وارد شهر جبشیت شد . سپس به مسجد شهر رفت و طی سخنانی گفت : من بسیار خوشحالم که با شما ملاقات می کنم ،... بهترین جمله ای که می توانم در اینجا بر زبان آورم ( لااله الاالله ) است همچنان که مسلمانان هنگام پیروزی و ورود به مکه آنرا بر زبان آوردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب ، امام جمعه جبشیت ظرف 18 روز که در زندان صهیونیستها به سر برد ، توانست مردم مسلمان لبنان را علیه نیروهای اشغالگر صهیونیست بسیج کند و با مقاومت و پایداری خود در برابر صهیونیستهای اشغالگر ، ضربه تازه ای به آنها وارد سازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ راغب حرب به همراه دیگر علمای جنوب لبنان بافعالیتهای چشمگیری که علیه صهیونیستهای اشغالگر در جنوب لبنان داشتند ، خواب را از چشمان صهیونیستها در جنوب لبنان ربودند ، بدین علت ، صهیونیستها درصدد توطئه علیه این عالم روحانی برآمدند تا او را از صحنه سیاسی لبنان خارج سازند و مقاومت مردم را درهم بکوبند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای همین توطئه بود که این روحانی مبارز در تاریخ 30/11/1362 در حدفاصل شهرهای نبطیه و جبشیت به دست عوامل صهیونیست مورد سؤصد واقع شد و به شهادت رسید . این حادثه در شرایطی به وقوع پیوست که لبنان در حال عبور از یکی از ناامن ترین و پرهرج ومرج ترین مقاطع تاریخ سیاسی خویش بود و در بیروت ، دولتی که حداقل توانایی اعمال سلطه بر پایتخت را داشته باشد نیز وجود نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این وضعیت بی ثبات سیاسی از یکسو و تلاشهایی که از سوی محافل بین المللی برای متقاعد ساختن گروههای اسلامی جهت آزاد کردن گروگانهای غربی در این کشور جریان داشت از جانب دیگر ، نوعی فشار روانی را متوجه صهیونیستها ساخته و آنها را به هر جنایتی وادار ساخته بود . این فشار به ویژه در پی انهدام مقر نظامیان صهیونیستی در شهرهای صور و صیدا که با حملات شهادت طلبانه سربازان گمنام اسلام در سرزمین لبنان صورت گرفته بود ، معنی و مفهوم خاصی داشت . تا آن زمان مقر تفنگداران آمریکایی ، فرانسوی ، انگلیسی و صهیونیستی طی سالهای 60 و 61 با حملات شهادت طلبانه جوانان مبارز لبنان منهدم شده بود و تلفات سنگینی به این نیروها که با زور وارد عرصه ناامن و متشنج لبنان شده بودند ، وارد آمده بود . با این حال شهادت شیخ راغب حرب نه تنها حرکت مردم مسلمان لبنان را متوقف نکرد بلکه شتاب بیشتری به آن بخشید .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%B4&amp;diff=1465</id>
		<title>جنبش حداش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%B4&amp;diff=1465"/>
		<updated>2026-11-03T10:29:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «جنبش پیشتاز صلح و سازش ( حداش ) در سال 1977 از گروه کمونیستی جدید راکاح به وجود آمد و در تشکیل آن سازمان پلنگان سیاه که در دهه هفتاد در اثر درگیری یهودیان شرقی و غربی ایجاد شد ، جبهه ناصری دموکراتیک ، رؤای مجلس ملی عربی و کمیته دروزی و شخصیتهای ملی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جنبش پیشتاز صلح و سازش ( حداش ) در سال 1977 از گروه کمونیستی جدید راکاح به وجود آمد و در تشکیل آن سازمان پلنگان سیاه که در دهه هفتاد در اثر درگیری یهودیان شرقی و غربی ایجاد شد ، جبهه ناصری دموکراتیک ، رؤای مجلس ملی عربی و کمیته دروزی و شخصیتهای ملی عربی و یهودی نقش مؤری داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; عوزی بورشطاین &amp;quot; سخنگوی رسمی این جنبش در آستانه پارلمان یازدهم اسرائیل پیامی خطاب به سازمانهای عربی و یهودی فرستاد و طی آن سیاستهای احزاب معراخ ، لیکود دو دولت را زیر سؤل برد و برای مخالفت با معراخ که صاحب قدرت بود ، همه را به تشکیل یک جبهه دموکراتیک فراخواهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جنبش معتقد بود که قضیه فلسطین مهم ترین مسأله درگیری بین اعراب و اسرائیل است و حل آن را از طریق وسائل و راههای غیرنظامی میسر می دانست . همچنین با عقایدلیکود مبنی بر اختیارات مصر و در چهارچوب سرپرستی آمریکا مخالف بود و قرارداد کمپ دیوید را راهی که به بن بست ختم می شود قلمداد می کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد کشور اردن نیز با نظر لیکود مخالف بود و اظهار می داشت : تا وقتی که فلسطینیها از آزادی و امنیت برخوردار نشوند ملت اسرائیل نیز روی آزادی و امنیت را نخواهد دید و کلید صلح خاورمیانه در گرو صلح اسرائیل و فلسطین است و این صلح منجر به کاهش هزینه های نظامی و حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی که گریبان گیر اسرائیل است می شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جنبش ، صلح را متکی به تلاش همه ملتها و دول منطقه می دانست و معتقد بود اسرائیل و فلسطین در چهارچوب قراردادهای سازمان ملل که پس از جنگ 1967 صادر شده باید به توافق برسند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم ترین شخصیتهای رهبری این جنبش می توان از : مائیرفلر ، توفیق طونی ، چارلی بتیون و توفیق زیاد نام برد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مسیری ، عبدالوهاب محمد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;موسوعة المفاهیم و المصطلحات الصهیونیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  قاهره 1975 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%B9_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=1464</id>
		<title>ودیع حداد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%B9_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF&amp;diff=1464"/>
		<updated>2026-11-03T10:28:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «مبارز فلسطینی و یکی از رهبران جنبش ملی گرایان عرب و جبهه خلق برای آزادی فلسطین بود . در شهر صفد متولد شد ، دوره ابتدایی و متوسطه خود را در آنجا گذراند سپس به دانشگاه آمریکایی بیروت رفت و در سال 1952 به عنوان پزشک فارغ التحصیل شد .  جنگ فلسطین در ودی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مبارز فلسطینی و یکی از رهبران جنبش ملی گرایان عرب و جبهه خلق برای آزادی فلسطین بود . در شهر صفد متولد شد ، دوره ابتدایی و متوسطه خود را در آنجا گذراند سپس به دانشگاه آمریکایی بیروت رفت و در سال 1952 به عنوان پزشک فارغ التحصیل شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ فلسطین در ودیع حداد اثر زیادی گذاشت و عقل و قلب او را به لرزه درآورد . و لذا تصمیم گرفت در مقابل دشمن صهیونیستی بایستد . پس با تعدادی از دوستانش - که همچنان به تدریس مشغول بودند - دست به کار شد و با اعتقاد عمیق به تصمیم ملت عربی فلسطین در بازگشت به وطنشان و با معتقد به نیروی توده ها در به تحقق رساندن اهدافشان - در صورتی که سازماندهی شده و مسلح شوند - هسته عمل ملی را که اساس و محور آن آزادی فلسطین است ، بوجود آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کار از طریق نشریه &amp;quot; ثار &amp;quot; که در میهن چاپ و توزیع می گردید صورت می گرفت و از مردم برای عمل در راه جهاد سیاسی و مسلحانه برای آزادی فلسطین و بازگشت به آن ، دعوت می شد . ودیع حداد ، همراه دوست مبارزش جرج حبش پس از فارغ التحصیل شدن به اردن رفت و با هم درمانگاه ملی ( مردمی ) را برای درمان فقیران فلسطینی دایر کردند . در سال 1956 به دو اردوگاه جبروکرامه در دره اردن رفت و در درمانگاههای آژانس بین المللی کمک به آوارگان فلسطینی کارکرد تا به فرزندان ملتش خدمتی کرده باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با کمک جرج حبش ، شعبه جنبش ملی گرایان را در اردن تأسیس کرد . در سال 1957 به دلیل فعالیت سیاسی دستگیر و به زندان صحرایی الجفر فرستاده شد و سه سال را در آن گذراند و سپس توانست با گروهی از دوستانش فرار کند و در سال 1961 به سوریه رفت . ودیع حداد در ابتدای فعالیت مبارزاتی خود از خلال جنبش ملی گراهای غرب ، در میان مردم فلسطین در دو کرانه شرقی و غربی تلاش نمود . آنگاه فکر ایجاد یک جنبش مسلحانه به ضمیر او راه یافت مبنی بر اینکه که جهاد توده های مسلح ، تنها راه آزادی فلسطین است . لذا از پایان دهه پنجاه در آموزش اعضای جنبش و کادر نظامی آن کوشش کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای دهه شصت و به هنگام تأسیس سازمان جوانان انقلابی ، ودیع حداد سعی در ایجاد خشونت انقلابی در اردوگاه دشمنان نمود و جهاد ملت فلسطین را جنبه ملی بخشید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شکست ژوئن 1967 ( نک : جنگ 1967 ) به نتیجه رسید که استراتژی جنگ آزادی بخش مردمی دراز مدت و ضرورت ادامه جهاد مسلحانه در دو جنبه فلسطینی و عربی ، آزادی است . هنگامی که جبهه ملی آزادی بخش فلسطین تأسیس شد ، ودیع حداد از نظریه ارتباط نظری به تمرین عملی طرفداری نمود و سعی کرد تا بزرگترین هم پیمانی را در دو زمنیه عربی و جهانی و ایجاد برنامه انقلابی مشترک راهگشای مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم تشکیل دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه براین موارد ، ودیع حداد سعی داشت از راههای گوناگون به دشمن ضربه زده و خسارتهای بیشتری وارد کند . او در خلال ده سال کار پیوسته توانست حقایق سیاسی جدیدی را ایجاد کند و در صفوف توده های فلسطینی و عربی روح جهادی و اقدام را برای ایجاد مانع در برابر دشمن و هم پیمانان آن به وجود آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امپریالیسم جهانی و صهیونیسم و نیروهای ارتجاعی ، ودیع حداد را در رأس لیست دشمنان خود به حساب آوردند و چند بار سعی کردند تا او را ترور کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی پس از ابتلا به یک بیماری علاج ناپذیر در 28/3/1978 درگذشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# الموسوعة الفلسطینة :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ودیع حداد ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  جلد چهارم ، 1984 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%AC_%D8%AD%D8%A8%D8%B4&amp;diff=1463</id>
		<title>جرج حبش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D8%B1%D8%AC_%D8%AD%D8%A8%D8%B4&amp;diff=1463"/>
		<updated>2026-11-03T10:26:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «فرمانده فلسطینی و رهبر &amp;quot; جنبش ملی گرایان عرب &amp;quot; و دبیرکل &amp;quot; جبهه خلق برای آزادی فلسطین &amp;quot; در سال 1926 در یک خانواده متوسط ارتدوکس در شهر لد به دنیا آمد . در یافا و قدس به تحصیل پرداخت ، در سال 1944 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه آمریکایی بیروت گردید و در سال 195...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرمانده فلسطینی و رهبر &amp;quot; جنبش ملی گرایان عرب &amp;quot; و دبیرکل &amp;quot; جبهه خلق برای آزادی فلسطین &amp;quot; در سال 1926 در یک خانواده متوسط ارتدوکس در شهر لد به دنیا آمد . در یافا و قدس به تحصیل پرداخت ، در سال 1944 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه آمریکایی بیروت گردید و در سال 1951 فارغ التحصیل شد . در طول جنگ 1948 ، همراه با جمعیت انبوهی از اعراب که وی به عنوان پزشکیار آنها را همراهی می کرد ، فلسطین را ترک کرد . از همان روزها طرح مبارزه مسلحانه به فکرش خطور کرد و تصمیم گرفت از انگلستان و زمامداران عرب که ملت را به شکست کشاندند ، &amp;quot; انتقام &amp;quot; بگیرد . از این رو جرج حبش هیچ گونه اهتمامی به جنبشهای سیاسی موجود در جهان عرب نداشت و اینگونه سازمانها را به خاطر نداشتن ایمان به قهر و خشونت مسلحانه ، &amp;quot; نرم ناخن &amp;quot; می دانست . او جنبش &amp;quot; مصر جوان &amp;quot; را به خاطر شیوه هایش نزدیک به خط فکری خود می دانست . جرج حبش با گروهی از جوانان &amp;quot; گردانهای رهایی بخش عرب &amp;quot; را تشکیل داد و نقشه ربودن نوری سعید نخست وزیر وقت عراق ، ملک عبدالله پادشاه اردن ، کلوپ پاشا فرمانده اردن و ادیب شیشکلی رهبر سوریه را طرح ریزی کرد . این گروه ، یک جاسوس برجسته انگلستان را در بیروت به قتل رسانید و مقداری مواد منفجره در باشگاه انگلستان کارگذاری کرد . جرج حبش به زودی بی فایده بودن اینگونه خشونت را دریافت و متوجه گردید که پیش از انتقال به مرحله قهر مسلحانه ، تأسیس یک جنبش سیاسی مخفی به منظور آگاه ساختن و سازمان دادن توده ها لازم است از این رو از &amp;quot; گردانهای رهایی بخش عرب &amp;quot; کناره گرفت و با کمک برخی از دوستان جوانش ، گروه جدیدی را پایه گذاری کرد . همه این حوادث در اوائل دهه 50 اتفاق افتاد یعنی هنگامی که جرج حبش هنوز در رشته پزشکی دانشگاه امریکایی بیروت تحصیل می کرد . هم دوره های او می گویند که او از نظر درسی از همهبهتر و محبوبیتش از همه بیشتر بود و به خاطر همین محبوبیت بود که توانست ریاست جمعیت &amp;quot; العروة الوثقی &amp;quot; را به عهده بگیرد . این جمعیت از گروهی دانشجویان پیشرو انقلابی تشکیل شد که علیه ؤ وضع موجود اعراب که به شکست در فلسطین انجامیده بود ، قیام کرده بودند . جرج حبش توانست از بین همین جمعیت ، هسته سازمان مخفی جدیدی را به وجود آورد که در ابتدا سازمان &amp;quot; جوانان عرب &amp;quot; نامیده می شد . این سازمان یک گاهنامه به نام &amp;quot; انتقام &amp;quot; منتشر می کرد که بزودی از محبوبیت زیادی در اردوگاههای آوارگان در سوریه ، لبنان و اردن برخوردار شد ، و به این ترتیب دکتر جرج حبش ، دکتر ودیع حداد ، احمد یمانی ( ابوماهر ) و عبدالکریم حمد ( ابوعدنان ) در اردوگاهها به عنوان چهره های آشنا شناخته شدند . در سال 1955 ، جرج حبش ریاست اولین کنگره سازمان جوانان عرب را به عهده گرفت و این سازمان را به یک حزب سیاسی تبدیل کرد . دوستان او با برنامه ها و طرحهایش موافقت کردند و از او خواستند که به منظور تأسیس شعبه های جدید این سازمان که از سوی کنگره &amp;quot; جنبش ناسیونالیستهای عرب &amp;quot; نامیده شده بود از لبنان به سوریه و اردن مسافرت نماید . حبش به اردن رفت و هفته نامه &amp;quot; الرأی &amp;quot; را در آنجا منتشر کرد . این هفته نامه خشم کلوپ پاشا را برانگیخت که دستور داد آن را تعطیل کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1956 حبش خود را کاندیدای انتخابات نمایندگی در اردن نمود ولی پیروز نشد . در سال 1957 سازمان ، به ایجاد یک سلسله انفجار در اردن متهم شد و بر اثر آن مجبور شد به طور سری به کار خود ادامه دهد . از سال 1958 وی مجبور شد در دمشق اقامت کند و انتشار &amp;quot; الرأی &amp;quot; را از سر گیرد . در حالی که وی در دمشق به سر می برد ، محاکم اردن او را به 33 سال زندان محکوم کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرج حبش تا سال 1961 ، در دمشق به سر برد ، از این تاریخ فعالیت &amp;quot; سازمان &amp;quot; را پیگیری نمود . وی خود را به ناصر عزم نزدیک نمود و در سال 1962 در جنوب جزیرة العرب در خلال فعالیتهای &amp;quot; سازمان &amp;quot; نقش مهمی را ایفا نمود . در سال 1964 با همکاری ودیع حداد &amp;quot; رهبری محلی فلسطین &amp;quot; را تشکیل داد شامل عناصر فلسطینی &amp;quot; سازمان &amp;quot; که به نوبه خود هسته اصلی ایجاد &amp;quot; جبهه خلق برای آزادی فلسطین &amp;quot; بعد از شکست ژوئن سال 1967 بود . بر اثر این شکست ، جنبش &amp;quot; النهج الناصری &amp;quot; ( راه ناصر ) محکوم شد . در داخل آن جنبش ، سه جبهه به وجود آمد و باعث شکست جنبش شد . جرج حبش به میدان آمد و &amp;quot; جبهه خلق برای آزادی فلسطین &amp;quot; را رهبری نمود ، این جبهه محصول سه سازمان بود : قهرمانان بازگشت ، جوانان انتقام و جبهه آزادی فلسطین که احمد جبریل آن را رهبری می کرد . وی در سال 1968 ، نظام ملک حسین را به شدت مورد هجوم قرار داد ، به همین دلیل مدت 7 ماه دردمشق در بازداشت به سر برد . دوست وی دکتر ودیع حداد ، طی یک عملیات ، موفق به ربودن وی و تهیه موجبات فرار او از زندان گردید . وی بعد از آن با جمال عبدالناصر در قاهره دیدار نمود و تا مطرح شدن طرح راجرز ، روابط خوبی با وی داشت . در سال 1968 ، جبهه ، اولین عملیات نظامی خود را آغاز نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1969 ، نایف حواتمه و هوادارانش از جبهه منشعب شدند . عکس العمل جرج حبش در مقابل این مسأله ، انعطاف فکری بیشتر به سوی مارکسیزم بود که تعلیم آن در جبهه آغاز شده بود . درگیری او با نظام ملک حسین در اردن ، پس از ربوده شدن تعدادی هواپیما و به دست جبهه خلق ، و نابودی آن در یکی از فرودگاههای اردن ، تشدید شد . در خلال مقابله نظامی با اردن در سال 1970 جبهه ، با ورود به هتل انترکنتینانتال که پذیرای تعدادی از بیگانگان غرب بود ، عملیاتی را انجام داد . پس از آن ، حبش از شوروی و سپس از کره جنوبی دیدار کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه مارس 1972 ، حبش پس از سومین کنفرانس ملی جبهه خلق ، تمسک خود به جنگ آزادی بخش خلق و رد دولت فلسطین را اعلان نمود و همچنین بر ضرورت ایجاد حزب مارکسیست - لنینیستی تأکید و توقف عملیات هواپیماربایی را اعلام کرد . او اظهار داشت که هواپیماربایی ، عملیات خارجی محسوب نمی شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1972 حبش دچار یک حمله شدید قلبی گردید و مدت یکسال به خاطر تحت معالجه بودن در شوروی و گذراندن دوران نقاهت در بلغارستان از صحنه کنار رفت . در مارس 1973 بار دیگر ظاهر گردید و خواستار وحدت و هماهنگی در نهضت فلسطین گردید که مدت زیادی دوام نیافت . پس از جنگ اکتبر ، مذاکره جهت دستیابی به یک راه حل در خاورمیانه را مردود اعلام نمود و برای جلوگیری از نفوذ امریکا ، در جهان عرب که از طریق سیاست های پیچیده صورت می گیرد ، خواستار ادامه جنگ مردمی گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جرج حبش در اختفای کامل به سر برد و تنها چند تن از هوادارانش به فعالیتهای او آگاهی داشتند . پس از آنکه ودیع حداد رفیق حبش ، از سوی اسرائیلیها مورد سؤصد قرار گرفت او مخفی کاری خود را چندین برابر شدت بخشید . در تابستان سال 1973 ، اسرائیلیها یک هواپیمای لبنانی را به فرود در فرودگاه &amp;quot; لد &amp;quot; وادار ساختند به خیال آن که جرج حبش جزو سرنشینان آن است ولی او در آخرین لحظات برنامه سفر خود را تغییر داده بود . جبهه خلق برای آزادی فلسطین عقیده دارد که رژیم اردن درصدد از بین بردن جرج حبش می باشد و در این راستا هرکس بتواند اطلاعاتی از او به اردن بدهد جایزه دریافت خواهد داشت . جبهه خلق ادعا می کند که پس از بیرونآمدن حبش از اردن ، دستگاه امنیتی اردن چندین بار نقشه ترور او را طرح کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ داخلی لبنان ( 1976 - 1975 ) حبش به نفع مقاومت فلسطین و جنبش ملی لبنان شرکت جست . وی بر این عقیده بود که مقاومت و حرکت ملی هر دو در حالت تدافعی بوده اند ، حال آنکه می بایست حالت هجومی به خود بگیرند . او در سال های 1980 - 1977 در کنفرانسهای دول &amp;quot; جبهه پایداری &amp;quot; در لیبی شرکت جست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، جرج حبش به همراه دیگر رهبران فلسطینی از آن استقبال نمود و مواضع مثبتی در قبال آن در پیش گرفت . وی در جریان اشغال جنوب لبنان توسط نیروهای رژیم صهیونیستی در سال 1982 مواضع تندی در مقابل آن گرفت و پایگاه خود را در دمشق قرار داد . در جریان حوادث لبنان ، حبش درگیریهای داخلی فلسطینیها بین جناح عرفات و ابوموسی را محکوم کرد . پس از آن نیز به دنبال درگیری جنبش امل لبنان با فلسطینها در اردوگاههای فلسطینی جنوب لبنان و بیروت ، جانب فلسطینیها را گرفت و حمله به اردوگاههای فلسطینی را شدیدا محکوم کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع زمزمه های سازش اعراب با اسرائیل و احتمال پیوستن یاسرعرفات رهبر ساف به جرگه سازشکاران عرب ، حبش به همراه برخی رهبران فلسطینی در سوریه ، در سال 1985 جبهه نجات ملی فلسطین را به وجود آورد و مخالفت خود را با سلطه کامل عرفات بر ساف و نیز سازش اعراب با اسرائیل اعلام داشت . پس از گفت وگوی سازش مستقیم عرفات با رژیم صهیونیستی و امضای توافقنامه غزه - اریحا و تشکیل حکومت خودگردان فلسطینی توسط عرفات ، مجددا وی به همراه نه تن دیگر از رهبران گروههای ملی و اسلامی فلسطین با این توافقنامه مخالفت کردند و ائتلاف گروههای ده گانه فلسطینی را تشکیل دادند . در اوایل سال 1997 حبش و حواتمه طی صدور اعلامیه مشترک خروج خود از جبهه نجات ملی فلسطین را به دلیل اینکه این جبهه آلت دست سوریه است ، اعلام داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# علیزاده ، همایون :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ سیاسی لبنان ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  نشر سفیر 1368 .&lt;br /&gt;
# ریس ، ریاض نجیب : راه &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دشوار مقاومت فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ترجمه حمید فرزانه ، انتشارات اسلامی 1357 .&lt;br /&gt;
# دانشجویان مسلمان پیرو خط امام :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسناد لانه جاسوسی شماره 43 - فلسطین 2 .&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%AA%D8%B3%DB%8C%D9%85&amp;diff=1462</id>
		<title>حالوتسیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%AA%D8%B3%DB%8C%D9%85&amp;diff=1462"/>
		<updated>2026-11-03T10:23:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;quot; حالوتسیم &amp;quot; واژه ای عبری به معنی &amp;quot; پیشروان &amp;quot; یا &amp;quot; طلایه داران &amp;quot; و مفرد آن &amp;quot; حالوتس &amp;quot; می باشد . مورخین صهیونیستی این نام را به گروهی از جوانان پرشور و پرتب و تاب مهاجر هجرت دوم ( 1904 - 1914 ) که به فلسطین قدم گذاشتند تا به عنوان کشاورز در شهرکهای صهیونیستی ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;quot; حالوتسیم &amp;quot; واژه ای عبری به معنی &amp;quot; پیشروان &amp;quot; یا &amp;quot; طلایه داران &amp;quot; و مفرد آن &amp;quot; حالوتس &amp;quot; می باشد . مورخین صهیونیستی این نام را به گروهی از جوانان پرشور و پرتب و تاب مهاجر هجرت دوم ( 1904 - 1914 ) که به فلسطین قدم گذاشتند تا به عنوان کشاورز در شهرکهای صهیونیستی به کار مشغول شوند ، اطلاق نمودند . طبق اظهارات منابع صهیونیستی بسیاری از این مهاجران اعضای گروههای انقلابی بودند که افکار رادیکالیستی و سوسیالیستی معمول در بین سازمانهای سیاسی مختلف آن روز روسیه آنها را تحت تأثیر قرار داده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می شود انگیزه های پیدایش این جناح ، به وقوع اتفاقات سال 1905 در روسیه ، بروز شورشهایی علیه یهودیها و ناکامی برخی از جوانان یهودی در دستیبانی به راه حلی برای مشکل یهودیهای در تبعید ، مربوط می شود . مورخین صهیونیستی معتقدند حالوتس یا پیشرو شخصی است که مجموعه ای از ویژگیها و خصوصیات که اولینش از خود گذشتگی است ، در او جمع باشد ، به عبارتی این شخص برای محروم ساختن خود از مواهب دنیوی و زیستن ساده و بی تکلف همچون تقوی پیشگان آمادگی داشته باشد و خود را کاملاً در خدمت جماعت و یا گروه قرار دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین عنصر و ویژگی ، توجه شدید به امور زراعی و یا به طور کل کارهای دستی است . این عنصر یک عنصر اصلی در ساختن و تربیت انسان یهودی جدید از طریق فعالیت جسمانی است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سومین عنصر ، احیای زبان و فرهنگ عبری است و مشارکت فعال در مهم ترین فعالیتهای اجتماعی و در تحول حیات جامعه با این عنصر پیوندی ناگسستنی دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ترکیب عناصر مختلف ، موجبات تحرک دینامیکیپیشرو را فراهم می سازد . حالوتیسم با زندگی یهودیان در به اصطلاح &amp;quot; دیاسپورا &amp;quot; ( یعنی آوارگی ) و ادغام شدن یهودیها در مجتمع های اصلی شان مخالف است و بیشتر بر مهاجرت یهودیهای جهان به فلسطین تکیه می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهداف حالوتیسم در سه امر خلاصه می شود : سرزمین عبری ، کارعبری ، زبان عبری . در آن فاصله مهاجرت دوم که حالوتیسم جزو آن بود ، دعوت به اشغال زمین و آغاز فعالیت عبری ظاهر گردید . حالوتیسم در پیدایش نظریه حراست از شهرکهای صهیونیستی در فلسطین سهیم بود . به دنبال این نظریه ، هسته هایی از تشکیلات نظامی صهیونیستی در فلسطین به ترتیب ، سازمان هاشومیر در سال 1909 ، سازمان هاگانا در سال 1921 و دیگر سازمانهای نظامی که در سال 1948 ارتش ( اسرائیل ) از آن به وجود آمد ، ایجاد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آهارون گوردون صهیونیست برجسته ، بنیان گذار حالوتیسم به شمار می رود . این گروه به دعوت او برای &amp;quot; دین کار &amp;quot; و مقدس شمردن آن پاسخ دادند و این دعوت را گوردون از تورات و تلمود استخراج نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوه و طریق پیشرو ، اثر عمیقی در برنامه توسعه طلبی صهیونیستها برجای گذاشت و تا به امروز ، الگویی است که در ( اسرائیل ) از آن پیروی می شود . در جامعه ای که از نظر صهیونیستها هنوز حدود جغرافیایی خود را مشخص نکرده است ، آنها برای تحقق رؤیاهایشان سرزمینهای جدیدی را اشغال و در آن شهرکهایی بنا می کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ایزنشتدات ، شموئیل :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;المجتمع اسرائیلی ، خلفیة ، تطور و مشکلات ( به عبری ) ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  قدس 1967 .&lt;br /&gt;
# المسیری ، عبدالوهاب :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;موسوعة المصطلحات و المفاهیم الصهیونیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  قاهره 1975 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ هاگاناة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ( به عبری ) ، تل آویو 1954 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8_%D8%AD%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86&amp;diff=1461</id>
		<title>یعقوب حازان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8_%D8%AD%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86&amp;diff=1461"/>
		<updated>2026-11-03T10:21:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «یعقوب حازان سیاستمدار اسرائیلی . در سال 1899 در &amp;quot; برست لیتووسک &amp;quot; ( در روسیه آن زمان ) به دنیا آمد . از مؤسسین جنبش جوانان &amp;quot; هاشومیر هاتزایر &amp;quot; است . در سال 1922 به فلسطین مهاجرت کرد و از جمله مؤسسین کیبوتس &amp;quot; هایمیک &amp;quot; و کیبوتس &amp;quot; هارتزی &amp;quot; است . به مدت چندین سال د...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یعقوب حازان سیاستمدار اسرائیلی . در سال 1899 در &amp;quot; برست لیتووسک &amp;quot; ( در روسیه آن زمان ) به دنیا آمد . از مؤسسین جنبش جوانان &amp;quot; هاشومیر هاتزایر &amp;quot; است . در سال 1922 به فلسطین مهاجرت کرد و از جمله مؤسسین کیبوتس &amp;quot; هایمیک &amp;quot; و کیبوتس &amp;quot; هارتزی &amp;quot; است . به مدت چندین سال دبیر کمیته اجرایی سازمان هیستادروت شد . وی به همراه &amp;quot; مایر یعاری &amp;quot; برای سالها ریاست کیبوتس &amp;quot; هارتزی &amp;quot; و نیز رهبری حزب &amp;quot; ماپام &amp;quot; را به عهده داشت . رهبری شخص &amp;quot; یعاری &amp;quot; اساسا نشأت گرفته از افکار و نوشته های وی می باشد ، و رهبری شخص &amp;quot; حازان &amp;quot; نیز برگرفته از شخصیت پویای رهبری وی بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین دوره کنست در سال 1949 انتخاب شد و تا سال 1973 در مجلس سخنگوی اصلی حزب ماپام در امور خارجیو نظامی بود . وی همواره از پیوستن به هیأت دولت امتناع می ورزید و همین امر باعث شد که نمایندگان ماپام را در ردیف رهبران رده دوم قرار دهد . در سال 1969 وی از جمله طراحان همپیمانی بین ( احزاب ) ماپام و کارگر می باشد ، ولی در عین حال همواره با ادغام ( در احزاب دیگر ) یا انحلال ماپام مخالفت کرده است . حازان رهبر جناح راست ماپام به شمار می آید و مواضع امنیتی وی همواره تند و افراطی یا &amp;quot; بازگونه &amp;quot; ( شاهین وار ) بوده است . وی غالبا از جمله یاران و نزدیکان به رهبران حزب کارگر به ویژه گلدامایر بوده است . به خاطر همکاری با &amp;quot; جامعه اسرائیل &amp;quot; در سال 1989 &amp;quot; جایزه اسرائیل &amp;quot; را نصیب خود کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# شریده ، محمد ،  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رهبران اسرائیل ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  بیژن اسدی ، انتشارات کویر ، 1378 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C&amp;diff=1460</id>
		<title>عبدالفتاح محمد حاج مصطفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C&amp;diff=1460"/>
		<updated>2026-11-03T10:19:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «وی یکی از یاران شیخ عزالدین قسام و یکی از رهبران انقلاب 1936 - 1939 است . در روستای سیله الظهر از توابع شهرستان جنین به دنیا آمد و در آنجا پرورش یافت . در جوانی کشاورزی می کرد سپس برای کسب معاش به شهر حیفا رفت ، در آنجا با شیخ شهید عزالدین قسام آشنا شد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;وی یکی از یاران شیخ عزالدین قسام و یکی از رهبران انقلاب 1936 - 1939 است . در روستای سیله الظهر از توابع شهرستان جنین به دنیا آمد و در آنجا پرورش یافت . در جوانی کشاورزی می کرد سپس برای کسب معاش به شهر حیفا رفت ، در آنجا با شیخ شهید عزالدین قسام آشنا شد ، به جنبش او پیوست و از پایه گذاران آن گردید و شیخ لقب یافت . وی جزو گروهی بود که به همراهی شهید قسام از روستا بیرون آمدند . ( نک : انقلاب 1935 ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که انقلاب بزرگ فلسطین به وقوع پیوست با یاران قسام به صف انقلاب پیوست ، و فرمانده یکی از مناطق شمال فلسطین گردید . پس از شهادت پسر عمویش محمدصالح الحمد ( ابوخالد ) فرمانده منطقه نابلس در 18/9/1938 ، فرماندهی این منطقه به او محول شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ عبدالفتاح روستای بیت فوریک از توابع شهرستان نابلس را مرکز فعالیت و عملیات قرارداد ، از این رو توانست بسیاری از مبارزان این منطقه را در صفوف انقلاب بسیج نماید ، و علیه نیروهای قیمومیت و تأسیسات و مراکز صهیونیستی پیروزیهایی به دست آورد . مقامات بریتانیایی در شب 10/11/1938 حمله وسیعی را علیه بیت فوریک انجام دادند و آن را به محاصره درآوردند . شیخ عبدالفتاح همراه با تعدادیاز فرماندهان و مجاهدان در آنجا بود که با نیروهای بریتانیایی به نبرد پرداخت و در آن نبرد به شهادت رسید . پیکر وی به روستایش منتقل و به خاک سپرده شد . فرماندهی این منطقه پس از وی به پسر عمویش عبدالرحمن صالح الحمد برادر ابوخالد واگذار شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ عبدالفتاح به داشتن روحیه ای جنگجویانه و شهامت و جرأت و امید به پیروزی معروف گشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# یاسین ، صبحی :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الثورة العربیة الکبری فی فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  قاهره 1967 .&lt;br /&gt;
# زعیتر ، اکرم :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وثائق الحرکة الوطنیة الفلسطینیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (1918 - 1939) ، بیروت 1979 .&lt;br /&gt;
# دباغ ، مصطفی مراد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلادنا فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ج 3 ، ق 2 ، بیروت 1971 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=1459</id>
		<title>عبدالرحیم حاج محمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=1459"/>
		<updated>2026-11-03T10:18:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «وی یکی از رهبران انقلاب 1936 - 1939 ، و به مدت بیش از یکسال فرمانده کل بود . لقب وی ابوکمال است ، که در روستای ذنابه از توابع شهرستان الخلیل به دنیا آمد ، سپس وارد خدمت ارتش عثمانی گردید ، برای دیدن دوره آموزش نظامی در مدرسه نظامی بیروت به لبنان اعزام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;وی یکی از رهبران انقلاب 1936 - 1939 ، و به مدت بیش از یکسال فرمانده کل بود . لقب وی ابوکمال است ، که در روستای ذنابه از توابع شهرستان الخلیل به دنیا آمد ، سپس وارد خدمت ارتش عثمانی گردید ، برای دیدن دوره آموزش نظامی در مدرسه نظامی بیروت به لبنان اعزام شد ، و خدمت سربازی خود را طی سالهای جنگ جهانی اول در شهرهای طرابلس و بیروت به پایان رسانید . هنگامی که جنگ به پایان رسید به روستای خود بازگشت و به کار کشاورزی و تجارت در شهر طولکرم مشغول شد . وی به پاکی ، قاطعیت ، اخلاق نیکو ، ادب و حفظ امانت شهرت یافت ، از این رو مردم او را دوست داشتند و برای حل مشکلات خود به او مراجعه می کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلسطین در آن زمان به دلیل استعمار بریتانیا و خطر صهیونیسم وارد مرحله سختی شده بود ، عبدالرحیم الحاج محمد مردم را به جهاد علیه دشمنان ملت عرب از استعمارگران بریتانیایی گرفته تا مهاجران صهیونیستی دعوت می کرد ، و نقشه ها و طرحها و مقاصد سلطه جویانه آنها را به پیروی از خط مشی شهید عزالدین القسام افشا می ساخت . برای سازماندهی مجاهدین و آموزش آنان با استفاده از تخصص خود در امور نظامی به طور مخفیانه پول جمع آوری می کرد . رهبری گروهی از انقلابیون را پس از اعتصاب عمومی بزرگ ماه آوریل 1936 به عهده گرفت و علیه اتباع بریتانیایی و مهاجران یهودی چندین حمله انجام داد ، که از سوی مقامات قیمومیت تحت تعقیب قرار گرفت و به ترک منزل و خانواده اش و به فعالیت مخفیانه انقلابی مجبور گردید ، عملیات انقلاب را گسترش داد ، سپس به طور آشکار در نبرد نورشمس پدیدار گشت که نخستین و بزرگترین نبرد سازمان یافته انقلابیون فلسطینی با نیروهای اشغالگر بریتانیایی و مهاجران صهیونیستی در تاریخ 22/6/1936 بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حملات و عملیاتی که سرتاسر مقاومت بود و به رهبری عبدالرحیم الحاج محمد صورت گرفت ادامه یافت و پیروزیهای بزرگی علیه نیروهای اشغالگر به دست آورد و راههای تدارکاتی و تأسیسات نظامی آنها را منهدم کرد ، از آنجا که شهرت وی بیشتر گردید و محور فعالیت وی وسعت یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فوزی القاوقچی برای رهبری انقلاب در 25/8/136 وارد فلسطین شد و در منطقه مرکزی ( میانه ) استقرار یافت . از ابتدای ورود با رهبران انقلاب و در رأس آنان عبدالرحیم الحاج محمد تماس گرفت ، و با آنان پیرامون وضع انقلاب و نحوهسازماندهی امور آن به بحث پرداخت ، فرماندهی منطقه دوم ، از مهم ترین مناطق انقلاب که در مثلث وسط فلسطین واقع است به عبدالرحیم واگذار شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرحیم الحاج محمد جهاد خود را زیر سایه فرمانده کل جدید آن به ریاست فوزی القاوقچی ادامه داد و در این مدت نیز در تمامی نبردهایی که شرکت کرد پیروز گشت ، که مهم ترین آنها عبارتند از : - نبرد نابلس ( 24/9/1936 ) ، نبرد بلعا ( 25/9/1936 ) ، نبردهای جبع و دیرشرف . از این رو مقامات قیمومیت برای دستگیری وی تلاش بسیاری کردند و برای کسی که او را دستگیر نماید مبلغ زیادی پول به عنوان جایزه تعیین کردند ، و منزلش را منفجر ساختند . هنگامی که قهوچی پس از پیام پادشاهان و سران عرب در دوازدهم اکتبر 1936 ، فلسطین را در اواخر همان ماه ترک کرد ، به جای وی فرماندهی کل انقلاب به عبدالرحیم الحاج محمد سپرده شد . از آن پس عملیات انقلابی متوقف گشت و عبدالرحیم در نوامبر همان سال به دمشق رفت ، و فعالیت ملی خود را با گروهی از رهبران انقلاب که به آنجا آمده بودند دنبال کرد و روستای لبنانی قرنایل را به عنوان محلی برای جمع آوری اسلحه و ارسال آن به فلسطین انتخاب نمود . همین فعالیت بر روند عملیات مقاومت آمیز تأثیر بسیاری داشت ، و سرانجام انقلاب تازه ای در ماه اکتبر 1937 به وقوع پیوست ، سپس عبدالرحیم الحاج محمد در رأس گروهی از مجاهدین از دمشق به فلسطین بازگشت و روستای النزله الشرقیه از توابع شهرستان طولکرم را به عنوان مرکز موقت فرماندهی انقلاب قرار داد . سازماندهی انقلاب از نو در اوایل سال 1938 شکل گرفت و گروهها و فرماندهان مناطق و فرماندهی کل سازمان یافتند ، عبدالرحیم الحاج محمد علاوه بر فرماندهی کل ، فرماندهی منطقه مثلث فلسطین را نیز به عهده گرفت ، و برخی از رهبران انقلاب از جمله ابودره ، محمد الصالح ( ابو خالد ) و عارف عبدالرزاق او را در این امر یاری کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین تعدادی از جوانان روشنفکر ، از جمله شاعر شهید عبدالرحیم محمود ، ممدوح السخن و احمد جمیل را به عنوان مشاوران ویژه خود برگزید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلابیون در این مدت چند نبرد سنگین به فرماندهی عبدالرحیم الحاج محمد انجام دادند و تلفات سنگینی به نیروهای بریتانیایی وارد آوردند . از جمله نبرد بیت امرین بود که طی آن فرمانده عبدالرحیم زخمی شد ، و نبرد دیرغانه ( 20/9/1938 ) زمانی که رهبران انقلاب برای بررسی اوضاع انقلاب گرد آمده بودند به وقوع پیوست ، و فرمانده محمد الصالح ( ابوخالد ) به شهادت رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرحیم الحاج محمد در اوایل سال 1939 به دمشق مسافرت کرد ، با مفتی محمدامین الحسینی ملاقات نمود و با ویپیرامون اوضاع انقلاب و نیاز به اسلحه و کمک مالی به بحث و گفت وگو پرداخت . در تاریخ 26/3/1939 با تعدادی از یارانش به فلسطین بازگشت و برای گذرانیدن آن شب در روستای صانور از توابع شهرستان جنین توقف کردند . مقامات قیمومیت از وجود آنان در آنجا با خبر گشته و با نیروی نظامی بزرگ در صبح روز 27/3/1939 به آنجا روانه شدند . فرمانده عبدالرحیم در یک نبرد نابرابر با این نیرو به مقابله برخاست و به شهادت رسید ، همچنین برخی از همراهانش شهید شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقامات قیمومیت بریتانیا وی را مخفیانه در صانور دفن کردند ولیکن انقلابیون پیکر الحاج محمد را به زادگاهش ذنابه برده و در آنجا به خاک سپردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیوفری مورتن ، فرمانده نیروی بریتانیایی که به صانور حمله کرد در خاطرات خویش درباره فرمانده شهید نوشت که به محض اعلام خبر شهادت وی از رادیوهای کشور تمامی مغازه ها در سوگ مردی که دارای بالاترین درجه احترام بود تعطیل شد . وی می افزاید : &amp;quot; برخی از مسئولان بریتانیایی هنگام پخش خبر برای اطلاع از جزئیات این رویداد نزد من آمدند ، که از جمله آنان : ژنرال هانینگ ، فرمانده کل نیروها در فلسطین ، لرد گورت که پیش از جنگ رئیس ستاد جنگ امپراتوری بود و بعدها کمیسر عالی فلسطین شد ، و ژنرال مونتگمری بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهید ، اطلاعیه ها و نامه های خود را با عنوان &amp;quot; مجاهد کوچک خادم دین و میهن &amp;quot; امضا می کرد ، و از طریق &amp;quot; ( دیوان ) انقلاب بزرگ عرب در فلسطین &amp;quot; منتشر می نمود . این امر نشانگر فروتنی و ایمان و فداکاری وی به خاطر میهن بود ، که به وضوح در اطلاعیه ها و بیانیه هایی که رنگ سیاسی داشت و خود وی آنها را منتشر می کرد و یا به طور دسته جمعی امضا می نمود آشکار است ، مانند پاسخ به اطلاعیه دولت بریتانیا در رابطه با گزارش کمیسیون و ودهیه در تاریخ 3/1/1983 . این پاسخنامه به نام انقلاب انتشار یافت و توسط پنج تن از رهبران فلسطینی که عبدالرحیم یکی از آنها بود ، به امضا رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرحیم الحاج محمد به مبارزه مسلحانه برای آزادی فلسطین و به دست آوردن استقلال ایمان داشت ، لذا علیه کسانی که با دولت بریتانیا همکاری می کردند و علیه مهاجرت رهبران فلسطینی به کشورهای عربی همجوار به مخالفت پرداخت . همچنین معتقد بود که فعالیت راستین انقلابی تنها از راه نبرد با دشمن در خاک میهن و جلوگیری از نفوذ آنها در سرزمین عربی حاصل می شود . از این رو علیه دلالان املاک و کسانی که زمینهایشان را به مهاجران یهودی می فروختند اخطاریه هایی صادر کرد و اقدامات خشونت باری علیه آنان به کار گرفت . وی &amp;quot; دادگاه انقلاب عربی فلسطین &amp;quot; را به ریاست مجاهد عبدالقادر الیوسف عبدالهادی تشکیل داد و به خاطروخامت بحران اقتصادی آن زمان ، پرداخت قرضهای کشاورزان به طلبکاران را متوقف کرد ، همچنین علیه کسانی که با دشمن همکاری می کردند موضع سرسختانه ای اتخاذ کرد ، و با کشتن اسیران دشمن مخالفت نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرحیم الحاج محمد یک فرمانده انقلابی فلسطینی بود که توانست انقلاب فلسطین را در زمانی سخت و دشوار رهبری کند ، و اوضاع داخلی و امور اداری آن را با آگاهی و دوراندیشی سازمان دهد . با شهادت وی انقلاب یکی از ستونهای اصلی خود را از دست داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# زعیتر ، اکرم :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الحرکة الوطنیة الفلسطینیة ( 1935 - 1939 ) ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; بیروت 1980 .&lt;br /&gt;
# زعیتر ، اکرم :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;وثائق الحرکة الوطنیة الفلسطینیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (1918 - 1939) ، بیروت 1979 .&lt;br /&gt;
# الناعوری ، عیسی :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بطولات عربیة ، امان 1956 .&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
# طربین ، احمد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قضیة فلسطین 1897 - 1948 ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  دمشق 1968 .&lt;br /&gt;
# یاسین ، صبحی :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الثورة العربیة الکبری فی فلسطین (1936 - 1939) ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  قاهره 1960 .&lt;br /&gt;
# قاسمیه ، خیریه (تهیه) :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مذکرات فوزی القاوقچی ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ج 2 ، بیروت 1975 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85&amp;diff=1458</id>
		<title>محمدرشید حاج ابراهیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85&amp;diff=1458"/>
		<updated>2026-11-03T10:16:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «یکی از شخصیتهای پیشتاز فلسطین و از برجسته ترین رهبران جنبش ملی در آن سرزمین به شمار می رود . در شهر حیفا ( حیفا . شهر ) متولد شد ، مبارزه ملی خود را در سن نوجوانی شروع نمود و به عنوان عضوی در نخستین کنفرانس سوریه که در سال 1919 در دمشق تشکیل گردید و وح...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی از شخصیتهای پیشتاز فلسطین و از برجسته ترین رهبران جنبش ملی در آن سرزمین به شمار می رود . در شهر حیفا ( حیفا . شهر ) متولد شد ، مبارزه ملی خود را در سن نوجوانی شروع نمود و به عنوان عضوی در نخستین کنفرانس سوریه که در سال 1919 در دمشق تشکیل گردید و وحدت طبیعی سوریه را مورد تأکید قرار داد انتخاب شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او با مسأله قیمومیت و توسعه طلبی صهیونیستها در فلسطین به مخالفت برخاست ( ر : کنفرانس عمومی سوریه )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1924 روزنامه الیرموک ( ر : الیرموک . روزنامه ) تنها نشریه روزانه را در حیفا منتشر نمود و این روزنامه تا سال 1933 بی وقفه انتشار یافت . رشیدحاج ابراهیم جمعیت اسلامی را در حیفا تأسیس کرد . در اغلب کنفرانسهای فلسطینی که به منظور سازماندهی گروههای مقاومت عربی فلسطینی علیه قیمومیت بریتانیا و توسعه طلبی های صهیونیزم تشکیل شد شرکت نمود . او همچنین تظاهرات ملی را تنظیم و رهبری کرد و در صدر تشیع کنندگان اجساد عزالدین قسام ( قسام . عزالدین ) و یارانش که روز 20/11/1935 در جنگ یعبد ( ر : انقلاب 1935 ) به شهادت رسیدند قرار داشت و کسی بود که اجساد مطهر آنها را لای پرچمهای عربی پیچید . در سال 1932 او از بنیان گذاران حزب عربی استقلال ( استقلال ، حزب ) در فلسطین بود و چندین بار توسط نیروهای امنیتی دولت قیم بریتانیا دستگیر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ترور اندروز فرماندار انگلیسی استان جلیل ، هنگامی که وی مدیریت بانک عرب را عهده دار بود در اکتبر 1937 به همراه دیگر شخصیتهای ملی توسط نیروهای دولت قیم بریتانیا به جزیره سیشل تبعید گردید . آنها بیش از یک سال را آن تبعیدگاه سپری نمودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها در 18/12/1938 مشروط بر اینکه در خارج از فلسطین بمانند آزاد شدند . رشیدحاج ابراهیم به قاهره رفت و مدت زمانی در آن شهر اقامت نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنگ سال 1948 نقش بارزی در رهبری مبارزات عرب ، راهنمایی آنان و تحویل سلاح به آنان ایفا نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از وقوع جنگ به عمان رفت ، در آنجا به عنوان بازرس کل بانک ملت عربی منصوب شد ، در آن شهر در گذشت و همانجا مدفون گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نویسندگان در توصیف او گفته است : او یک رهبر ملی بزرگ دارای نظریات و سخنانی شنیدنی است . در حیفا و بخشهای آن ، بالاتر از کلام او کلامی نیست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عارف ، عارف :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;النکبة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ج 1 ، بیروت 1959 .&lt;br /&gt;
# دباغ ، مصطفی مراد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلادنا فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ج 7 ، ق ، بیروت 1974 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86&amp;diff=1457</id>
		<title>جولان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86&amp;diff=1457"/>
		<updated>2026-11-03T10:14:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «جولان ( یا ارتفاعات سوری یا تپه‌ی جولان ) سرزمینی است عربی و سوریه‌ای که در منتهی الیه جنوبی آن کشور و در امتداد مرز آن با فلسطین قراردارد . مساحت آن تقریباً 1800 کیلومتر مرتبع و شکل آن مستطیل است که طولش از شمال تا جنوب 80 - 75 کیلومتر و عرض متوسط آن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جولان ( یا ارتفاعات سوری یا تپه‌ی جولان ) سرزمینی است عربی و سوریه‌ای که در منتهی الیه جنوبی آن کشور و در امتداد مرز آن با فلسطین قراردارد . مساحت آن تقریباً 1800 کیلومتر مرتبع و شکل آن مستطیل است که طولش از شمال تا جنوب 80 - 75 کیلومتر و عرض متوسط آن 20 - 18 کیلومتر می‌باشد . جولان نام دیگر شهرستان قنیطره است که در سال 1964 از لحاظ اداری رسمیت یافت . مساحت این شهرستان حدود 1860 کیلومتر مربع یا کمی بیش از منطقه‌ی جغرافیایی جولان ارزیابی شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلسله کوهستانهای جبل الشیخ در شمال جولان قرار دارد و آن را بر بقاع جنوبی در لبنان جدا می‌کند . فاصله‌ی میان جنوب جولان با ارتفاعات عجلون در شمال غرب اردن را دره‌ی رود الیرموک پر می‌سازد . در غرب ، تپیه‌ی جولان بر دشت حوله و دریاچه‌ی طبریه مشرف است و شیبهای تندی آنها را از هم جدا گردانده . در مشرق جولان ، دره‌ی الرقاد قرار دارد که حد فاصل آن با منطقه‌ی حوران است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موقعیت مرکزی جولان از لحاظ جغرافیایی اهمیت زیادی دارد و آن را عرصه‌ی عبور قافله ها ، قشونها و ملتها کرده است . این منطقه در طول ادوار میدان نبرد دائمی بوده است . اثر این عوامل در اوضاع انسانی منطقه و شیوه‌های عمران و اوضاع اقتصادی آن نمایان است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - سرزمین جولان : ===&lt;br /&gt;
جولان منطقه‌ی کوچکی است که از سلسله کوهها و ارتفاعات در شرق زمین‌های پست حاصل از گسل سوریه - افریقا به وجود آمده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سرزمین قسمتی از کناره‌ی شرقی مشرف بر جلگه‌ی حوله - طبریه را تشکیل می‌دهد . زمین جولان که در اصل از سنگهای رسی تشکیل شده بود ، در معرض مذابها و لایه‌های آتشفشانی زیادی قرار گرفت که آن را کاملاً پوشانیده . بنابراین سطح این منطقه از ریزش مذابها و مخروطهای آتش فشانی تشکیل شده ، به جز برخی جزیره‌های کوچک و نوارهای تنگ در قسمتهای پائینی بعضی از دره‌ها در جنوب غرب جولان که قسمتهایی از سنگهای لایه‌ی رسوبی زیرین نمایان می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر قسمتهای جولان درارتفاعی ما بین 950 - 1300 متر بالای سطح دریا قرار دارد . از لحاظ ارتفاعات کوهستانی به دو منطقه‌ی اصلی تقسیم می‌شود که دنباله‌ی آن ارتفاعات پست تر قرار دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# منطقه‌ی شمالی که ارتفاع آن از سطح دریا 900 - 600 متر است و پس از آن قسمتهای انتهای جنوب شرقی جبل الشیخ است که ارتفاع آن به بیش از 1500 متر می‌رسد . بلندی این منطقه در جهت شمال افزایش می‌یابد و بعد سلسله کوههای جبل الشیخ شروع می‌شود ، در جهت شرق نیز وضع همین گونه است . بلندی سلسله کوههای جولان از 1000 متر بیشتر است که در قله‌ی تپه‌ی بیرعجم به 1155 متر بالاتر از سطح دریا می‌رسد . در حالی که ارتفاع زمینها در جهت غرب و جنوب غربی که منطقه‌ی دوم کوهستانی قرار دارد ، رو به کاهش می‌گذارد .&lt;br /&gt;
# منطقه‌ی جنوبی که ارتفاع آن 600 - 300متر بالاتر از سطح دریا است . پس از آن سرزمین‌های پست واقع است که ارتفاع آنها از 300 متر کمتر است ، مانند دشت البطیحه و قسمتهای پایانی دره‌های سیل گیر که بر زمین حوله و یا دریاچه‌ی طبریه می‌ریزد و ارتفاع آنها 212 متر پائین تر از سطح دریا می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمینهای دو منطقه‌ی فلات جولان عموماً با شیی ملایم در جهت غربی و جنوب غربی سرازیر است ، ولی درمنطقه‌ی شمالی و شمال غربی ، تپه‌ها و کوههای دور و جدا افتاده بسیار است . درمنطقه‌ی جنوبی و جنوب غربی ، ارتفاعات کم کم کاهش یافته و از ناهمواری آنها کاسته شده است . تپه‌های منطقه‌ی شمالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شمال قنیطره مرکز شهرستان یا در نزدیک آن عبارتند از تپه‌های الاحمر ، الشیخه ، البرعم ، لصرام و الورده ( بلندترین قله 1217متر ) و ابوالندی ( بلندترین قله 1226 متر ) . از تپه‌های جداگانه ، تپه‌ی ابوخنزیر ، تپه‌ی یوسف ، تپه‌ی فرس را می‌توان نام برد . سلسله کوههای جولان از کناره‌ی شرقی میانی شروع می‌شود و از نهر قنیطره در شمال تا نزدیکی روستای الرفید در جنوب امتداد دارد . این ارتفاعات ، خط تقسیم آبها میان دره‌ی الرقاد در شرق و فلات جولان در غرب و جنوب را تشکیل می‌دهند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین‌های منطقه‌ی شمالی ، سنگهای بازالتی فراوانی دارد ، جز برخی از دشت‌ها و جلگه‌های کوچک مانند قنیطره ، عین زیوان ، المنصوره و الدلوه . در این منطقه دره‌های تنگ و عمیق نایاب است مگر در قسمت‌های غرب که دره‌ی رود بانایس در دره‌ی الفاجر قرار دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشهای جبل الشیخ داخل این منطقه ( نه از لحاظ جغرافیایی بلکه از آن نظر که در اشغال اسرائیل است ) شیبهای جنوبی جنوب شرقی منتهی الیه جوب غربی سلسله کوههای جبل الشیخ می‌باشد . جاده‌ی مجدول شمس جباتا الزیت - بانیاس ، حد فاصل میان جولان و جبل الشیخ را تشکیل می‌دهد . این قسمت جنوبی غربی جبل الشیخ توده ایست کوهستانی بر محورهای شمال شرقی - جنوب غربی و در میان آنها دره‌های یعفودی ، الدفین و العسل قرار دارند . ارتفاع منطقه از 1500 - 1200 م در جنوب و جنوب غربی تا 1900 - 1800م در شمال و شمال غربی رو به افزایش است و ارتفاع برخی از قله‌ها از 2000 بالاتر از سطح دریا نیز متجاوز است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتفاعات منطقه‌ی جنوبی و جنوب غربی فلات جولان پراکنده تر است . زمین‌های به شکل دشتهایی امتداد دارند که دره‌ها یا زمینهای مرتفعای آنها را از هم جدا کرده است . مهم‌ترین این دشتها عبارتند از فیق - العال ، کفر حارب ، الجوخوار الرفید ( همه از سطح دریا بالاتر ) و دشت البطیحه ( که از سطح ردیا پست تر است ) . در این منطقه و به ویژه در جنوب ، دره‌های تنگ و عمیق که دارای شیبهای تند و بعضاً عمودی فراوان است . مهم‌ترین این مجموعه دره ها ، مجموعه دره‌ی السمک است که دره‌های متناهی به دشت البطیحه را در میان دارد و دره‌ی مسعود که شاخه رود الیرموک را در بر می‌گیرد . تپه‌ی جولان با کناره‌هایی ناهموار و پر شیب ، بر دشت و دریاچه طبریه در غرب ، و رود یرموک در جنوب مشرف است . ارتفاع این بلندی‌ها از مناطق تحتانی به 2000 متر می‌رسد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - شرایط آب و هوای جولان و منابع آب : ===&lt;br /&gt;
آب و هوای جولان ، تحت تأثیر نزدیک به دریای مدیترانه و نبود موانع کوهستانی مهم بر سر راه این تأثیرات دریایی ، قرار دارد . بنابراین آبو هوای جولان ، مرطوب و فلاتی کوهستانی است که از یک طرف به مناطق ساحلی مرکزی و از سوی دیگر به مناطق کوهستانی شباهت دارد . جولان قسمتی از منطقه‌ی معتدله را تشکیل می‌دهد که در تابستان گرمای زیاد متوسط دمای سالانه‌ی نسبتاً بالایی دارد . زمستان جولان از بیشتر قسمتهای دیگر سوریه سردتر است . به طور کلی گرما در جولان ازغرب به شرق و ازجنوب به سمت شمال مرتفع افزایش می‌یابد . جدول زیر که دما را در قنیطره و فیق نشان می‌دهد ، نمایانگر این موقعیت است چون قنیطره در جولان شمالی و فیق در جولان جنوبی قرار دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتی که در منطقه‌ی شمالی و شمال شرقی و پایانه‌های جبل الشیخ ریزش برف و یح به طور متوسط 21 - 15 روز در سال روی می‌دهد ، در جولان جنوب و جنوب غربی ، دما ، در میانگین سالانه یا میانگین سردترین ماهها ، افزایش نشان می‌دهد ، به ویژه در دشت بطیحه و منطقه الحمه که حمامهای آب گرم آن شهرت دارد و دمای آن در زمستان به ندرت از 10 درجه سانتیگراد کمتر می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جولان از مناطق پر باران سوریه است . ولی بارندگی در آن به نسبت ارتفاع تفاوت دارد . البته می‌شود گفت که تمامی مناطق جولان که بلندی آنها بیش از 550 - 500 متر از سطح دریا بالاتر است میزان بارندگی سالانه در آنهای از 500 میلی متر بیشتر است و پوشش برف در آنها به 35 سانتی متر می‌رسد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متوسط میزان رطوبت در جولان به ویژه در جولان شمالی به دلیل فراوانی بادهای غربی و جنوبی غربی بالا می‌باشد . رطوبت نسبی در قنیطره در تابستانی به 50 درصد و درماه ژانویه به 83 درصد می‌رسد . ولی در جولان جنوبی رطوبت نسبی کاهش پیدا میکند و این علت وزیدن بادهای قاره ایست که از داخل و از جهت شرق و جنوب شرقی می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جولان علی رغم میزان بالای بارندگی سالانه رودهای دائم الجریان وجود ندارد . بیشتر آبهای سطحی در جولان موقتی هستند و سیلهایی هستند که در دره ی‌های خشک به سوی یکی از سه رودخانه که در اطراف آنها قرار دارند جاری می‌شوند ، یعنی رود اردن و شاخه‌های آن و نهر یرموک و دره‌ی الرقاد . برخی از رودبارها در قسمتهای پائین خود در صورت وجود چشمه‌های زاینده ، جریان دائمی دارند . رودخانه‌ای که فعلاً در جولان هست بانیسا در منتهی الیه شمال غربی است . دره این رود عمیق است ولی درازای آن کم و تنها حدود یک کیلومتر آن در زمین‌های سوریه قرار دارد . درگیر از آبهای سطحی دریاچه مسعده را در شمال و شمار زیادی از آبگیرها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می توان ذکر کرد که از آب باران و برف تغذیه می‌شوند و بیشتر آب آنها در تابستان تبخیر می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جولان از نظر منابع آبهای زیرزمینی غنی است . بشر برای دستیابی به آنها ناگریز شد چاههایی حفر کند و این به ویژه در قسمت‌های شرقی که به دلیل لایه رسوبی ضخیم زمینی ، چشمه‌ها نادر هستند ، صدق می‌کند . در غرب و جنوب غربی گود شدن دره‌ها درون لایه‌های سنگی اجازه داد تا چشمه سارها در اطراف دره‌ها و بستر آنها جاری شوند . بیشتر آب این چشمه‌ها در آخر به شاخه‌های رودخانه اردن بالا یا دریاچه طبریه می‌ریزد و زمین‌های جولان از آن جز بهره‌ی کمی نمی‌برند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - خاک و پوشش کیاهی : ===&lt;br /&gt;
خاک جولان به گروه خاکهای حوضه مدیترانه شرقی دارد و از نوع مرطوب یا نیمه مرطوب است . شایع‌ترین خاک از نوع بازالتی است . درقسمتهای شمالی پر از سنگ و کم تراکم است و در اثر سیل و باران بیشتر در معرض فرسایش می‌باشد . هرچه به طرف جنوب غربی رفته شود به ویژه در زمینهای باز ، سنگ آن کمتر و تراکم خاک بیشتر می‌شود . از این رو در ارتفاعت شمالی پوشش گیاهی که از تپه‌ها و درختها تشکیل شده است وجود دارد و زمینهای کشاورزی خوب ، کم است . ولی در قسمت‌های جنوبی زمین‌های کشاورزی وسیعی دیده می‌شود . در گذشته جولان جنگلها ، بیشه‌ها و بوته زارهای زیادی داشته است ولی دست اندازی انسانها ، بیشتر درختان آنها را از بین برد و امروزه مساحت بیشه زارهای پراکنده ، از 15 درصد کل مساحت جولان تجاور نمی‌کند . بیشترین درختهای این منطقه را بلوط ، پسته‌ی کوهی ، ازگیل ، زالزالک ، و گلابی و هلوی وحشی تشکیل می‌دهند . زمین جولان پوشیده از گیاهان و علفزارها است و چراگاه بسیار خوبی به شمار می‌رود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عمران جولان و جمعیت آن :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسیهای تاریخ بیانگر عمران جولان از زمانهای دور می‌باشد . بیش از 100 مکان باستانی در آن کشف شده که بیشتر آنها به زمانی یونان ، روم ، و بیزانس تعلق دارد . عربها ساکنان اصلی و قدیمی جولان بوده اند . اینها اکثریت ساکنان را تشکیل می‌دهند و در بیشتر جاهای جولان ساکن هستند و به عشایر زیادی بستگی دارند . برخی از آنها در روستاها و مراکز شهرنشینی ، مانند منطقه‌های فیق و مسعده و خان ارنبه و البطیح زندگی می‌کنند . در میان گروهی نیز مانند عشایر فضل و نعیم بازمانده‌هایی از شیوه‌های زندگی عشایری میان آنها دیده می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جولان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود ، همواره به عنوان منطقه عبور و معبر باقی مانده است ، و تا اواخر قرن نوزدهم در آن جمعیت های ، بزرگ به شکل شهرها یا روستاهای بزرگ به وجود نیامده بود . در آن زمان عثمانیها بعضی از گروههای ترکمن و چرکسی خود را در آنجا مستقر کردند . چرکسهای جولان بازماندگان گروههایی هستند که از راه دریا به فلسطین آمدند و سالها در آنجا اقامت کردند . بیشتر اینان ، با نقشه سازی مقامات عثمانی ، بعدها وارد منطقه جولان درسوریه و منطقه عمان در اردن شدند . چرکسها در 13 روستا در امتداد نوار موازی سلسله کوههای جولان ساکن هستند و شمار آنها در این روستاها در سال 1967 به حدود 17000 تن برآورد شد . شمار ترکمنها در همان سال از 3000 تن تجاوز نمی‌کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب منطقه جولان ترقی می‌کرد و جمعیت آن رو به افزایش بود . در روزگار تحت الحمایگی فرانسه تعدا زیادی از بیابان گردان در آنجا استقرار یافتند . بزرگترین جهش در عمران جولان در سال 1948 روی داد که آوارگان فلسطینی به آنجا پناه بردند . چون منطقه با سرزمین‌های اشغال شده فلسطینی همجوار بود اهمیت نظامی پیدا کرد . در سال 1960 جمعیت شهرستان فنیطره حدود 108046 تن بود . جمعیت جولان در سال 1967 حدوداً 153000بر آورد شد که در 275 شهر و روستا و مزرعه زندگی می‌کردند ( افراد نیروهای مسلح و خانواده‌های آنها در این رقم وارد نیستند ) . این افزایش بزرگ در جمعیت به روال طبیعی نبود و عمل مهاجرت از سایر قسمتهای سوریه به آنجا در نتیجه رونق اقتصادی مؤثر بوده است . تراکم جمعیت در جولان درسال 1960 حدود 58 در کیلومتر مربع بود که کمی پیش از اشغال صهیونیستی در سال 1967 به 82 تن در کیلومتر مربع رسید . تراکم جمعیت یکسان نیست چون جمعیت روستاها منظم نیست . در جولان سه مرکز برای تجمع روستاها وجود دارد . نخست منطقه‌ی القنیطره ، و دوم کوهپایه‌های جبل الشیخ و شمال جولان و سوم منطقه فیق است در جنوب . میانگین عمومی جمعیت روستاها در جولان 667 نفر در هر روستا است . در صورتی که جمعیت روستای مجدل شمسی بر اساس سرشماری‌های سال 1960 حدود 2330 تن و فیق 2185 تن و العال 1858 تن و الخشینه 1615 تن و زعوره 1532تن بود . جمعیت شهر قنیطره در سال 1966 بالغ بر 27378 تن بود . این شهر دراصل ایستگاهی بود بر سر راه دمشق - فلسطین و سپس روستای کوچکی شد که چرکسها در آن مستقر شدند . در سال 1893 تبدیل به یک شهرستان مستقل شد . از آن پس رو به توسعه گذاشت و اهمیت آن افزایش یافت تا آنکه مرکز ایالت شد . فعالیت‌های اداری و بازرگانی در آن رونق گرفت و مرکز راههای ارتباطی تمام ایالت شد . آب آشامیدنی شهر از چشمه‌های جبل الشیخ آورده شد و به شبکه برق رسانی و سایر خدمات مجهز گشت . روز به روز آبادی شهر بیشتر شد وجمعیت آن رو به فزونی گذاشت و فعالیت‌های گوناگون خدمات شهری از لحاظ جغرافیایی و اداری در آن صورت می‌گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه در ساختمان همه روستاهای جولان نقشه منظم و معینی به کار نرفته است اما روش ساختمان در مناطق سه گانه تراکم جمعیت متفاوت است . در شمال دیوارهای خانه‌ها از سنگهای آهکی و دولومیتی بنا شده و سقفها ساف و روی ستونها چوبی مستقر هستند و پوشش آنها از خاک و گیاه است . بیشتر خانه‌ها از دو طبقه و در شیبهای جبل الشیخ قرار گرفته اند . اکثریت ساکنان این منطقه از اعراب درزی مذهب هستند . در روستاهای سلسله کوههای جولان نوعی نقشه منظم مشاهده می‌شود . خانه‌ها از سنگ بازالت ساخته شده اند . سقفها از آجر هستند که به شکل دندانه اره یا منشور است . بیشتر خانه‌ها یک طبقه بود و ساکنان آنها اکثراً از چرکسها هستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه‌های منطقه‌ی سوم در جنوب جولان از سنگ بازالت و کاه گل ساخته شده است . سقفهای آنها صاف است هستند و روی پایه‌های چوبی قرار دارند پوشش سقفهای از صفحه‌های فلزی و گل و الوار گیاهی است . اخیراً در بقای بسیاری از خانه‌های از سیمان مسلح استفاده می‌شود . خانه‌های افراد نیروهای مسلح و روستاهای دفاعی همگی از سیمان بنا شده اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اشغال صهیونیستی ، شهر قنیطره و بیشتر روستاهای جولان دچار خرابی و ویرانی شدند و 1100 روستا به کلی نابود شد و شهر قنیطره نیز پیش از پس دادن آن به مقامات سوری توسط صهیونیستها خراب شد . نزدیک به 120هزار از ساکنین جولان آواره شدند و پس از 1967 در آنجا به جز اهالی بعضی از روستاهای شمال جولان که اشغال شدند یعنی مجدل شمس و مسعده و بقعاتا و عین قنیه و الفجر کسی در آنجا نمایند . تعداد این افراد در سال 1982 در حدود 15000 نفر برآورد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اقتصاد جولان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقتصاد جولان به کشاورزی و دامداری متکی است . نسبت شاغلین در این دو بخش 63 درصد نیروی کار را تشکیل می‌دهد در حالی که شاغلین رشته‌های صنعتی 19/5 درصد می‌باشند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مساحت زمین‌های قابل کشت جولان در سال 1966 به حدود 107150 هکتار برآورد شد که از آن 40000 هکتار زیر کشت بود . مساحت چراگاهها 17500 هکتار و جنگلها و بیشه‌ها 28000 هکتار بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر زمین‌ها برای آبیاری به باران‌های فراوان متکی است که اجازه می‌دهد کشت زمستانه و تابستانه انجام گیرد و پوشش گیاهی خوبی بروید . زمینهای آبیاری شده اکثراً در اطراف ارتفاعات غربی و جنوب غربی قرار دارند و مساحت آنها به حدود 2147 هکتار می‌رسد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محصولات کشاورزی به انواع دانه‌ها وحبوبات سبزیجات و درختان میوه منحصر می‌شود گندم مقام اول ( متوسط تولید سالانه در سالهای مهمولی 18000تن ) و جو ( 13900تن ) مقام دوم را دارد . کشت سبزیجات به آبیاری بستگی دارد و در پی افزایش تقاضای کشت آنها افزایش یافته است ( 5000هکتار در سال 1967 ) . قسمتهای جولان که دارای هوای ملایم تری هستند مانند دشت بطیحه و و قسمتهای پائینی ارتفاعات در جنوب غربی مرکز این گونه کشت‌ها شده است . در روستاهای مناطق شمالی و شرقی جولان انگور و سیب کاشته می‌شود . در جولان بعضی از گیاهان صنعتی مانند کنجد و لوبیای سودانی و پنبه و کتان و یا نسو و توتون نیز کاشته می‌شود . از آنجا که در جولان چراگاه و مراتع فراوان است نگاهدای احشام میان مردمان آن شایع است . بیشترین آنها گوسفندان ( 167000 رأس ) و پس از آن گاوها ( 36000رأس ) هستند . در تمام روستاها مرغ و خروس نگاهداری می‌کنند و زنبورداری و تولید عسل نیز رایج است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت در اقتصاد جولان مقام دوم را دارد و از صنایع دستی و کوچک محلی مانند آنگری و نجاری و ساخت و تعمیر ابزارهای کشاورزی ساده تشکیل می‌شود . بیشتر آن در شهر قنیطره متمرکز است . در اینجا کارخانه‌های آرد سازی و آب انگورگیری و کارگاههای تولید شیره خرما وجود دارد . صنایع کوچک دیگری چون صنعت نساجی دستی از قبیل قالیبافی ، گلیم بافی و چادربافی و همچنین دباغی و نقره کاری وجود دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا سال 1948 جولان ، چون راه عبور کالا میان سوریه و فلسطین بود اهمیتی بازرگانی داشت . پس از آن اهمیت آن جنبه نظامی و استراتژیک پیدا کرد ، و نقش بازرگانی آن به دادو سند محلی یا مبادلات داخلی با سایر مناطق سوریه مانند حوران و دمشق منحصر شد . درفصل زمستان حمام‌های آبگرم همه که از چشمه‌ها تغذیه می‌شد مقصد مسافران از همه نقاط سوریه بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مستعمره‌های یهودی نشین در جولان :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقشه صهیونیستهای این بود که پس از ویران کردن و از بین بردن روستاهای عرب نشین ، جولان را از مهاجر نشینهای یهودی پر کنند . شمار این مهاجر نشینها تا ماه فوریه 1982 به 32 واحد رسید . ( نک - : اسکان صهیونیستها پس از 1967 ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - تاریخ جولان : ==&lt;br /&gt;
تاریخ جولان بخشی از تاریخ سوریه است که جزیی از سرزمین عربی و نیز منطقه‌ای که اصطلاحاً &amp;quot; خاورمیان &amp;quot; نامیده شده است ، می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاور میانه با نعمت خدادای آب و هوای خوش و معتدل یکی از گهواره‌های تمدنهای قدیمی بود . از ویژگی‌های این تمدنها جابه جایی توده‌های انبوه بشری در آنها بود . مهاجرتها ، دادوستد بازرگانی و تجارت و جنگ پایه در هم آمیختگی پیگیری بود که به تمام ساکنین خاورمیانه زیان رساند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه این جابه‌جائی‌ها در جولان ، که میعادگاه واقعی شرق و غرب و شمال و جنوب است ، منعکس گشت . این میعاد گاه از این رو مزایای فراوانی داشت به طوری که در سد کوهستانها در غرب جولان که شیبها غرب را به داخل می‌بندد ، و شکافهایی وجود داشت . مقصود از اینها دهانه مرجعیون در شمال و دشت مرج ابن عامر در جنوب و معبر سهل الوصول در محل پل بنات یعقوب فعلی روی رود اردن می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگاهی به نقشه شبکه راهها به روشنی اهمیت جولان را در روابط میان ملتهای باستانی خاورمیانه نشان می‌دند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این وضع مساعد یعنی امکان حرکت در همه جهت‌ها همواره به سود جولان نبوده است ، بلکه برعکس گاهی عواقب اسفباری را به وجود می‌آورده است . ارتشهای مصری ، پادشاهان ایران و آشور و کلدانیها و مقدونی‌ها و یونانیان و سلوکیها همواره در جولان با یکدیگر به نبرد می‌پرداختند و آنجا را محل &amp;quot; وقوع جنگها &amp;quot; می‌کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب سرنوشت جولان ، و نیز سرنوشت خاورمیانه به طور اعم آن بود که قربانی ناپایداری و هرج و مرج باشد ، تا روزی که اعراب حومت خود را بر خرابه‌های باقیمانده از آن مملکت‌های باستانی استوار کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جولان هرگز ، حتی در دوره روم ، استقرار واقعی نیافت ، چون در آن زمان غسانین که وابسته به روم بودند همواره با تنوخیان که هم پیمان سامانیان بودند درگیر جنگ و کشمکش بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگونه بررسی تاریخی درباره جولان ، با مشکلات واقعی فراوانی رو به رو است چون اسناد و مدارک و آثار تاریخی و باستانی باقیمانده از دوران‌های پیش از صلیبیها بسیار ناچیز است . اماکن تاریخ متعددی وجود دارد ، ولی هرگاه یک باستانشناس میان آنها بگردد ، مانند فیق ، و العال ، وکفر حارب ، و حومسیه ، وقلعه الصبیه ( نمرود ) چیز به درد بخوری کشف نخواهد کرد مگر دو قلعه که فرنگیها آنها را بنا کردند و هنوز سالم مانده اند . این دوقلعه الحصن بالای دریاجه طبریه ، و قلعه الصبیه ( نمرود ) نزدیک بانیاس می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آبل دانشمند جغرافی دان در کتاب خود &amp;quot; جغرافیای فلسطین &amp;quot; می‌گوید &amp;quot; ثروت‌های جولان چون چوبهای جنگی ، و چراگاهها و غلات و احشام و سنگهای ساختمانی و جاده‌ها که تا دمشق و ایلات کشیده است برای ما مسأله تراکم جمعیت در منطقه و رقابت مصریها و عموریها بر سر آن و مصریها و حتیها و مصریها و شاهان بین النهرین را تفسیر و توجیه می‌کند . این رقابت در تمام دوران‌های تاریخی و تا دوران نورین بوده و هست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدیمی‌ترین متنهای تاریخ که به منطقه‌ی جولان اشاره کرده است نامه‌های تل العمارنه است . آبل می‌گوید &amp;quot; پس از یک جنگ طولانی میان مصریها و حتیان دو طرف توانستند به کشمکش خود پایان دهند . موافقت نامه صلح و پیمان همکاری بسته شد و در آن خدایان ، کنسا ، جبل لبنان و ساریانا با حرمون به عنوان نگهبانان موافقتنامه ذکر شد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت پیمانی که میان کائوسیلیس سوم شاه حتیها و رامس دوم فرعون مصر بسته شد ، روابط دوستانه ، میان آنها پدید آورد . و بر اساس این پیمان جنوب سوریه و از جمله جولان زیر حکومت فرعون‌های مصر قرار گرفت . پس از یک قرن صلح و دوستی دولت حتیها از هم پاشدی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بین رفتن مملکت حتیها در قرنهای نهم نو هشتم پیش از میلاد به ظهور آشوریها در صحنه کشمکش‌ها کمک کرد . تگلات فلاسر اول و شلمناسر سوم ، فینیقیه حمله بردند و در آنجا با مصریها و هم پیمانانش در مرکز اقلیم &amp;quot; باشان &amp;quot; یا جولان و حوران ، درگیر شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن پنجم پیش از میلاد کوروش و داریوش پادشاه ایران بر سوریه مسلط شدند و قلمرو آنها از رودخانه خابور تا رودخانه لیطانی و از رود اردن تا رودخانه عاصی امتداد داشت . پس از شکست ایرانیان به دست اسکندر مقدونی در سال 332ق . آنها سوریه را به نفع یونانیان و جانشیان اسکندر تخلیه کردند . اسکند بر سر راه خود برای تسخیر مصر از راه ساحل سوریه فرصت یافت تا قبایل جولان و حوران را زیر سلطه خود در آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جانشینان سلوکی اسکندر از سال 320 تا سال 61ق . بر سوریه حکم راندند . این دوره به کارهای وحشیانه و دور از تمدن شناخته شده که بیشتر با تشویق سروران حاکم صورت می‌گرفته است . همچنین در این دوره افراد بیشتری از قبایل عرب از سوی یمن و حجاز آمدند و در سوریه اقامت گزیدند و در قسمتهای مختلف آن و از جمله جولان پخش گشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلوکیها مراکز متعددی در جولان داشتند ، ولی تنها جایی که نام آنها را با به امروز حفظ کرده است روستای کوچک سلوکیه است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 64ق . م لشگر پمپه سردار رومی سلطه روم را بر زمینهای سوریه تحمیل کرد و آن را به سه ایالت تقسیم نمود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ایتوریا ( شمال شرق فلسطین ) .&lt;br /&gt;
# تراکونیتیویا .&lt;br /&gt;
# حوران و عوج باتانیا .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جولان در ایالت &amp;quot; حوران و عوج باتانیا داخل شد . در سال 36 ق . م . این منطقه بار دیگر به دست مصری‌ها افتاد چون مارک انتونی سردار روم ( 30 - 83ق . م . ) مصر و لبنان و فلسطینی را به کلئوپارترا بخشید . دوران این ملکه چندان دوام نیاورد چون اکتاویوس پس از نبرد اکسیوم در سال 31ق . م . که در آن آنتونی را شکست داد امپراتور روم و شرق شد . اوکتاویوس از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 23ق . م . حوران و عوج باتانیا و تراکونیتیویا را از دست اوریاداس سوم شاه نبطیها بیرون آورد و آن را در اختیار هرود قرار داد تا او منطقه را از دستجات یاغیان پاکسازی کند . می‌توان گفت که آمدن رومیان پایانی بود برای مملکت اسرائیل . پس از آن به مدت یک قرن امیران یهودی وابسته به هرود حکومت کردند ولی زیر سلطه‌ی رومیها بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان حکومت رومیها کشور مدت کوتاهی در صلح و آرامش به سر برد و مانند گذشته یکی از زیباترین کشورهای جهان شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم امپراتوری رم برای همه سوریه دورانی از جنگ و نارامی در پی داشت . چون سرنوشت امپراتوری بیزانس رقم خورده بود و به جای پایان دادن به نا آرامیها خود درگیر جنگهای بای پایانی با ساسانیان گشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قشون ایران مدت پانزده سال بر حوران و فلسطین مسلط شد . ولی ساسانیان در حوران اثری از خود باقی نگذاشتند چون مدت اقامت آنها کوتاه بود . قبایل عرب از دوره سلوکیها شروع کرده بود به مناطق شمالی سوریه وارد شود . غسانیها در جولان و شرق اردن شمالی و حوران و جبل الدروز مستقر شدند . قبایل عرب دیگری در عراق و غرب رودخانه فرات پای گرفتند و اینها تنوخیها نامیده می‌شدند . غسانیها با رومیان هم پیمان بودند و سایر قبایل عرب با فارسها . به این ترتیب تاریخ غسانیها و تنوخیها چیزی نبود مگر جنگهایی که به نفع دو امگراتوی متخاصم انجام می‌گرفت یعنی ، ایران و بیزانس .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادبیات دوره جاهلی عربی نام &amp;quot; حارث و جولان &amp;quot; آمده است . با آنکه محل این روستا هنوز مشخص نشده است ، ولی تقصیر نام آن ممکن است به نشانه‌های تاریخی با اهمیتی بیانجامد . این نشانه‌ها نه تنها برای آن روستا بلکه برای منطقه‌ای که جولان نامیده می‌شود اهمیت دارند . معلوم است که حارث نام یکی از این امرای غسانی است . در حقیقت بیشتر امیران یا شاهان غسان که نگهبان قسمتهای جنوبی سوریه و بخش بزرگی از شرق اردن بودند ، حارث نامیده می‌شدند ( الحارث من جبله الغسانی و الحارث بن ابی شمر الغسانی ) . نام مرکب &amp;quot; حارث الجولان &amp;quot; به معنای امیر جولان است . ممکن است از این چنین نتیجه گرفت که جولان در زمان غسانیها نوعی خودمختاری داشت و یک امیر امور آن را داره می‌کرد . احتمالاً این امیر نام خود را بر روستای محل اقامت خود ، بنابر عادت آن زمان ، گذاشته باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشمکشهای دو امپراتوری بیزانس و ایران و همپیمانان آنها تاریخ قسمتهای جنوبی سوریه را تا نیمه اول قرن هفتم میلادی همراه با نا آرامیها کرد . این کشمکشها پایان نگرفت مگر پس از آمدن مسلمانان و پیروزی آنها در نبرد یرموک در سال 636م . مسلمانها پس از پیروزی بر بیزانس از جولان گذشتند و به دمشق و سایر قسمتهای سوریه روی آوردند . آنها جولان راکه آبهایی فراوان وچراگاههای حاصلخیزی داشت و برای اردوزنی قشونهای اعراب مسمان مناسب بود ، پایگاه عملیات خود کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت جولان اولین پایگاه مسلمانها شد . یکی از روستاهای قدیمی آن به نام جابیه در زمان غسانیها و به ویژه در دوره‌های اولیه کشورگشایی‌های اسلامی نقش مهمی داشت . اینجا بود که خلیفه دوم عمر بن الخطاب در سال 17ه - /638م . پیش از آنکه به سوی بیت‌المقدس عزیمت کند خطابه‌ای ایراد کرد او به بیت‌المقدس می‌رفت تا در اجتماعی شرکت کند که بعدها به اتفاق آراء نظر داد که زمینها در دست صاحبان آنها باقی ماند . سال دیگر 18ه - /639م . بیماری طاعون شایع شد و ارتش مسلمانها به جایی که از وبا در امان بود منتقل شد . جایی حتی در زمان امویها نیز محل اجتماعات بود . در اینجا بودکه مروان بن الحکم به خلافت برگزیده شد . و در همین جا بود که شیعیان جنبش مخفیانه خود را برای پس گیری خلافت و برقراری خلافت مسلمانان به دست امام سازمان دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که جولان محل تلاقی راهها و در جوار سرزمینهای مقدس بود سنگینی جنگهای صلیبی بیشتر بر آنها بود . قلعه‌های الحصن و الصبیه صلیبیها بر گذرگاهها و جاده‌ها مشرف بودند و نتیجتاً بر منطقه نظارت داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1105 - 1106م فرنگیها تا روستای العال پیشروی کردند و در آنجا قلعه‌ای بنا کردند ولی مدت درازی آن را در دست نداشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبریه که از زمان نبرد حطین پایگاه صلیبیها شده بود . نیمی از درآمده‌های السلط و البلقاء و جولان و مناطق مجاور را تا حوران دریافت می‌کرد . معنای آن این بود که جولان و حوران زیر سلطه‌ی صلیبیها قرار داشتند . در قرن پانزدهم میلادی جولان نیز از حمله‌های مغولان به رهبری تیمور لنگ مصون نماند . با رسیدن عثمانیها به صحنه در سال 1516م و نشستن آنها به جای ممالیک ، دوران جدیدی در تاریخ خاورمیانه آغاز شد . اشغال عثمانیها مدتی زیاد و تا پایان جنگ جهانی اول به درازا کشید . در این میان حوادث و نا آرامیها نیز روی می‌داد که مهم‌ترین آنها اشغال سوریه توسط مصریها بود که آن رابه فرماندهی ابراهیم پاشا در اوایل قرن نوزدهم گرفتند . این حمله نظامی مصریها دو اثر به جای گذاشته ، پل قدیمی الرقاد و جاده قدیمی که جاده مصری نام گرفته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان یافتن حکومت عثمانیها ، و آزادی سوریه از تحت الحمایگی فرانسه و اعلام استقلال در سال 1946 جولان یکی از استانهای سوریه شد . در سال 1948 که اسرائیل در فلسطین به وجود آمد جولان منطقه برخورد نظامی با صهیونیستها شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمالاً تاریخ جولان دو حقیقت زیر را آشکار می‌سازد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# منطقه جولان از گذشته دور خود چیز قابل ذکری به ارث نبرده است چون آثار تاریخی و باستانی آن اندک و کم اهمیت هستند .&lt;br /&gt;
# گروههای انسانی مختلف ، با استثنای اعراب ، در اوایل تاریخ نوین به این سرزمین آمدند و بنابراین اعراب چه بادیه نشین و چه روستایی ، ساکنان اصلی را تشکیل می‌دهند . اینها بازماندگان قبایل عربی هستند که قبل از آغاز تاریخ میلادی به جولان آمدند . در دوران نوین نیز برخی قبایل عرب به این منطقه آمده و ساکن شدند . مشهورترین اینان ، مناظره ، عرامشه ، حمدون ، سیاد ، جوامیس و غره می‌باشند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - جولان اشغالی ==&lt;br /&gt;
اشغال جولان یکی از هدفهای اصلی جنگ ژوئن 1967 بود که اسرائیل آغاز کرد ( نک - : جنگ 1967 ) . اسرائیل با حمله به جولان حدود 1250 کیلومتر مربع از زمینهای آن راکه شامل منطقه خلع سلاح شده ( حدود 100 کیلومتر مربع ) نیز می‌شود به اشغال خود در آورد . قسمتهای کوچکی از جبل الشیخ که پایانه‌های جنوب غربی این سلسله کوههاست نیز قسمتی از این مناطق اشغالی می‌باشد . این قسمتها ، برخلاف واقعیت جغرافیایی ، در چارچوب &amp;quot; جولان اشغالی &amp;quot; قرار می‌گیرند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل 120 هزار شهروند عرب سوری را از جولان بیرون راند که همگی به داخل سوریه پناه آوردند . اثنای جنگ 1973 قنیطره مرکز استان و نیز برخی روستاها ماند حمیدیه ، قحطانیه ، بیرالعجم ، بربقه و الرفید آزاد شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - مطامع صهیونیستها در جولان : ===&lt;br /&gt;
اشغال جولان ، آنگونه که اسرائیل مدعی است در اثر شرایط خاصی به وجود نیامد بلکه نتیجه چشم دوختن صهیونیسها به سرزمینهای عربی به عصر توسعه می‌باشد . جولان قسمتی از همین سرزمینهاست برای اثبات این ادعا نشانه‌های زیادی هست ، مانند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مرزهایی که دیوید بن گورین برای دولت صهیونیستی قائل بود او در سال 1918 چنین نوشت : این دولت &amp;quot; شامل همه نقب و یهودا و سامره و جلیل ، و سنجق دمشق ( شهرستانهای قنیطره و وادی عنجر و حاصبیا ) می‌شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
# مرزهایی که سازمان جهانی صهیونیست برای دولت صهیونیستی قایل بود . در یادداشت این سازمان به کنگره صلح در پاریس به تاریخ 3/2/1919 آمده است که این دولت می‌باید جبل الشیخ را شامل باشد . علت آن را نیاز دولت یاده شده به منابع آب این کوهستان که که در کنار جولان است یاد کرده است .&lt;br /&gt;
# مطالبی را که حییم وازمن رهبر جنبش صهیونیست در آن زمان در نامه خود به لوید ژرژ نخست وزیر بریتانیا ، بیان کرده است ، و کمی پیش از کنفرانس سارن مو فرستاد . وایزمن چنین گفته است : &amp;quot; سازمان صهیونیستی از همان آغاز حداقل شرایط اصلی تحقق میهن قومی یهودیان را در خواست کرده است . نیاز به گفتنی ندارد که صهیونیستها تحت هیچ شرایطی خط سایکس ، بیکو ( نک - : موافقت نامه سایکس - بیکو ) راضی به عنوان پایه‌ای برای مذاکرت نخواهند پذیرفت . چون این خط نه تنها فلسطین تاریخی را تقسیم می‌کند و منابع تغذیه کننده آب به اردن و لیطانی را جدا می‌سازد ، بلکه بیشتر از آن ، میهن قومی را از بهترین زمینهای اسکان یافتن در جولان و حوران محروم می‌کند که طرح به تمامی آن تا حد زیادی بر آنها متکی است . &amp;quot; همین درخواست را دیوید بن گورین نیز در نامه خود به نام اتحادیه کار صهیونیستی که برای حزب کارگران انگلیس در ماه آوریل 1920 فرستاد تکرار کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - استراتژی اسرائیل درباره جولان : ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 1 ) دوره 1967 - 1948 : ====&lt;br /&gt;
پس از آنکه سوریه موافقت نامه مشترک متارکه جنگ با اسرائیل را در تاریخ 2/7/1949 امضا کرد ، اسرائیل زیر پا گذاشتن مقررات موافقت نامه را بلافاصله شروع کرد . نقض موافقت نامه به طور اخص درباره زمینهای خلع سلاح شده انجام می‌گرفت و تنها یک هدف را تعقیب می‌کرد و آن الحاق این زمینها به خود بود . از سال 1950 طرح خشک کردن دریاچه حوله را شروع کرد . برای اجرای این طرح زمینهای کشاورزان عرب را مصادره کرد و آنها را از سرزمین هایشان بیرون راند و سلطه‌ی خود را بر منطقه تحمیل کرد . ژنرال متیتاموبیلد ، یکی از مسئولان پیشین نظامی اقرار کرد که خشکاندن حوله سوریه را از مرزهای امن محروم کرد . موشه دایان نیز به این حقیقت اقرار داشت و در تاریخ 10/8/1972 در روزنامه یدیعوت اهرونوت اسرائیلی چنین اعلام کرد : &amp;quot; بلکه مااز طرف خود وضع خاص مناطق خلع سلاح شده را لغو کردیم و در آنها مانند زمین‌های داخلی اسرائیل تصرف کردیم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 2 ) دوره 1973 - 1967 : ====&lt;br /&gt;
در این مرحله چشم داشتهای تاریخی صهیونیستها در جولان از نظر زمین و موقعیت و منابع آب جامع تحقق یافت . اسرائیل برای الحاق جولان مهاجرنشینهایی را ایجاد کرده و به جای اسکان سوری اصلی که به زور از خانه و کاشانه بیرون رانده شده بودند ساکنان و مهاجرنشینان جدید را به این منطقه آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارات مسئولین امر در اسرائیل و بیانیه‌های احزاب در این مرحله میزان علاقه مندی اسرائیل به جولان را آشکار کرد . برای پایدار کردن این موضع گیری حکومت اسرائیل ، در سال 1969 طرح ده ساله ار را برای اسکان 50 هزار اسرائیلی در جولان و بنای یک شهر برای 30 هزار نفر تهیه کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوره تأسیس 21مهاجر نشین پایان یافت . جنبه‌های نظامی اینها در انتخاب محل و ارتباط دفاعی میان مهاجر نشینها و نیز خود مهاجرنشینها که اکثراً از جوانان بودند که خدمت نظام وظیفه را انجام داده بودند ، آشکار می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 3 ) دوره پس از سال 1973 : ====&lt;br /&gt;
طبیعی بود که جنگ سال 1973 و نتایج به دست آمده از آن به ویژه در روزهای اول ، تأثیر خود را به استراتژی اسرائیل در جولان به جای گذاشت . از آن پس حکومت اسرائیل جهت گیری خود را به سمت گسترش مهاجرنشینها و افزایش جمعیت آنها تغییرداد . نقشه اسکان تغییر یافت و هدف اسکان 50 هزار تن تا پایان سال 1985 شد . همچنین مهاجر نشینهای نو برپا گردید و شمار آنها در تاریخ ماه فوریه 1982 به 32 واحد رسید . طرح تأسیس ده مهاجر نشین دیگر نیز آغاز شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت اشغال ، و به ویژه پس از 1973 ، اسرائیل اقدامات مختلف و نقشه‌هایی را با هدف دگرگون کردن نماید و قیافه منطقه آغاز کرد . مراکز آبادی اعراب را که مساجد ، کلیساها ، مدرسه و مؤسسات مختلف در آن بود به عمد ویران کرد . مجموعه بزرگی از روستاهای عربی را از بین برد ، مانند : جباتا الزیت ، المنصوره ، الحمیدیه ، الغسانیه ، العدنانیه ، الجویزه ، الرفید ، العال ، فیق ، خسفین ، و کفر حارب .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر قنیطره به عنوان بزرگترین نشانه بر توحش و بی فرهنگی اسرائیلیها به جای مانده است . ارتش اسرائیل این شهر را از صحنه وجود بیرون برد ، و از آن توده‌ای خاک به جای گذاشت . این عمل مجمع عمومی سازمان ملل متحد را واداشت تا درباره‌ی قنیطره چندین قطعنامه صادر کند ، که آخرین آنها به شماره ( 32/91 ) ( دوره 32 ) در تاریخ 14/12/1977 بود . در این قطعنامه مجمع عمومی &amp;quot; ویرانی عمومی و همه جانبه را که در زمان اشغال قنیطره توسط اسرائیلیها قبل از عقب نشینی آنها در سال 1974 به وجود آمده &amp;quot; محکوم کرد . حق سوریه در گرفت &amp;quot; غرامت کامل و مناسب در برابر زیانهای وسیع ، نیز خرابی عمدی که به قنیطره در مدت اشغال اسرائیلیها پیش آمده &amp;quot; مورد تأیید قرار گرفت . مجمع عمومی کمیسیونی از کارشناسان را مأمور برآورد قیمت این زیانها کرده بود . کمیسیون قیمت زیانهای حاصله را بر اساس قیمتهای سال 090 ، 1977 ، 178 ، 689 لیره سوریه بر آورد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل پس از جنگ 1973 کوشش خود را در جهت هرچه مستحکم تر کردن مهاجر نشینها در جولان معطوف کرد . هرکدام از اینها به یک قلعه دفاعی خود کفا مبدل شد که در عین حال با سایر مهاجرنشینها ارتباط متقابل داشت . علاوه بر این اسرئیل شبکه متراکمی از مانع‌ها و مراکز مراقبت و دیده بانی و کانالهای بازدارنده تانک و سایر استحکامات را برپا کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 4 ) طرح‌های الحاق جولان : ====&lt;br /&gt;
در حالی که اسرائیل مشغولی اجرای نقشه‌های اسکان و برپا کردن استحکامات بود چندین طرح تهیه شد که موضوع این سرزمینهای اشغالی و نیز علاقه مندی ( اسرائیل ) به آنها مورد بررسی قرار می‌داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین این طرحها ، طرح آلون ، و طرح حزب ماپام و طرح حزب کار و طرح ائتلاف لیکود بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایگان آلون در سال 1976 که وزیر خارجه در کابینه حزب کارگر اسرائیل در آن زمان بود طرحی منتشر کرد و در آن پیشنهاد کرد که اسرائیل منطقه جولان را که اهمیت استراتژیک دارد برای خود نگاه دارد تا سوریه نتواند به منابع آب آن آسیب برساند و همچنین بتواند از حمله‌های غافلگیرانه سوریه جلوگیری کند . آلون خط مرزی پیشنهای خود را از جبل الشیخ تا رودخانه یرموک به شکل یک قوس در موازات خط آتش بس ترسیم کرد ، که قسمت اعظم جولان را در دست اسرائیل قرار می‌داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح دوم را حزب ماپام همپیمان حزب کار در ائتلاف کارگر در نیمه سال 1976 در کنگره حزب مطرح کرد . پیشنهاد طرح این بودکه مرزهای اسرائیل با سوریه از روی فلات جولان بگذرد و به شکلی که امنیت و آسایش مهاجر نشینهای منطقه جلیل علیا و غور اردن را تضمین کند . باقیمانده فلات نیز میباید یک منطقه خالی را سلاح اعلام شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب کارگر طرح معین و مفصلی را ضمن مدارک و اسناد رسمی صادر شده از طرف خود ارائه نداد و شیوه ابهام و سرپوش گذاری را پیشه کرد . این حزب خواستار مرزهایی بود که &amp;quot; بتوان از آنها دفاع کرد &amp;quot; و تأکید می‌کرد که اسرائیل &amp;quot; هرگز به مرزهای چهارم ژوئن 1976 که تجاوز را آسان می‌کردند باز نخواهد گشت . &amp;quot; رهبران حزب بارها صراحتاً اعلام کرده بودند که اسرائیل حق ندارد از جولان چشم پوشی کند به گفته اسحاق رابین &amp;quot; اسرائیل حتی در چارچوب یک تصفیه کامل و عهدنامه صلح نیز از جولان صرف نظر نخواهد کرد . &amp;quot; ائتلاف لیکود در این مورد از حزب کارگر صریح تر و قاطع تر بود . در اسناد صادر شده از آن و در اظهار نظرهای سران آن بارها گفته شده که جولان بخشی از اسرائیل است . در ژوئیه 1981 که مناخیم بگین برنامه کابینه دوم خود را اعلام کرد همین مسئله را مطرح کرد . در بند یازدهم برنامه آمده است که &amp;quot; اسرائیل هرگز از جولان دست نخواهد برداشت و هیچیک از مهاجر نشینها را نخواهد برچید . این دولت خود زمان منایب را برای اجرای قوانین قضایی و اداری در فلات جولان تعیین نخواهد کرد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکومت بگین زمینه را برای الحاق جولان با اقداماتی آماده کرد که مهم‌ترین آنها به شرح زیر می‌باشد .&lt;br /&gt;
   ##ژوئن 1979 : 73&lt;br /&gt;
تن از اعضای کنیست به نمایندگی از بیشتر احزاب و به ویژه لیکود و معراخ نامه‌ای را امضا کردند که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن آمده بود : &amp;quot; جولان بخش تجزیه ناپذیری از اسرائیل است ( شمار اعضای کنیست 120 تن است ) .&lt;br /&gt;
   ##ژوئیه 1980 :&lt;br /&gt;
قانون صدور شناسنامه در اسرائیل به گونه‌ای تعدیل یافت که وزیر کشور حق داشت به هرکدام از ساکنان مناطق اشغالی شناسنامه اسرائیلی بدهد . &amp;quot; به این ترتیب مقامات اسرائیلی به زور به شهروندهای سوریه‌ای شناسنامه اسرائیلی می‌دادند و هویت اسرائیلی را برآنها فرض می‌کردند .&lt;br /&gt;
   ##اکتبر 1980 و مارس 1981 :&lt;br /&gt;
بعضی از اعضای کنیست طرحهایی برای الحاق جولان ارائه کردند .&lt;br /&gt;
   #قانون الحاق جولان :&lt;br /&gt;
حکومت اسرائیل در تاریخ 14/12/1981 قانونی به کنیست تقدیم کرد که در ماده اول آن چنین آمده بود : &amp;quot; قانون دولت و مقررات قضایی و اداری آن در منطقه ارتفاعات جولان نافذ هستند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این طرح پس از یک بحث کوتاه و شتابزده در کنیست با 63 رآی موافق و 21 رآی مخالف به تصویب رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگین قبل از ارائه طرح خویشتن در سخنرانی خود چنین گفت : &amp;quot; در داخل کشور ما و خارج از آن کسی را پیدا نخواهیم کرد که تاریخ سرزمین اسرائیل را مطالعه کرده باشد آنگاه انکار کند که خلاف جولان طی نسلهای متمادی جزیی از خاک اسرائیل بوده است . بنابراین واجب بود که خطر مرز شمالی اسرائیل - که به زبان بیگانه آن را در اعلامیه بالفور و نیز نظام تحت الحمایگی بین‌المللی فلسطین نامیدند - از فلات جولان بگذرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگین پس از آنکه حقیقت را تحریف کرد و درباره تاریخ به دروغ پرداخت اضافه کرد که سوریه‌ای‌ها دست ما را که به سوی آنها به دوستی درازی شده بود پس زدند و به کلی حق ما را به عنوان یک دولت یهودی انکار کردند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - مقامات مردم جولان : ===&lt;br /&gt;
از همان زمان که شهروندان سوریه‌ای در جولان احساس کردند که اقدامات اجرایی دولت اسرائیل که زمینه را برای الحاق جولان آمده می‌کرد ، شروع شد . صفهای خود را فشرده کردند . آنها دست کشیدن از هویت میهنی خود را نپذیرفتند و از پذیرش هویت و شناسنامه اسرائیلی سرباز زدند . در اواخر قرن 1980 کنگره‌ای در روستای مجدل برقرار کردند که رهبران منطقه و بسیاری از فرزاندان آن در آن حضور یافتند . اینان قطعنامه‌ای صادر کردند که نام آن را &amp;quot; میثاق میهنی &amp;quot; نهادند و آن را به دبیر کل سازمان ملل متحد و وسایل بین‌المللی بخش خبر که در دسترس آنها بود ابلاغ کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کنندگان در کنگره ، میثاق خود را چنین آغاز کردند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; ما شهرواندان سوریه‌ای در ارتفاعات اشغال شده ، سوریه بر خود لازم می‌دانیم که اعلام کنیم... به خاطر حقیقت و تاریخ ، حقانیت موضع گیری ما در برابر اشغال اسرائیلی و اصرار پیگیر آن برای از بین بردن شخصیت میهن ما ، و کوششهایش در الحاق فلات ( ارتفاعات ) اشغال شده سوریه‌ای در یک زمان ، و اجرای قانون اسرائیلی بر ما زمانی دیگر ، و به راههای مختلف ما را به سوی ادغام در موجودیت اسرائیلی کشیدن... و سلب هویت عربی سوری‌های از ما که به آن فخر می‌ورزیم و از وابستگی به آن شرف می‌یابیم و برای آن جایگزینی را نمی‌خواهیم . هویتی که از نیاکان ارجند خود به ارث برده ایم ، نیاکانی که از صلب آنها به وجود آمدیم و زبان عربی خود را از آنها داریم و به آن با فخر و سربلندی تکلم می‌کنیم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این مقدمه شرکت کنندگان در کنگره مجموعه‌ای از مقررات و اصول را تصویب کردند ، که مهم‌ترین آنها چنین بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ارتفاعات اشغال شده جولان بخش تجزیه ناپذیری از سوریه را تشکیل می‌دهد . هویت عربی سوریها سرشت زوال ناپذیری است که از پدران به فرزندان منتقل می‌شود .&lt;br /&gt;
# ما به هیچ تصمیمی که اسرائیل به قصد الحاق ما به موجودیت اسرائیلی تصویب می‌کند اعتراف نمی‌کنیم .&lt;br /&gt;
# ما به شرعی و قانونی بودن انجمنهای محلی و مذهبی که از طرف فرماندار نظامی اسرائیل تعین می‌شوند ، اقرار نمی‌کنیم .&lt;br /&gt;
# هر فردی از ساکنان فلات اشغال شده سوریه‌ای که به خود اجازه دهد هویت اسرائیلی را جایگزین هویت خود کند به کرامت همه گانی ما ، به شرف میهنی ما ، به وابستگی قومی ما ، یه دین ما ، به ستنهای ما توهین می‌کند و خائن به کشور خود محسوب می‌شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت‌کنندگان در کنگره مقرر داشند که هرکس شناسنامه اسرائیلی را بپذیرد از دین خارج شده ، معامله کردن با او و ازدواج کردن با او حرام است ، تا آنکه به گناه خود اقرار کند و از آن بازگردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از صدور قانون الحاق جولان شهروندان سوریه‌ای در فلات خواستار برگزاری اجتماعهای پی در پی شدند تا دوباره در رویارویی با این تجاوز جدید توافق حاصل کنند . پس از آن تصمیم گرفتند یک اعتصاب عمومی از تاریخ 14/2/1982 شروع کنند ، و این بعد از مخالفت اسرائیل با قطعنامه‌های سازمان ملل بود که از آن خواسته شد تا این قانون را لغو کند . پیش از اعلام اعتصاب مردم از پرداخت مالیات و عوارض سر باز زده بودند . علی رغم خسارتها و مشکلات ناشی از این وضع ، و به ویژه تا آنجا که به امور روزمره مربوط می‌شود ، مردم مقامات مختلف اشغالگر را تحریم کردند و از مراجعه کردن به آنها امتناع ورزیدند . یکی از رهبران منطقه چنین گفته است : &amp;quot; ما آماده ایم تا بر سر قول خود بایستیم ، و هرگز به تغییر شناسنامه‌های خود تن نخواهیم داد حتی اگر جان خود را بر سر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن ببازیم &amp;quot; مقامات اشغالگر چهارتن از سران منطقه را دستگیر کردند و به زندان افکندند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آنکه در برابر موضع گیری میهنی و دست جمعی مقاومت کنند ، مقامات اشغالگر به ترور و سرکوب و قهر و فشار و محرومیت متوسل شدند . مجموعه‌ای از اقدامات تدارک شد و از جمله وسیع تر کردن حمله بازداشت مردم و به زندان افکندن ، ممنوع کردن حمله بازداشت مردم و به زندان افکند ، منوع کردن چوپانان از بین بردن احشام خود به چراگاهها ، ویران کردن خانه‌های بعضی از روستاها ، جلوگیری از فروش محصولات کشاورزیان ، تعیین مالیات جدیدی بر ساکنان ، مصادره زمینها به بهانه برقراری مهاجر نشینهای جدید ، فرض اقامت اجباری بر دهها تن از شهروندان و روشنفکران و ممنوع کردن آنها از بیرون رفتن از منازل خود ، انجام حمله‌های بارز امنیتی در خانه ها ، و سایر اقدامات تروریسی و سرکوبگرانه که از اظهار نظر وزیر ارتباطات اسرائیلی در تاریخ 17/2/1982 پس از بازدید از جولان به صراحت آمده بود . او گفته بود که &amp;quot; ما باید با آنها ( مردم جولان ) برخوردی قاطعانه داشته باشیم . هرکس خود را سوریه‌ای می‌داند باید بفهمد که فلات جولان از ما و در دست ماست . باید به آنها که مایل هستند به سوریه منتقل شوند امکان انجام این کار داده بشود &amp;quot; یکی از رهبران منطقه در جواب او چنین گفت &amp;quot; اظهارات چیپوری وزیر ارتباطات تروریستی است . صبر ما تمام شده ولی ما در برابر فشارها مقاومت خواهیم کرد . &amp;quot; یکی دیگر از رهبران چنین اظهار کرد &amp;quot; ما آماده هستیم تا برای پشتیبانی از مطالبات خود تا آخر راه را برویم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این شیوه‌ها که اسرائیل به کار برد نتیجه این نداشت ارتش اسرائیل منطقه جولان را به کلی بست و آن را در تاریخ 20/2/1982 کاملاً جدا کرد . مقررات منع عبور و مرور در بعضی روستاها به اجرا درآمد ، و اهالی برخی روستاها از ارتباط با همدیگر ممنوع شدند . چون اینان تن به مقررات ندادند میان آنها و سربازان درگیریهایی پیش آمد کرد . این تهدیدها و فشارها ، پیگیر به برخورد شهرواندان سوریه‌ای با نیروهای اشغالگر انجامید و در تاریخ 2/4/1982 درگیریها میان آنها در دروستاهای مسعده و مجدل شمس به تیر خوردن ده نفر از هالی و مجروح شدن شش سرباز با سنگهایی که مردم در دفاع از خود به سوی آنها پرتاب می‌کردند ، انجامید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5 - در سازمان ملل متحد : ===&lt;br /&gt;
در پی صدور قانون الحاق جولان از طرف کنیست دولت سوریه بیانیه‌ای به تاریخ 14/12/1981 صادر کرد و در آن گفته شد ، اقدام اسرائیلیها به معنای &amp;quot; اعلام جنگ بر ضد سوریه و لغو آتش بس است &amp;quot; سوریه شورای امنیت را به برقراری یک نشست فوری دعوت کرد تا درباره‌ی وضع خطرناکی که امنیت و صلح را در منطقه و در جهان تهدید می‌کند &amp;quot; فکری بشود و &amp;quot; تصمیمی درباره‌ی لغو کردن اقدامات اسرائیلیها و مجازات کردن رژیم صهیونیستی گرفته شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان مجمع عمومی سازمان ملل دوره سی و ششمین خود را می‌گذراند . اقدامات اسرائیل مورد مذاکره قرار گرفت و در تاریخ 17/12/1981 قطعنامه شماره 36/226 مجمع صادر شد که در آن گفته شده بود : &amp;quot; تصمیم اسرائیل به اجرای قانونهای خود بر ارتفاعات عربی سوریه در جولان لغو و باطل است و از نظر قانون مطلقاً صحت ندارد &amp;quot; . قطعنامه همچنین خبر سری اسرائیل را در پیگیری سیاست الحاق محکوم کردف و از شورای امنیت خواست ، تا در صورت امتناع اسرائیل را از لغو کردن تصمیم گیری خود ، فصل هفتم منشور که فصل مربوط به مجازاتهاست را عملی سازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شورای امنیت نشست خود را برای مذاکره درباره‌ی اقدام اسرائیل دایر کرد و در تاریخ 17/12/1981 با اتفاق آراء قطعنامه شمار 497 را صادر کرد که در آن گفته شده بود : &amp;quot; تصمیم اسرائیل مبنی بر تحمیل قوانین خود و حکومت و مدیریت خود در ارتفاعات اشغال شده سوریه در جولان لغو و باطل اعلام می‌شود و از نظر قانون بین‌المللی هیچ اثری نمی‌تواند داشته باشد . &amp;quot; شورا از &amp;quot; اسرائیل به عنوان مقام اشغالگر خواست که فوراً تصمیم خود را لغو کند &amp;quot; ومقرر داشت &amp;quot; در صورت سرپیچی اسرائیل از این قطعنامه شورا سریعاً در موعدی که از 5/1/1982 تجاوز نکند منعقد گردد و درباره اقدامات مقتضی بر اساس منشور سازمان ملل متحد تصمیم گیری نماید &amp;quot; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دبیرکل سازمان ملل متحد گزارشی درباره‌ی تخلف اسرائیل از اجرای قطعنامه شماره 497 تقدیم شورای امنیت کرد . بنابراین شورا بار دیگر در تاریخ 5/1/1982 تشکیل جلسه داد و مذاکرات را درباره‌ی این موضوع تا تاریخ 20/1/1982 ادامه داد . در این تاریخ رآی گیری برای طرح یک قطعنامه که اقدامات اسرائیل در جولان را بر اساس احکام منشور &amp;quot; تجاوزگرایانه &amp;quot; می‌شود ، انجام شد . شورای امنیت از کشورهای عضو در سازمان ملل متحد خواست تا &amp;quot; درباره‌ی اجرای اقدامات عملی و فعال در جهت لغو کردن الحاق سرزمینهای سوریه توسط اسرائیل فکری کنند او از پرداخت هرگونه کمک یا مساعدت به اسرائیل در همه زمینه‌ها امتناع ورزند ، و هرکاری که از دستشان بر می‌آید برای جلوگیری از سیاست‌ها و فعالیت‌های اسرائیل درباره الحاق سرزمینها انجام دهند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح قطعنامه با پشتیبانی نه کشور از آن می‌رفت که تصویب شود ولی ایالات متحده با استفاده از حق وتو جلوی آن را گرفت . پنج کشور دیگر یعنی فرانسه ، انگلستانف پاناما ، ژاپن و ایرلند به آن رآی ممتنع دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پی آن سوریه درخواست کرد که موضوع به دلیل شکست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شورای امنینت در اتخاذ تصمیم به علت استفاده یکی از کشورهای عضو دائمی شورا از حق وتو به یک نشست فوق العاده استثنایی مجمع عمومی محول گردد . از این رو نشست فوق العاده استثنایی نهم مجمع عمومی در روزهای 29/1 تا 5/7/1982 منعقد شد . این نشست قطعنامه شماره د ظ 9/1/را صادر کرد و مجمع عمومی در آن مطالب قطعنامه شماره 497 شورای امنیت و قطعنامه 36/226 ب خود را تکرار کرد . در این قطعنامه رأی منفی عضو دائمی شورای امنیت که مانع آن شد تا بر اساس فصل هفتم منشور اقدامات مقتضی علیه اسرائیل اجرا گردد محکوم شد و مجمع عمومی اعلام کرد که &amp;quot; پرونده اسرائیل و اقدامات اجرایی آن به طور قطع ثابت می‌کند که این دولت یه عضو دوستدار صلح نیست . &amp;quot; از همه کشورهای عضو خواسته شد &amp;quot; تا از تجهیز اسرائیل را به اسلحه و مهمات خودداری کنند . &amp;quot; و &amp;quot; کمک‌های اقتصادی ، مالی و فنی به اسرائیل را متوقف کنند ، و از همکاری با آن امتناع ورزند و روابط دیپلماتیک و بازرگانی و فرهنگی خود را با اسرائیل متوقف کنند &amp;quot; و آنکه سریعاً &amp;quot; از هرگونه معامله با اسرائیل خودداری کنند تا در همه‌ی زمینه‌ها منزوی گردد &amp;quot; مجمع عمومی همچنین از : &amp;quot; همه دفترهای نمایندگی وابسته به سازمان ملل متحد و مؤسسه‌های بین‌المللی درخواست کرد که روابط خود را با اسرائیل براساس مقررات این قطعنامه تنظیم کنند . &amp;quot; 86 کشور این قطعنامه را مورد تأیید قرار دادند و 21 کشور از جمله ایالات متحده ، فرانسه ، انگلستان ، آلمان و فدرال و برخی کشورهای دیگر اروپای غربی با آن مخالف کردند و 34 کشور که اکثر آنها از آمریکای لاتین بودند رآی ممتنع دادند و بالاخره 16 کشور غایب بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 6 - در اتحادیه کشورهای عرب : ===&lt;br /&gt;
مجلس اتحادیه کشورهای عرب جلسه فوق العاده‌ای را در تاریخ 13/2/1982 در مقر اتحادیه با شرکت وزیران خارجه برگزار کرد و در آن &amp;quot; موضوع تجاوز آخری اسرائیل و الحاق سرزمینهای اشغال شده سوریه‌ای را در ارتفاعات جولان &amp;quot; مورد بحث قرار داد . وزرای خارجه از بررسی سیاست ایالت متحده و موضع گیری‌های آن به این نتیجه رسیدند که : &amp;quot; سیاست فعلی آمریکا ممکن است وضعی را به وجود آورد که به تدریج به سوی یک رویارویی با ملت عرب کشیده شود &amp;quot; بنابراین مجلس تصمیم گرفت که : &amp;quot; سیاست ایالات متحده در خوارد میانه و به ویژه پشتیبانی و حمایت آن کشور از رژیم صهیونیست را محکوم کند &amp;quot; و این سیاست را دشمنی با ملت عرب بداند . &amp;quot; همچنین مقرر کرد &amp;quot; همه کوششهای دسته جمعی در جهت اجرای مقررات قطعنامه مجمع عمومی مورخ 5/2/1982 متمرکز شود ، و برای بیرون راندن اسرائیل از سازمان ملل متحد و نمایندگیهای تخصصی آن و سایر هیأتهای بین‌المللی با دیگر اعضای مجمع مذاکره شود و اقدامات مقتضی انجام شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شؤون فلسطینیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; : شماره‌های 124 ، 125 ، آذار و نیسان 1982 بیروت .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نشرة مؤسسه الدراسات الفلسطینیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; : شماره 1 ، کانون الثانی 1982 ، بیروت .&lt;br /&gt;
# دفتر مرکزی آمار : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;القنیطرة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ( عرض و تحلیل ) دمشق 1974 .&lt;br /&gt;
# زکریا ، احمد وصفی : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الریف السوری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دمشق 1975 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسناد سخنرانیهای شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل متحد .&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
# عبدالسلام ، عادل : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الجولان قبل العدوان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دمشق 1971 .&lt;br /&gt;
# عبدالسلام ، عادل : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الجولان مسرح الجبهة السوریة ، مجلة العربی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، شماره 181 ، کویت 1973 .&lt;br /&gt;
# خیر ، صفوح : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اقلیم الجولان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دمشق 1976 .&lt;br /&gt;
# جعفری ، ولید : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;المستعمرات الاستیطانیة الاسرائیلیة فی الاراضی المحتلتة 1967 - 1980&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت 1981 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقشه‌ی فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; : مقیاس  ، تابلو قنیطره و فیق .&lt;br /&gt;
# لانغز . ف : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بأم عینی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ( مترجم ) ، دمشق 1974 .&lt;br /&gt;
# Abel.F.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;M : Geographie La Palastine&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, Paris1936.&lt;br /&gt;
# Adib Souliman Bagh : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;La Region de Djolon&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, Paris 1958.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86&amp;diff=1456</id>
		<title>اشغال جولان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84_%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86&amp;diff=1456"/>
		<updated>2026-11-03T10:13:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «اشغال جولان یکى از هدفهاى اصلى جنگ ژوئن 1967 بود که اسرائیل آغاز کرد ( نک : جنگ 1967 ) . اسرائیل با حمله به جولان حدود 1250 کیلومتر مربع از زمینهاى آن را که شامل منطقه خلع سلاح شده ( حدود 100 کیلومتر مربع ) نیز مى شود به اشغال خود درآورد . قسمتهاى کوچکى از جب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اشغال جولان یکى از هدفهاى اصلى جنگ ژوئن 1967 بود که اسرائیل آغاز کرد ( نک : جنگ 1967 ) . اسرائیل با حمله به جولان حدود 1250 کیلومتر مربع از زمینهاى آن را که شامل منطقه خلع سلاح شده ( حدود 100 کیلومتر مربع ) نیز مى شود به اشغال خود درآورد . قسمتهاى کوچکى از جبل الشیخ که پایانه هاى جنوب غربى این سلسله کوههاست نیز قسمتى از این مناطق اشغالى مى باشد . این قسمتها ، برخلاف واقعیت جغرافیایى ، در چارچوب &amp;quot; جولان اشغالى &amp;quot; قرار مى گیرند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل 120 هزار شهروند عرب سورى را از جولان بیرون راند که همگى به داخل سوریه پناه آوردند . در اثناى جنگ 1973 قنیطره مرکز استان و نیز برخى روستاها ماند حمیدیه ، قحطانیه ، بیرالعجم ، بریقه و الرفید آزاد شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - مطامع صهیونیستها در جولان : ===&lt;br /&gt;
اشغال جولان ، آن گونه که اسرائیل مدعى است در اثر شرایط خاصى به وجود نیامد بلکه نتیجه چشم دوختن صهیونیستها به سرزمینهاى عربى به قصد توسعه مى باشد . جولان قسمتى از همین سرزمینهاست . براى اثبات این ادعا نشانه هاى زیادى هست ، مانند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مرزهایى که دیوید بن گورین براى دولت صهیونیستى قائل بود . او در سال 1918 چنین نوشت : این دولت &amp;quot; شامل همه نقب و یهودا و سامره و جلیل ، و سنجق و حوران و سنجق الکرک ( معان و عقبه ) و بخشى از سنجق دمشق ( شهرستانهاى قنیطره و وادى عنجر و حاصبیا ) مى شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
# مرزهایى که سازمان جهانى صهیونیسم براى دولت صهیونیستى قایل بود . در یادداشت این سازمان به کنگره صلح در پاریس به تاریخ 3/2/1919 آمده است که این دولت مى باید جبل الشیخ را شامل باشد . علت آن را نیاز دولت یاد شده به منابع آب این کوهستان که در کنار جولان است یاد کرده است .&lt;br /&gt;
# مطالبى را که حییم وایزمن رهبر جنبش صهیونیستى در آن زمان در نامه خود به لوید ژرژ نخست وزیر بریتانیا ، بیان کرده است ، و کمى پیش از کنفرانس سان رمو فرستاد . وایزمن چنین گفته است : &amp;quot; سازمان صهیونیستى از همان آغاز حداقل شرایط اصلى تحقق میهن قومى یهودیان را درخواست کرده است . نیاز به گفتنى ندارد که صهیونیستها تحت هیچ شرایطى خط سایکس ، بیکو ( نک : موافقتنامه سایکس - بیکو ) راضى به عنوان پایه اى براى مذاکرات نخواهند پذیرفت . چون این خط نه تنها فلسطین تاریخى را تقسیم مى کند و منابع تغذیه کننده آب به اردن و لیطانى را جدا مى سازد ، بلکه بیشتر از آن ، میهن قومى را از بهترین زمینهاى اسکان یافتن در جولان و حوران محروم مى کند که طرح به تمامى آن تا حد زیادى بر آنها متکى است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین درخواست را دیوید بن گورین نیز در نامه خود به نام اتحادیه کار صهیونیستى که براىحزب کارگران انگلیس در ماه آوریل 1920 فرستاد تکرار کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - استراتژى اسرائیل درباره جولان : ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# دوره 1967 - 1948 : پس از آنکه سوریه موافقتنامه مشترک متارکه جنگ با اسرائیل را در تاریخ 20/7/1949 امضا کرد ، اسرائیل زیر پا گذاشتن مقررات موافقتنامه را بلافاصله شروع کرد . نقض موافقتنامه به طور اخص درباره زمینهاى خلع سلاح شده انجام مى گرفت و تنها یک هدف را تعقیب مى کرد و آن الحاق این زمینها به خود بود . از سال 1950 طرح خشک کردن دریاچه حوله را شروع کرد . براى اجراى این طرح زمینهاى کشاورزان عرب را مصادره کرد و آنها را از سرزمینهایشان بیرون راند و سلطه خود را بر منطقه تحمیل کرد . ژنرال متیتاموبیلد ، یکى از مسئولان پیشین نظامى اقرار کرد که خشکاندن حوله سوریه را از مرزهاى امن محروم کرد . موشه دایان نیز به این حقیقت اقرار داشت و در تاریخ 10/8/1972 در روزنامه یدیعوت اهرونوت اسرائیلى چنین اعلام کرد : &amp;quot; بلکه ، ما از طرف خود وضع خاص مناطق خلع سلاح شده را لغو کردیم و در آنها مانند زمینهاى داخلى اسرائیل تصرف کردیم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
# دوره 1973 - 1967 : در این مرحله چشم داشتهاى تاریخى صهیونیستها در جولان از نظر زمین و موقعیت و منابع آب جامع تحقق یافت . اسرائیل براى الحاق جولان مهاجرنشین هایى را ایجاد کرده ، و به جاى ساکنان سورى اصلى که به زور از خانه و کاشانه بیرون رانده شده بودند ساکنان و مهاجرنشینان جدیدى را به این منطقه آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اظهارات مسئولین امر در اسرائیل و بیانیه هاى احزاب در این مرحله میزان علاقه مندى اسرائیل به جولان را آشکار کرد . براى پایدار کردن این موضع گیرى حکومت اسرائیل ، در سال 1969 طرح ده ساله اى را براى اسکان 50 هزار اسرائیلى در جولان و بناى یک شهر براى 30 هزار نفر ، تهیه کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوره تأسیس 21 مهاجرنشین پایان یافت . جنبه هاى نظامى اینها در انتخاب محل و ارتباط دفاعى میان مهاجرنشینها و نیز خود مهاجرنشینها که اکثرا از جوانانى بودند که خدمت نظام وظیفه را انجام داده بودند ، آشکار مى شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# دوره پس از سال 1973 : طبیعى بود که جنگ سال 1973 و نتایج به دست آمده از آن و به ویژه در روزهاى اول ، تأثیر خود را به استراتژى اسرائیل در جولان به جاى گذاشت . از آن پس حکومت اسرائیل جهت گیرى خود را به سمت گسترش مهاجرنشینها و افزایش جمعیت آنها تغییر داد . نقشه اسکان تغییر یافت و هدف اسکان 50هزار تن تا پایان سال 1985 شد . همچنین مهاجرنشینهاى نوى برپا گردید و شمار آنها در تاریخ ماه فوریه 1982 به 32 واحد رسید . طرح تأسیس ده مهاجرنشین دیگر نیز آغاز شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت اشغال ، و به ویژه پس از 1973 ، اسرائیل اقدامات مختلف و نقشه هایى را با هدف دگرگون کردن نما و قیافه منطقه آغاز کرد . مراکز آبادى اعراب را که مساجد ، کلیساها ، مدرسه و مؤسسات مختلف در آن بود به عمد ویران کرد . مجموعه بزرگى از روستاهاى عربى را از بین برد ، مانند : جباتا الزیت ، المنصوره ، الحمیدیه ، الغسانیه ، العدنانیه ، الجویزه ، الرفید ، العال ، فیق ، خسفین ، و کفر حارب .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر قنیطره به عنوان بزرگترین نشانه بر توحش و بى فرهنگى اسرائیلیها به جاى مانده است . ارتش اسرائیل این شهر را از صحنه وجود بیرون برد ، و از آن توده اى خاک به جاى گذاشت . این عمل مجمع عمومى سازمان ملل متحد را واداشت تا درباره قنیطره چندین قطعنامه صادر کند ، که آخرین آنها به شماره ( 32/91 ) ( دوره 32 ) در تاریخ 14/12/1977 بود . در این قطعنامه مجمع عمومى &amp;quot; ویرانى عمومى و همه جانبه را که در زمان اشغال قنیطره توسط اسرائیلیها قبل از عقب نشینى آنها در سال 1974 به وجود آمده &amp;quot; محکوم کرد . حق سوریه در گرفتن &amp;quot; غرامت کامل و مناسب در برابر زیانهاى وسیع ، نیز خرابى عمدى که به قنیطره در مدت اشغال اسرائیلیها پیش آمده &amp;quot; مورد تأیید قرار گرفت . مجمع عمومى کمیسیونى از کارشناسان را مأمور برآورد قیمت این زیانها کرده بود . کمیسیون قیمت زیانهاى حاصله را براساس قیمتهاى سال 1977 ، 090,178,689 لیره سوریه برآورد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل پس از جنگ 1973 کوشش خود را در جهت هرچه مستحکم تر کردن مهاجرنشینها در جولان معطوف کرد . هر کدام از اینها به یک قلعه دفاعى خودکفا مبدل شد که در عین حال با سایر مهاجرنشینها ارتباط متقابل داشت . علاوه بر این اسرائیل شبکه متراکمى از مانعها و مراکز مراقبت و دیده بانى و کانالهاى بازدارنده تانک و سایر استحکامات را برپا کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - طرحهاى الحاق جولان : ===&lt;br /&gt;
در حالى که اسرائیل مشغول اجراى نقشه هاى اسکان و بر پاکردن استحکامات بود چندین طرح تهیه شد که موضوع این سرزمینهاى اشغالى و نیز علاقه مندى ( اسرائیل ) به آنها را مورد بررسى قرار مى داد . مهم ترین این طرحها : طرح آلون ، و طرح حزب ماپام و طرح حزب کار و طرح ائتلاف لیکود بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایگال آلون در سال 1976 که وزیر خارجه در کابینه حزب کارگر اسرائیل در آن زمان بود طرحى منتشر کرد و در آن پیشنهاد کرد که اسرائیل منطقه جولان راکه اهمیت استراتژیک دارد براى خود نگاه دارد تا سوریه نتواند به منابع آب آن آسیب برساند و همچنین بتواند از حمله هاى غافلگیرانه سوریه جلوگیرى کند . آلون خط مرزى پیشنهادى خود را از جبل الشیخ تا رودخانه یرموک به شکل یک قوس در موازات خط آتش بس ترسیم کرد ، که قسمت اعظم جولان را در دست اسرائیل قرار مى داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح دوم را حزب ماپام همپیمان حزب کار در ائتلاف کارگر در نیمه سال 1976 در کنگره حزب مطرح کرد . پیشنهاد طرح این بود که مرزهاى اسرائیل با سوریه از روى فلات جولان بگذرد به شکلى که امنیت و آسایش مهاجرنشینهاى منطقه جلیل علیا و غور اردن را تضمین کند . باقیمانده فلات نیز مى باید یک منطقه خالى از سلاح اعلام شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب کارگر طرح معین و مفصلى را ضمن مدارک و اسناد رسمى صادر شده از طرف خود ارایه نداد و شیوه ابهام و سرپوش گذارى را پیشه کرد . این حزب خواستار مرزهایى بود که &amp;quot; بتوان از آنها دفاع کرد &amp;quot; و تأکید مى کرد که اسرائیل &amp;quot; هرگز به مرزهاى چهارم ژوئن 1967 که تجاوز را آسان مى کردند باز نخواهد گشت . &amp;quot; رهبران حزب بارها صراحت ؛ اعلام کرده بودند که اسرائیل حق ندارد از جولان چشم پوشى کند . به گفته اسحاق رابین &amp;quot; اسرائیل حتى در چارچوبیک تصفیه کامل و عهدنامه صلح نیز از جولان صرف نظر نخواهد کرد . &amp;quot; ائتلاف لیکود در این مورد از حزب کارگر صریح تر و قاطع تر بود . در اسناد صادر شده از آن و در اظهار نظرهاى سران آن بارها گفته شده که جولان بخشى از اسرائیل است . در ژوئیه 1981 که مناخیم بگین برنامه کابینه دوم خود را اعلام کرد همین مسأله را مطرح کرد . در بند یازدهم برنامه آمده است که &amp;quot; اسرائیل هرگز از جولان دست نخواهد برداشت و هیچیک از مهاجرنشینها را نخواهد برچید . این دولت خود زمان مناسب را براى اجراى قوانین قضایى و ادارى در فلات جولان تعیین نخواهد کرد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکومت بگین زمینه را براى الحاق جولان با اقداماتى آماده کرد که مهم ترین آنها به شرح زیر مى باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
## ژوئن 1979 : 73 تن از اعضاى کنیست به نمایندگى از بیشتر احزاب و به ویژه لیکود و معراخ نامه اى را امضا کردند که در آن آمده بود : &amp;quot; جولان بخش تجزیه ناپذیرى از اسرائیل است ( شمار اعضاى کنیست 120 تن است ) .&lt;br /&gt;
## ژوئیه 1980 : قانون صدور شناسنامه در اسرائیل به گونه اى تعدیل یافت که وزیر کشور حق داشت به هر کدام از ساکنان مناطق اشغالى شناسنامه اسرائیلى بدهد . &amp;quot; به این ترتیب مقامات اسرائیلى به زور به شهروندهاى سوریه اى شناسنامه اسرائیلى مى دادند و هویت اسرائیلى را بر آنها فرض مى کردند .&lt;br /&gt;
## اکتبر 1980 و مارس 1981 : بعضى از اعضاى کنیست طرحهایى براى الحاق جولان ارایه کردند .&lt;br /&gt;
# قانون الحاق جولان : حکومت اسرائیل در تاریخ 14/12/1981 قانونى را به کنیست تقدیم کرد که در ماده اول آن چنین آمده بود : &amp;quot; قانون دولت و مقررات قضایى و ادارى آن در منطقه ارتفاعات جولان نافذ هستند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این طرح پس از یک بحث کوتاه و شتابزده در کنیست با 63 رأى موافق و 21 رأى مخالف به تصویب رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگین قبل از ارایه طرح خویش در سخنرانى خود چنین گفت : &amp;quot; در داخل کشور ما و خارج از آن کسى را پیدا نخواهیم کرد که تاریخ سرزمین اسرائیل را مطالعه کرده باشد آنگاه انکار کند که خلاف جولان طى نسلهاى متمادى جزیى از خاک اسرائیل بوده است . بنابراین واجب بود که خط مرز شمالى اسرائیل - که به زبان بیگانه آن را در اعلامیه بالفور و نیز نظام تحت الحمایگى بین المللى فلسطین نامیدند - از فلات جولان بگذرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگین پس از آنکه حقیقت را تحریف کرد و درباره تاریخ به دروغ پرداخت اضافه کرد که سوریه ایها دست ما را که به سوى آنها به دوستى دراز شده بود پس زدند و به کلى حق ما را به عنوان یک دولت یهودى انکار کردند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - مقاومت مردم جولان : ===&lt;br /&gt;
از همان زمان که شهروندان سوریه اى در جولان احساس کردند که اقدامات اجرایى دولت اسرائیل که زمینه را براى الحاق جولان آماده مى کرد ، شروع شد . صفهاى خود را فشرده کردند . آنها دست کشیدن از هویت مینهى خود را نپذیرفتند و از پذیرش هویت و شناسنامه اسرائیلى سرباز زدند . در اواخر قرن 1980 کنگره اى را در روستاى مجدل برقرار کردند که رهبران منطقه و بسیارى از فرزندان آن در آنحضور یافتند . اینان قطعنامه اى صادر کردند که نام آن را &amp;quot; میثاق میهنى &amp;quot; نهادند و آن را به دبیر کل سازمان ملل متحد و وسایل بین المللى بخش خبر که در دسترس آنها بود ابلاغ کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کنندگان در کنگره ، میثاق خود را چنین آغاز کردند : &amp;quot; ما شهروندان سوریه اى در ارتفاعات اشغال شده سوریه بر خود لازم مى دانیم که اعلام کنیم... به خاطر حقیقت و تاریخ ، حقانیت موضع گیرى ما در برابر اشغال اسرائیلى و اصرار پیگیر آن براى از بین بردن شخصیت میهن ما ، و کوششهایش در الحاق فلات ( ارتفاعات ) اشغال شده سوریه اى در یک زمان ، و اجراى قانون اسرائیلى بر ما در زمانى دیگر ، و به راههاى مختلف ما را به سوى ادغام در موجودیت اسرائیلى کشیدن... و سلب هویت عربى سورى هاى از ما که به آن فخر مى ورزیم و از وابستگى به آن شرف مى یابیم و براى آن جایگزینى را نمى خواهیم . هویتى که از نیاکان ارجمند خود به ارث برده ایم ، نیاکانى که از صلب آنها به وجود آمدیم و زبان عربى خود را از آنها داریم و به آن با فخر و سربلندى تکلم مى کنیم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از این مقدمه شرکت کنندگان در کنگره مجموعه اى از مقررات و اصول را تصویب کردند ، که مهم ترین آنها چنین بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; 1 ) ارتفاعات اشغال شده جولان بخش تجزیه ناپذیرى از سوریه را تشکیل مى دهد . هویت عربى سوریه اى سرشت زوال ناپذیرى است که از پدران به فرزندان منتقل مى شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ما به هیچ تصمیمى که اسرائیل به قصد الحاق ما به موجودیت اسرائیلى تصویب مى کند اعتراف نمى کنیم .&lt;br /&gt;
# ما به شرعى و قانونى بودن انجمنهاى محلى و مذهبى که از طرف فرماندار نظامى اسرائیل تعیین مى شوند ، اقرار نمى کنیم .&lt;br /&gt;
# هر فردى از ساکنان فلات اشغال شده سوریه اى که به خود اجازه دهد هویت اسرائیلى را جایگزین هویت خود کند به کرامت همه گانى ما ، به شرف میهنى ما ، به وابستگى قومى ما ، به دین ما ، به سنتهاى ما توهین مى کند و خائل به کشور خود محسوب مى شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت کنندگان در کنگره مقرر داشتند که هر کس شناسنامه اسرائیلى را بپذیرد از دین خارج شده ، معامله کردن با او و ازدواج کردن با او حرام است ، تا آنکه به گناه خود اقرار کند و از آن بازگردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از صدور قانون الحاق جولان شهروندان سوریه اى در فلات خواستار برگزارى اجتماعهاى پى در پى شدند تا درباره رویارویى با این تجاوز جدید توافق حاصل کنند . پس از آن تصمیم گرفتند یک اعتصاب عمومى از تاریخ 14/2/1982 شروع کنند ، و این بعد از مخالفت اسرائیل با قطعنامه هاى سازمان ملل بود که از آن خواسته شد تا این قانون را لغو کند . پیش از اعلام اعتصاب مردم از پرداخت مالیات و عوارض سر باز زده بودند . على رغم خسارتها و مشکلات ناشى از این وضع ، و به ویژه تا آنجا که به امور روزمره مربوط مى شود ، مردم مقامات مختلف اشغالگر را تحریم کردند و از مراجعه کردن به آنها امتناع ورزیدند . یکى از رهبران منطقه چنین گفته است : &amp;quot; ما آماده ایم تا بر سر قول خود بایستیم ، و هرگز به تغییر شناسنامه هاى خود تن نخواهیم داد حتى اگر جان خود را بر سر آن ببازیم &amp;quot; مقامات اشغالگر چهار تن از سران منطقه را دستگیر کردند و به زندان افکندند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى آنکه در برابر این موضع گیرى میهنىو دست جمعى مقاومت کنند ، مقامات اشغالگر به ترور و سرکوب و قهر و فشار و محرومیت متوسل شدند . مجموعه اى از اقدامات تدارک شد و از جمله وسیع تر کردن حمله بازداشت مردم و به زندان افکندن ، ممنوع کردن چوپانان از بین بردن احشام خود به چراگاهها ، ویران کردن خانه هاى بعضى از روستاها ، جلوگیرى از فروش محصولات کشاورزان ، تعیین مالیات جدید بر ساکنان ، مصادره زمینها به بهانه برقرارى مهاجرنشینهاى جدید ، فرض اقامت اجبارى بر دهها تن از شهروندان و روشنفکران و ممنوع کردن آنها از بیرون رفتن از منازل خود ، انجام حمله هاى بازرسى امنیتى در خانه ها ، و سایر اقدامات تروریستى و سرکوبگرانه که از اظهارنظر وزیر ارتباطات اسرائیلى در تاریخ 17/2/1982 پس از بازدید از جولان به صراحت آمده بود . او گفته بود که &amp;quot; ما باید با آنها ( مردم جولان ) برخوردى قاطعانه داشته باشیم . هرکس خود را سوریه اى مى داند باید بفهمد که فلات جولان از ما و در دست ما است . باید به آنها که مایل هستند به سوریه منتقل شوند امکان انجام این کار داده بشود &amp;quot; یکى از رهبران منطقه در جواب او چنین گفت &amp;quot; اظهارات چیبورى وزیر ارتباطات تروریستى است . صبر ما تمام شده ولى ما در برابر فشارها مقاومت خواهیم کرد . &amp;quot; یکى دیگر از رهبران چنین اظهار کرد &amp;quot; ما آماده هستیم تا براى پشتیبانى از مطالبات خود تا آخر راه را برویم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این شیوه ها که اسرائیل به کار برد نتیجه اى نداشت ارتش اسرائیل منطقه جولان را به کلى بست و آن را در تاریخ 20/2/1982 کاملاً جدا کرد . مقررات منع عبور و مرور در بعضى روستاها به اجرا درآمد ، و اهالى برخى روستاها از ارتباط با همدیگر ممنوع شدند . چون اینان تن به مقررات ندادند میان آنها و سربازان درگیریهایى پیش آمد کرد . این تهدیدها و فشارها ، پیگیر به برخورد شهروندان سوریه اى با نیروهاى اشغالگر انجامید و در تاریخ 2/4/1982 درگیریها میان آنها در روستاهاى مسعده و مجدل شمس به تیر خوردن ده نفر از اهالى و مجروح شدن شش سرباز با سنگهایى که مردم در دفاع از خود به سوى آنها پرتاب مى کردند ، انجامید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5 - در سازمان ملل متحد : ===&lt;br /&gt;
در پى صدور قانون الحاق جولان از طرف کنیست دولت سوریه بیانیه اى را به تاریخ 14/12/1981 صادر کرد و در آن گفته شد ، اقدام اسرائیلیها به معناى &amp;quot; اعلام جنگ بر ضد سوریه و لغو آتش بس است &amp;quot; سوریه شوراى امنیت را به برقرارى یک نشست فورى دعوت کرد تا درباره وضع خطرناکى که امنیت و صلح را در منطقه و در جهان تهدید مى کند &amp;quot; فکرى بشود و &amp;quot; تصمیمى درباره لغو کردن اقدامات اسرائیلیها و مجازات کردن رژیم صهیونیستى گرفته شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان مجمع عمومى سازمان ملل دوره سى و ششمین خود را مى گذراند . اقدامات اسرائیل مورد مذاکره قرار گرفت و در تاریخ 17/12/1981 قطعنامه شماره 36/226 مجمع صادر شد که در آن گفته شده بود : &amp;quot; تصمیم اسرائیل به اجراى قانونهاى خود بر ارتفاعات عربى سوریه در جولان لغو و باطل است و از نظر قانون مطلقا صحت ندارد &amp;quot; . قطعنامه همچنین خبر سرى اسرائیل را در پیگیرى سیاست الحاق محکوم کرد ، و از شوراى امنیت خواست ، تا در صورت امتناع اسرائیل از لغوکردن تصمیم گیرى خود ، فصل هفتم منشور که فصل مربوط به مجازاتهاست را عملى سازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوراى امنیت نشست خود را براى مذاکره درباره اقدام اسرائیل دایر کرد و در تاریخ 17/12/1981 با اتفاق آراء قطعنامه شماره 497 را صادر کرد که در آن گفته شده بود : &amp;quot; تصمیم اسرائیل مبنى بر تحمیل قوانین خود و حکومت و مدیریت خود در ارتفاعات اشغال شده سوریه در جولان لغو و باطل اعلام مى شود و از نظر قانون بین المللى هیچ اثرى نمى تواند داشته باشد &amp;quot; . شورا از &amp;quot; اسرائیل به عنوان مقام اشغالگر خواست که فورا تصمیم خود را لغو کند &amp;quot; و مقرر داشت &amp;quot; در صورت سرپیچى اسرائیل از این قطعنامه شورا سریعا در موعدى که از 5/1/1982 تجاوز نکند منعقد گردد و درباره اقدامات مقتضى براساس منشور سازمان ملل متحد تصمیم گیرى نماید &amp;quot; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دبیرکل سازمان ملل متحد گزارشى درباره تخلف اسرائیل از اجراى قطعنامه شماره 497 تقدیم شوراى امنیت کرد . بنابراین شورا بار دیگر در تاریخ 5/1/1982 تشکیل جلسه داد و مذاکرات را درباره این موضوع تا تاریخ 20/1/1982 ادامه داد . دراین تاریخ رأى گیرى براى طرح یک قطعنامه که اقدامات اسرائیل در جولان را براساس احکام منشور &amp;quot; تجاوزگرایانه &amp;quot; مى شود ، انجام شد . شوراى امنیت ازکشورهاى عضو در سازمان ملل متحد خواست تا &amp;quot; درباره اجراى اقدامات عملى و فعال در جهت لغو کردن الحاق سرزمینهاى سوریه توسط اسرئیل فکرى کنند او از پرداخت هرگونه کمک یا مساعدت به اسرائیل در همه زمینه ها امتناع ورزند ، و هرکارى که از دستشان برمى آید براى جلوگیرى از سیاستها و فعالیتهاى اسرائیل درباره الحاق سرزمینها انجام دهند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح قطعنامه با پشتیبانى نه کشور از آن مى رفت که تصویب شود ولى ایالات متحده با استفاده از حق وتو جلوى آن را گرفت . پنج کشور دیگر یعنى فرانسه ، انگلستان ، پاناما ، ژاپن و ایرلند به آن رأى ممتنع دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پى آن سوریه درخواست کرد موضوع به دلیل شکست شوراى امنیت در اتخاذ تصمیم به علت استفاده یکى از کشورهاى عضو دائمى شورا از حق وتو به یک نشست فوق العاده استثنایى مجمع عمومى محول گردد . از این رو نشست فوق العاده استثنایى نهم مجمع عمومى در روزهاى 29/1 تا 5/7/1982 منعقد شد . این نشست قطعنامه شماره د ط 9/1 را صادر کرد و مجمع عمومى در آن مطالب قطعنامه شماره 497 شوراى امنیت و قطعنامه 36/226 ب خود را تکرار کرد . در این قطعنامه رأى منفى عضو دائمى شوراى امنیت که مانع آن شد تا براساس فصل هفتم منشور اقدامات مقتضى علیه اسرائیل اجرا گردد محکوم شد و مجمع عمومى اعلام کرد که &amp;quot; پرونده اسرائیل و اقدامات اجرایى آن به طور قطع ثابت مى کند که این دولت یک عضو دوستدار صلح نیست &amp;quot; . از همه کشورهاى عضو خواسته شد &amp;quot; تا از تجهیز اسرائیل به اسلحه و مهمات خوددارى کنند . &amp;quot; و &amp;quot; کمکهاى اقتصادى ، مالى و فنى به اسرائیل را متوقف کنند ، و از همکارى با آن امتناع ورزند و روابط دیپلماتیک و بازرگانى و فرهنگى خود را با اسرائیل متوقف کنند &amp;quot; و آنکه سریعا &amp;quot; از هر گونه معامله با اسرائیل خوددارى کنند تا در همه زمینه ها منزوى گردد . &amp;quot; مجمع عمومى همچنین از : &amp;quot; همه دفترهاى نمایندگى وابسته به سازمان ملل متحد و مؤسسه هاى بین المللى درخواستکرد که روابط خود را با اسرائیل براساس مقررات این قطعنامه تنظیم کنند . &amp;quot; 86 کشور این قطعنامه را مورد تأیید قرار دادند و 21 کشور از جمله ایالات متحده ، فرانسه ، انگلستان ، آلمان فدرال و برخى کشورهاى دیگر اروپاى غربى با آن مخالفت کردند و 34 کشور که اکثر آنها از آمریکاى لاتین بودند رأى ممتنع دادند ، و بالاخره 16 کشور غایب بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 6 - در اتحادیه کشورهاى عرب : ===&lt;br /&gt;
مجلس اتحادیه کشورهاى عرب جلسه فوق العاده اى را در تاریخ 13/2/1982 در مقر اتحادیه با شرکت وزیران خارجه برگزار کرد و در آن &amp;quot; موضوع تجاوز آخرى اسرائیل و الحاق سرزمینهاى اشغال شده سوریه اى را در ارتفاعات جولان &amp;quot; مورد بحث قرار داد . وزارى خارجه از بررسى سیاست ایالات متحده و موضع گیریهاى آن به این نتیجه رسیدند که : &amp;quot; سیاست فعلى آمریکا ممکن است وضعى را به وجود آورد که به تدریج به سوى یک رویارویى با ملت عرب کشیده شود &amp;quot; بنابراین مجلس تصمیم گرفت که : &amp;quot; سیاست ایالات متحده در خاورمیانه و به ویژه پشتیبانى و حمایت آن کشور از رژیم صهیونیستى را محکوم کند &amp;quot; و این سیاست را دشمنى با ملت عرب بداند &amp;quot; . همچنین مقرر کرد &amp;quot; همه کوششهاى دسته جمعى در جهت اجراى مقررات قطعنامه مجمع عمومى مورخ 5/2/1982 متمرکز شود ، و براى بیرون راندن اسرائیل از سازمان ملل متحد و نمایندگیهاى تخصصى آن و سایر هیأتهاى بین المللى با دیگر اعضاى مجمع مذاکره شود و اقدامات مقتضى انجام شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شؤون فلسطینیة :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  شماره هاى 124 و 125 ، آذار و نیسان 1982 بیروت .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نشریة مؤسسة الدراسات الفلسطینیة :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  شماره 1 ، کانون الثانى 1982 ، بیروت .&lt;br /&gt;
# دفتر مرکزى آمار :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;القنیطرة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ( عرض و تحلیل ) ، دمشق 1974 .&lt;br /&gt;
# زکریا ، احمد وصفى :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الریف السورى ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  دمشق 1975 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اسناد سخنرانیهاى شوراى امنیت و مجمع عمومى سازمان ملل متحد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عبدالسلام ، عادل :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جغرافیة سوریة الاقلیمیة - منطقة الجولان ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; دمشق 1968 .&lt;br /&gt;
# عبدالسلام ، عادل :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الجولان قبل العدوان ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; دمشق 1971 .&lt;br /&gt;
# عبدالسلام ، عادل : الجولان مسرح الجبهة السوریة ،  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجلة العربى ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; شماره 181 ، کویت 1973 .&lt;br /&gt;
# خیر ، صفوح :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اقلیم الجولان ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  دمشق 1976 .&lt;br /&gt;
# جعفرى ، ولید :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;المستعمرات الاستیطانیة الاسرائیلیة فى الاراضى المحتلة 1967 - 1980 ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  بیروت 1981 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقشه فلسطین :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  مقیاس 000,1001 ، تابلو قنیطره و فیق .&lt;br /&gt;
# لانغز . ف :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بأم عینى&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ( مترجم ) ، دمشق 1974 .&lt;br /&gt;
# Abel. F. M :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Geographie La Palestine,&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; Paris 1936.&lt;br /&gt;
# Adib Souliman Bagh :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;La Region de Djolon,&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; Paris 1958.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86_%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86&amp;diff=1455</id>
		<title>اسکان یهودیان در جولان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%86_%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86&amp;diff=1455"/>
		<updated>2026-11-03T10:12:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «در مورد اسکان یهودیان در ارتفاعات جولان هیچ اختلافى میان اسرائیلیهاى حاکم یا مخالف وجود نداشت . پس مسأله عقب نشینى از جولان ، از نظر حزب کارگر ، به طور کلى حتى از رهگذر هر حل و فصل اقلیمى با سوریه ، امرى مردود است . و به دنبال آن اسرائیل بلافاصله...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در مورد اسکان یهودیان در ارتفاعات جولان هیچ اختلافى میان اسرائیلیهاى حاکم یا مخالف وجود نداشت . پس مسأله عقب نشینى از جولان ، از نظر حزب کارگر ، به طور کلى حتى از رهگذر هر حل و فصل اقلیمى با سوریه ، امرى مردود است . و به دنبال آن اسرائیل بلافاصله پس از ژوئن 1967 به ساختن شهرک یهودى نشین جدیدى در تپه جولان دست زد و تراکم جمعیتى اعراب باقى مانده در بلندیها بعد از جنگ و اشغال ( حدود 13هزار نفر ) مانعى در مقابل عملیات اسکان ایجاد نکرد . به رغم اینکه در آغاز ، مستعمرات جولان ، وضعیتى نظامى داشتند ولى به زودى تغییر وضعیت دادند و همچون دیگر مستعمرات گردیدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مناطق ناهموار ، &amp;quot; شهرکهاى صنعتى &amp;quot; ایجاد شد و در مناطق داراى زمینهاى زراعى حاصلخیز و سرسبز به ویژه در جنوب ، شهرکهاى زراعى ایجاد شد و در منطقه میانه ، که داراى زمینهاى متعدد محدود و کم آب بود ، طرحهاى زراعى متعدد از نوعى که احتیاج به مساحت زیاد ندارد ، اجرا شد . &amp;quot; میروم هغولان &amp;quot; اولین شهرک بود که در 16/7/1967 در تپه هاى سوریه در شمال غرب قنیطره ساخته شد . بعد از آن شهرک کفار شاریت بود . تعداد شهرکهایى که در دوره حزب کارگر بنا شد بالغ بر 26 مستعمره بود و این در حالى بود که هفت شهرک ، بعد از روى کار آمدن حکومت لیکود برپا گردید . 2 شهرک جدید کینع و منفوخا در خلال ماه مارس 1982 برپا شد . این دو مستعمره ، در حوزه طرح اسکان شارون و بعد از موافقت پارلمان با قانون اساسى براى الحاق جولان در 14/12/1981 ایجاد شد و بدین ترتیب تعداد شهرکها در ارتفاعات جولان سوریه به 35 واحد رسید و تا زمان شروع مذاکرات صلح خاور میانه در سال 1991 و آغاز گفت وگوهاى صلح سوریه و اسرائیل ، این تعداد بیشتر گردید و با روى کار آمدن حزب لیکود در دوران فرایند صلح ، احداث شهرکهاى یهودى نشین در جولان مجددا از سر گرفته شد . ( ن . ر : اسکان یهودیان در فلسطین )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# هیئة الموسوعة الفلسطینیة :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الموسوعة الفلسطینیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، جلد اول ، 1984 ، ص 227 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%89_%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=1454</id>
		<title>اداره جوانان و داوطلبان وابسته به سازمان جهانى صهیونیسم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%89_%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=1454"/>
		<updated>2026-11-03T10:11:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «این اداره قبل از جنگ ژوئن 1967 از برنامه هاى دراز مدتى پیروى مى کرد که محورهاى اساسى آن عبارت است از : تلقین مبانى صهیونیسم به جوانان خارج از اسرائیل ، شناساندن زندگى اسرائیلى به ایشان ، و آگاه ساختن آنان از مشکلات و موانعى که رودرروى اسرائیل قرا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این اداره قبل از جنگ ژوئن 1967 از برنامه هاى دراز مدتى پیروى مى کرد که محورهاى اساسى آن عبارت است از : تلقین مبانى صهیونیسم به جوانان خارج از اسرائیل ، شناساندن زندگى اسرائیلى به ایشان ، و آگاه ساختن آنان از مشکلات و موانعى که رودرروى اسرائیل قرار دارد . همه اینها براى تشویق اینان جهت مهاجرت و توطن در اسرائیل است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از جنگ ژوئن 1967 این اداره در مورد نوع جدیدى از داوطلبان که به اسرائیل مى آیند اما نه به قصد سکونت دائم بلکه بخواهند مدت محدودى که مسلما از یک سال تجاوز نمى کند در اسرائیل بمانند و این مدت را در کیبوتزها و واحدهاى جنگى به سر برند فعالیت نمود . انستیتو رهبران جوانان یهود در خارج وابسته به این اداره است . این انستیتو به کار تربیت کادرها و رهبران محلى براى تأسیس و مدیریت گروههاى جوانان و آماده سازى روانى آنها براى مهاجرت ، اشتغال دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سال 1948 تاکنون ، چندین هزار دانشجو از بیش از سى کشور جهان از این مؤسه آموزشى فارغ التحصیل شده اند که هم اکنون مددکار سازمان جهانى صهیونیسم در فعالیتهاى جذب مهاجران جوان هستند . همچنین نقشى بزرگ در صهیونیست کردن گروههاى یهودى دور از وطن بر عهده دارند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عطارى ، توفیق :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;التربیة الیهودیة فى فلسطین المحتلة والدیاسبورا ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  مؤسة الرسالة ، بیروت 1980 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%89_%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%89_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;diff=1453</id>
		<title>سازمانهاى صهیونیستى جوانان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%89_%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%89_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;diff=1453"/>
		<updated>2026-11-03T10:09:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «یکى از مؤسه هاى آموزشى صهیونیستى که در محدوده سنى 18 - 14 سال فعالیت مى کنند ، سازمانهاى صهیونیستى جوانان است . این سازمانها پیش از ایجاد دولت اسرائیل به وجود آمده اند . در آن دوره نوعى برخورد بین این سازمانها و مدارس یهودى وجود داشت ، تا آن حد که ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکى از مؤسه هاى آموزشى صهیونیستى که در محدوده سنى 18 - 14 سال فعالیت مى کنند ، سازمانهاى صهیونیستى جوانان است . این سازمانها پیش از ایجاد دولت اسرائیل به وجود آمده اند . در آن دوره نوعى برخورد بین این سازمانها و مدارس یهودى وجود داشت ، تا آن حد که بعضى از مدارس در اندیشه بودند که دانش آموزان را از عضویت در آن منع کنند . ولى این برخورد میان سازمانها و مدارس پس از تشکیل دولت اسرائیل کاهش یافت . و به این اعتبار که سازمانهاى جوانان مکمل مدرسه اند ، دولت و مدارس شروع به تشویق و پشتیبانى از آنها نمودند و نوعى توافق ضمنى بین این دو نهاد زیرلواى شعار &amp;quot; مدرسه آموزش مى دهد و سازمانها پرورش &amp;quot; پدید آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بطن این شعار مى توانیم اهداف سازمانهاى صهیونیستى را که در تداوم بخشیدن به صهیونیسم به وسیله خلق نسلهاى جدیدى از صهیونیستهاى پایبند و معتقد کوشش داشتند ، بیرون بیاوریم . دستیابى به این اهداف از طریق تأکید بر پیشگامى در عقیده و عمل ، مشارکت خودجوش و داوطلبانه در ایجاد شهرک هاى یهودى نشین تازه تأسیس ، کار در مناطق محروم ، انجام تکالیف مشکل و ایجاد نتایج مثبت نسبت به کاردستى ، صورت مى گیرد . بدین لحاظ سازمانها ادامه تحصیل را خوش نمى دارند ، بلکه پیوستن به کار در شهرکها و آبادیهاى صهیونیستى تازه تأسیس را مى پسندند . همچنین رشد پیوندهاى میان جوانان اسرائیل و آداب یهودى و مستحکم ساختن روابط بین جوانان عضو این سازمانها را دنبال مى کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سازمانها با کمک به طبقات محروم و مهاجران یهودى در جهت درهم آمیختگى با محیط ، در حل مشکلات اجتماعى اسرائیل همکارى مى کنند و از طریق این همکارى ، پیوند جوانان با مؤسات مختلف جامعه رشد مى کند و روح مسئولیت و رهبرى در میان ایشان پرورش مى یابد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمانهاى صهیونیستى جوانان در برنامه خود بر جنبه هاى فرهنگى مربوط به تاریخ یهود ، ادبیات عبرى ، جغرافیاى فلسطین ، ایدئولوژى صهیونیسم ، شخصیتهاى برجسته صهیونیست و وقایع روزمره تأکید مى کنند و بر مراسم فولکلوریک ، ورزش ، راهپیمایى ، جهت دهى و خط دادن سیاسى و آماده ساختن جوانان براى زندگى در کیبوتز نیزو تمرکز دارند . در همه اینها فاصله گرفتن از روشهاى کلاسیک آموزشى در مدارس مراعات مى شود . بر این اساس سازمانهاى صهیونیستى جوانان به برپایى اردوهاى آموزشى که براى آنها بسیار مهم است ، عنایت ویژه اى دارند و افراد کارآزموده بر اداره و سرپرستى آنها نظارت مى کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اردوها ممکن است نصف روز طول بکشد و ممکن است تا یک ماه ادامه یابد ، در داخل شهر یا خارج آن باشد و یا داخل مدرسه یا ساحل دریا و یا در جنگلها برگزار شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این اردوها معمولاً 80 تا 100 شرکت کننده وجود دارد و اردوهاى ویژه اى نیز برپا مى شود که 1000 شرکت کننده را دربر مى گیرد و شرکت کنندگان در آن را به گروههاى 100 نفره تقسیم مى کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این اردوها فعالیتهاى متنوع پیشاهنگى و فرهنگى جریان دارد . برخى از اردوها روشهاى جدیدى را به کار گرفته اند . به این ترتیب که فعالیتهاى اردو بر محور یک تصور و پنداشت اصلى ، مثلاً تصور &amp;quot; زندگى در قصر سلیمان &amp;quot; ، دور مى زند . سپس شرکت کنندگان با تصور زندگى کردن در آن قصر - به همان گونه که تورات توصیف کرده است - در اردو فعالیت مى کنند . بنابراین دکور اردو ، با الهام از آن تصور برپا مى گردد و شعارها از امثال و حکم سلیمان انتخاب مى شود و همگى در کار ، دکور ، تئاتر ، نوشتن سرودها ، آماده ساختن گروهها و هیأتها همکارى مى کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عطارى ، عادل توفیق :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;التربیة الیهودیة فى فلسطین المحتلة و الدیاسبورا ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  مؤسة الرسالة ، بیروت 1980 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%B3%D8%A7%D9%81&amp;diff=1452</id>
		<title>روابط جهاد اسلامی و ساف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D9%88_%D8%B3%D8%A7%D9%81&amp;diff=1452"/>
		<updated>2026-11-03T10:07:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «جهاد اسلامی در فلسطین ، یک جنبش اسلامی فلسطینی است که در اوائل دهه‌ی هشتاد ، در داخل سرزمینهای اشغالی در تلاش برای پاسخ به خواست اسلامی فلسطین شکل گرفت . هدف جهاد اسلامی ، اجرای قوانین اسلامی در جامعه‌ی پس از برپایی حکومت اسلامی در فلسطین می‌...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جهاد اسلامی در فلسطین ، یک جنبش اسلامی فلسطینی است که در اوائل دهه‌ی هشتاد ، در داخل سرزمینهای اشغالی در تلاش برای پاسخ به خواست اسلامی فلسطین شکل گرفت . هدف جهاد اسلامی ، اجرای قوانین اسلامی در جامعه‌ی پس از برپایی حکومت اسلامی در فلسطین می‌باشد . این امر نابودی کامل اسرائیل و در نتیجه تقدم بخشیدن به این هدف را اقتضا می‌کند که تنها با اقدام مسلحانه و کار جهادی علیه نیروهای اشغالگر تحقق می‌یابد . انقلاب اسلامی ایران که همه‌ی مسلمانان را برای آزادی قدس و کل فلسطین به جهاد دعوت می‌کند ، نقش به سزایی در شکل گرفتن اندیشه‌ی اعضای سازمان جهاد اسلامی ایفا کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریانات ملی گرا ، طرفها و هواداران آنها در سازمان آزادی بخش فلسطین که به اختصار ساف نامیده می‌شود ، تشکل یافته اند . از گروههای مختلف ساف می‌توان گروههای ملی ، جبهه‌ی خلق ، جبهه‌ی دموکراتیک و جنبش فتح را نام برد . بعضی از این گروهها مسیحی بعضی دارای عقاید مارکسیستی و بنیان گذاران جنبش فتح ، مسلمان می‌باشد . با وجود این ، بین گروههای مختلف عضو ساف هماهنگی وجود دارد . هدف ساف ، برپایی دولت دموکراتیک غیرمذهبی در فلسطین می‌باشد . این امر محقق نمی‌شود مگر با نابودی اسرائیل و این مهم از طریق مبارزه‌ی مسلحانه حاصل می‌شود . در طول سالهای اشغال و در مقابله با تلاشهای اسرائیل برای نفی موجودیت ملی مردم فلسطین ، جنبش مقاومت فلسطین به رهبری ساف بروز کرد تا مبارزه علیه اشغال و بازگردانیدن ساختار جامعه‌ی فلسطین و به ثمر رسانیدن هویت ملی را از طریق بسیج ملی و تشکیلات اجتماعی و سیاسی و ایجاد مؤسسات و سازمان‌های اقتصادی و اجتماعی ملی ، عهده دارگردد . ساف بر مبارزه‌ی مسلحانه و نیز روشهای سیاسی برای تحقق اهداف ملی تأکید می‌کند . شعارهای ازادی کامل خاک فلسطین و برپایی دولت لائیک ، به مرور زمان به تز برپایی حاکمیت ملی بر هر تکه خاک وطن که اشغال اسرائیل در آن به پایان برسد تبدیل شد . مقاومت مسلحانه نیز که با سیاست سرکوب و پیگیری شدید مقامات اشغالگر مواجه و درنتیجه تضعیف شد . به تلاش‌های دیپلماسی و بازیهای سیاسی مبدل گشت . طرفداران جهاد اسلامی با سمت گیری غیردینی گروههای مختلف متشکل درساف به خصوص گروههایی که دارای عقاید مارکسیستی می‌باشند توافق ندارند . جهاد اسلامی معتقد است که هدف ساف یعنی برپایی دولت لائیک ، با نگرش اسلامی نسبت به تاریخ منافات دارد . جهاد با جنبه‌ی دموکراتیک غیر دینی مخالف است و به همین دلیل موضع منفی نسبت به ساف و چارچوب تشکیلاتی آن اتخاذ میکند . مواضع جهاد اسلامی نسبت به ساف ، در کتابی که یکی از رهبران جهاد در فلسطین منتشر ساخته و به صورت محدود در سرزمین‌های اشغالی توزیع نموده ، بیان شده است . در این کتاب ضمن اشاره به گروههای تشکیل دهنده‌ی ساف ، آمده است : &amp;quot; گروههایی که به دلیل رهبری مردم فلسطین ، به مردم و قضیه‌ی فلسطین ضرر رسانیده اند بدانند که این فرصت فقط به دلیل غیاب مسلمین به آنها داده شد . ما مسلمانان این تشکیلات و هیأت‌ها و احزاب را رد نکرده و از آنها اکراه نداریم و با آنها به دلیل اینکه علیه دشمن صهیونیستی سلاح حمل می‌کنند ، مخالفت نمیکنیم بلکه به این دلیل با آنها مخالف هستیم که حامل اسلام نیستند و به قرآن حکم نمیکنند ما از آنها می‌خواهیم که افکار ، عقاید و شعارهای ضد اسلام را هرچه باشد کنار نهند و در عمل و در گفتار به اسلام و سنت و قرآن پایبند و مقید شوند . عقیده‌ی اسلامی و سلاح را همراه یکدیگر بر دوش گیرند . اما متأسفانه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاحظه می‌کنیم که این تشکیلات از آغاز به وجود آن تا به امروز ، پایبندی به اسلام را به طور کامل رد کرده و می‌کند . اصول ، میثاق ، قوانین و عقایدی را وضع کرده که هیچ رابطه‌ای با اسلام ندارد . ما و مردم مسلمان ما و امت ما ، به این دلیل رهبری این تشکیلات را قبول نخواهند کرد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساف معتقد به عدم دخالت در امور داخلی کشورهای عربی است و با رژیمهایی که روابط مستحکمی با استعمار غرب دارند مثل عربستان سعودی ، مصر و اردن ، همزیستی و مماشات دارند . جهاد اسلامی مماشات با رژیم‌های عربی را رد کرده و به مبارزه‌ی فراگیر اعتقاد دارد . شیخ عبدالعزیز عوده ، رهبر روحانی جهاد ، در اشاره‌ای اشکار می‌گوید : &amp;quot; شعاری را که گروه ساف در مورد عدم دخالت در امور داخلی کشورهای عربی مطرح کرده است قبول نمی‌کنیم . ما معتقدیم که حکومت‌های عربی و حکام آن ، عقب افتادگی و شکست را در جهان عرب مستحکم می‌سازند . ما ترک مخاصمه و همدلی را با آنها قبول نمیکنیم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درمورد انقلاب اسلامی ایران ، ساف در ابتدا رابطه‌ی بسیار مستحکمی با این انقلاب داشت اما خیلی زود نوعی سردی در روابط به وجود آمد و پس از جنگ ایران و عراق ، ساف در کنار عراق و علیه ایران قرار گرفت . در مقابل ، جهاد اسلامی آن را آغاز یک تحول فراگیر می‌داند و در جنگ ایران و عراق سرسختانه از ایران هواداری میکند . شیخ عبدالعزیز عوده می‌گوید : &amp;quot; انقلاب فلسطین مهم‌ترین و مؤثر‌ترین جنبش آزادی بخش ملی در منطقه می‌باشد . و بر این انقلاب است که پیمان هایش را با انقلاب اسلامی ایران که متحد حقیقی فلسطین می‌باشد ، مستحکم و قوی سازد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب روشن می‌شود که ساف و جهاد اسلامی درمواضع و خاستگاه‌ها به هیچ وجه هماهنگی ندارند با این همه ، جهاد اسلامی از وارد شدن با هرگونه درگیری با نیروهای ملی اجتناب می‌ورزد و تضاد اساسی خود را با دشمن صهیونیستی ترسیم می‌کند . شیخ عبدالعزیز عوده می‌گویند : &amp;quot; اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک با ساف ، استفاده از خشونت علیه نیروهای ملی را توجیه نمیکند . ما به دیدگاه اساسی تر این گروه و تمامی نیروهای ملی احترام می‌گذاریم چرا که به گفت و گو به عنوان تنها راه برای رسیدن به تفاهم مشترک ایمان داریم ، اختلاف اساسی ما فقط با اشغالگران اسرائیلی است . &amp;quot; این موضع جهاد اسلامی وجه تمایزی بین جهاد و دیگر نیروهای دینی به وجودمی آورد . زیرا جهاد خود را در ضربه زدن به دشمن صهیونیستی متمرکز کرده و ضربات نظامی به آن وارد می‌سازد در حالی که دیگر جریانات دینی فقط رودررویی با جریان ملی و پیشرو ایجاد کرده اند که از جمله‌ی این درگیری‌ها به آنچه که دانشگاههای وطن اشغال شده شاهد آن بوده است می‌توان اشاره کرد . به همین دلیل و نیز به دلیل خط ملی جنبش جهاد اسلامی ، این گروه با استقبال محافل فلسطینی چپ رو به رو شد . دکتر جورج حبش دبیرکل جبهه‌ی خلق برای آزادی فلسطین می‌گوید : &amp;quot; می‌خواهم تأکید کنم بر خوش آمد گویی گرم نسبت به نمای اسلامی در داخل فلسطین اشغال شده به این نما که تا کنون ضربات دردناکی را به دشمن وارد کرده است اعلام می‌کنم که ما دست هایمان را به سوی آن دراز می‌کنیم تا هرگونه همکاری را در رویارویی با دشمن صهیونیستی که خاک ما را اشغال کرده و بر مردم ما ظلم می‌کند انجام دهیم . &amp;quot; فتحی شقاقی ، رهبر جهاد نیز اعلام کرد : جهاد اسلامی برای همکاری با هر نیروی ملی گرا در مبارزه با دشمن صهیونیستی آمادگی دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی رغم تضاد در مواضع ساف و جهاد اسلامی دراستراتژی مبارزه با یک دیگر تفاهم داشتند . هردو مبارزه‌ی مسلحانه را راه رسیدن به هدف می‌دانستند . این وجه اشتراک و نیز جنبش فتح که بازوی نظامی ساف و مادر انقلاب مسلحانه معاصر شمرده می‌شود و بنیان گذاران آن همگی از فرزندان جنبش اسلامی می‌باشند تصوری مبنی بر وجود نوعی رابطه یا انواعی از کمک و همکاری بین جهاد اسلامی و فتح را ایجاد کرده است . تا آنجا که حتی برخی از گروههای دیگر جنبش اسلامی از جنبش جهاد به عنوان فتح اسلامی یاد می‌کنند . در صورت وجود چنین چیزی ، دوگانگی عقیدتی در جهاد اسلامی ایجاد می‌شود . برای رفع این ابهام و روشن شدن مطلب ، مختصر توضیحی راجع به فتح ضروری به نظر می‌رسد . جنبش فتح درپی عملیات فدایی در سالهای 1954 تا 1966 ، در نوار غزه و از بطن تجربه‌ی اخوان المسلمین به دنیا آمد . با توجه به درگیریهای سیاسی و فکری که اخوان المسلمین در آن مرحله با آن مواجه بودند ، این کار مطابق قاعده بود اداره کنندگان آن همگی از اعضای سابق اخوان المسلمین بودند مانند یاسر عرفات ، خلیل الوزیر ، ( ابوجهاد ) صلاح خلف ( ابوایاد ) ، عبدالفتاح المحمود ، کمال عدوان ، محمد یوسف النجار ، مندوح صیدم ، محمود عباس ، سلیم الزعنون . جنبش فتح ، رسماً در سال 1965 تأسیس گردید و از اتخاذ سه نیرو که خود در تأسیس بعضی از آنها سهیم بود به وجود امده است این نیروها عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ارتش لبنان عربی که فتح آن را برای رویارویی با سوریه در منطقه‌ی شمال لبنان پدید آورده بود .&lt;br /&gt;
# مقاومت مردمی &amp;quot; المقاومت الشعبیه &amp;quot; که در سال 1969 ، علی عکاوی آن را رهبری کرد ، سپس برادر وی خلیل عکاوی رهبری آن را به عهده گرفت و سرانجام در سال 1982 در جنبش توحید اسلامی ادغام شد . جنبش المقاومت الشعبیه در نیمه‌های دهه‌ی هفتاد یکی از سازمان‌های وابسته به جنبش فتح به شمار می‌رفت .&lt;br /&gt;
# گروه جندا... که پیش از پیوستن به جنبش توحید اسلامی ، از حمایت آشکار فلسطینیها برخوردار بود و خلیل الوزیر ( ابوجهاد ) نقش به سزایی در تشکیل این جنبش ایفا نمود که بعدها سوریه توانست آن را منهدم کند و ابوجهاد نیز در تونس به شهادت رسید یکی از رهبران فتح ( خلیل الوزیر - ابوجهاد ) به خصوص نظریه‌ی جهاد اسلامی را تشویق کرده ، خواهان کمک به جنبش جهاد اسلامی هیچ نوع کمکی از جنبش فتح و یا هر گروه ملی گرای دیگر دریافت نمیکند . جنبش جهاد و فتح با یکدیگر اشتراک ندارند و جنبش جهاد به طور کاملاً جدا از هر نیروی لائیک به وجود آمده است . شقاقی می‌گوید : &amp;quot; حقیقتی که باید روشن شود این است که جهاد اسلامی از آغاز پیدایش هیچ رابطه‌ای با جنبش فتح نداشته است و از ابتدا نسبت به غیاب ایدئولوژی اسلامی در فتح و همچنین خط سیاسی زیگزاگ دیرنوسان آن خاصه از سال 1968 هنگامی که نظریه‌ی حکومت دموکراتیک لائیک را مطرح ساخت ، و در پی اعطای امتیازات یک طرفه که از سال 1974 آغاز شد ، انتقاد شدید داشته است . همچنین جهاد اسلامی چشم پوشی انقلاب فلسطین از نقش تنفنگ و مبارزه‌ی مسلحانه را رد کرده است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از به شهادت رسیدن ابوجهاد در تونس ، این افکار که حتی عملی نشده بود ، در ضمن راه برای قبول توسعه طلبی صهیونیزم و گسترش دایره‌ی کمپ دیوید و پذیرش شرایط امپریالیسم آمریکا از سوی کلیت ارتجاع عرب حتی آنهایی که برای عوام فریبی ماسک مقاومت و رادیکالیسم را بر چهره داشتند همواره گردید . مجموعه‌ی این تحولات ، جنبش مقاومت را با حالت نابسامان مستمری که در خارج با آن رو به رو بود ، مواجه نمود ، به خصوص پس از اخراج نیروها و رهبران ساف از بیروت در سال 1982 - در بهار سال 1983 عرفات از دمشق اخراج شد . عدم اهتمام رو به ازدیاد عربی نسبت به قضیه‌ی فلسطین ، به اضافه‌ی سرسختانه بودن موضع اسرائیل در مقابله با تمامی امتیازهای عربی فلسطینی و دیگر مسائل ذکر شده ، همه‌ی اینها ، ضرورت اتکاء به خود را به صورتی فزاینده نزد فلسطینیان داخل سرزمینهای اشغالی مطرح کرد . در این اثنا و به طور مشخص از سال 1982 جناحی از داخل فتح شکل گرفت که گروههای ملی موجود و یا اخوان را چارچوب مناسبی برای گردهمایی خود نمی‌دید . این افراد جذب جهاد اسلامی شدند . این جناح را محمد باسم التمیمی ( حمدی ) از رهبران نظامی برجسته در کرانه‌ی غربی رهبری می‌کرد . این جناح به فراهم نمودن و اعطای تمامی روشهای کمک سیاسی و نظامی و مالی به جنبش جهاد در سرزمینهای اشغالی اقدام نمود . محمد باسم التمیمی ( حمدی ) ، محمد بحیص ( ابوحسن قاسم ) و مروان ابراهیم الکیالی در بیانیه‌ای که منعکس کننده‌ی دیدگاه‌های جهاد است ، ابتدا و قبل از هرچیز ، قضیه‌ی فلسطین را یک قضیه‌ی اسلامی شمرده اند . این برادران که مبارزاتی طولانی در جنبش فتح داشته اند ، دارای رابطه‌ی قوی و مستحکم با جنبش جهاد اسلامی بوده و از آغاز سال 1986 تا تاریخ شهادتشان در سال 1988 در همکاری کامل با جنبش جهاد اسلامی بوده اند بدون آنکه رهبری فتح از آن مطلع باشد و این امر در چارچوب توافق با رهبری جهاد اسلامی بوده است که آن برادران هر لحظه و یا در موقع مناسب به خروج از جنبش فتح تمایل داشتند ، در این مدت تحت عنوان &amp;quot; سرایاالجهاد &amp;quot; اسلامی فعالیت می‌کردند این سه تن در 14 فوریه سال 1988 به دست عناصر سازمان اطلاعات اسرائیل ( موساد ) در قبرس به شهادت رسیدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات سرایاالجهاد مسأله‌ای مبنی بر رابطه‌ی فتح و جهاد و نیز دریافت کمک از فتح از سوی جهاد را مطرح کرد . پاسخی که مطرح می‌شود این است که اگر جهاد از فتح کمک دریافت کند و روابط خود را با آن حفظ نماید ، برایش مشکل خواهد بود که خط ایدئولوژیک و سیاسی متمایز خود را محفوظ نگه دارد . با توجه به اصرار جهاد برای حفظ استقلال و ایدئولوژی خود ، فرضیه‌ی مطرح شده رد می‌شود . بنابراین جهاد اسلامی با عملیات مسلحانه‌ی خود ، دیگر گروهها از جمله فتح را در برابر یک چالش بزرگ قرار می‌دهد و بدون شک طرفداران و همدلان بیشتری جذب خواهد کرد . جهاد اسلامی در برابر شهادت مطرح شده ، به وضوح به صراحت و به گونه‌ای که قابل تأویل و تفسیر نیست ، ادعای فتح مبنی بر وجود رابطه با جنبش جهاد اسلامی را رد کرده ، اشاره می‌کند که فتح و دیگران ، از خلال ربط دادن خود به جهاد اسلامی ، به دنبال حقانیت می‌گردند و می‌خواهند مبارزات جهاد اسلامی را به سرقت ببرند . به عنوان مثال یاسر عرفات در کویت اعلام کرد که جهاد اسلامی مسئول عملیات باب المغاربه است که در این ادعای او نوعی تزویر نهفته است زیرا از این ادعا این طور استنباط می‌شود که سازمان جهاد اسلامی ، تشکیلات مذهبی تابع جنبش فتح می‌باشد و او سازمان را به قصد جهاد تأسیس کرده است . این اولین بار نیست که آقای عرفات این گونه با مسائل برخورد می‌کند . قبل از نیز عرفات تلاش کرد تا از عملیات مقاومت اسلامی در جنوب لبنان استفاده کند تا نقش محرمانه‌ای را که رهبری فلسطین در مذاکره با چپ ملی یهود انجام می‌داد بپوشاند و مذاکره و ملاقات با جلاد سپتامبر در امان ( ملک حسین ) را توجیه نماید . و در نتیجه ، حقیقت جهاد اسلامی را به عنوان یک هویت اصیل و گرایش متمدن و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخی نزد مردم مشکوک جلوه دهد . این روش را به طور مداوم شخص شماره‌ی 2 فتح معروف به ابوایاد ادامه می‌دهد . هنگامی که وی می‌خواست مانور کند و به مردم اشاره نماید و نیروهای داخل فلسطین ( نیروهای 17 ) را به خود منسوب سازد و در این کار موفق شد ، آنگاه جهاد اسلامی را منسوب به خود دانست . این نیرو اساساً یک نیروی توهمی است و اصلاً وجود تشکیلاتی در داخل ندارد و بیش از چند تن که ستون حراست جان رهبر در پایتخت‌های عربی می‌باشند ، نیست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح ، به دلایل سیاسی و نظامی قادر به نبرد مسلحانه نیست . از این رو حرکتهای مسلحانه گروههای سیاسی را خود نسبت می‌دهد و روی همین اصل غرب هم چنین می‌پندارد که جهاد اسلامی با فتح نه تنها همکاری بلکه هم پیمانی دارد . ملاحظات مربوط به روابط جنبش فتح با پاره‌ای از سازمانهای و جریان‌های اسلامی چه درسطح منطقه‌ای و چه در سطح محلی که بر مبنای منطق و اندیشه‌ای مشابه جهاد اسلامی به وجود آمده اند مانند حزب التحریر اسلامی و نیز شماری از نیروهای اسلامی که در صحنه‌ی لبنان پدیدار شدند و نیز حرکت توحید اسلامی ، حقیقتی را روشن می‌کند . فتح با شگرد سیاسی خاص ، همه‌ی گروههای اسلامی فلسطین را منسوب به خود می‌داند و این تاکتیک سیاسی باعث شده که همواره به عنوان تنها سخنگوی مردم فلسطین قلمداد شود و موقعیت خود را در میان مردم فلسطین از دست ندهد . بدیهی است ، در این صورت موضع جهاد اسلامی نسبت به فتح ، خالی از انتقاد نیست ، که در بسیاری موارد انعکاس مظاهر اختلاف و تشنج در ابعاد نظامی ، سیاسی و ایدئولوژیک می‌باشد . پس از آنکه فتح به آمیخته‌ای از اسلام ، ملی گرایی ، لیبرالیسم و اخیراً چپ تبدیل شده است ، رهبران آن ، به رهبران ملی مانند رهبران جنبش‌های آزادی بخش که کشورهای جهان سوم شاهد آن بوده است ، تبدیل شدند . این رهبران از نوسان بین اسلام و ملی گرایی و فرهنگ لیبرالیسم و ناسیونالیسم رنج می‌برند و از جوهر اسلامی خود دور شده اند ، چیزی که آنها را امروزه بر آن داشته است که سیاست مانور ، موازنه و سازش در داخل و خارج را پیشه سازند تا خود و دستاوردهایی که محقق ساخته اند محافظت کنند . این سیاست مانع از هرگونه رشد اسلامی در داخل جنبش فتح می‌شود ، چیزی که رهبران مسلمان دیروز را به سیاسیون حیله گر و رهبران و چهره‌هایی که برای جاه و مقام با یکدیگر در رقابت هستند تبدیل کرده است . بدین ترتیب ساف با روی گردانیدن از مبارزه‌ی مسلحانه تنها وجه اشتراک خود با جهاد را از دست داد . با این وصف جهاد اصرار دارد که با هیچ نیروی فلسطینی موجود در صحنه ، چه اسلامی و چه غیر دینی ، درگیر نشود و معتقد است که جبهه‌ی درگیری آنقدر وسیع است که همه را در بر می‌گیرد . بنابراین طرفداران جهاد آگاهانه راهی پشت سر گذاشتند که دیگر اسلام گرایان موجود در صحنه‌ی فلسطین در راستای آن و متأسفانه در درگیری‌های تأسف بار علیه برخی از گروههای فلسطینی غیر مذهبی وارد شدند . به دنبال شرایط موضوعی در طول مدت بیش از 20 سال پس از اشغال کرانه‌ی غربی و نوار غزه توسط اسرائیل ، انتفاضه‌ی مردمی در ماه دسامبر سال 1987 آغاز شد . با توجه به نظریات جهاد ، برخی از انواع هماهنگی بین جهاد و ساف لااقل در سطح محلی در درگیری با اشغالگران در جریان انتفاضه به وجود آمد . گروه‌های عضو ساف در این زمان رهبری ملی متحد را تأسیس کردند و تلاش جهت پایان بخشیدن به اشغال اسرائیل در نوار غزه و کرانه‌ی غربی رود اردن را آغاز نمودند . تمامی نیروهای ملی در اعتصابی که از سوی جهاد اسلامی مطرح شد ، شرکت کردند . رهبری ملی متحد تأکید کرد که هرگونه ضربه زدن به وحدت صفوف به معنای تقدیم فرصتی مهم به دشمن ، برای ضربه زدن به انتفاضه می‌باشد . همانا دست خود را دراز کردیم و بازهم آنرا به سوی هر نیرویی که بخواهد در یک کار ملی سهیم باشد دراز می‌کنیم . جهاد اسلامی نسبت به تحول انتفاضه از ابراز آزادی بخش به ابزار حل و فصل آن چنانی هشدار داد و آنرا با قضایای پس از جنگ اکتبر سال 1973 که انور سادات رییس جمهور مصر از نتایج مثبت جنگ درجهت حل و فصل قضیه‌ی آزادسازی سرزمین استفاده نمود مقایسه کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثناء برگزاری نوزدهین دوره‌ی کنفرانس ملی فلسطین در الجزایر ، از 12 تا 15 نوامبر سال 1988 ، ساف اعلام کرد که قطعنامه‌های 242 و 338 شورای امنیت که با تضمین حقوق ملی و مشروع مردم فلسطین و در رأس آن ، حق تعیین سرنوشت ، خواستار حل مسأله‌ی فلسطین شده است ، می‌پذیرد . سپس برقراری دولت فلسطین با استناد به قطعنامه تقسیم 1947 که فلسطین را به دو دولت تقسیم کرد ، اعلام داشت . پس از آن در 13 دسامبر سال 1988 ، عرفات در برابر مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ژنو سخنرانی کرد و این مطلب را در آنجا بیان نمود ، دو روز بعد در یک کنفرانس مطبوعاتی ، شرایط آمریکا برای آغاز مذاکره ، از خلال توضیح برخی نکات که در سخنرانی آمده بود ، مطرح شد و بدین ترتیب مذاکرات آغاز شد . ضمناً طی طرحی که اسحاق شامیر نخست وزیر وقت اسرائیل در ماه آوریل سال 1989 مطرح کرد ، خواستار اجرای انتخابات در سرزمین‌های اشغال شده ، گردید . این تحولات ، تعارض مواضع جهاد اسلامی و ساف را واضح تر گردانید به این صورت که در اثنای انعقاد مجلس ، جهاد اسلامی با صدور بیانیه ای ، طرحهای سیاسی مطرح شده در مجلس را مودر اعتراض قرار داد . پس از اتخاذ تصمیمات ، جهاد بیانیه‌ای دیگر صادر و به قبول قطعنامه 242 را محکوم کرد ضمن اعلام اینکه قبول این قطعنامه یعنی چشم پوشی از قسمت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمی از فلسطین ، این پس از سالها فریفتن و نیرنگ زدن به مردم است . در این بیانیه امده است که قبول این قطعنامه ، آینده‌ی درگیری را از درگیری با دشمن ، به درگیری در خود صحنه فلسطین ، منتقل می‌سازد و این دولت اگر ایجاد شود ، نه فقط از بقیه‌ی فلسطین نیز خواهد گذشت بلکه دولتی برای تمام مردم فلسطین به خصوص مردمی که آواره شده و یا در داخل مرزهای سال 1948 باشند ، نیز نخواهد بود . همچنین این دولت پایدار نخواهد بود مگر با پیروزی از کشورهای کوچک و بزرگ و در پایان پلی حقیقی برای توسعه‌ی طرح صهیونیست‌ها درکل منطقه خواهد بود . بیانیه می‌افزاید قطعنامه 242 در غیاب گروههایی از رزمندگان و بخش مهمی از مردم فلسطین که همان بخش اسلام سیاسی یعنی آن بخش از مردم که دائماً در صحنه‌ی مبارزاتی فلسطین حاضر بوده اند ، انجام می‌پذیرد . جهاد اسلامی معتقد است آنچه که رهبری ساف انجام می‌دهد ، به مثابه‌ی یک خودکشی است آنچه که رهبری ساف انجام می‌دهد ، به مثابه‌ی یک خودکشی سیاسی است ، خودکشی سیاسی شبیه دیپلماسی گام به گام است که با سوء استفاده از انتفاضه آغاز و با کنار نهادن عناصر قوت و وحدت و یکپارچگی آن و به کارگیری باقی ماندگان آن برای امضای توافق نامه‌ای که در بهترین حالت از موضوع خود مختاری مطرح در کمپ دیوید تجاوز نخواهد کرد ، پایان خواهد یافت . همچنین جهاد ، عدم موافقت خود با سلوک رهبری ساف را در رابطه با قضیه‌ی فلسطین در پی مصوبات مجلس ملی اعلام داشت : این سلوک امروزه در قاموس سیاست رهبری رسمی فلسطین به &amp;quot; موقع بینی و عاقلانه بودن &amp;quot; معروف شده است و قوت خود را از ضعف امت میگیرد و ضعف امت ، به عنوان یک حجت قوی برای تأیید این سیاست رسمی به کار برده می‌شود . به جای آنکه ضعف امت حجتی برای جست و جو در دلایل و اسباب و عوامل عدم توانایی امت در یکی ساختن تلاشها برای مقابله با دشمن واحد گردد ، تبدیل به حجتی قوی برای تصویب سیاست در مقابل عمل انجام شده گردید . در بیانیه‌ای که در 29 مارس سال 1989 از طرف جهاد اسلامی منتشر شده گفته شده : &amp;quot; ما از هر ندایی که خواستار به اصطلاح انتخابات و یا کنفرانس بین‌المللی گردد و یا هر روشی که صاحبان حق را به کوتاه آمدن از حق خودشان می‌کشاند به خدا پناه میبریم . &amp;quot; سپس سوال می‌کند &amp;quot; آیا می‌توان نقش نمایندگی را که رهبری سازمان آزادی بخش در طول دو دهه‌ی اخیر بازی کرده است از بین برد و یا آن را منزوی ساخت . &amp;quot; و خود به این سوال پاسخ می‌دهد و می‌گوید : &amp;quot; رهبری ساف به مانند گربه است که سوهان زیر را لیس می‌زند و وقتی که از طعم خون خود لذت می‌برد ، فکر می‌کند خون دیگران را می‌چشد . بدین ترتیب ، پس از انتفاضه ، جهاد و ساف به صورت جدی در مقابل یکدیگر قرار گرفتند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول سالهای مدید اشغال ، سیاست ساف ، اقدام به بازیهای بین المللی ، موازنه‌ها همپیمانیها ، و اتخاذ روشهای لیبرالی در ارتباطات بوده و نیروی مالی ، تبلیغات قدرت طلبی ، سلطه طلبی و نفوذ نیز جایگزینی برای جهاد و نبرد مسلحانه گردیده است ، در حالی که جهاد اسلامی ، بر خود باوری ، شهادت طلبی ، استقلال و ایمان استوار گردیده است . شاهد این ادعا نیز عملکرد آن می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ابوعمرو ، زیاد : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جنبشهای اسلامی در فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، هادی صبا ، نشر سفیر ، تابستان 1371 .&lt;br /&gt;
# خسرو شاهی ، سید هادی : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسرائیل پایگاه امپریالیسم و حرکتهای اسلامی در فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1370 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=1451</id>
		<title>جنبش جهاد اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=1451"/>
		<updated>2026-11-03T10:06:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «جهاد اسلامی یک جنبش اسلامی - فلسطینی است که در داخل فلسطین در منطقه‌ی نوار غزه و کرانه‌ی باختری ظهور کرد . این سازمان که از اخوان المسلمین جوشیده است ، در عین حال که بر  قومیت عربی فلسطینی خود تأکید دارد ، شعار اقدام مسلحانه سر میدهد و به فعالیت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جهاد اسلامی یک جنبش اسلامی - فلسطینی است که در داخل فلسطین در منطقه‌ی نوار غزه و کرانه‌ی باختری ظهور کرد . این سازمان که از اخوان المسلمین جوشیده است ، در عین حال که بر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قومیت عربی فلسطینی خود تأکید دارد ، شعار اقدام مسلحانه سر میدهد و به فعالیتهای نظامی می‌پردازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیدایش این سازمان ، یک پدیده‌ی نوین در داخل جریان اسلامی به شمار می‌رود . جریان اسلامی‌ای که از نظر سیاسی فعال است ، معمولاً به دو نیرو تقسیم می‌شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهای قدیمی و نیروهای جدید نیروهای قدیمی به همزیستی با اوضاع موجود تمایل دادند و نیروهای جدید که عموماً از نسل جوانند ، بیشتر متمایل به در اوضاع موجود و دشت عمل و قاطعیت در برخودر با آن هستند . جهاد اسلامی نماینده‌ی جناح جدید است . اما به دلیلی استراتژی مبارزه‌ی مسلحانه خود ، نقطه‌ی اوج جریان اسلامی به حساب می‌آید . اینکه چگونه و چرا جریان اسلامی به این نقطه رسید ، مرتبط با اوج گیری جریان اسلامی به طور اعم در جهان عرب و در جهان اسالم ، به دنبال تحولات دهه‌های هفتاد هشتاد ، می‌باشد . گذشته از این ، پیدایش جهاد اسلامی ، تعبیری روشن از واقعیت است که ریشه در تاریخ این سرزمین دارد . بارزترین نمونه‌ی آن قیام شیخ عزالدین قسام و مبارزات مسلحانه‌ی وی با اشغالگران و استعمار انگلیس که به شهادت وی منجر شد می‌باشد . علی رغم اینکه اسلام عنصر اساسی تشکیل دهنده‌ی قیام قسام و جهدا سالامی است ، اما هر دو جنبش بهترین تجلی روابط مستحکم بنی دین و وطن بودند . شکی نیست که شخصیت قسام تأثیری دائمی بر فرهنگ سیاسی فلسطین برجای گذاشت و گمان بسیار می‌رود که جنبش جهاد اسلامی نیز در فرهنگ سیاسی فلسطین مؤثر باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که جهاد اسلامی از حیث ساختار فکری و ایدئولوژیک و نیز استراتژی کار سیاسی خود بر مبارزات ملی فلسطین تأثیرات قابل ملاحظه‌ای برجای گذاشته است ، چگونگی پیدایش و زمینه‌های آن و نیز مواضع و عملکردها ، روابط آن با دیگر گروهها و کشورها شایسته‌ی تحلیل و بررسی می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - زمینه‌های پیدایش : ==&lt;br /&gt;
تحولاتی که بعد از سال 1967 درجنبش اسلامی در منطقه‌ی کشورهای عربی صورت گرفت و نیز وقوع انقلاب اسلامی در ایران ، دو عامل مهمی هستند که منجر به انجام یک رشته رویدادها ، در داخل فلسطین شد که نهایتاً به تشکیل جهاد اسلامی انجامید . در اینجا به بررسی این دو عامل و نیز نتایج آن در داخل فلسطین می‌پردازیم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جنگ بین اعراب و اسرائیل در سال 1967 ، که اعراب زیر پرچم ناسیونالیسم می‌جنگیدند ، به شکست اعراب منتهی شد . این جنگ نه تنها گرایش فکری ناسیونالیسم و تفکر لائیک را که همواره در مقابل جریان اسلامی قرار داشتند ، را به زیر سوال برد بلکه گرایش دینی سنتی به رهبری اخوان المسلمین را نیزمورد بازخواست قرار داد و آنها را از تصور و تقصیر تبرئه نمود . زیرا این گروه که از سال تأسیس شده بود ، نه موفق به کسب قدرت گردید و نع توفیق ارائه‌ی راه حل مناسبی برای جلوگیری از این شکست را پیدا کرد . بنابراین پس از جنگ سال 1967 تمایز فکری ایدئولوژیک در داخل اخوان المسلمین ، در دایره‌ی محدود و حداقل در سطح افراد آغاز گردید . این جنگ اثرات مهمی در داخل برجای گذاشت که موجب بروز برخی سوالات گردید و جست و جو برای پیدا کردن راه حلها و پاسخها بیش از یک دهه به طول انجامید . در دوره‌ی بین 1970 - 1967 سوالاتی راجع به موضوع فلسطین ، موضع اخوان در مورد اشغال و کیفیت مقابله با آن و مبارزه‌ی مسلحانه مطرح گردید . پاسخ رهبران گروه این بود که اخوان المسلمین در حال حاضر موظف به تربیت و آماده سازی است و زمان وارد شدن در مبارزه‌ی مسلحانه با اشغالگران به دلیل اینکه رهبری مبارزه در دست اسلامیان نیست ، نرسیده است . به زعم کسانی که این سوالات برایشان مطرح می‌شد فقدان روحیه‌ی انتقادی و تشویق فکری و رشد فرهنگی ، گروه اخوان را با یک بی بند و باری اخلاقی مواجه ساخته بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوار غزه بعد از سال 1970 تعدادی از دانشجویان طرفدار اخوان المسلمین و دیگر دانشجویان فلسطینی وارد دانشگاهها شدند . حضور این دانشجویان در مصر و در نزدیکی تشکیلات اخوان المسلمین ( تشکیلات مادر ) نقش مهمی در تبلور افکار جدید و در نزد ایشان ایفا کرد . مسأله فلسطینی و عدم وجود پاسخ کافی از جانب گروه اخوان دراین باره مواضعش دراین باره ، عاملی اصلی در انفجار تفکر این جریان و تصمیم آنها به خروج از گروه اخوان بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دراین دوران ، سید قطب نقش ویژه‌ای در تحول ساختار فکری مسلمانان ایفا کرد . او که از لحاظ فکری و عقیدتی انسان توانمندی بود ، مسلمانان را با جوانب خطری که با آن رو به رو بودند و نیز کیفیت مقابله با آن متوجه ساخت . کتاب در معالم فی الطریق آمده است تحول و تغییر امکان پذیر نیست مگر از طریق تغییر در حکومت و از بین بردن ائمه کفر و قرار دادن ائمه ایشان به جای ایشان و در این راستا ، تغییر و تحول گام به گام وجود ندارد . همچنان که در یک شخص تغییر و تحول از طریق هدایت صورت می‌پذیرد در جامعه نیز تغییر و تحول از طریق تغییر حاکمیت انجام می‌شود و ابزار این تغییر آنچه که می‌توان با آن اقدام به این کارکرد ، همانا عبارتست از صفای مؤمن و نسل جدید قرآنی که توانایی اداره‌ی جامعه‌ی ایمانی علیه جامعه‌ی کفر را داشته باشند . در این کتاب بر وجود تعارض شدید بین دو فکر ، تو تصور ، دو جامعه ، دو نظام و دو حقیقت تأکیده شده است : اسلام و جاهلیت ، ایمان و کفر ، حق و باطل ، خیر و&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شر ، حاکمیت خدا و حاکمیت بشر ، خدا و طاغوت . و یک طرف نمیتوان به حیات خود ادامه دهد مگر بر طرف دیگر چیره شود و هیچ راهی برای مصالحه و یا میانجی گری بین این دو وجود ندارد . و این مطلب محور اساسی در تحول تفکرات اخوان المسلمین می‌باشد . افکار سید قطب یک الگوی حقیقی در جریان اسلام انقلابی به حساب می‌آید . سید قطب سمبل مخالفت با حاکمیت و مخالف همکاری یا سازش با آن می‌باشد . مواضع اصولی سید قطب درست در جهت عکس مواضع حسن البنأ که به دلایل تاکتیکی تغییر می‌کرده ، قرار دارد . به همین دلیل افکار سید قطب ، سنگ بنای ایجاد خیزش اسلامی شد و عامل انشعاب در گروه اخوان المسلمین به جناح‌های مختلفی مانند سلیفهای اخوان المسلمین ، مسلمانان ، التکفیر و الهجرة و الجهاد گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; التکفیر و الهجرة &amp;quot; و &amp;quot; الجهاد &amp;quot; هر دو در اواسط دهه‌ی هفتاد در مصر به وجود آمد . در سال 1974شخصی به نام &amp;quot; صالح سریه &amp;quot; که در فلسطین به دنیا آمده بود و به حزب التحریر اسلامی گرایش داشت ، در رأس یک مجموع از یاران خویش به آکادمی فنی نظامی حمله کردند و بر آن مسلط شدند . این اقدام که زیر نظر سازمان جهاد در مصر انجام می‌شد ، با شکست مواجه شد و 11 تن کشته و 27 تن مجروح در پی داشت در ماه ژوئیه سال 1977 گروه &amp;quot; التکفیر و الهجرة &amp;quot; به رهبری شکری مصطفی اقدام به ربودن و قتل شیخ محمد الذهبی وزیر اوقاف اسبق مصر نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 6 اکتبر سال 1981 بر اساس دستور محمد عبدالسلام فرج از بنیان گذاران گروه &amp;quot; الجهاد &amp;quot; به خالد اسلامبولی ، محمد انور سادات رئیس جمهور مصر ترور شد . در 6 مارس سال 1982 دادگاه نظامی ، محمد عبدالسلام ، خالد اسلامبولی ، حسین عباس و عبدالحمید عبدالطال را محکوم به اعدام کرد . &amp;quot; الجهاد &amp;quot; در مصر جنگ علیه رژیم کافر را واجب دینی می‌داند که امکان کوتاهی در اقدام به آن وجود ندارد . بنا به اعتقاد آنها ، جهاد تنها وسیله برای ساختن حکومت اسلامی است . کتاب &amp;quot; الفریضه الغائبه &amp;quot; نوشته‌ی محمد عبدالسلام فرج از بنیان گذارن گروه و مسئول صدور و فرمان قتل انور سادات ، از مهم‌ترین آثار ادبی جهاد به حساب می‌آید . این کتاب تأثیر مهمی بر روحیه‌ی جوانان گذاشت و اعتماد به نفس را در مقابله با تاریکی و ذلت و ناتوانی در آنان به وجود آورد . در این کتاب آمده است : &amp;quot; علمای دین ، جهاد در راه خدا را فراموش کردند علی رغم اینکه می‌دانند جهاد تنها راه بازگشت به سالم و تنها راه بلند ساختن مجدد دیواره‌های اسلامی باشد . طاغوت‌های این زمین جز با قدرت شمشیر از بین نخواهند رفت . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین ظهور این گروه اسلامی بنیاد گرا در مصر و تمام اقداماتی که علیه رژیم حاکم آنجا انجام می‌دادند ، علاوه بر آنکه گرایشهای متفاوت در داخل اخوان المسلمین ناشی از وجود اختلاف بین صفوف آنها ، را نشان یم داد ، منجر به ایجاد لرزه در محافل جنبشهای اسلامی منتهی به رهبری اخوان المسلمین در مصر و کشورهای عربی اطراف گردید . و از مهم‌ترین این محافل ، دانشگاهها بودند . و در همین زمان کساینکه بعدها جهاد اسلامی را برپا کردند در دانشگاههای مصر به تحصیل مشغول بودند بدیهی است این تحولات در افکار این افراد اثرات قابل توجهی بر جای گذاشته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# در سال 1978 انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی به پیروزی رسدی و در نتیجه آن یکی از مهم‌ترین و خطرناک‌ترین رژیمهای منطقه‌ای تابع آمریکا و تحت سلطه‌ی استعمار و صهیونیزم سرنگون شد . این پیروزی روحیه‌ی مسلمانان را از قید وحشت از کشورهای بزرگ آزاد ساخت و دلیلی بر امکان پیروزی اسلام بر ظلم و قر و بر پایی دولت اسالامی ارائه داد . این انقلاب تأکیده کرد که اسالم تنها راه حل و جهاد ، مناسب‌ترین اسلوب می‌باشد . اما خمینی رهبر انقلاب اسلامی خطر جدی اسرائیل به مسلمانان گوشزد کرده ، معتقد است اشغال فلسطین ابتدای نقشه‌ی صهیونیسم در جهت تسلط بر سرزمنینهای مسلمانان از نیل تا فرات می‌باشد . بنابراین مأله‌ی فلسطین ، مسأله‌ی تمام مسلمانان است و تلاش جهت از بین بردن رژیم صهیونیستی یک وجوب دینی می‌باشد . ایشان می‌گویند : &amp;quot; اسرائیل بایداز بین برود &amp;quot; بنابراین انقلاب ایران نمونه‌ای اسلامی ارائه داد که میشد به آن اقتدا کرد . علاوه بر این ، جنبشهای اسلامی فلسطین قوی تر از هر مورد دیگر بود ، هم به دلیل مکان و حساسیت موضوع و هم به دلیل شرایط خاص فشار ناشی از اشغال . در این میان ، برای بنیان گذارن جهاد اسلامی ، این انقلاب منبع الهام در سطوح فکری و عملی بوده است و آنها کوشیده اند انقلاب اسلامی را به روشی فلسطینی در صحنه‌ی این کشور منطبق نمایند .&lt;br /&gt;
# نتیجه‌ی تحولاتی که در کشورهای عربی اطراف و نیز در جهان اسلام صورت می‌گرفت ، پیدایش همایشی با اندیشه‌ی حرکت جهادی و یا ظهور اشخاصی بود که به راه مبارزه‌ی مسلحانه دعوت می‌کردند ، یکی از اولین کساینکه راجع به ضرورت مقابله با اشغالگران در اراضی اشغال شده صحبت به میان آورد و خواستار جهاد علیه آن گردید ، شیخ اسعد بیوض التمیمی بود . شیخ التمیمی امام جماعت مسجد الاقصی خواستار از بین بردن کشور یهود و کشتار یهودیان بود به صورتی که منجر به امحای کامل کشور یهود گردد و این کشور به زباله دان تاریخ سپرده شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ تمیم منبع الهام بخش تمامی کسانی است که به تفکر جهاد علیه اسرائیل ایمان دارند . وی در سال 1970 به اردن تبعید شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر افراد می‌توان شیخ یعقوب قرش نام برد که با جنبش فتح رابطه داشته است . شیخ قرش فعالیت خود را از سال 1977 آغاز کرد و در اواخر سال 1979 دستگیر و سپس به اردن تبعید شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1979 یعنی سال اوج گیری ، انقلاب اسلامی در ایران ، در داخل فلسطین از گروه اخوان المسلمین جناحی به نام &amp;quot; اسرة الجهاد &amp;quot; به وجود آمد . رهبر بالقوه و پدر معنوی این گروه ، شیخ عبدا... درویش مقیم روستای کفر قاسم می‌باشد . شیخ درویش در این سال از وزارت آموزش و پرورش اخراج شد . وی قبل از اخراج ، در مدرسه‌های روستای کفر قاسم تعلیمات دینی تدریس می‌کرد . او که ریاست هیأت تحریریه‌ی هفته نامه‌ی مذهبی &amp;quot; الصراط &amp;quot; منتشره در سرزمین‌های اشغالی را به عهده داشت در سال 1980 بازداشت شد و پس از گذراندن 3 سال زندان ، در 1983 آزاد گردید . شیخ درویش ابتدا خواستار برپایی حکومت اسلامی در فلسطین و نابودی اسرائیل از طریق کار جهادی و اقدام مسلحانه بود اما پس از خروج از زندان ، از افکار و نظرات اسلامی انقلابی خویش دست برداشت و ضمن روی آوردن به مساجد به دعوت و تبلیغ دینی و آموزش به عنوان وسیله‌ای برای انتشار افکار اسلامی پرداخت و بر اهمیت آگاه سازی مذهبی و فراگیری دانش به عنوان ابزاری برای گسترش دعوت اسلامی و اجرای شریعت اسلامی تأکید ورزید که این به معنای عقب نشینی وی از اندیشه‌های جهادی برای برقراری حکومت اسلامی تلقی می‌شود . به این ترتیب ، او به اندیشه‌ی سنتی اخوان المسلمین و استراتژی شناخته شده‌ی آنان درمورد کار سیاسی به ویژه در زمینه‌ی تبلیغ نزدیک شد . شیخ درویش افکار سعید حوا راجع به انقلاب اسلامی را به عنوان افکاری نامتناسب برای اوضاع مسلمانان در فلسطین ، به باد انتقاد گرفت ، حتی خواستار همزیستی بین کشور اسرائیل و کشور فسطین در همجواری با یکدیگر گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال ، دستگیری و اخراج ، حداقل مجازات کسانی بود که اقدام به تأسیس تشکیلات جهادی علیه اشغالگران کرده بودند بنابراین کمی زمان حضورشان دراراضی اشغالی مانع از به نتیجه رسدین این حرکت جدید در صفوف جنبش اسلامی می‌گردید . در مورد اسرة الجهاد ، شاید پیدایش &amp;quot; الجهاد &amp;quot; درنوار غزه و کرانه‌ی باختری داشته باشد اما هیچ دلیلی مؤکد بر این که این رابطه مستقیم بوده است وجود ندارد . با این وصف بیشترین گمان بر این است که شیخ درویش در آغاز حرکتی نمونه برای کسانیکه بعداً به تأسیس جنبش جهاد اسلامی درنوار غزه و کارنه‌ی غربی اقدام کردند ارائه داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - پیدایش و تشکیلات جهاد اسلامی : ==&lt;br /&gt;
مباحث طولانی که از اوسط دهه‌ی هفتاد در صحنه‌ی سیاسی فلسطین در مورد نقش اسلام گرایان در قبال قضیه‌ی فلسطین آغاز شده ، به تأسیس جنبش جهاد اسلامی انجامید . سال 1980 ، سال تأسیس رسمی جهاد اسلامی در فلسطین به حساب می‌آید و شهید دکتر فتحی الشقاقی و شیخ عبدالعزیز عوده بنیان گذار این جنبش جوان می‌باشند . حضور اساسی جنبش جهاد اسلامی در نوار غزه متمرکز است و در کرانه‌ی عربی ابتدا ناچیز بود اما اکنون در حال افزایش است . جهاد اسلامی یک جنبش زیرزمینی است و فعالیت‌های خود را پس پرده‌ای از ابهام نهان می‌کند . با این حال با توجه به رویدادها می‌توان از میزان این حضور آگاهی پیدا کرد . به عنوان مثال از مهم‌ترین دلایل حضور جهاد اسلامی در کرانه‌ی عربی ، تظاهراتی است که در صحن مسجدالاقصی در اعتراض به حوادث مکه و کشته شدن تعدادی از حجاج ایرانی ، در سال 1987 انجام شد . مورد دیگر در این زمینه ، گزارشهای رسانه‌های اسرائیل است . منابع امنیتی اسرائیل هر از چندگاه اعلام میکنند که برخی هسته‌های مخفی تابع جهاد اسلامی را کشف کرده اند . به هر حال ، به دلیلی مخفی بودنت تشکیلات مشکل می‌توان تعداد حقیقی اعضا و یا هسته‌های جهاد اسلامی و یا میزان پراکندگی آنها در نوار غزه و یا کرانه غربی را معین ساخت . علاوه بر این ، جهاد اسلامی دارای تشکیلات بین‌المللی نیست . یک تشکیلات متمرکز در تمام کشورهای اسلامی ندارد و این امر علی رغم نزدیک بودن ایدئولوژی و وجود برخی انواع هماهنگی و همکاری بین تشکلهای مختلف جهاد اسلامی است . از بعد داخلی ، ارکان اساسی تشکیلات جهاد عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - رهبری : ===&lt;br /&gt;
رهبری سازمان جهاد اسلامی شورایی است و اسامی تمامی اعضای این شورا رسماً اعلام نشده است . در بین شخصیت‌های شناخته شده ، فتحی الشقاقی و شیخ عوده دو رهبر برجسته‌ی این جنبش بودند که شیخ عوده رهبر معنوی و فتحی شقاقی مسئول و دبیرکل تشکیلات جهاد اسلامی معرفی شدند . پس از شهادت دکتر فتحی شقاقی ، دکتر رمضان عبدالله دبیرکل جنبش گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ عبدالعزیز عوده : خانواده‌ی او در سال 1948 از منطقه‌ی وادی الحا در استان بیرالسبع فلسطین به نوار غزه مهاجرت کرد و در اردوگاه آورادگان جبالیا اقامت گزید . عوده لیسانس در علوم عربی و اسلامی و فوق لیسانس در احکام اسلامی را از دانشگاه الازهر مصر گرفت . درسال 1981 به نوار غزه بازگشت و به عنوان استاد در دانشگاه اسلامی غزه به تدریس مشغول شد . در ضمن امامت جماعت مسجدی را نیز به عهده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشت . در سال 1984 به اتهام تحریک دستگیر و به 11 زندان محکوم شد . سرانجام در ماه نوامبر سال 1987 مسئولان اسرائیلی دستور تبعید او از وطنش را صادر نمودند . عوده شخصیتی خوش اخلاق و جذاب بوده و قدرت خاصی در سخنرانی و خطابه دارد و از شخصیتهای دینی قابل احترام و رهبر معنوی جنبش می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر فتحی الشقاقی : خانواده اش اهل دهکده زرنوقه در استان الرمعه در فلسطین در سال 1948به نوار غزه مهاجرت کرده و در اروگاه آوارگان رفح اقامت گزیدند . وی در رفح به دنیا آمد . خانواده‌ی شقاقی یک خانوار فقیر و پدر خانواده ، یک کارگر است . فتحی شقاقی در دانشگاه بیرزیت کرانه‌ی غربی به تحصیل پرداخت ، در رشته‌ی ریاضیات فارغ التحصیل و به تدریس مشغول شد . در اثنای کار دیپلم گرفت و به دانشکده‌ی طب در دانشگاه الزقاریق مصر وارد شد . پس از پایان تحصیلات به عنوان طبیب در بیمارستان مطلغ قدس مشغول به کار گردید و مدتی بعد باز هم به عنوان طبیب به نوار غزه منتقل شد . فتحی شقاقی قبل از 1967دارای گرایش ناصریستی بوده و شکست سال 1967 منجر به ایجاد تحول در او گردید . هنگامی که گروه اخوان المسلمین پس از این سال تشکیلات خود را بازسازی کردند او نیز به آنها پیوست اما طولی نکشید که از اواخر سال 1974 و اوایل سال 1975 با گروه اخوان المسلمین اختلاف پیدا کرد . در سال 1979کتاب &amp;quot; خمینی ، راه حل اسلامی و بدیل &amp;quot; را که نقطه‌ی نظرات سیاسی و ایدئولوژیکی خود را در آن بیان نموده منتشر ساخت . وی در اثنای تحصیلات دانشگاهی در مصر ، دوبار در سال 1979 دستگیر شد . پس از بازگشت به غزه ، در سال 1983 به مدت 11 زندانی رژیم اشغالگر بود . در سال 1986 مجدداً دستگیر و به اتهام تحریک علیه اسرائیل و حمل اسلحه به نوار عزه و گرایش به جنبش جهاد اسلامی به چهار سال زندان اجباری و 5 سال زندان تعلیقی محکوم گردید او که مدتها در زندان رمله در بازداشت به سر می‌برد و در آستانه پایان مدت محکومیت او ، مسئولان اسرائیلی در تاریخ 1 اوت سال 1988 او را مستقیماً از زندان به خارج از فلسطین اشغالی تبعید کردند . شقاقی یکی از مهم‌ترین متفکران جنبش جهاد اسلامی و از نظریه پردازان این تشکیلات به حساب می‌آمد . وی دومین شخصیت برجسته‌ی جهاد اسلامی بود . ( ن . ر : شقاقی ، فتحی ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر رهبران شناخته شده جهاد &amp;quot; دکتر خالد دیاب &amp;quot; پزشک اهل رفح را می‌توان نام برد . او در مصر زندگی می‌کرد تحصیلات پزشکی را در دانشگاه الزقاریق مصر به پایان رساند . وی قبل از بازگشت به سرزمین اشغالی فعالیت سیاسی داشته است . مجله‌ی &amp;quot; البیان &amp;quot; به سردبیری وی در لندن منتشر می‌شود و به نشر اعتقادات جهاد اسلامی می‌پردازد . رهبران جهاد اسلامی از نسل اسلام گرایان جدیدند و بعضی از ایشان قبل از آنکه به بنیادگرایی روی آورند با صاحبان افکار غیرمذهبی آشنا بوده اند . از جمله ایشان رمضان شلح ، سلیمان عوده ، ابراهیم ابومعمر ، نافذ عزام و برخیدیگر بوده اند . تعداد کمی از رهبران نیز از فعالان سابق در جنبشهای اسلامی بوده اند ، همچنین تعدادی از دانشجویان که به دلیل فعالیت‌های مخفی از دانشگاههای مصر اخراج شده بودند ، در میان آنها حضور دارند . بعضی از رهبران جهاد از صفوف اخوان المسلمین خارج شده اند و بعضی از آنها از تشکیلات سیای و فدایی سابق می‌باشند که در داخل زندانهای اسرائیل جذب جهاد شدند . این افراد که خود در داخل زندان با جهاد آشنا شدند ، رهبران جدید این جنبش گردیدند و اعضای جدیدی را از میان زندانیان برای جنبش عضوگیری کردند . به همین دلیل مسئولان اسرائیلی به جای آنکه رهبران جهاد را در زندان باقی بگذارند ، پس از آنکه شاهد آثار وجودی این رهبران در زندان شدند اقدام به تبعید ایشان نمودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهبری گروههای کاری یا به عبارت دیگر هسته‌های کوچک و بزرگ جهاد اسلامی که عملیات این جنبش را انجام می‌دهند در انحصار افراد خاصی نیست به عنوان نمونه ، برخی افراد جهاد به طور محدود از میان کارگران برخاسته اند . مانند &amp;quot; فرید ابومخ &amp;quot; کارگر ساکن تل آویو با تحصیلات دوره‌ی ابتدایی که بعد از مدتی فرمانده یکی از هسته‌های جهاد در یکی از روستاهای المثلث شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از نظامیان پیشین ارتش آزادی بخش فلسطین نیز در رهبری جهاد اسلامی حضوردارند . از برجسته‌ترین افراد سرگرد جبر عمار ، افسر سابق نیروهای آزادی بخش خلق تابع ارتش آزادی بخش فلسطینی می‌باشد . این نیروها همان نیروهایی هستند که در مقابله با اشغالگران در پی جنگ سال 1967 به طور مستقیم درگیر شدند . وی در اوایل دهه‌ی هفتاد دستگیر و به حبس ابد محکوم شد و در معامله‌ای که در مورد تبادل اسرا در سال 1983 انجام شد ، از زندان آزاد گردید و به مصر منتقل شد . وی در داخل زندانهای اسرائیل به فعالیت‌های سیاسی و مهبی دست زد و خود نیز در داخل زندان جذب جهاد شد . در ضمن در نوار غزه فعالیت گسترده داشته است . او که پس از آزادی از زندان به مصر منتقل شد ، فعالیتهای خود رادر آنجا آغاز کرد . تبلیغات او بر محور جهاد اسلامی متمرکز بود بنابراین طولی نکشید که به دلیل فعالیت‌های ضد رژیم ، از آن کشور اخراج شد . او از اولین بنیان گذاران جهاد اسلامی در داخل زندانهای اسرائیل شمرده می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این چارچوب ، نام دیگری از درون نیروهای آزادی بخش فلسطین ظاهر شد و آن احمد مهنا می‌باشد . وی رهبری یکی از جناحهای سازمان جهاد در نواز غزه را به عهده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشت او دو بار و آخرین بار در سال 1986 به اتهام وابستگی به این سازمان بازداشت شد . ( ن . ر : مهنا ، احمد )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این افراد مختصری در باب هریک از آنان بیان شد ، از عمده‌ترین عناصری هستند که جریان اسلامی را در سرزمین اشغالی رهبری می‌کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - ساختار تشکیلاتی : ===&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی از نظر به کارگیری ضربتی و گستردگی جغرافیایی ، به ساختار ویژه‌ی چریکی شباهت دارد . جهاد اسلامی شکل هرم سنتی را با شیوه‌های هسته‌های کوچک چهار یا پنج نفره جایگزین ساخته است . هریک از این هسته‌ها توسط یک نفر رهبری می‌شود . در انتخاب او افراد خاصی دخالت ندارند و فقط شایستگی و لیاقت ملاک می‌باشد . اعضای جهاد اسلامی در این هسته‌ها متمرکز می‌شوند . افراد قبل از پیوستن به این هسته‌ها و در واقع قبل از عضو شدن ، همدیگر را نمیشناسند و برای عضویت ، مدتی را تحت مراقب و آزمایش به سر می‌برند . درصورت موفقیت در آزمایش به عضویت جهاد در می‌آیند . با این حال هرکی از هسته‌ها به صورت مستقل کار می‌کنند و این امر ضمن بالا بردن ضریب ایمنی و احتیاط ، تحرک و جابه جایی افراد را آسان تر می‌کند . درمورد چگونگی تأمین مخارج این هسته‌ها و منابع تسلیحاتی آن ، اطلاعات دقیقی در دست نیست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - اعضا : ===&lt;br /&gt;
کسانی که می‌خواهند به عضویت جهاد اسلامی در آیند ، باید از نظر روحی و جسمی توان همراهی با گروهی که بر اساس آگاهی و پیگیری و بررسی امور و همچنین کار و از خود گذشتگی به وجود آمده است ، داشته باشند . اغلب اعضای جهاد عناصر جوانی هستند که بیشترین استعداد را برای این همراهی دارا می‌باشند . آنها به صورت جدی و ایدئولوژیک تربیت می‌شوند . تحرکات اعضا و فعالیت هایشان از تشکل خوب ، انضباط شدید و اختفای مطلق برخوردار است . به خصوص در مورد آنچه که به فعالیت‌های نظامی جنبش مربوط می‌شود . جنبش ، فعالتهای اعتقادی و سیاسی خود را به صورت کاملاً محافظه کارانه انجام می‌دهد . به اعضای جهاد به عنوان کسانیکه متدین و بنیادگرای باشند اشاره می‌شود . آنها در انجام کارهایی که پیشاپیش در خطراتش وقوف دارند ، تصور نمی‌ورزند . گفته می‌شود خالد الجعیدی عضو جهاد که در کشتن دو اسرائیلی شرکت داشته ، در اثنای محکمه گفته است : &amp;quot; ما اعضای جهاد اسلامی اهتمام ما بیشتر برای مرگ است تا برای زندگی . ما سرزمین خود را آزاد خواهیم ساخت یا با شجاعت خواهیم مرد . &amp;quot; به همین دلیل معمولاً اعضای جهاد با شدیدترین پیگردها مواجه هستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعضای جهاد اغلب از طبقات اجتماعی فقیر مانند کارگران و کشاورزان می‌باشند و در مناطق محروم و اردوگاههای آوارگان به سر می‌برند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - دیدگاههای اعتقادی و سیاسی جنبش جهاد اسلامی : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - تفکر و ایدئولوژی : ===&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی در تلاش برای پاسخ به خواست اسلامی فلسطین شکل گرفت . شیخ عبدالعزیز عوده رهبر معنوی جهاد می‌گوید : &amp;quot; مشکل مسلمانان امروز در هجوم غرب متجلی است . امروز در پیش روی مسلمانان ، اهدافی قرار دارد . بالاترین هدف نهایی ، رضای خدا می‌باشد و هدف نهایی در دنیای ظاهر ، در به وجود آمدن خیزش اسلامی در جهان نمود پیدا می‌کند . اما اهدافی هم هست مادون هدف نهایی در دنیای ظاهر : هدف دوره که به پشت سر گذاشتن مشکل مبارزه طلبی جدید غرب میل می‌کند و هدف نزدیک که به برپایی دولت اسلامی و حکومت سیاسی اسلامی است . تمامی این امور مرتبط به یکدیگر است : برپایی حکومت و پشت سرگذاشتن مشکلات و ایجاد خیزش اسلام همگی در زیر چتر رضای خدا قرا می‌گیرد و همانا اسلام تنها راه حل محتوم است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مواضع ایدئولوژیک در اقدامات و تحرکات جنبش جهاد اسلامی انعکاس دارد . آنها در یکی از مناسبتها که با آگاهی اسرائیل درمنطقه شجاعیه در غزه برگزار شد ، به یک پرچم اسرائیل دست یافته بر آن نوشتند &amp;quot; الله اکبر ، الموت لاسرائیل ، از بین رفتن اسرائیل یک حقیقت قرآنی است . &amp;quot; و در وسط پرچم اسرائیل به شکل یک تیر کاشته شده در ستاره داود و نوشته شده بود &amp;quot; جهاد اسلامی &amp;quot; . جهاد اسلامی معتقد است مشکل فلسطین یک مشکل اسلامی است نه مشکل ملی و یا ناسیونالیستی که فقط مربوط به اعراب باشد بلکه مشکل تمام امت اسلامی است . بنابراین جهاد اسلامی گروههای ملی فلسطین و ناسیونالیستها عرب را رد می‌کند و معتقد است این نیروها شعرهای مبارزه و مقاومت را مطرح میکنند . و بر نبرد مسلحانه هم تیکه دارند اما از آنجا که فاقد ایدئولوژی اسلامی هستند ، مبارزه شان مقدس نیست . آنها شعارهایی می‌دهند اما شعور حاکم بر کارشان مردود است ، زیرا اسلام را ایدئولوژی حرکت و مقابله قرار نداده اند . جهاد اسلامی جنبش ناسیونالیسم عربی را فرزند مشروع هجوم غرب علیه وطن اسلامی میداند همان گونه که جنبش صهونیستی را یک جزء اصیل و ناب از این هجوم به حساب می‌آورد . در باور جهاد اسلامی ، به دلیل نقش رهبران غیر اسلامی که به دنبال دست گیری فرصت طلبانه‌ی رهبری جنبش مردمی بوده اند و در دوره‌ی آن عده از رهبران که در طول دوران پس از شکست دولت اسلامی در آغاز این قرن قدرت را درست داشته اند ، فلسطین به وضعیت کنونی دچارشده است . از دیدگاه جهاد اسلامی شکست رهبریهای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر اسلامی در سالهای 1948و 1967 به دلیل ناتوانی این رهبران از ادامه درگیر و فهم صحیح اوضاع ، تکرار گردید . این شکست‌های امروزه در اقدامات کسانیکه با گرایشهای مختلف ادعای رهبری فلسطینیها را داند و در آنچه که به عنوان طلیعه‌ای برای حل قضیه‌ی فلسطین مطرح می‌شود انعاس دارد . یکی از نشریاتی که دیدگاههای جهاد اسلامی را منعکس می‌کند آنچه راکه در سال 1967 روی داد به صورت زیر خلاصه می‌کند : &amp;quot; در طرف یهودی انسانی ایستاده است که دارای گرایش ایدئولوژیکی و دیرینه‌ی تاریخی است و جنگ او برای سرزمین است ( سرزمین فلسطین ) چیزی که جزیی از آن گرایش می‌باشد همچنین انسان یهودی در اسرائیل جزء جدانشدنی از تمدن مادی جدید و بلکه جوهر اساسی آن است که ابزار و روش و ارزشها و وسایل و کمکها عامل آن را در اختیار دارد . اما در طرف دیگر انسانی ایستاده است که نظامها ، او را از گرایش عقیدتی و تاریخی اش جدا ساخته اند . او از یازده قرن تاریخ و تمدن جدا کرده و ابهامات و نگرانی فکری و گرایشهای غرب گرایانه‌ی متناقض با عمری کمتر از پنج سال را به او داده اند . درسرزمین اسلامی انانی ایستاده است که تلاش کرده اند تا بر چهره‌ی او نقاب تمدن غربی بزنند ، اما نتوانستند تمامی بخشهای این نقاب را تنظیم نمایند به گونه‌ای که آثار اصلی را بپوشانند و امت اسلامی با ابزار تمدن غربی و روشهای آن و وسایل آن به درگیری نپرداخت و در عین حال با میراثها و روشها حقیقی اصیل خود نیز به صحنه نیامند . به طور مختصر ، انسان عقیدتی ، به یک دیدگاه که عمرش به بیش از هزار سال می‌رسد گرایش داشت و با آن سرزمینی را تقدیس می‌کرد که برای آن می‌جنگید و ابزار و کمک تمدن مادی جدید را در اختیار داشت . برای مقابله با انسان غیر عقیدتی که به یک کودک گرایش داشت و ارزش سرزمین را که برای آن می‌جنگید نمی‌دانست و یک عقل متمدن را دارا نبود پس پیروزی از آن خواهد بود و شکست نصیب چه کسی خواهد شد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; توفیق الطبیب &amp;quot; نویسنده‌ی اسلامی که کتابهای پس از شکست را در سال 1969 به رشته‌ی تحریر درآورده است ، این نوشته‌های رهبران جهاد اسلامی که دیدگاههای آنرا نشان می‌دهد از مهم‌ترین اوراق اسلامی می‌داند که پس از شکست سال 1967 نوسشته شده است . خود او معتقد است که : &amp;quot; خفت سال 1948 شکستی بود برای تفکر لیبرال غربی در حالی که شکست سال 1967 شکست تفکر سوسیالیستی انقلابی عربی بود . خفت عربی در اساس یک خفت و خواری فکری بود که هیچ کس در کشورهای ما درباره‌ی آن سخن نمی‌گوید . در حالی که در اصل ، مصیبت یک تفکر بود . به تعبیر دقیقتر ، تفکر عربی نوین ، مصیبت افکار ما بوده است که قبل از مصیبت سرزمین ما و مقدمه و سببی برای آن بوده است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس نظرات متفکران جهاد اسلامی ، حضور صهیونیست در فلسطین ، تبلور تجاوز جدید غرب و دلیل برپای آن می‌باشد . عکس العمل طبیعی در برابر تجاور ، در دفاع جناح اسلامی نفهته است که امروز هرچقدر در شدت انتقاد از او قساوت کنیم ، همانا از بعد تاریخی منجر به مأموریت باز گرداندن توازن روحی برای جامعه‌ی اسلامی و فرهنگ برای مسلمانان به طور یکسان می‌شود . بنابراین راه حل اسلامی همانا راه حل نهایی بوده و می‌تواند خلاء درگیریهایی فکری و سیاسی را موجود پرنماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - خط مشی سیاسی : ===&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی قضیه‌ی فلسطین و آزادی آن را قضیه‌ی محوری و مهم‌ترین مسأله‌ی خود می‌داند . شیخ عبدالعزیز عوده می‌گوید : &amp;quot; مسألهی اساسی همان مسأله‌ی فلسطین است و بر این اساس ، اسلام باید در خدمت مسأله‌ی فلسطین باشد . &amp;quot; در بیانیه‌های جهاد اسلامی ضمن تأکید گفته‌های شیخ عبدالعزیز عوده آمده است : &amp;quot; مسأله‌ی فلسطین ، مسأله‌ی مرکزی جنبش اسلامی نه تنها درداخل فلسطین بلکه برای تمام گرایشها اسلامی منطقه و خارج از فلسطین می‌باشد . &amp;quot; شیخ عوده می‌گوید : &amp;quot; من یک مسلمان فلسطینی هستم و فلسطین را مهم‌ترین وطن در جهان اسلام می‌دانم و امیدوارم دولت اسلامی در آن برپا گردد . ما در آرزوی آن هستیم . &amp;quot; اعضای جهاد اسلامی معتقدند که درد و رنج در فلسطین درد و رنجی در قلب است . و مناسب تر این است که حل مشکل فلسطین از خلال یک جنگ آزادی بخش مردمی اسلامی که منجر به نابودی اسرائیل و برپایی دولت اسلامی در فلسطین گردد صورت گیرد . گروههای ملی فلسطین وناسیونالیستهای عرب نیز فلسطین را قضیه محوری دانسته و بر نبرد مسلحانه تکیه دارند اما جهاد اسلامی این گونه گروهها را به دلیل نداشتن ایدئولوژی اسلامی رد می‌کند . ایدئولوژی جهاد صراحتاً اسلام گرایانه است و به برپایی دولت اسلامی و از بین بردن اسرائیل و جنگ با صهیونیستها به عنوان جهاد و یک فریضه‌ی دینی نگریسته می‌شود . اسلام گرایی در جهاد اسلامی بر فلسفه‌ی جهاد بنا شده است . یعنی همان فلسفه‌ی برجسته نقش اسلام در مساجد را آنگونه که در اعمال سنتی اسلامی معمول است محدود نمی‌کند . جهاد اسلامی برای بهتر روشن شدن این مطلب به نوشتجات نویسندگان اندیشمند اسلامی استناد می‌کند مانند انچه که اندیشمند اسلامی فتحی یکن مطرح می‌کند : &amp;quot; درگیری‌ای که دایره برخورد آن بین اسلام و جاهلین است دیگر در سطح یک بحث علمی صرف و یا در حد مناقشه‌ی فکری هدف دار نیست . بلکه خونین‌ترین و شدید‌ترین درگیری با تمامی معانی نهفته در این دو کلمه می‌باشد . &amp;quot; همین اندیشمند اسلامی می‌افزاید : &amp;quot; جنبش اسلامی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از آنکه آموزشگاه فکری برای نشر فرهنگ و مفاهیم اسلامی بین مردم باشد ، پادگانی برای آموزش مجاهدین و قهرمانان می‌باشد . نیازمند به درک عمق حکمت هستیم دقیقاً همان گونه که به جرأت ، فداکاری و جسارت نیاز داریم . طغیان سرچشمه‌ی از دست دادن سلامت است و زیاده روی در آن و اتخاذ آن یک سیاست عادی و معموی می‌باشد . در هر حال هر شرایط و هر سطح نتایج آن چیزی جز کشتن روح فداکاری در افراد و تبدیل جنبش اسلامی به یک مدرسه‌ی فکری و یا جهت فکری معین نیست . &amp;quot; لیکن می‌گوید : &amp;quot; برای آنکه جنبش اسلامی در سطح مسئولیت باشد لازم است که در دیدگاههای اساسی تجدید نظر نماید . در تشکیلات داخلی و در روشهای تربیتی و خط و سیر خود و ابزار کار و روشهای رویارویی ، باید تجدید نظر به عمل آورد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشهای مورد استفاده جریان اسلامی در طول سالهای گذشته دستخوش هیچ تحول و دگرگونی نشده بود تا بتواند در جریان قضیه‌ی اسلامی بر حوادث و شرایط محیط باشد . اگر جنبش اسلامی نیازمند پیشبرد روشها و اسلوبهای خویش است پس به ملاحظه‌ی ارزشهای برنامه ریزی شده و تأثیر آن در بلوغ قضیه‌ی اسلامی و اهداف و خط قرمزهای جنبش اسلامی هم نیاز دارد . وضع حاکم بر جنبش اسلامی تاکنون و ضرباتی که بر آن وارد آمده به طور خاص از اشتباه در روشهای عمل و اهمال در برنامه ریزی ناشی می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین جهاد اسلامی کوشید که اشتباهات گذشته را تکرار نکند لذا تصمیم گرفت به حل مشکلات از طریق کار اصلاحی تدریجی بپردازد . در دیدگاه جهاد اسلامی ، نشر آرام افکار و عمل به اسلام سنتی در ابعاد زندگی روزانه رد می‌شود . جایگزین آن ، انقلاب از سوی یک گروه پیشرو اسلامی است که قادر به ایجاد نظام اسلامی برای انجام یک جنگ فراگیر علیه اسرائیل باشد . جهاد اسلامی خود را نماینده‌ی گروه جدا شده انقلابی در مقابله با گروه آرام ، رفورم گرا و اصلاح طلب اسلامی می‌داند . بنابراین در رأس مبارزه با اخوان المسلمین قرار می‌گیرد . و از مواضع و سیاستهای محافظه کارانه اخوان انتقاد می‌کند جهاد اسلامی می‌پرسد : &amp;quot; چگونه است که جنبشهای ملی غیردینی مبارزه مسلحانه را پیش گرفته و به آن عمل می‌کند در حالی که جنبش اسلامی که جهاد مبارزه‌ی مسلحانه یکی از اساسی‌ترین پایه‌های اعتقادی آن می‌باشد ، مبارزه‌ی مسلحانه را در پیش نمی‌گیرد ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ این است که جریان اسلامی سنتی به ضرورت تحول اسلامی درفلسطین و اتمام کار ظهور اسلام گرایی در منطقه که منجر به ایجاد حکومتی اسلامی در سرزمینی به عنوان پایگاه آزادسازی فلسطین شود ، معتقد می‌باشد . به مفهوم دیگر ، برای اجرای شریعت اسلامی در جامعه ، قبل از ایجاد حکومت اسلامی در فلسطین و از آنجا که هنوز در مرحله تربیت نسل جهادگر می‌باشد ، زمان قیام و مبارزه فرا نرسیده است . جهاد اسلامی به عنوان نماینده‌ی جریان انقلابی اسلامی ، درست در نقطه‌ی مقابل این موضع قرار دارد . جهاد اسلامی معتقد است برای اجرای شریعت اسلامی ابتدا باید حکومت غاصب را از بین برد . تا اسرائیل وجود دارد پیروی دعوت اسلامی محقق نخواهد شد و هیچ سرزمینی نمی‌تواند پایگاه حمله به اسرائیل باشد زیرا اسرائیل و موجودیت آنان بر نوع حکومتهای اطراف و سیاستهای آن اثر می‌گذارد و اولویت دادن به نابودی حکومت اسرائیل یعنی رویارویی با اشغالگران و پیکار برای بیرون راندن آنها این هدف محقق نخواهد شد مگر با جهاد و نبرد مسلحانه . جهاد اسلامی ضمن رد به رسمیت شناختن اسرائیل به هر شکلی از اشکال ممکن با تمامی راه حلهای سیاسی مطرح شده مخالف می‌نماید روشهای سنتی در دعوت را رد می‌کند و در جهت تبدیل همه‌ی آنها به اسلوب نظامی مستقیم در جهت تحقق اهداف خود تلاش نماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین خلاصه‌ی اهداف جهاد اسلامی ، ابتدا رویارویی با اشغالگر و پیکار برای بیرون راندن آن سپس برپایی دولت فلسطین و به دنبال آن تطبیق دین با زندگی اجتماعی یعنی ایجاد نظام اسلامی در سرزمین آزاد شده است که منجر به اجرای شریعت اسلامی می‌گردد . جهاد اسلام به نبرد مسلحانه به عنوان یک استراتژی برای کار سیاسی خود ایمان دارد . جهاد اسلامی روش مبارزه‌ی مسلحانه را روشی قاطع برای مبارزه با رژیم صهیونیستی و مبدایی برای برپایی دولت اسلامی و راهی برای تحقق آرمان اسلامی می‌داند . بدین وسیله ، اعتقادات اسلامی را با مبارزات ملی پیوند می‌دهد و به طور علمی و نه در حرف ، بعد مبارزاتی اسلام را عینینت می‌بخشد . شیخ عبدالعزیز عوده رهبر جهاد اسلامی می‌گوید : &amp;quot; خداوند می‌فرماید هنگامی که به مسلمانان هجوم برده می‌شود و یا سرزمینهایشان اشغال می‌گردد ، مقاومت با همه‌ی وسایل ممکن و موجود برایشان واجب است و خداوند جهاد را به خاطر دفاع مسلمانان از حقوق وطنشان بر آنها واجب کرده و قرآن این مطلب را تذکر می‌دهد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع جهاد اسلامی روش مبارزه‌ی مسلحانه‌ی خود را با این جهاد در اسلامی منطبق کرده است . چون هرکسی که در جهاد در راه خدا جان دهد شهید محسوب می‌شود نتیجه آن شده که عملیات شهادت طلبانه یک روش اساسی از روشهای کار جهاد اسلامی شده است . این عملیات به دلیل آثار آن از اهمیت خاصی برخودار است . در بیانیه‌های جهاد آمده است : &amp;quot; شاید صفتی از صفات خدای تعالی باشده که هر مجاهدی از مجاهد و یا مجاهدان دیگر سبقت بگیرد تا اینکه بتواند و یا بتوانند بر پایگاه و یا پایگاه‌های دشمن صهیونیستی هجوم برند . یا اینکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مراکز تجمع نیرویها نظامیش در حالی که با خود مواد منفجره‌ای که هر آنچه درحول و حوش خود دارد از بین می‌برد حمله کرده و با این عملیات شهادت طلبانه خسارت بر آن وارد سازد . روحیه‌ی دشمن و عزم آن را در برابر این سطح از روحیه‌ی اسلامی شهادت طلبانه که قابل مقاومت نیست نابود سازند . در حالی که هیبت مسلمانان ، بعد از یک دوران طولانی ضعف و سبکی ، و سبکسری آنها در حال ازدیاد است ، همانا خونهای جدید که در جهاد در راه ریخته می‌گردد ، بیشتر می‌شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - مواضع سیاسی نسبت به : ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کشورهای عربی : جهاد اسلامی همزیستی و مماشات با رژیمهایی را که روابط مستحکمی به استعمار غرب دارند مثل عربستان سعودی مصر و اردن ، مورد انتقاد قرار داده و آن را رد می‌کند . جهاد اسلامی مماشات با رژیمهای عربی را رد کرده و به مبارزه‌ی فراگیر اعتقاد دارد . در باور جهاد ، رژیمهای عربی و اسرائیل دو روی سکه هستند که ثمره‌ی تسلط غرب بر جهان عرب می‌باشند و تمامی برنامه‌های سیاسی فعلی ، تجلی یک مبارزه‌ی حاشیه‌ای و مقابله‌ای جانبی با این تسلط است و اسلامی تنها مخالف حقیقی است . حکام امروز مسلماننان خائن به اسلام هستند و بر سر سفره‌ی استعمار چه استعمار کمونیستی و چه صهیونیستی پرورش یافته اند . جهد اسلامی حکومتهای عربی را به مثابه‌ی کمربند امنیتی حقیقی برای اسرائیل به شمار آورده است . این حکومتها نیز در برابر نظریه‌ی جهاد موضع دشمنانه می‌گیرند چرا که جهاد ، این حکومتها و شعارها و افکار آنها را برملا میسازد و مزدور بودن آنها و تبعیت و ارتباطشانبا دشمنان اسلام اعم از یهود و استعمارگران واستعمار گران را فاش خواهد ساخت . شیخ عبدالعزیز عوده رهبر روحانی جهاد اسلامی در اشاره‌ای آشکار می‌گوید : &amp;quot; ما معتقدیم که حکومتهای عربی و حکامن آنها عقب افتادگی و شکست را در جهان عرب مستحکم می‌سازند . ما ترک مخاصمه و همدلی با آنها راقبول نمی‌کنیم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
# انقلاب اسلامی ایران : جهاد اسلامی آن را آغاز یک تحول فراگیر می‌داند به دنبال جنگ ایران و عراق ، جهاد اسلامی به سرسختی به دفاع از انقلاب ایران پرداخت . شیخ عبدالعزیز عوده در این باره یم گوید : &amp;quot; انقلاب ایران یک تلاش جدی و مهم برای تحقق بیداری اسلامی است و ایران می‌کوشد که امت اسلامی را متحد ساخته و مذاهب شیعه و سنی را به یکدیگر نزدیک سازد . تصمیم امام خمینین در استمرار جنگ علیه عراق یک تصمیم حکیمانه است . ما معتقدیم که جنگ ایران و عراق مانند یک جنگ سنتی منجر به نتایج غیرعادی خواهد شد و چهره‌ی منطقه را به طور کامل تغییر خواهد داد . و بر این اساس ما معتقدیم که استمرار جنگ به نفع قضیه‌ی فلسطین خواهد بود . انقلاب فلسطین ، مهم‌ترین و مؤثر‌ترین جنبش آزادی بخش ملی درمنطقه می‌باشد و بر این انقلاب است که پیمانهایش را با انقال ایران که متحد حقیقی این انقلاب می‌باشد قوی ومستحکم سازد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موضع به این عقیده‌ی جنبش جهاد اسلامی اشاره داد که &amp;quot; ایران اسلامی دولتی است که نسبت به قضیه‌ی فلسطین بیشترین تعهد را دارد و پیروزی آن بر عراق ، یک واقعیت جدید در منطقه در مسیر برقراری دولت اسلامی ایجاد خواهد کرد که در مقابله با اسرائیل یک دستاورد بزرگ است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اخوان المسلمین : علی رغم آنکه جهاد اسلامی در خطوط کلی ایدئولوژی اسلامی با اخوان المسلمین توافق دارد اما درباره‌ی برخورد با امروز اسلامی مختلف به خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی با یکدیگر اختلاف دارند . از نظر جهاد اسلامی ، اخوان المسلمین دید زنده و همه جانبه نسبت به تاریخ ندارد وقایع تاریخی را مانند یک رشته رویداد پراکنده که چارچوب و قانونی بر آن حاکم نیست قلمداد میکند . شهید فتحی شقاقی یکی از بنیان گذاران رهبر جنبش جهاد اسلامی می‌گوید : اگر غیبت جنبش اسلامی دردهه‌ی پنجاه و شصت قابل درک و دارای توجیه باشد اما الان این غیبت تعجب برانگیر برای اشغال جایگاه حقیقی جنبش اسلامی در رهبری این مرحله و سمت دادن به حوادث و تسلط بر امور تعیین کننده ، قابل توجیه نیست . &amp;quot; شقاقی مسئولیت رویارو شدن جوانان اسلامی با یأس و حرمان را متوجه اخوان المسلمین می‌نماید چرا که روش در پیش گرفته شده از سوی آنان در اکثر اوقات کندی و بی عملی در تصمیم گیری و حسابگری و نیز دوری از واقعیات دور و نزدیک اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فکری را همراه خود داشته که خواه ناخواه کنشهای نامساعدی را متوجه اینان می‌سازد . شقاقی می‌پرسد آیا جنبش سنتی می‌تواند قالب و پوسته‌ی روشگرایی فکری و سیاسی را بدرد و در حرکت خود به تاریخ ملحق شود و ملتها را در امور روزانه و تمامی مشکلات کوچک و بزرگ یکپارچه سازد . جنبش جهاد اسلامی بر اختلاف خود با اخوان بر سرتفسیر از اسلام تأکید می‌کند . شیخ عبدالعزیز عوده می‌گوید : &amp;quot; تفسیر ما از اسلام خالی از ابهام است . این تفسیر متکی بر فهم ما از ابعاد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در زندگی ملتهاست . اخوان المسلمین به کارگیری کلماتی نظیر ملت ، وطن ، فلسطین و مشابه‌ی آنها را یک کار شیطانی میداند ما نیز اسلام را می‌فهمیم . اسلام از سرگذشت ملتها و نیازمندی‌های آنان صحبت می‌کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقطه نظرات اخوان المسلمین و جهاد اسلامی در مورد مسائل بسیاری تفاوت دارد اما اختلاف اساسی بین دو گروه بر قضیه‌ی فلسطینی ، پیرامون موضع نسبت به رژیمهای عربی و موضع نسبت به انقلاب اسلامی در ایران دور میزند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی نسبت به این موضع اخوان المسلمین که خالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بررسی و تحلیل است انتقاد می‌نماید آنجا که می‌گویند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; برپایی حکومت اسلامی در منطقه ، مشکل را به طور کلی پایان می‌بخشد و در گیری طولانی را خاتمه داده و فلسطین را در طول چند ساعت به صاحبان آن باز می‌گرداند . &amp;quot; جهاد اسلامی می‌گوید اگر از اخوان المسلمین راجع به حکومت اسلامی که خواستار آن هستند سوال شود ، جز یک کلام از ایشان شنیده نخواهد شد : &amp;quot; فکر کردن در این باره و طراحی بر آن درشأن ما نیست ، بر ماست که تلاش کنیم و فقط تلاش کنیم . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتحی شقاقی مشکل اخوان المسلمین در موضع گیری نسبت به قضیه‌ی فلسطین را ناشی از دست برداشتن از مبارزه‌ی مسلحانه می‌داند : &amp;quot; آیا عقب کشیدن رهبران اسلامی فلسطینی از صحنه‌ی مبارزه‌ی فلسطین و اعلان برائت آنها از بت پرستی ملی گرایی خود از عوامل حفار جدایی بین جوانان جنبش اسلامی و بسیاری از فرزندان ملت ما نبود ؟ و شاید آنها بیشتر از همه راجع به توطئه‌های یهودیت و برنامه‌های آن سخن گفته و احیانا مبالغه نیز کرده اند . با اینهمه جنبش اسلامی علی رغم اقدام نسبت به تمامی تفسیرات ذکر شده از مسأله‌ی مقابله با رژیم یهودی در فلسطین فاصله گرفته است . از نظر جهاد اسلامی ، حتی در صفوف جنبش اسلامی ، گروههای و نیروهای بزرگی وجود دارند که همان سیاست عرفات را درپیش گرفته اند : اقدام به بازیهای بین المللی ، موازنه های ، هم پیمانیها ، لیبرال بودن و روش و ارتباطات ، نیروی مالی ، تبلیغات ، قدرت طلبی و نفوذ به عنوان یک جایگزین برای جهاد مستمر ، اتکا به خدا و نیروهای ملتهای فهمیده مسلمان است . در رابطه با موضع گیری نسبت به رژیمهای عربی ، جهاد اسلامی این حکومت‌ها را پاسداران حقیقی امنیت رژیم صهیونیستی می‌داند و معتقد است که آنها ابزار حقیقی هستند که یهود و استعمار برای سرکوب جنبشهای مجاهد مورد استفاده قرار داده و می‌دهد . در حالی که اخوان المسلمین با رژیمهایی مثل عربستان سعود ، مصر و اردن همزیستی داشته و حتی از کمکهای مالی آنها برخوردار است . یکی از رهبران جهاد اشاره می‌کند که همزیستی اخوان المسلمین با این رژیمها منعکس کننده‌ی بریدگی اخوان از روش تاریخی و آمادگی آنها برای کنار آمدن با وضعیت موجود می‌باشد . طرفداران جهاد اسلامی در دانشگاه الامی نوار غزه معتقدند که مدیریت دانشگاهی که اخوان المسلمین بر آن تسلط دارد ، به اردن کمک می‌کند که تا برای خود مراکز نفوذی در نوار غزه ایجاد نماید . این افراد به وجود محور آمریکایی اسرائیلی سعودی اشاره می‌کنند که بر منطقه مسلط است . طرفداران جهاد اسلامی در بیانیه‌ای گروه اخوان المسلمین در نوار غزه را متهم می‌کنند که تلاش دارند تا نوار غزه را به رژیم اردن ارتباط دهند و این به عنوان برگی در دست پادشاه اردن باشد تا بتواند واردکی صلح کثیف آمریکایی بشود همچنین مدیریت دانشگاه اسلامی در نوار غزه را متهم می‌سازد که آمده است تا جریان اسلامی آگاه و اهل درک و ملتزم و تمامی مسلمانان شریف فلسطینی مخالف طرحهای آمریکایی را تصفیه نماید . اخوان نیز به نوبه‌ی خود جهاد اسلامی را متهم می‌سازد که یک جنبش شیعی است و با کمونیستها متحد شده است . طرفداران جهاد در برابر این گونه اتهامات می‌ایستند . آنها میگویند : &amp;quot; در حالی که همگی شما می‌دانید که در تمامی فلسطین از دریای مدیترانه تا اردن حتی یک شیعه پیدا نمیشود ، کسانی پیدا شده اند که به دروغ می‌گویند جهاد اسلامی یک جنبش شیعی است . خدا می‌داند و آنها نیز می‌دانند که دروغ می‌گویند و ما موضع خویش را نسبت به تمام نیروها از خلال روش گرایی اسلامی تعیین می‌کینم . اما در مورد آنچه که به موضع گیری درباره‌ی انقلاب اسلامی ایران مربوط می‌شود ، طرفداران جهاد آن را آغاز یک تحول فراگیر می‌دانند در حالی که اخوان در این نظر با جهاد همراه نیستند مواضع اخوان نسبت به انقلاب ایران مثبت بود اما پس از چندی یعنی به دنبال جنگ عراق و ایران متحول شد ، و در کنار عراق قرار گرفتند . جهاد اسلامی معتقد است برخی ار رژیمهای مخالف انقلاب نمی‌توانستند در ابتدا و به طور علنی رو در روی آن بایستند و لذا سکوت در پیش گرفتند و یا تظاهر به تأیید آن کردند تا اینکه جنگ آغاز شد و حملات فتنه انگیر و تحریک علیه انقلا آزاد شد . در این رابطه به رژیم حکومتی در اردن اشاره می‌کنند که به سازمان اخوان المسلمین در اردن فشار وارد کرد تا به اخوان ساکن سرزمینهای اشغالی دستور دهند که موضع خود را نسبت به انقلاب ایران تغییر بدهند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی معتقد است اخوان المسلمین به اختلاف بین شیعه و سنی به عنوان یک پوشش برای اتخاذ موضعی مخالف انقلاب اسلامی ایران دامن زدند . طرفدارن جهاد اسلامی اشاره می‌کنند که اخوال السلمین در کرانه‌ی غربی و نوار غزه هنگامی موضعی خصمانه نسبت به انقلاب اسلامی اتخاذ کردند که رهبران اخوان المسلمین در خارج موضعی این چنین نگرفته بودند . در این رابطه می‌توان به مواضع عصام عطار از رهبران تاریخی گروه اخوان المسلمین ، و فتحی یک اندیشمند مشهور اسلامی ، موضع تشکیلات بین‌المللی اخوان المسلمین در موضع الازهر در مصر ، موضع جهاعت اسلامی در پاکستان و موضع ابوالاعلی مردودی علامه‌ی برجسته‌ی اسلامی اشاره کرد که همگی نسبت به انقلاب ایران دوستانه بود و نه خصمانه . بنابراین چنین پیداست که اخوان المسلمین متشتت است و در حال تجزیه و انشعاب به سر می‌برد بدون آنکه کمترین حد توافق بین آنها وجود داشته باشد . این تجزیه و انشعاب نتیجه‌ی دردناک مواضع عاجرانه و واپسگرایانه است . شیخ عبدالعزیز عوده اشاره می‌کند که حمله‌ی گروه اخوان المسلمین به جنبش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی از سال 1918 آغاز شد ، چیزی که تلاشهای جهاد اسلامی برای در پیش گرفتن کار مسلحانه در زمانی زودتر را به تعویق انداخت عوده موضع منفی اخوان المسلمین نسبت به جهاد را اینگونه تفسیر می‌کند که اخوان نگران آنند که جهاد بدیل و جایگزین آنها شود . مواضع سیاسی جهاد اسلامی نسبت به اخوان امسلمین توأم با انتقاد ، مقابله ، رد و عدم پذیرش است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# سازمان آزادی بخش فلسطین ( ساف ) : جهاد اسلامی سمت گیری غیردینی این گروهها مختلف عضو ساف به خصوص گروههایی که دارای عقاید مارکسیستی می‌باشند را نمی‌پذیرد و با آنها مخالفت می‌کند . در میان این گروهها از وجود نوعی رابطه بین فتح و جهاد اسلامی صحبت می‌شود که چنین چیزی وجود خارجی ندارد . موضع جهاد اسلامی حتی نسبت به فتح در بسیاری از موارد منعکس کننده‌ی مظاهر اختلاف و تشنج در ابعاد نظامی و سیاسی و ایدئولوژیک می‌باشد و این بعد از آن بود که فتح به آمیخته از اسلام ، ملی گرایی ، لیبرالیسم واخیراً چپگرایی ، تبدیل گردید ، و پس از آنکه رهبران آن از جوهر اسلامی خویش دور شدند و سیاست مانور و سازش را برای محافظت از خود و دستاوردی شان انتخاب کردند . با این وصف شیخ عبدالعزیز عوده می‌گوید : &amp;quot; اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک ، ساف استفاده از خشونت علیه نیروهای ملی را توجیه نمی‌کند ، ما به دیدگاه اساسی تر این و تمامی نیروهای ملی احترام می‌گذاریم چرا که به گفت و گو به عنوان تنها راه برای رسیدن به تفاهم مشترک ، ایمان داریم . اختلاف اساسی ما فقط با اشغالگران اسرائیل است . &amp;quot; در مورد موضع جهاد اسلامی نسبت به گروههای تشکیل دهنده‌ی ساف و به طور کلی جنبش ملی ، یکی از رهبران جهاد اسلامی می‌نویسد : &amp;quot; گروههایی به دلیل رهبری مردم فلسطین ، به مردم و قضیه‌ی فلسطین و امت ما ضرر رساندیدند . این فرصت فقط به دلیل غیاب مسلمین به آنها است داد . ما مسلمانان ، این تشکیلات وهیأتها و احزاب را رد نکرده و از آنها اکراه نداریم و با آنها به این دلیل مخالف هستیم که حامل اسلام نیستند و به قرآن حکم نمی‌کنند . ما از آنها می‌خواهیم که افکار و عقاید ضد اسلام را هرچه که باشد کنار نهند و به اسلام و قرآن درگفتار و در عمل پایبند شوند . اما متأسفانه این تشکیلات از آغاز به وجود آمدن تا به امروز ، اسلام رابه طور کامل رد کرده و می‌کند . اصول و میثاق و قوانینی وضع کرده اندکه هیچ رابطه‌ای با اسلام ندارد . و ما و مردم مسلمان ما به این دلیل رهبری این تشکیلات راقبول نخواهند کرد . ( نک - : جهاد و ساف )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - عملکرد و اقدامات جهاد اسلامی : ==&lt;br /&gt;
جنبش جهاد اسلامی از آغاز پیدایش در فلسطین از سه مرحله عبور کرده است . در هر مرحله اقداماتی صورت گرفته که مجموع این اقدامات ، عملکرد جهان اسلامی را نشان می‌دهد . شماره گذاری این مراحل فقط نشان دهنده‌ی تقدم و تأخر اموراست و به معنی پایان یک مرحله و عدم تکرار آن نمی‌باشد . به دیگر بیان قرار گرفتن درمرحله‌ی سوم به معنی پایان اقدامات مرحله‌ی دوم یا اول نیست بلکه معنی آن این است که اقدامات مرحله‌ی سوم بعد از مرحله‌ی اول و دوم صورت گرفته و ممکن است در این دوران اقدامات مرحله‌ی اول نیز مجدداً تکرار شود . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - مرحله‌ی اول : ===&lt;br /&gt;
مرحله‌ی آماده سازی و بسیج از طریق کار سیاسی و مردمی و تبلیغ در مساجد و دانشگاهها و اتحادیه‌ها و جزوات و اعلامیه‌ها و نشریه‌های مخفی است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است بخش مهمی از کار سیاسی و تبلیغی از طریق جزوات ، اعلامیه ها ، نشریه‌ها مخفی یا به عبار ت بهتر مطبوعات صورت می‌گیرد . جهاد اسلامی مطبوعات محلی منظمی در نوار غزه و کرانه‌ی غربی ندارد . بعضی اوقات یا به بهانه‌ی بعضی مناسبتهای مهم به صدور بیانیه و یا اعلامیه جهت بیان دیدگاه‌های خود نسبت به قضیه‌ای معنی اقدام می‌کند . مطبوعات منظم که تا حد زیادی دیدگاههای جهاد اسلامی را بیان می‌کنند ، درخارج از سرزمینهای اشغالی چاپ شده و به داخل سرزمینها اشغالی وارد و به طور مخفیانه مجدداً چاپ و تکثیر می‌شود . اهم آنها عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مجله‌ی &amp;quot; البیان &amp;quot; به سردبیری دکتر خالد دیاب از رهبران و فعالان غیر نظامی جهاد اسلامی که در اندن منتشر می‌شود .&lt;br /&gt;
# &amp;quot; الطلیعة الاسلامیه &amp;quot; یک مجله‌ی ماهانه است و در لندن به چاپ می‌رسد . این مجله در سال 1982 آغاز به انتشار کرد و خطی نزدیک به انقلاب اسلامی را در پیش دارد . جهاد اسلامی خود چند سال این ماهنامه را در لندن منتشر می‌کرد و در اراضی اشغالی مجاهدانی چون دکتر فتحی شقاقی آن را تکثیر می‌کردند . بعد از آن نیز این مجله تا حد زیادی نظرات جهاد اسلامی را منعکس می‌کرد .&lt;br /&gt;
# نشریه‌ی دو هفتگی &amp;quot; الاسلام و فلسطین &amp;quot; از نشریات جهاد اسلامی محسوب می‌شود و در قبرس به چاپ می‌رسید .&lt;br /&gt;
# مجله‌ی &amp;quot; المختار الاسلامی &amp;quot; که یک مجله ماهانه است ، در قاهره به چاپ می‌رسد و دیدگاههای جریان اسلامی تندرو در مصر را بیان می‌دارد . این مجله از سال 1979 آغاز به انتشار نمود و سردبیرآن حسین احمد عاشور می‌باشد .&lt;br /&gt;
# هفته نامه‌ی &amp;quot; المجاهد &amp;quot; که ارگان رسمی خبری جهاد اسلامی می‌باشد و از سال 1984 در بیروت منتشر شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار تبلیغی و بسیج مردمی ، علاوه بر گسترش نفوذ جهاد اسلامی ، موجب تحکیم ساختار تشکیلاتی آن می‌شود به این ترتیب که طرفداران گروه ، درمساجد و دانشگاهها و دیگر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهاد‌های اجتماعی متشکل می‌شوند و از این طریق به عضویت جهاد در می‌آیند . هم اینک اعضای جهاد بر چهار مسجد در نوار غزه تسلط دارند . یکی از این چهار مسجد ، &amp;quot; مسجد عزالدین قسام &amp;quot; است که مقر شیخ عبدالعزیز عوده رهبر روحانی جهاد اسلامی قبل از تبعید او توسط نظامیان اسرائیلی بوده است . دو مسجد دیگر درشهر غزه و مسجد چهارم در رفح می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی دارای یک باشگاه ورزشی نیز می‌باشد که علاوه بر اعضا ، طرفداران جوان جنبش نیز به آنجا رفت و آمد می‌کنند و در میان دانشجویان دانشگاه اسلامی نیز صدها تن از طرفداران جهاد اسلامی وجود دارند به اضافه‌ی تعدادی دیگر درمیان دانشجویان سایر دانشگاههای اراضی اشغالی که در حال تزایدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعدای از اعضای گروه اخوان المسلمین نیز نسبت به جهاد اسلامی همدلی دارند بدون آنکه آن را به صورت علنی اعلام دارند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین مرحله مسئولان اسرائیلی تعداد زیادی از فرزندان جنبش جهاد اسلامی را دستگیر کردند . در این مورد دکتر فتحی شقاقی رهبر جهاد اسلامی می‌گوید : &amp;quot; هنگامی که برای اولین بار شخصاً در برابر قاضی اسرائیلی قرار گرفتم فهرستی از اتهامات مرا پیش روی من گذاشتند که اولین آنها این بود که تو متهم هستی که اقدام به تأسیس یک سازمان دینی نموده‌ای که دعوت خمینی برای نابودی اسرائیل و سیطره‌ی اسلام بر جهان را تأیید می‌کند . &amp;quot; جهاد اسلامی از این مقدمه نهایت حسن استفاده را نمود . به این صورت که اعضای جهاد در زندان تعدادی از زندانیان را برای پیوستن به جنبش خود جذب کردند . وجود تعدادی از رهبران جهاد اسلامی در داخل زندانها این امر را تسهیل می‌کرد . زیرا که خود به عضوگیری و انتخاب اعضای جدید از میان زندانیان اقدامی می‌کردند . به طور کلی زندانهای اسرائیل نقش مهمی را در جذب طرفداران جهاد اسلامی ایفا کرده است !&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - مرحله‌ی دوم : ===&lt;br /&gt;
مرحله‌ی آغاز مبارزه و جهاد مسلحانه است . در این دوران جهاد اسلامی در زمینه‌های نظامی به فعالیت پرداخته و استراتژی کار سیاسی خود را به منصه ظهور رسانیده است . در زمانی که نیروهای لائیک از مبارزه‌ی مسلحانه دست برداشته و به بازیهای سیاسی کشیده شده بودند ، جهاد اسلامی راه جهاد را گشود و بدین ترتیب در ایجاد اعتماد به نفس در مردم فلسطین تأثیر زیادی گذارد . نیروهای لائیک در این رهگذر بی آنکه ره آوردی داشته باشند خود را خوار و ذلیل ساختند اما جهاد با روحیه‌ی قوی وارد این میدان شده ، تا جایی که عملیات شهادت طلبانه ، یک روش اساسی در عملکرد جهاد اسلامی شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مرحله ، جهاد اسلامی به یک سلسله عملیات دست زد که برخی بسیار موفقیت آمیز بوده و برخی دیگر چندان موفق نبوده است . علاوه بر این ، در یک رشته از این عملیات ، پاره‌ای از بخشهای اسرائیل را مورد هدف قرار می‌داد . این شیوه شبیه استراتژی جنگ چریکی است که به هدفهای نظامی محدود نبوده و میدان مشخصی برای نبرد قائل نیست بلکه بر متعدد بودن محورهای عملیات استوار است به طوری که به تمام بخشهای دولتی گسترش می‌یابد . این روش به منظور تحلیل بردن قوای دشمن و واداشتن وی به نبرد دراز مدت و پراکنده ساختن قوای دفاعی آن میباشد . همچنین ساختار جهاد اسلامی از نظر به کارگیری گروههای ضربتی و گستردگی جغرافیایی وسیع به ساختار ویژه‌ی جنگ چریکی شباهت دارد . اقدامات جهاد اسلامی در نبرد مسلحانه برای مقابله با اشغال ، حتی با دیگر گروهها که شیوه‌ی نبرد مسلحانه را در پیش گرفته اند تفاوت دارد . به عنوان نمونه مواردی که جهاد اسلامی مسئولیت هرگونه عملیات نظامی را انجام یافته اش را به عهده می‌گیرد ، بسیار نادر است به خاطر اینکه مستمسکی به دست اشغالگران در جهت پیگرد اعضای خود ندهد . با این حال جهاد اسلامی آثار انگشتانش را بر عملیاتی که اقدام به آنها می‌نماید . و معمولاً با جدیت و موفقیت همراه است به جای می‌گذارد و جهاد اسلامی از نام &amp;quot; سرایا الجهاد &amp;quot; که به هسته‌های نظامی تابع آن درنوار غزه و کرانه‌ی باختری رود اردن اشاره دارد استفاده می‌نماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از عملیات جهاد اسلامی عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عملیات قتل سه اسرائیلی با استفاده از چاقو و تلاش در جهت قتل یکی از کسانی که با اشغالگران همکاری می‌نموده و پرتاب بمب که توسط علی عبدالرحمن فضل القبق و خالد مطاوع الجعیدی انجام شد . این دو تن دستگیر ، محاکمه و زندانی شدند . یک دادگاه نظامی در 12 مارس سال 1987 که اسرائیلیها نتوانستند آنها را دستگیر کنند . این کار عکس العملهای مثبتی در میان ساکنان به همراه داشت . پس از آن تعدادی عملیات موفق علیه اسرائیل صورت گرفت .&lt;br /&gt;
# کشتن یک اسرائیلی به نام جلیل جروسی در منطقه‌ی الشجاعیه در تاریخ 25 ماه مه سال 1987 که با موفقیت رو به رو شد .&lt;br /&gt;
# عملیات قتل کاپیتان رون تال فرمانده پلیس نظامی در نوار غزه در تاریخ 12 اوت سال 1987 که با موفقیت رو به رو شد .&lt;br /&gt;
# تیر اندازی به یک اتومبیل اسرائیلی و اصابت گلوله به 2 نفر سرنشینان آن در تاریخ 16 اوت سال 1987 که با موفقیت رو به رو شد .&lt;br /&gt;
# برنامه ریزی برای انفجار اتومبیل بمب گذاری شده در داخل اسرائیل در ماه سپتامبر سال 1987 که توسط اعضای هسته‌ای از جهاد صورت گرفت . این اعضا از مناطق نابلس ، طولکرم ، قلقیلیه و بیت لحم بودند . این اتومبیل در برابر &amp;quot; مبانی الامه &amp;quot; ( ساختمان ملت ) در بیت‌المقدس غربی قرار گرفت .&lt;br /&gt;
# لو رفتن هسته‌ی جهاد در منطقه‌ی الشجاعیه در قلب غزه در تاریخ 6 اکتبر سال 1987 که هجوم نیروهای اسرائیل به آنجا به وقوع درگیری و رویارویی بین چهار تن از اعضای جهاد اسلامی با نیروهای امنیتی اسرائیل منجر شد . طی این درگیری یک افسر امنیتی اسرائیلی به هلاکت رسید علاوه بر این چهار نفر اعضای جهاد نیز به شهادت رسیدند . این درگیری تأثیر مهمی دربر انگیختن مردم نهاد به گونه‌ای که پس از آن تظاهرات کوبنده در نوار غزه آغاز شد و به طور منقطع تا آغاز انتفاضه ادامه پیداکرد .&lt;br /&gt;
# در اثنای یک گردهم آیی در نزدیکی دیوار ندبه ، اعضای جهاد اسلامی سه بمب دستی به سمت سربازان لشگر اسرائیلی پرتاب کردند . در اثر آن 70 تن از نظامیان مجروح و پدر یکی از نظامیان کشته شد . سه جوانی که اقدام به این عملیات کردند عبارت بودند از طارق الملیس و عبدالناصر الملیس هردو از بیت‌المقدس و ابراهیم حسن علیان . این عملیات به نام &amp;quot; عملیات باب المغاربه &amp;quot; در تاریخ 15 اکتبر سال 1986 انجام شد و از مشهورترین عملیاتی است که جهاد اسلامی درکرانه‌ی باختی و نوار غزه اقدام به آن کرده است . گروه جهاد اسلامی در امان مسئولیت این عملیات را به نام جبهه‌ی اسلامی برای آزادی فلسطین بر عهده گرفت .&lt;br /&gt;
# کشته شدن یک اسرائیلی در تاریخ 2 دسامبر 1987 در شهر غزه که در واقع دو روز قبل از انتفاضه توسط اعضای جهاد صورت گرفت . سالهای 1986 و 1987 سالهای اسلام مجاهد در فلسطین بود . در این سالها خون پاک و طاهر اعضای جهاد اسلامی زمینه را برای انتفاضه آماده کرد . این مجموعه عملیات و حوادث که در منفجر ساختن اوضاع نقش کمک کننده را داشت ، قبل از آغاز انتفاضه حدود 50 تا 60 عضو جهاد اسلامی در زندانهای اسرائیل به سر می‌بردند که در پی اقدام به عملیات نظامی یا تلاش در جهت اقدام به عملیات نظامی علیه اشغالگران زندانی گردیده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی در عملیات نظامی خود از سلاح سرد ( چاقو و خنجر ) و سلاح گرم استفاده می‌کند . شایع است که سلاح گرم را از جنبش فتح به دست می‌آورد و یا اینکه به طور قاچاق از طریق اردن یا از طریق دریا و یا شبه جزیره سینا تهیه می‌کند و یا اینکه از بازار سیاه عالم سفلی در اسرائیل خریداری می‌کند . عالم سفلی در اسرائیل به طبقه‌ای از یهودیان اطلاق می‌شود که نسبت به دولت یهودی چندان پای بند نیستند و به امور خلاف نظیر مواد مخدر و دزدی و غیره اشتهار دارند . این افراد سلاح را در برابر پول و مواد مخدر در اختیار مشتری قرار می‌دهند . به دست آوردن سلاح که از عالم سفلی با خطرات شدید امنیتی همراه است . شایع است که لو رفتن هسته‌ی جهاد در منطقه‌ی الشجاعیه در 6 اکتبر سال 1987 رابطه‌ای با مسأله‌ی تهیه‌ی سلاح از طریق عالم سفلی در اسرائیل داشته باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - مرحله‌ی سوم : ===&lt;br /&gt;
به دنبال شرایط موضوعی در طول مدت بیش از 20 سال پس از اشغال کرانه‌ی غربی و نوار غزه توسط اسرائیل انتفاضه‌ی مردمی در ماه دسامبر سال 1987 آغاز شد . حالت نابسامان مستمری که جنبش مقاومت ملی با آن رو به رو بود و عدم اهتمام رو به ازدیاد رژیمهای عربی نسبت به قضیه‌ی فلسطین به اضافه سرسختانه بودن مواضع اسرائیل در مقابله با تمامی امتیازهای عربی و فلسطین ، درنتیجه‌ی همه‌ی اینها ، فلسطینیهای داخل سرزمنیهای اشغالی صورت خود اتکایی بیشتری برای ایستادگی در برابر اشغالگران احساس کردند . جهاد اسلامی نیز که یک جنبش فلسطینی و در داخل سرزمینهای اشغالی بود در این جریان قرار گرفت . جنبش جهاد اسلامی که با عملیات 6 اکتبر سال 1987 در منطقه‌ی الشجاعیه شهر غزه و نیز دیگر عملیات در برافروختن آتش انتفاضه نقش مهمی را ایفا کرده بود ، در سومین مرحله از آغاز پیدایش خود در مسیر انتفاضه قرار گرفت و وارد این حرکت مردمی شد . اعضای جهاد اسلامی از اولین کسانی بودند که در انتفاضه شرکت جستند و از روز اول و به طور روزمره در همراهی رویدادهای انتفاضه حاضر بودند . هفته‌ها گذشت تا سایر نیروهای اسلامی و ملی صفوف خود را برای شرکت در انتفاضه منظم کردند . همین نشان دهنده‌ی آمادگی قبلی جهاد برای ورود در انتفاضه و در نتیجه ، پذیرفتن آن به عنوان عامل مؤثر ایجادی می‌باشد . علاوه بر ایجاد ، دلایل کافی وجود دارد که جهاد اسلامی در تضمین استمرار انتفاضه به خصوص در اوایل آن بی نهایت مؤثر بودند . در بسیاری از مناطق غزه اعضای جهاد اسامی در تظاهرات و راهپیمایی‌های شبانه شرکت کردند . اما نقش راهبرانه‌ی جهاد اسلامی ، به دلیل ضربات پی در پی که مسئولان اسرائیلی بر آنها وارد کردند ، با همان حجم ادامه نیافت . این ضربات مانع شد که جهاد بتواند نفوذ بیشتر و محسوس تری بین مردم پیدا کند . علاوه بر این جهاد اسلامی در نشریه‌های معدودی که توزیع می‌کرد و همچنین نوشته‌های دیواری ، از اتخاذ هرگونه موضع مخالف با طرحهای رهبری ملی متحد برای انتفاضه که جهاد اسلامی طرف مستقیم در آن نبود ، خودداری کرد . بعضی معتقدند که درگیری با اشغالگران برخی از انواع هماهنگی بین جهاد و رهبری ملی متحد لااقل در سطح محلی وجود دارد . البته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر مربوط به اوائل جریان انتفاضه می‌باشد . بعد از آنکه مدتی از انتفاضه گذشت و به دلیل حوادثی که به وقوع پیوست جهاد اسلامی کاملاً رو در روی رهبری ملی متحد قرار گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشارکت فعال جهاد در انتفاضه عاملی بود که جایگاه خود را به طور اخص درمقابل گروه اخوان المسلمین مستحکم سازد . یکی از رهبران جهاد می‌گوید : &amp;quot; جهاد تنها سازمانی است که می‌تواند متدینین سنتی مسلمان را وارد انتفاضه کند . تا کنون اسرائیلیها هرآنچه را که در توان داشتند انجام دادند تابین جناحهای مختلف تفرقه بیاندازند اما موفق نشدند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمانی که انتفاضه به خوبی در میان مردم جاری شده بود ، نوزدهمین دوره‌ی کنفرانس ملی فلسطین در الجزایر از 12 تا 15 نوامبر سال 1988 برگزار و طی آن قطعنامه 242 سازمان ملل به رسمیت شناخته شد . در 13 دسامبر 1988 در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ژنو یاسر عرفات سخنرانی کرد و دو روز بعد در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که شرایط آمریکا برای آغاز مذاکرات را پذیرفته و آماده است مذاکرات را آغاز نماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثنای برگزاری نوزدهمین دروه‌ی مجلس ملی فلسطین ، تعارض مواضع جهاد اسلامی و ساف واضح شد . در این زمان جهاد اسلامی بیانیه‌ای صادر کرد و در آن طرحهای سیای مطرح شده در مجلس را مورد اعتراض قرار داد پس از اتخاذ تصمیمات ، جهاد اسلامی بیانیه‌ای دیگر صادر کرد و قبول قطعنامه 242 را محکوم نمود . در این بیانیه آمده است : &amp;quot; قبول این قطعنامه یعنی صرف نظر از قسمت مهم از فلسطین ، پس از چندین سال فریفتن و نیرنگ زدن به مردم است . قبول این قطعنامه‌ی آینده‌ی درگیری را از درگیری با دشمن به دگیری در خود صحنه‌ی فلسطین منتقل می‌سازد . و این دولت اگر ایجاد شود ، نه فقط از بقیه‌ی فلسطین هم چشم پوشی خواهد کرد بلکه دولتی برای تمام مردم فلسطین به خصوص بخشی از آن که پراکنده شده و یا در داخل مرزهای سال 1948 باشند ، نخواهد بود . همچنین این دولت قادر به پایداری نخواهد بود مگر با پیروی از کشورهای کوچک و بزرگ و در میان پلی خواهد بود برای توسعه‌ی طرح صهیونیستها درکل منطقه . &amp;quot; بیانیه می‌افزاید : &amp;quot; قطعنامه 242 درغیاب گروه‌هایی از رزمندگان و بخش مهمی از مردم فلسطین که همان بخش اسلام سیاسی است ، انجام می‌پذیرد ، این بخش از مردم که دائماً در صحنه‌ی مبارزات فلسطینی حاضر بوده اند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی نسبت به تحول انتفاضه از ابزار آزادی بخش به ابزار حل و فصل آنچنانی قضیه‌ی فلسطین هشدار داد و آن را با قضایای پس از جنگ اکتبر سال 1973 یعنی آنگاه که انورسادات رئیس جمهور مصر از نتایج مثبت جنگ در جهت حل و فصل قضیه و نه آزادسازی سرزمین ، استفاده کرد مقایسه نمود . در یکی از جزوات جهاد اسلامی آمده است : &amp;quot; هنگامی که انتفاضه در فلسطین اشغالی به وجود آمد ، اسلام گرایان از درک امکانات قدرت و خیزشی که - در صورت تحول آن به قضیه اساسی نیروهای اسلامی - در ورای آن پنهان بود عاجز ماندند و انتفاضه و مردم آن و نیروهای اسلامی آن را در برابر بادهای موازنه تنها گذاشتند تا اینکه نیروهای محلی و بین‌المللی توانستند آن را به یک پل برای امتیاز دادن‌های بزرگ تبدیل سازد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی معتقد است آنچه که رهبری سازمان آزادی بخش انجام می‌دهد ، به مثابه‌ی یک خودکشی سیاسی و شبیه شیوه‌ی دیپلماسی گام به گام است که با سوء استفاده از انتفاضه آغاز و با کنار نهادن عناصر قوت و وحدت و یکپارچگی آن و به کارگیری باقی ماندگان آن برای امضای توافق نامه‌ای که در بهترین حالت از موضوع خودمختاری مطرح در کمپ دیوید تجاوز نخواهد کرد پایان خواهد یافت . ( ن . ر : جهاد اسلامی و ساف ، روابط )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 20 مارس 1989 بیانیه‌ای از طرف جهاد اسلامی منتشر شد : &amp;quot; جهاد اسلامی از هر نوع معامله بر روی حقمان در تمامی وطن و یا آمادگی برای چشم پوشی بر یک وجب از سرزمین مقدسمان به خدا پنای می‌برد . ما از هر ندایی یا دعوتی که خواستار به اصطلاح انتخابات و یا کنفرانس بین‌المللی گردد و یا بر روشی که صاحبان حق را به بدترین لعنت یعنی کوتاه آمدن از حق خودشان بکشاند ، به خداپناه می‌بریم . &amp;quot; سپس سوال می‌کند : &amp;quot; آیا می‌توان نقش نمایندگی را که رهبری سازمان آزادی بخش در طول دو دهه‌ی اخیر بازی کرده است از بین برد یا آن را منزوی ساخت ؟ &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه آوریل سال 1989 اسحاق شامیرنخست وزیر وقت اسرائیل طی طرحی خواستار برگزاری انتخابات در سرزمینهای اشغالی شد که طبق معمول با پذیرش آن از سوی رهبری سازمان آزادی بخش موجه شد و جهاد اسلامی مخالفت خود را اعلام کرد . جهاد اسلامی ، خود عاملی بود در ایجاد انتفاضه و در تمام اوقات فعالانه در آن شرکت جست و زمانی که بازیهای سیاسی ، انتفاضه را در دام خود کشانند جهاد اسلامی در برابر ترفندهای سیاسی ایستاد و با صدور بیانیه‌ها و چاپ نشریات متعدد مردم را به ادامه‌ی جریان انتفاضه دعوت کرد . در تمام سالهای فشار سیاسی و تبلیغاتی ، جهاد به عملیات خود برای زنده نگه داشتن انتفاضه ادامه داد . به عنوان مثال در اولین سالگرد عملیات الشجاعیه در اکتبرسال 1988 طرفداران جهاد بیانیه‌ای را در دامنه‌ی محدود توزیع و تقاضای اعتصاب کردند . این دعوت با استقبال وسیعی از سوی مردم مواجه شد . اعضای جهاد همان روز به پرتاب بمبهای دستی به سوی کشتی نظامی اسرائیل در منطقه‌ی شیخ رضوان غزه اقدام کردند که به مجروح شدن چند اسرائیلی منجر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی رغم اقدامات سرکوبگرانه و شدید مانند کشتار ، زندانی کردن و تبعید از طرف مسئولان رژیم صهیونیستی نسبت به جهاد اسلامی و برعکس برخی توقعات ، وجود فیزیکی جنبش جهاد متلاشی نشده است . حوادث ثابت نمود که جهاد اسلامی گیاهی است که اگر از جای برکنده شود ، گیاهی بزرگتر و قویتر به جای آن می‌روید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوران جهاد اسلامی چند عملیات علیه نیروهای اشغالگر انجام داد و برخلاف رویه‌ی قبلی که مسئولیت عملیات نظامی را ندرتاً به عهده می‌گرفت ، همه آنها را به عهده گرفت . این تغییر رویه پس از آغاز انتفاضه و در پی ضربات پی در پی که از طرف مسئولان اسرائیلی بر جنبش وارد می‌شد صورت گرفت برای تأیید وجود و استمرار آن بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# در تاریخ سوم ماه مه سال 1989 شخصی به نام نضال زلوم با چاقو به تعدادی از اسرائیلان در خیابان یافا دربیت المقدس غربی حمله کرد . در این حمله 2 تن کشته و سه دیگر مجروح شدند . گفته می‌شود این شخص به جهاد اسلامی گرایش داشته است .&lt;br /&gt;
# حمله با بمب دستی به گشت اسرائیلی در شهر خان یونس در نوار غزه در تاریخ 4 اوت سال 1989 که منجربه مجروح شدن 4 سرباز اسرائیلی گردید .&lt;br /&gt;
# حمله با بمب آتش زا به اتومبیل شهرداری تابع حکومت اسرائیل در شهر رام ا... در تاریخ 14 اوت سال 1989 که به زخمی شدن 4 تن ازمأمور مالیاتی اسرائیل منجر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آینده‌ی جهاد اسلامی به حسن تدبیر و عمل خودش بستگی دارد . هیچ شکی نیست که جهاد اسلامی به عنوان یک نظریه‌ی نیکو و چارچوب مناسب برای آماده سازی بسیاری از جوانان فلسطینی باقی خواهد ماند و در این زمینه با جریان اسلامی سنتی و نیروهای ملی رقابت خواهد کرد . و اگر آنها مواضع خود نسبت به قضیه‌ی فلسطین را متحول نسازند ، زمینه برای جهاد اسلامی مساعدتر می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ه - - منابع الهام بخش در تفکر و خط مشی جهاد اسلامی : ==&lt;br /&gt;
سه شخصیت اسلامی وجود دارند که در میان رهبران اعضا و طرفداران جهاد اسلامی از احترام خاص برخوردارند و شایسته‌ی اقتدار می‌باشند : حسن البناء ، سید قطب و شیخ عزالدین قسام . اضافه بر اینها انقلاب اسلامی در ایران و رهبر آن امام خمینی ، از اهمیت خاصی نزد جنبش جهاد اسلامی برخوردار است . بعضی معتقدند جنبش جهاد اسلامی تفکر ایدئولوژیک و سیاسی خود را به طور کلی از تهران می‌گیرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - حسن البناء : ===&lt;br /&gt;
جنبش جهاد اسلامی حسن البناء را رهبری اسلامی می‌داند که جریان پرتو و پویای اسلامی را به وجود آورد . این جریان بین دو گرایش اسلامی سلفی و اصلاحگر با موفقیت همراه شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیوه‌ی تلاش برای احیای مجدد دعوت اسلامی از نظر حسن البناء در سه بعد صورت می‌گرفت . این سه بعد عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیزش ، تشکیلات ، و تربیت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت حسن البناء و نقشهای متعددی که وی در الهام بخشی به طرفداران گروه اخوان المسلمین و جنبش جهاد اسلامی ایفا نمود یکسان است . او بنیان گذار گروه بود ، ساختار تشکیلاتی را به وجود آورد ، محتوای دعوت و اهداف و ابزار آن را تعیین کرد و بر خط مشی و اجزاء و هر عملی که دعوت می‌طلبد ، اشراف کلی داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - سید قطب : ===&lt;br /&gt;
او کسی است که با افکار و آرای خود عامل تحول در جریان اسلامی عصر خود به نمایندگان اخوان المسلمین شد . جهاد اسلامی خود را از پیشروان اسلامی می‌داند که سید قطب راجع به آن صحبت می‌کند و خیزش اسلامی بدون آن متحقق نخواهد شد . سیدقطب گرایش جدیدی را در داخل گروه اخوان المسلمین رهبری کرد . جهاد اسلامی امروز خود را در جایگاهی می‌بیند که همان نقش را ایفا نماید . نوشتجات سیدقطب راهنمایی برای افکار و اعمال جنبش جهاد اسلامی می‌باشد . کتاب &amp;quot; معالم فی الطریق &amp;quot; سید قطب یک تحلیل انقلابی است که به صراحت به راهی متمایز از گذشته دعوت می‌کند ، راهی نو . او ( در کتاب خود ) میگوید : &amp;quot; ما امروزه در جاهلیت به سر می‌بریم مانند جاهلیتی که اسلام هم عصر با آن بود شاید هم تاریکتر از آن جاهلیت . هر آنچه که در گرداگرد ماست ، جاهلیت است : تصورات مردم و عقاید ایشان ، عادات و سنتهای آنها ، اساس فرهنگ مردم ، هنر و ادبیات ، شریعت و قوانین و حتی بسیار از آن چیزهایی که فرهنگ اسلامی به حساب می‌آوریم ، منابع اسلامی فلسفه‌ی اسلامی و تفکرات اسلامی نیز از ساخته‌ای این جاهلیت هستند . &amp;quot; حسن حنفی نویسنده معروف مصری اشراه می‌کند که کتاب &amp;quot; معالم فی الطریق &amp;quot; سید قطب نمایانگر محور اساسی در تحول تفکرات جناح اسلام گرای سنتی به نماندگی گروه اخوان المسلمین می‌باشد . علاوه بر این ، افکار و نوشتجات سید قطب عامل تحول در تفکرات مسلمانان و در نهایت ایجاد جناحهایی با تفکر جهادی گردید و تکامل این افکار به تشکیل جنبش جهاد اسلامی منتهی می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - شیخ عزالدین القسام : ===&lt;br /&gt;
نماد اول در فلسفه‌ی جهادی برای جنبش جهاد اسلامی ، شیخ عزالدین القسام می‌باشد . اینکه جهاد اسلامی دراین مرحله برای قضیه‌ی جهاد در راه فلسطین اولیت قائل است ، قسام ، منبع الهام بخش و رهبر اول جنبش به حساب می‌آید جهاد اسلامی به قسام به عنوان اولین رهبر قیام مسلحانه‌ی فلسطین در تاریخ معاصر و پدر حقیقی انقلاب مسلحانه فلسطین می‌نگرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین به عنوان یک روحانی انقلابی نیز به وی اشاره می‌شود . او سمبلی مقدس است که جهاد اسلامی لقب &amp;quot; مولانا الشیخ عزالدین القسام &amp;quot; را به او اطلاق می‌نماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسام متولد سوریه ، تحصیل کرده‌ی الازهر مصر و پرورش یافته‌ی مکتب شیخ محمد عبده که نشانه‌های خود را در فلسفه‌ی قسام به جای گذاشته است ، میباشد . رسالت قسام ، جهاد علیه انگلیس و نوکران صهیونیست آن بود و از ابتدا خواستار ایستادگی در برابر استعمار انگلیس و جایگزینی یهودیان در فلسطین گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسام سمبل ایمان و شعور انقلابی و مبلغ راه جهادفی سبیل ا... وجهاد در راه وطن که نوعی جهاد فی سبیل ا... است ، می‌باشد . شعار او ، کتاب خدا در یک دست و تفنگ در دست دیگر بود . قسام با ایمان به اینکه راه آزادی و استقلال ، خون و انقلابی می‌طلبد ، پرچم مبارزه‌ی مسلحانه‌ی نظامی و منظم را به جای اشکال مبارزه‌ی منفی بلند کرد و روشهای تشکیلاتی محکم را پیشه خود قرار داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهاد اسلامی نیز به تبعیت از او ، روشهای تشکیلاتی محکم و قوانین انضباطی شدیدی برای اعضای خود وضع کرده است . بیشتر طرفداران قسام را کارگران و کشاورزان و اقشار فقیر و محروم تشکیل می‌دادند ، در مورد جهاد نیز این مطلب وجود دارد . اما جهاد اسلامی معتقد است که تفکرات و اعمال قسام بعد طبقاتی نداشته است . در یکی از نوشته‌های جهاد اسلامی آمده است : &amp;quot; باید از اذهان خود دور کنیم که انگیزه‌ی اصلی در پس تحرکات طرفداران قسام ، جبر اقتصادی است . همه‌ی طرفداران قسام از قشر محروم نبودند . کسی که خود را مسلح می‌ساخت از نظر اقتصادی باید توانمند می‌بود و قسام خود وضع اقتصادی خوب و باثباتی داشت . همانا ایمان در قلبهای آنان بود و نیز شعور و احساس خطر تهدید و درگیری مهم‌ترین عامل و انگیزه‌ی افرادی بود که پیرو قسام بودند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجوه تشابه زیادی بین قیام و قسام و جنبش جهاد اسلامی وجود دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسام ، رهبران سنتی عصر خویش را با اقدامات جهادی در حرج قرار داد ، جهاد اسلامی نیز همان چیز را برای اخوان المسلمین درکرانه‌ی غربی و نوار غزه به وجود آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* قسام و دوستانش در دهه 1930 اساس گفت و گو با انگلیس را رد کردند و با این موضع گیری ، در مقابل ملی گراها ، مخالفان و احزاب سنتی قرار گرفتند ، طرفداران جهاد اسلامی نیز امروز اساس گفت وگو با حاکمان اشغالگر را رد کرده اند در حالی که برخی طرفهای ملی و مذهبی به این گونه مذاکرات یا دیدارها اقدام می‌کنند .&lt;br /&gt;
* قسام ایمان داشت که اعراب مسلمان در کشورهای مجاور بعد استراتژیک برای مردم فلسطین و انقلاب آن دارند ولی بر مردم فلسطین فرض است که در درجه‌ی اول به خود اتکا نماید چرا که کشورهای عربی مجاور ، در زیر سلطه‌ی استعمار به سر می‌برند . جهاد اسلامی نیز معتقد است که ضرورت ایجاب می‌کند جهاد برای فلسطین بدون انتظار انجام پذیرد حتی بدون انتظار پیروزی و موفقیت تبلیغ جهاد اسلامی .&lt;br /&gt;
* علی رغم اینکه اسلام عنصر اساسی تشکیل دهنده‌ی قیام قسام و جنبش جهاد اسلامی است ، اما هر دو جنبش ، مهم‌ترین تجلی روابط مستحکم دین و وطن می‌باشند .&lt;br /&gt;
* قسام ، انگلیس و صهیونیسم در فلسطین را یک می‌دانست جهاد اسلامی نیز معتقد است آمریکا و اسرائیل دو روی یک سکه هستند .&lt;br /&gt;
* قسام می‌دانست در پیش گرفتن راه جهاد ، به شهادت او منتهی خواهد شد و این همان روحیه است در جوانانی که امروز به صفوف جهاد اسلامی می‌پیوندند . این روحیه آن چنان در اعضای جهاد اسلامی قوی تر است که عملیات شهادت طلبانه ، نوعی شیوه عملکرد برای جهاد اسلامی محسوب می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - انقلاب اسلامی ایران : ===&lt;br /&gt;
در مورد تأثیر انقلاب اسلامی در ایران و رهبری آن امام خمینی چنان که قبلاً نیز گفته شد این انقلاب منبع الهام در سطوح فکری و عملی بوده است . از ابتدا بنیان گذاران جهاد تلاش می‌کردند از انقلاب اسلامی در ایران درس بگیرند و آن را با صحنه‌ی فلسطین تطبیق دهند . اندیشمندان جهاد اسلامی معتقدند که خطر اسرائیل فقط در اشغال یک قسمت از سرزمین اسلامی یعنی فلسطین و قرار کردن اهالی آن و رواج فساد یهودی در آنجا ، نهفته نیست . بلکه این کار قسمت مرکزی یک طرح برای پاره پاره کردن امت اسلامی و غرب زده کردن آن و خاضغ نمودن و بنده ساختن آن و از بین بردن اراده و قرار دادند یوغ بندگی بر گردن آن می‌باشد . هدف ، تبدیل به یک قدرت نظامی می‌باشد که تا حکومتهای تجزیه شده را بلرزاند و آنها را مجبور به تبعیت کند و رهبری این جریان به عهده‌ی آمریکاست و تا اجرای کامل توطئه‌های غرب و شرق در مقابله با اسلام و مسلمین ادامه دارد . لذا اسرائیل باید از بین برود چرا که به دنیا آمد تا از بین برود . این موضع جهاد اسلامی با موضع امام خمینی راجع به اسرائیل دقیقاً تطابق دارد . امام خمینی از بین بردن جرثومه‌ی فساد اسرائیل را بر تمام کشورهای اسلامی واجب می‌داند . دکتر فتحی شقاقی در کتاب خویش با نام &amp;quot; امام خمینی ، راه حل اسلای و جایگزین &amp;quot; فتوای امام خمینی راجع به وجوب دینی در تلاش جهت از بین بردن رژیم صهیونیستی را نقل کرده اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب ایران ، در میان کشورهای اسلامی ، به لبنان خاص دارد و حزب الله لبنان که طرفدار ایران است در آنجا دست به&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارهای قهرمانانه‌ای زده است . جهاد اسلامی نیز معتقد است کسانی که اسرائیل را از جنوب لبنان خارج ساختند ، مسلمانان بوده اند و مقابله با رژیم صهیونیستی تا نابودی کامل آن امکان ندارد مگر از طریق عقیده‌ی اسلامی و جنگ آزادی بخش مردمی . تنها اسلام به عنوان یک دین و به عنوان یک تاریخ و تمدن و نظام قادر است به مقابله با مشکل بپردازد ، آن را درک نماید و درگیری را رهبری نموده آن را پایان بخشد زیرا که طرف حقیقی و مورد هدف شعور و فهم است و احساس آن می‌باشد . این باور دینی و دین باوری اساس و پایه‌ی انقلاب اسلامی در ایران و جنبش جهاد اسلامی می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# خسروشاهی ، سید هادی : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسرائیل پایگاه امپریالیسم ، و حرکتهای اسلامی در فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ اول 1370 .&lt;br /&gt;
# ابوعمرو ، زیاد : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جنبشهای اسلامی در فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، هادی صبا ، نشر سفیر ، تابستان 1371 .&lt;br /&gt;
# مصطفی ، هاله : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الجهاد اسلامی فی الأراضی المحثله ، فصلنامه قضایا فکریه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، شماره 6 ، نیسان/آوریل 1988 .&lt;br /&gt;
# &amp;quot; الجهاد الاسلامی &amp;quot; تنظیم فلسطینی یجمع بین الدین و القومیه ، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;القبس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، 11/12/1988 .&lt;br /&gt;
# ساره ، فایز : الحرکة الاسلامیه فی فلسطین : وحدة الایودیو لوجیا و انقسامات السیاسیة ، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;المستقل العربی ، 1989&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; .&lt;br /&gt;
# ساره ، فایز : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الظاهرة الاسلامیة فی فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، مرکز الدراسات الفلسطینیة ، دمشق 1988 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF&amp;diff=1450</id>
		<title>روزنامه جهاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF&amp;diff=1450"/>
		<updated>2026-11-03T10:06:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «نشریه‌ی روزانه‌ی سیاسی مصوری است که به سال 1953 در شهر قدس انتشار یافت . صاحب امتیاز این نشریه ( دبیر مسئول ) محمد ابوالزلف و سردبیرآن سلیم الشریف و مدیر اداره‌ی آن محمود یعیش می‌باشد ناگفته نماند که محمود یعیش یکی از صاحبان امتیاز نشریه‌ی &amp;quot; ال...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نشریه‌ی روزانه‌ی سیاسی مصوری است که به سال 1953 در شهر قدس انتشار یافت . صاحب امتیاز این نشریه ( دبیر مسئول ) محمد ابوالزلف و سردبیرآن سلیم الشریف و مدیر اداره‌ی آن محمود یعیش می‌باشد ناگفته نماند که محمود یعیش یکی از صاحبان امتیاز نشریه‌ی &amp;quot; العهدالجدید &amp;quot; که در یافا منتشر می‌گردید و همچنین صاحب امتیاز &amp;quot; الشعب &amp;quot; می‌باشد که در قدس عربی بعد از اشغال آن انتشار یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشریه‌ی الجهاد در مدت انتشار ، مسائل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی را مورد تحلیل و بررسی قرار داد و از نشریات پرتیراژ اردن به شمار می‌رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتشار الجهاد همچنان ادامه یافت تا اینکه در مارس 1967 بنابر تصمیمی دولت اردن مبنی بر توقف انتشار مطبوعات این کشور و تجدید سازمان آن ، توقیف گردید . بعد از ادغام الجهاد و الدفاع ، نشریه‌ی روزانه‌ای به نام قدس منتشر گردید . مدتی بعد افراد ناشناسی سلیم الشریف سردبیر این نشریه را ربوده و به قتل رساندند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# الخطیب ، علی : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الصحافة العربیة فی الارض المحتلة ، مجله مرکز الدراسات الفلسطینیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، شماره 22 - ژوئن 1977 ، بغداد .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%AC%D9%86%DB%8C%D9%86&amp;diff=1449</id>
		<title>شهر جنین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%AC%D9%86%DB%8C%D9%86&amp;diff=1449"/>
		<updated>2026-11-03T10:05:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «شهری است عربی که مرکز شهرستانی به همین نام می‌باشد . به علت وجود باغهایی که آنرا احاطه کرده است بدین نام مشهور گردید . صهیونیستها در سال 1948 تلاش کردند تا آن را به اشغال خود درآوردند اما در برابر دفاع شجاعانه‌ی اعراب ، شکست خوردند . ولی در سال 1967...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهری است عربی که مرکز شهرستانی به همین نام می‌باشد . به علت وجود باغهایی که آنرا احاطه کرده است بدین نام مشهور گردید . صهیونیستها در سال 1948 تلاش کردند تا آن را به اشغال خود درآوردند اما در برابر دفاع شجاعانه‌ی اعراب ، شکست خوردند . ولی در سال 1967 همانطور که دیگر بخشهای کرانه‌ی باختری را به اشغال درآوردند ، جنین را نیز تصرف کردند و امروزه این شهر زیر سلطه و فشار اشغالگران اسرائیلی قرار دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - موقعیت جغرافیایی : ==&lt;br /&gt;
در طول دوره‌های تاریخ ، جنین از اهمیت فراوانی برخوردار بوده است زیرا این شهر در انتهای شمالی بلندی‌های نابلس و برفراز کوهپایه‌های مشرف بر دشت مرج بن عامر قرار دارد و نقطه‌ی تلاقی محیط سه گانه کوهستانی ، دشتی و بیشه‌ای می‌باشد . پس طبیعی است که موقعیت آن مرکز تلاقی جاده‌های مواصلاتی متصل به نابلس ، عفوله و بیسان باشد و عبور مسافران این شهرها از جنین ، ( این شهرا نیز نماینگر سه محیط یاد شده فوق اند ) امری الزامی است . جنین نقطه‌ی مواصلاتی مهمی در کنار راههای ارتباطی میان حیفا و ناصره در شمال با نابلس و یا قدس در جنوب است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنین در دوران تحت الحمایگی بریتانیا در کنار ارتباطش با نابلس ، به دشت مرج ابن عامر ، الجلیل و حیفا متصل گردید و پس از سال 1948 ارتباط جنین با مناطق اشغال شده در شمال قطع گردید و ارتباط آن به مناطق جنوبی کرانه‌ی باختری محدود شد ، بدین ترتیب مرکزیت بازرگانی خود را ، به علت قطع خطوط حمل و نقل و مواصلات با شهرهای شمالی و حیفا ، از دست داد و تبدیل به شهری شد که در گوشه‌ی آبادان کرانه‌ی باختری قرار دارد در حالی که قبل از این در مرکز قرار داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - شکل سطح زمین : ==&lt;br /&gt;
جنین شهری است کوهپایه‌ای که به طور اصلی در امتداد دامنه‌های مشرف بر مرج ابن عامر قرار دارد . شهر از نظر هندسی به شکل مثلث وسیعی است در دشت مرج ابن عامر که گذرگاهی طبیعی در میان بلندیهای کوهستانی فلسطین است و دره‌ی اردن را به دشت‌های ساحلی فلسطین متصل می‌کند . جنین دارای موقعیت مهم و خاصی است زیرا شهر از این جایگاه بر یکی از گذرگاهای مرج‌ابن عامر مشرف است که به کوههای نابلس منتهی می‌گردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر بر روی قطعه زمینی پهناور در میان آبریزهای دو دره که به رود مقطع می‌پیوندند قرار دارد . یکی از این دره‌ها در مشرق و دیگری در مغرب شهر است . چشمه‌ی جنین ( معروف به چشمه‌ی فینه ) دره‌ی شرقی را سیراب می‌سازد و باغهای سرسبز و نخلها و درختان تمرهندی ، سراسر مجرای آب را پوشانده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیب شهر به طور کلی از جنوب به سوی شمال و از جنوب شرقی به سوی شمال غربی است . زمین‌های قدیمی جنین حدود 157 متر از سطح دریا ارتفاع دارد ، اما ارتفاع جنین کنونی از سطح دریا از 125 تا 250 متر است . یک رشته تپه در بخش جنوبی و رشته‌ی دیگری در جنوب جنین امتداد دارد که ارتفاع آنها بین 250 تا 300 متر است . در بخش شرقی و غربی شهر تپه‌ها و سلسله کوههای هست که به سوی دشت مرج ابن عامر امتداد دارند . خاک سرخ رنگ دریای مدیترانه ( تیراروزا ) بر طبیعت اراضی بلند اطراف شهر چیرگی دارد . اما خاک زمینهای مرج ابن عامر بیشتر از آبرفتهایی تشکیل شده که از بلندی‌ها جابه جا گردیده و دارای ویژگیهای خاک سرخ رنگ دریای مدیترانه و خصوصیات خاکهای موضعی سیاهرنگ است . این خاک حاصلخیز بوده و باعث افزایش محصولات کشاورزی می‌گردد . خاکهای رسوبی در مناطق دره‌های کوهستانی و دره‌های مرج ابن عامر که آبریزهای رود مقطع می‌باشند گسترده شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - آب و هوا : ==&lt;br /&gt;
آب و هوای جنین به طور کلی معتدل است زیرا جزو آب و هوای مدیترانه با ویژگی‌های شناخته شده آن است . میانگین درجه حرارت سالانه حدود 5/19 است و میانگین سالانه حداقل و حداکثر حرارت بین 14 و 8 درجه می‌باشد . میانگین سالانه‌ی رطوبت نسبی حدود 58 بوده و میزان تبخیر در جنین کمتر از مناطق مجاور است . موازنه‌ی آبی در آنجا بهتر از موازنه‌ی آبی در کوههای نابلس و یا حتی درخود مرج ابن عامر است . میزان باران سالانه در جنین ( در سالهای 1901 - 1940 ) حدود 492 میلیمتر بوده است و این میزان بارش برای رشد بخش زیادی از فرآورده‌های کشاورزی در اطراف جنین کافی است . این مقدار در 57 روز از سال و در فاصله‌ی 8 ماه می‌بارد ، ولی بیشترین میزان بارش در چهار ماه از سال و در فصل زمستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صورت می‌گیرد . موسم باران با بارش کم آغاز می‌گردد . میانگین باران در ماه اکتبر 16میلیمتر و در ماه نوامر 8/59 و در ماه ژانویه تا سطح 9/138 میلی متر می‌رسد ، در ماه فوریه میزان باران 2/105 میلیمتر ، در ماه مارس 7/48 میلیمتر ، در آوریل 9/28 و در ماه مه 5/5 می‌باشد . بیشترین میزان باران در شمال غربی جنین می‌بارد . عوامل گوناگونی مانند : ساختمان ژئولوژی اراضی شهر ، شکل سطح زمین ، نوع گیاهان طبیعی ، خاک و شرایط آب و هوایی کمک می‌کنند تا نوعی موازنه‌ی آبی مطلوب ایجاد گردد که این امر به نوبه‌ی خود باعث ذخیره‌ی میزانی کافی از آبهای زیرزمینی در منطقه‌ی جنین می‌شود . از اینجاست که شهرت چشمه سارها ، چاهها ، آبراهه‌های سیلابی و باغهای جنین در طول تاریخ قابل تفسیر می‌گردد ، اما در سالهای اخیر به علت استفاده‌ی بی رویه از آبهای زیرزمین ، این آبها کاهش یافته است . بدین سبب هم اکنون آب آشامیدنی جنین از چاهی واقع در روستای محرابه تأمین می‌شود که به وسیله‌ی لوله از آنجا منتقل می‌گردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - پیدایش و توسعه : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - دوران قدیم : ===&lt;br /&gt;
مرج‌ابن عامر یکی از سرسبزترین اراضی زراعی فلسطین به شمار می‌رود . تنگه‌ها و دره‌های آن مملو از آبهایی است که از منابع آبی سرچشمه می‌گیرد ، این امر باعث گردیده تا محیط مناسبی برای استقرار و اسکان انسان در این منطقه به وجود آید لذا مراکز آبادی به وجود آمد که ساخته‌ی دست بشر بود مانند : روستای عین جنیم که توسط کنعانیان در مکان کنونی میان شهرهای شمالی فلسطین یعنی بیت شان ، بیسان ، مجد و دوثان بنا گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدون شک موقعیت عین جنیم از هنگام ایجاد آن ، اثرات خود را بر تاریخش بر جای نهاده است ، به طوری که همواره در معرض تاخت و تاز اشغالگرهایی قرار داشت که به سوی شمال یا جنوب یورش می‌بردند مانند : بابلیان ، آشوریان ، مصریان ، آرامیان و دیگران . در نزدیک همین مکان بود که شائول پادشاه عبرانیان و سه پسرش در جنگ با فلسطینیان کشته شدند . احتمالاً جنین در اثنای حملات ، در معرض تخریب و ویرانی قرار می‌گرفت . در دوره‌ی حاکمیت روماین نام جینا بر عین جنیم اطلاق گردید . پس از آن بیزانس حاکمیت را به ارث برد و در این دوره کلیسایی در جینا بنا گردید که کاوشگران آثار آن را در نزدیکی مسجد جامع بزرگ جنین از زیر خاک بیروت آوردند . درست تر اینکه تاریخ بنای آن در قرن ششم میلادی بوده است . درقرن هفتم میلادی اعراب مسلمان توانستند بیزانسی‌ها را از آنجا بیرون کنند و بعضی از قبایل عرب در آن مکان سکونت گزیدند و این سرزمین نزد آنان بنام جینین شهرت یافت که بعدها جنین نامیده شد و در تقسیمات اداری دوره‌ی اسلامی جزو جند اردن ( ناحیه اردن ) بود و طبریه شهر بزرگ آن به شمار می‌آمد ( نک - : تقسیمات کشوری فلسطین ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - دوره‌ی صلیبیان : ===&lt;br /&gt;
پس از خلفای راشدین ( نک : راشدین ، دوره‌ی خلفای ) جنین و دیگر شهرهای فلسطین به ترتیب در قلمرو حکومت امویان ( نک : اموی ، دوره‌ی ) عباسیان ( نک - : عباسی دوره‌ی ) فاطمیان و ملوک الطوایف قرار گرفتند تا اینکه صلیبیان به کشور تجاوز کردند و شهرک جنین در سال 496ه - /1103 میلادی به دست تنکرید ، دوک نرماندی افتاد و ضمیمه‌ی امارت بلدوین و مملکت بیت‌المقدس شد . صلیبیان نام جبرین بزرگ را بر شهرک نهادند و در تقسیمات اداری آنان مرکز ویکونت گردید و به خاطر اهمیتی که در جنوب مرج ابن عامر داشت ، در آن قلعه‌ها ساخته و به وسیله‌ی دژهایی احاطه اش کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان صلاح الدین ایوبی پرچم جهاد در راه آزادی این سرزمین از سلطه‌ی صلیبیان را به دوش کشید . هنگامی که نیروهایش در سال 580ه - /1185م به کرک حمله کردند ، نیروهای صلیبی به منظور جلوگیری از سقوط آن به سرعت گرد آمدند . مسلمانان ضعف و ناتوانی نیروهای فرنگ در جنین و مناطق مجاور را مغتنم شمرده و آنجا را مورد حمله قرار دادند ، پس از ایجاد شکاف در قلعه‌ی جنین ، غنایم بسیاری از آن به دست آورده و سپس دست به عقب نشینی زدند لیکن بعد از آنکه در سال 583ه - /1187 م در نبرد مشهور حطین صلیبیان را شکست دادند ، بار دیگر جنین را باز پس گرفتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 626ه - /1229م طی توافق نامه‌ای که میان کامل ایوبی و امپراطور فردریک دوم به امضا رسید ، باردیگر صلیبیان بر جنین مسلط شدند ، ولی بعدها در سال 1244م ملک ایوب نیکوکار به طور کامل آنان را از آن دیار بیرون راند . در سال 1255م فلسطین در دست سلاطین ممالیک قرار گرفت . در دوره‌ی حاکمیت آنان جنین جزو شهرستان لجون گردید ، این شهرک تا پایان دوره‌ی ممالیک در حوزه‌ی قدرت آنان باقی ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - دوره‌ی ممالیک : ===&lt;br /&gt;
در این دوره جنین به مرکز مهم نامه رسانی تبدیل گردید به طوری که نامه رسانان از این نقطه با گذر از توقف گاههای نامه رسانی به سوی دمشق ، صفد ، غزه و مصر به حرکت خود ادامه میدادند . چنین مرکزی برای کبوترهای نامه بر بود که از برجهای آن به سوی نقاط مختلف پرواز داده می‌شدند و نیز ایستگاهی در کنار حمل یخ از دمشق به قاهره به شمار می‌رفت . یکی از شاهزادگان ممالیک به نام طاجار داودار در سال 740ه - /1340م کاروانسرایی را در جنین بنا نهاد و نهری برای آبرسانی بدان حفرکرد ، همچین حمامی در آنجا ساخت و چندین دکان جهت فروش مایحتاج مسافران ایجاد کرد . بنای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاروانسرا نیکو و زیبا و برای افراد نامه رسان و مسافران سودبخش بود . در راه میان غزه و دمشق از آن &amp;quot; ارزانتر ، استوارتر ، سودبخش تر و بهتر &amp;quot; وجود نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دوره‌ی حاکمیت ممالیک بر سرزمین شام ، امرای قبیله‌ی حارثه از بنی طی در منطقه‌ی جنین ظاهر شدند . آنان در امارت بر آن منطقه نقشی ایفا کردند و تا هم اکنون در جنین و مناطق وابسته به آن از حرمت و عزب برخوردارند . در سال 922ه - /1516 م که عثمانیان سرزمین شام را مورد حمله قرار دادند ، رهبر این قبیله از عثمانیان پشتیبانی کرد و آنان نیز نفوذ و قدرت وی را در شهرستان لجون که تابع ولایت دمشق گردیده بود به رسمیت شناختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دروه‌ی والیگری لالامصطفی پاشا در دمشق ، همسر وی فاطمه خاتون مسجد جامع بزرگی در جنین بنا نهاد که کار ساحتمان آن در سال 974ه - /1566 م به پایان رسید . همچنین یک حمام ، یک تکیه و چندین باب دکان ایجاد کرده و املاکی را جهت تأمین مخارج این تأسیسات وقف آنها نمود . ( نک - : تکایا )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - دوره‌ی حکومت آل طربای : ===&lt;br /&gt;
امیر احمد بن طربای که تحت حمایت عثمانیان قرار داشت در سال 1010ه - /1602م والی جنین شد وی یکی از بارزترین امرای قبیله‌ی حارثه بود ، که در ابتدای امر به عنوان والی صفد منصوب گردید و بعداً والیگری لجون در سال 1010 هجری به او سپرده شد . وی در جنگها و آشوبهایی که در نتیجه‌ی کشمکش میان والیان دولت عثمانی شعله ور گردیده بود و باعث ظهور زعمای محلی شد ، شرکت جست و در سال 1016ه - /1607م در جنگ میان یوسف سیفا طرفداری کرد . طمع ورزیهای توسعه طلبانه‌ی امیر فخرالدین معنی دوم باعث شعله ورد شدن جنگ میان وی و امرای مناطق همجوارش گردید . فخرالدین در سال 1032ه - /1623م به جنین حمله کرد و پس از آنکه نتوانست اهداف حمله‌ی خود را عملی سازد در سال بعد باردیگر به منطقه حمله کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثنای حمله‌ی امیر فخرالدین معنی دوم - که در برابر همپیمانی ابن طربای و اعراب سوالمه ناکام مانده بود - امیر احمد بن طربای مجبور گردید تا از جنین به سوی منطقه‌ی یافا عقب نشینی کند ، که در سال 1033ه - /1624 م با پیوستن حاکم غزه و قبیله‌ی عائد به آنان ، این همپیمانی نیرومند گردید . این امر فخرالدین را قانع ساخت تا به سرزمین خود بازگردد و پادگانی را در جنین باقی گذارد که این پادگان نیز به دست آل طربای افتاد و اسلحه‌ی آن را به غنیمت بردند و سپس شبیخونهایی را علیه سرزمین فخر الدین ترتیب داده ، اموالی را نیز از آنجا به غنیمت گرفتند تا اینکه میان طرفین صلح برقرار گردید . چیزی از مرگ امیراحمد در سال 1057ه - /1647م نگذشته بود که نام خاندان طربای از قبیله‌ی حارثه به فراموشی سپرده شد و حکومت بر جنین را از دست دادند . هنگامی که شیخ عبدالغنی نابلسی در سال 1101ه - /1690 م بدین شهرک مسافرت کرد نایب الحکومه‌ی سنجق لجون ( شهرستان لجون ) را که تابع ولایت صیدا بود - پس از ایجاد آن در سال 1071ه - /1660م - در آنجا یافت . شیخ به جز قبرهای بعضی از آنها که تا به امروز باقیمانده است اثری از خاندان طربای در آن دیار نیافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5 - آشبهای داخلی : ===&lt;br /&gt;
در قرن هجدهم شیخ مصطفی لقیمی از جنین دیدن کرد ، در کاروانسرای آن که برای مسافران در نظر گرفته شده بود پیاده شد ، و به توصیف باغهای اطراف و آبهای روان که در شرق و غرب کاروانسرا جریان داشت پرداخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قرن حکام محلی آل جرار شروع به توسعه و گسترش سلطه‌ی خود بر منطقه‌ی جنین کردند . اینان غالباً تحت نفوذ دولت عثمانی قرار داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثنای حمله‌ی فرانسویان به فلسطین - برای انتقام از فلسطینیان به خاطر جنگیدنشان در کنار ارتش عثمانی علیه فرانسویان در مرج بن عامر - جنین در معرض غارت و آتش سوزی قرارگرفت . پس از اینکه حمله‌ی فرانسویان در کنار دیوارهای شهر عکا با شکست مواجه شد ، جنین به مرکز نایب والی صیدا تبدیل شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که ابراهیم پاشا ابن محمدعلی توانست ترکهای عثمانی را از فلسطین بیرون کند ، جنین را مرکز استان قرار داد و حسین عبدالهادی را به عنوان حاکم آنجا منصوب نمود اما حکومت مصریان دوام نیاورد و در سال 1256ه - /1840م از سوریه اخراج شدند ( نک - : حکومت مصر ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنین بار دیگر یکی از شهرستانهای فرمانداری نابلس گردید که تابع ولایت بیروت بود و این ولایت نیز جایگزین ولایت صیدا شده بود . در اواسط قرن نوزدهم جنین و مناطق آن در معرض موج آشوبها و جنگهایی قرار گرفت که میان نیروهای مخالف محلی صورت گرفت ، به طوری که این امر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باعث گردید تا دولت عثمانی حمله‌ای را علیه آنان تدارک ببیند و حاکمیت دولت را برقرار سازد و اداره‌ی امور جنین را مستقیما به کارگزاران خود واگذار کند . به دنبال این امر آرامش بر شهر سایه انداخت و فعالیتها آغاز گردید . چندین خانه در شهر بنا گردید که وسعت آنها دال بر ثروتمندی صاحبان این خانه بود ، همچنین بعضی از خیابانهای جنین سنگفرش شد و بازاری بنا گردید که تا چندی پیش مورد استفاده بود و نزد افراد محلی به بازار قدیم شهرت داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آغاز قرن بیستم جنین به وسیله‌ی راه آهن به شهرهای عضو لد ، بیسان و نابلس متصل شد و یک شورای شهر برای اداره‌ی امور محلی به وجود آمد ، همچنین یک جاده‌ی آسفالته آن را به نابلس مرتبط ساخت . طی جنگ جهانی اول ارتش آلمانی یک فرودگاه نظامی در غرب جنین بنا نهاد و ارتش عثمانی در آن مستقر گردید تا اینکه این ارتش مجبور گردید در مقابل پیشروی ارتش بریتانیا - که در شامگاه 20/9/1918 جنین را اشغال و یک حاکم نظامی در آنجا منصوب کرد - از طریق جنین و بیسان شمال فلسطین را تخلیه کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 6 - دوره‌ی قیمومیت : ===&lt;br /&gt;
جنین تا آغاز دوره‌ی قیمومیت به عنوان یک روستا باقی ماند و در این هنگام به مرکز شهرستان جنین تبدیل شد . در اثنای جنگ جهانی اول مساحت آن تا محدوده‌ی کوه عزالدین امتداد داشت و اکثر ساختمان‌های آن از خشت و گل بود . جمعیت جنین در آن هنگام از دو هزار تن تجاوز نمی‌کرد . لیکن به وسیله‌ی زمنیهای کشاورزی که مزارع حبوبات و درختان میوه و بیشه‌ها در آنها وجود داشت احاطه می‌گردید . در آن وقت به لحاظ زمینهای آکنده از درختان زیتون و نیز داشتن دستگاههای روغن گیری زیتون مشهور بود و در عین حال دهها دکان و یک باب مسجد و یک باب مدرسه‌ی کوچک در آن وجود داشت . جمعیت جنین پس از جنگ جهانی اول افزایش یافت . طبق سرشماری سال 1922 جمعیت آن به 2627 تن رسید و این تعداد در سال 1931 به 2774 افزایش یافت که در حدود 626 خانه سکونت داشتند . در پایان سال 1940 جمعیت جنین به 3044 و در سال 1945 به 3990بالغ گردید . طبیعی است که هماهنگ با رشد جمعیت جنین گسترش عمر این نیز صورت پذیرد . آنچه که این تحول را با آغاز دوره‌ی قیمومیت تسریع نموده ، همانان تعیین جنین به عنوان مرکز شهرستان است . همچنین اداره‌ی شهرداری بنای خیابانها و ارائه‌ی خدمات عمومی را مورد اهتمام قرار داده و روند آبادانی را فعال ساخت به طوری که مجموع پروانه‌های ساختمانی صادره در سال 1944 به حدود 308 مورد رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنین دارای یک بازار قدیمی بود که نام محلی آن سیباط است . این بازار در دوره‌ی قیمومیت هنگامیکه شهر کوچک بود حکم مرکز تجاری آن را داشت . همچنین جنین دارای مجموعه‌ای از محله‌های مسکونی بود که بافت آن شبیه شهرهای قدیمی عربی بود . در این بافت خانه‌ها و ساختمان‌ها از فشردگی و به هم چسبیدگی برخوردارند . در میان این محله‌ها کوچه‌های تنگ و باریک قرار داشتند . مساحت شهر تا پایان دوره‌ی قیمومیت یعنی هنگامی که به حدود 1105 جریب بالغ گردید همچنان کوچک باقی مانده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 7 - بعد از سال 1948 : ===&lt;br /&gt;
هنگامی که جنگ سال 1948 آغاز گردید ، صهیونیستها روستاهای جنین واقع در مرج ابن عامر را مورد حمله قرار داده و اغلب آنها را به اشغال خود درآوردند . سپس در تاریخ 3/6/1948 شهر را محاصره و بیشترمحلات شهر را تصرف کردند و پس از آن ، مرکز تجمع مجاهدان را به شدت گلوله باران کردند اما با رسیدن نیرو‌های کمکی عراقی و فلسطینی ، صهیونیست‌ها تلفات سنگینی را متحمل شدند و ناکام مانده مجبور به عقب نشینی گردیدند . مجاهدان توانستند پیش از برقراری آتش بس ، تعدادی از روستاهای شمالی جنین را آزاد سازند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویدادهای سیاسی منطقه پس از سال 1948 همانند دیگر شهرهای فلسطینی ، بر این شهر نیز تأثیر گذارد به طوری که دسته‌های پناهندگان برای اقامت به سوی جنین سرازیر شدند و جمعیت شهر تا سال 1950 به 10000تن رسید . طبق سرشماری سال 1961 میزان جمعیت بالغ بر 21440تن گردید . این جمعیت از 2598 خانوار تشکیل شده بود که در 2555 خانه سکونت داشتند . جمعیت جنین در سال 1978 حدود 30هزار تن تخمین زده میشد . این امر باعث افزایش روند ساختمان سازی و عمران گردید ، شهر توسعه یافت و در قطعه زمینی با 3 برابر مساحت اواخر دوره‌ی قیمومیت گسترش پیدا کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توسعه و گسترش شهر به طرف زمین‌های کشاورزی اطراف شهر ، جنین بسیاری از زمین‌های کشاورزی خود را از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دست داد . در نتیجه‌ی فشردگی جمعیت ، وضعیت اقتصادی شهر وخیم شد که این امر باعث به وجود آمدن پدیده‌ی مهاجرت نیروی انسای به کرانه‌ی شرقی رود اردن ، کشورهای خلیج و شبه جزیره‌ی عربستان گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر مهاجران شهر را نیروهای متخصص و فارغ التحصیلان دانشگاهها تشکیل می‌دادند که در جستجوی فرصتهای مناسب برای یافتن کار بهتر بودند و به رغم پیامدهای منفی هجرت ، این امر حیات دیگری به شهر بخشید و شکوفایی را بار دیگر برای آن به ارمغان آورد و مهاجران ، به منابع مهمی جهت تأمین درآمد شهر از طریق ارسال کمکهای مالی به نزدیکانشان تبدیل گردیدند . در نتیجه ، حرکت اقتصادی فعال شده و ارائه‌ی خدمات ، آب و برق ، و بهداشت فزونی گرفت و عمران و شهرنشینی در جنین توسعه یافت . امیر امر باعث افزایش فشار وارده بر توانائیهای اندک اداری و مالی شهر گردید . به همراه این تحولات ، برنامه‌های تشکیلاتی مورد تجدید قرار گرفت و فعالیت‌های فزاینده‌ی بازرگانی منجر به ایجاد بازارهایی به سبک نوین در خیابانهای منظم گردید . شهر ، محله‌های مسکونی جدیدی را به محله‌ی مسکونی قدیم خود که شرقیه نام دارد ملحق ساخت . این محله‌های جدید بیرون از حوزه‌ی محله‌ی قدیمی گسترش یافتند . منطقه‌ی غربی شهر از پیشرفته‌ترین محله‌های مسکونی آن به شمار می‌رود و از موقعیت جغرافیایی و دامنه‌ی زیبایی برخوردار است که بناها و خانه‌هایی به سبک امروزی در آن ساخته شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ه - - ساخت کارکردها : ==&lt;br /&gt;
در اثر پیشرفت جنین و تحول و پیشرفت کارکاردهای آن از زندگی روستانشینی به شهرنشینی ، امروزه شهر مجموعه کارکاردهایی را دنبال می‌کند که بدان خصوصیت ویژه‌ای بخشید است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - کارکرد کشاورزی : ===&lt;br /&gt;
این کارکرد از زمانهای قدیم دنبال می‌شده است . این شهر در واقع شهر کشاورزی است ، زیرا از یک سو اراضی آن قابلیت کشت را داراست و از سوی دیگر از آب و هوای مناسبی برخوردار است . مساحت اراضی شهر در سال 1945 به حدود 18769 جریب بالغ می‌گردید که 175 جریب آن به جاده ها ، راه آهن و دره‌ها اختصاص داشت و 1105 جریب مساحت خود شهر بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اراضی جین انواع گوناگون حبوبات ، غلات و سبزیجات کشت می‌گردید ، این فرآورده‌ها زمین‌هایی به مساحت 2300جریب را به خود اختصاص داده بود . در آن هنگام درختان زیتون 670 جریب و درختان میوه مانند : انجیر ، بادام ، زردآلو و غیره 500جریب را اشغال کرده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مساحت اراضی زراعی در اطراف جنین پس از سال 1948 چند برابر گردید که علت آن افزایش فشار جمعیت بر تولیدات کشاورزی بود و جنین از لحاظ تولیدات کشاورزی که در سالهای اخیر با نسبت فزاینده‌ای راه افزایش را در پیش گرفته بود خودکفا گردید تا اینکه محصولات اضافی آن به بازارهای شهرهای مجاور و کرانه‌ی شرقی و کشورهای عربی حوزه‌ی خلیج فارس صادر گردید . اراضی کشت حبوبات محدود گردید و به جای آن درختان میوه نشانده شد و نیز به کشت سبزیجات اختصاص یافت . امروزه جنین از لحاظ تولید سبزیجات و میوه جات ، و تنوع ، فراوانی و مرغوبیت فرآورده‌های کشاورزی دارای ویژگی خاصی است . اما به رغم این موفقیت ، کشاورزی در جنین با مشکلاتی رو به رو است که بارزترین آن دست کشیدن جوانان از کار در مزرعه ها ، مالهش آبهای زیرزمین ، و کشاورزی مرتبط می‌باشد ، لیکن پرورش چهارپایانی همانند گوسفند و بز همچنان به استفاده از مراتع طبیعی که علوفه‌ی آنها طی فصل بهار سبز می‌شود ، تکیه دارد همچنین در بعضی مزارع گاوداری و پرورش گوسفند نیز رواج دارد ولی شمار آنها کم می‌باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - کارکرد اداری : ===&lt;br /&gt;
چنین مرکز شهرستانی با مساحت حدود 835 هزار جریب بود که جمعیتی حدود 57 هزار تن را در بر می‌گرفت . در اواخر دوره‌ی قیمومیت ، جنین دارای حدود 60 پارچه روستای و 17 آبادی بود که روستاهای عرابه ، یعبد ، قباطیه ، جبع ، میثلون ، صانور ، سیلة الحارثیه و یامو از بزرگترین روستهای آن به شمار می‌رفتند و از لحاظ اداری تابع شهر جنین بودند . شهرستان جنین در سال 1948 در معرض اشغال قرار گرفت و طبق توافق نامه‌ی ترسیم خط آتش بس در سال 1949 بخشی از آن جدا گردید و در نتیجه‌ی مساحت آن کم شد و جمعیتش نیز کاهش یافت زیرا از یک سوی بخشی ازروستاها و آبادی‌های آن به سرزمینهای اشغال شده ملحق گردید و از سوی دیگر بعضی از ساکنانش به کرانه‌ی خاوری و کشورهای عربی حوزه‌ی خلیج فارس مهاجرت کردند . شهرستان جنین باقیمانده‌ی روستاها و آبادیهای خود را حفظ کرده و به بخشی از استان نابلس در کرانه‌ی باختری تبدیل شد و شهر جینی به عنوان مرکز این شهرستان باقی ماند که ادارات مختلف دولتی مانند ، آموزش و پرورش ، کشاورزی ، دامپزشکی ، بهداشت و امور اجتماعی و غیره را در بر می‌گیرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ادارات خدمات خود را به همه‌ی شهروندان این شهرستان چه در جنین و چه در روستاهای تابعه عرضه می‌کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - کارکرد تجاری : ===&lt;br /&gt;
جنین از لحاظ جغرافیایی تا پیش از سال 1948 به حیفا ،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناصره ، بیسان و صفد گرایش داشت اما پس از سال 1948 به علت اشغال این شهرها توسط صهونیستها ، ارتباط جنین با آنها قطع گردید و به طور کلی ارتباطش به شهرها و روستاهای کرانه‌ی باختری و در مرحله‌ی بعد با کرانه‌ی خاوری و مناطق عربی مجاور ، محدود گردید . در نتیجه‌ی این دگرگونی ناگهانی ، بازرگانان جنین با مشکلات دشواری رو به رو شدند که پیامدش منجر به وخامت وضعیت اقتصادی و رکود بازرگانی گردید . بعضی از بازرگانان مجبور شدند به حرفه‌های غیر از بازرگانی بپردازند پس از آنکه اوضاع جنین ثبات یافت ، به تدریج فعالیت بازرگانی در بخشهای شهر شروع شد و سرمایه گذاریها تأثیر مهمی بر توسعه‌ی کشاورزی ، آموزش و پرورش ، عمران شهر ، ایجاد مناطق بازرگانی و بازارهای جدید بر جای گذاشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روند بازرگانی خارجی و فعالیت صادرات و واردات فعال گردید . جنین تولیدات صنعتی را از خارج وارد کرده و در مقابل سبزیجات و میوه جات صادر می‌کند . روستاهای اطراف جنین منابع اصلی تغذیه بازارهای جنین از لحاظ سبزیجات و میوه جات و غیره می‌باشند . در کنار آن ، روزهای دوشنبه ، بازاری جهت خرید و فروش چهارپایان در شهر برپا می‌گردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - کارکرد آموزشی : ===&lt;br /&gt;
جنین در سال 1945 دارای دو باب مدرسه‌ی وابسته به اداره‌ی دولتی معارف بود . یکی از مدارس پسرانه بود و دیگری به دختران اختصاص داشت . در سال 1947/1948 مدرسه‌ی پسرانه به دبیرستان کاملی تبدیل گردید و سپس از سال 1948 آموزش دچار پیشرفت و تحول عظیمی شد . در سال تحصیلی 1962/1963 جنین دارای 6 باب مدرسه متعلق به وزارت آموزش و پرورش گردید که چهار باب آن پسرانه و 1884 دانش آموز در آنها مشغول به تحصیل بودند ، دو مدرسه‌ی دیگر دخترانه بوده که 954 دانش آموز را در بر می‌گرفتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1966 - 1967 جنین دارای هفت مدرسه بود که چهار باب آن پسرانه ( دو دبیرستان ، یک متوسطه و یک ابتدایی ) به دختران اختصاص داده شده بود . جمعاً 2291 دانش آموز پسر و 1193 دانش آموز دختر مشغول به تحصیل بودند . آژانس امداد سازمان ملل متحد دارای چهار باب مدرسه در جنین می‌باشد که دو باب آن پسرانه با گنجایش ( 1109 دانش آموز ) و دو باب دیگر دخترانه با گنجایش ( 1065 دانش آموز ) است . همچنین دو باب مدرسه‌ی ملی وجود داشت که یکی از آنها دبیرستان پسرانه ( با 240 دانش آموز ) و دیگری کودکستانی وابسته به جمعیت هلال احمر است ( 153 کودک را در بر می‌گیرد ) . نهضت فراگیری آموزشی در جنین سطوح فرهنگی بالای اهالی آن را تحت تأثیر قرار داد و شهر به مرکزی برای صدور نیروی انسانی با تخصصهای علمی گوناگون تبدیل گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل اشاره دارند که هزاران تن از معلمان ، کارمندان ، پزشکان ، مهندسان ، تکنسینها و کارگران اهل جنین در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس مشغول به کار می‌باشند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نمره ، احسان : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;المختار من الحضرة الأنسیة فی الرحلة القدسیة للشیخ عبدالغنی النابلسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، نابلس 1973 .&lt;br /&gt;
# طوباسی ، اسماعیل الخطیب : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کفاح الشعب الفلسطینی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، عمان 1979 .&lt;br /&gt;
# ابو عزالدین ، سلیمان : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ابراهیم باشا فی سوریه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت 1929 .&lt;br /&gt;
# عارف ، عارف : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;النکبة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت 1956 .&lt;br /&gt;
# قلقشندی : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صبح الاعشی فی صناعة الانشاء&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1331 - 1338ه - .&lt;br /&gt;
# عبدالفتاح ، کمال : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مدینة جنین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دمشق 1964 .&lt;br /&gt;
# محبی : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خلاصة الأثر فی اعیان القرن الحادی عشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهرة 1284ه - .&lt;br /&gt;
# دباغ مصطفی مراد : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلادنا فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، ج 3 ، ق2 ، بیروت 1971 .&lt;br /&gt;
# ابوشامه : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتاب الروضیتین فی اخبار الدولتین الصاحیة و النوریة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1287ه - .&lt;br /&gt;
# مقریزی : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتاب السلوک لمعرفة دول الملوک&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1956 - 19971 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نقشه‌ی فلسطین : مقیاس  ، تابلو جنین .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%89_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%D9%89_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=1448</id>
		<title>جنگ روانى در استراتژى اسرائیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%89_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%D9%89_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84&amp;diff=1448"/>
		<updated>2026-11-03T10:04:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «جنگ روانى ( Psychological war Fare ) از جمله واژگانى است که در مورد آن نگرشهاى مختلفى وجود دارد . این اختلاف نگرشها عموما در مورد ماهیت و حدود این پدیده مى باشد .  عده اى آن را در چهارچوب و انحصار فعالیتهاى نظامى دانسته اند که به منظور پشتیبانى از مأموریتها...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جنگ روانى ( Psychological war Fare ) از جمله واژگانى است که در مورد آن نگرشهاى مختلفى وجود دارد . این اختلاف نگرشها عموما در مورد ماهیت و حدود این پدیده مى باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده اى آن را در چهارچوب و انحصار فعالیتهاى نظامى دانسته اند که به منظور پشتیبانى از مأموریتهاى نظامى صورت مى گیرد . دسته دیگر آن را فرآیندى مى دانند که طى آن یک کشور به منظور تأثیرگذارى و نفوذ بر عقاید و رفتار دیگر دولتها و مردم بیگانه در جهت خواست خود و با ابزارهایى غیر از ابزار نظامى ، سیاسى و اقتصادى آن را به کار مى گیرد . برخى دیگر ، فعالیتهایى همچون ترور ، براندازى و جاسوسى را که با انگیزه و هدف ارعاب ، یا ترغیب و متقاعدسازى مخالفان صورت مى گیرد در قلمرو جنگ روانى قرار داده اند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دسته دیگر نیز وجود دارند که اقداماتى نظیر نفوذ در شخصیت افراد ، با استفاده از تکنیکهایى همچون شستشوى مغزى ( Brainwashing ) هیپنوتیزم ( Hypnosis ) و استفاده از عوامل روان دارویى ( Psychopharmaceutical ) را جنگ روانى مى دانند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگرش دیگرى معتقد است ، شکل دادن به نگرشهاى عمومى ملت نیز در این حوزه قرار دارد . و در تبیین این حوزه ، کلیه فعالیتهاى نظامى و سیاسى ، جنگ و گریز چریکى و دیگر اقدامات شبه نظامى ( ترور ، خرابکارى ، جاسوسى ) در مناطق پشت جبهه دشمن را مى توان برشمرد . بدین ترتیب و به طور کلى مى توان گفت در هر برهه اى &amp;quot; این واژه مترادف اصطلاحاتى نظیر تعلیم یا جهت دهى سیاسى ( Political orientation lindoctrination ) ترغیب سیاسى ( Political Persuasian ) ، تهاجم غیرمستقیم - ( Indirectaggression ) ، کشمکش طولانى ( Protractedconflict ) یا استراتژى براندازى به کار رفته است &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - تاریخچه : ==&lt;br /&gt;
در مورد تاریخچه جنگ روانى باید گفت این پدیده تقریبا همزاد بشر است . انسانها از دیرباز و به شکل کاملاً ابتدایى از این حربه استفاده مى کردند و با به کارگیرى برخى تکنیکهاى روان شناختى اولیه و ابتدایى ، رقباى خود را وادار به تسلیم و اعطاى امتیاز مى کردند . با پیدایش جوامع نسبتا متمدن ، استفاده از راهبردها و شیوه هاى جنگ روانى به شکل مرسوم امروزى نزدیکتر شد . در تاریخ هرودت ، Themistocles یونانى اولین کسى است که از شیوه هاى جنگ روانى به شکل مرسوم امروزى استفاده کرده است . وى با پخش اعلامیه و... از سربازان کشور متخاصم ( ایران ) مى خواست تااز جبهه فرار کنند . و یا از پشت بر نیروهاى خود بتازند . به عبارت دیگر وى سعى مى کرد با به کارگیرى و اجراى این شیوه ، بذر نفاق را در میان سپاهیان کشور رقیب بپاشد و از این طریق عزم نیروهاى نظامى حریف را براى مقابله و نبرد با ارتش یونان دچار تزلزل کند ، تا بدین وسیله مسیر پیروزى سپاهیان خویش را هموار سازد . در تاریخ نمونه هاى بسیارى در این باره ثبت و ضبط شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا به اعتقاد برخى صاحب نظران ، تأکید &amp;quot; تزو &amp;quot; استراتژیست چینى ( در قرن پنجم پیش از میلاد ) بر تأثیر هیاهو و جنجال ، شایعه پراکنى و شعارهاى مختلف... در پیروزى نظامى اولین نوشته شناخته شده درباره جنگ روانى است . اما به نظر برخى از صاحب نظران ، واژه جنگ روانى اولین بار توسط &amp;quot; فولر &amp;quot; مورخ و تحلیل گر نظامى بریتانیایى در سال 1920 به کار برده شد . وقوع دو جنگ بین الملل اول و دوم ، جنگ کره و جنگ ویتنام اهمیت جنگ روانى را بیش از پیش براى کارشناسان نظامى و علماى علوم اجتماعى آشکار ساخت . از همین رو بود که در دوره پس از جنگ جهانى اول ، تبلیغات به عنوان یک ابزار کارآمد در دست یابى به اهداف ملى و فراملى مبدل گشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لنین و هیتلر بیش از دیگران از این وسیله براى نیل به اهداف ملى و فراملى بهره بردارى نموده اند . جنگ جهانى دوم موجب پدید آمدن سازمانهاى ویژه جنگ روانى گردید به ویژه در آمریکا و همین سازمانها به کار آموزش هزاران تن &amp;quot; اپراتور جنگ روانى &amp;quot; پرداختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - جنگ روانى در استراتژى اسرائیل : ==&lt;br /&gt;
تبلیغات متکى بر جنگ روانى به شکل کاملاً علمى ، از اصول مسلم استراتژى اسرائیل مى باشد . نحوه پیدایش این پدیده را مى توان در کتاب تحریف شده یهود یعنى &amp;quot; تورات &amp;quot; به اشکال گوناگون و در قالب پند و موعظه ، فرامین و دستورالعمل ، قصص و حکایت مشاهده نمود . بررسى و تحلیل تاریخى این فرامین و دستورات ، عمق استراتژیکى سیاستها و خطمشى هاى رژیم صهیونیستى در اعمال خشونت و تبلیغات روانى را روشن مى سازد . در این قسمت به دلیل روشن تر شدن مطلب به فرازهایى از موعظه و اندرزهاى &amp;quot; تورات &amp;quot; اشاره مى شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; اما از مردم شهرهایى که پروردگار ، خداى تو ، ارزانیت داشته ، احدى را باقى مگذار &amp;quot; یا در فرازى دیگر آمده : &amp;quot; وحشیگرى و استفاده از شیوه هاى وحشیانه باید به حد حیوانات چهارپا تنزل کند به این شکل ، که فرزندانشان را در مقابل چشمان والدین نابود کنند ، خانه هایشان را خراب کنند ، به زنانشان تجاوز کرده و بر جنینى که در رحم مادرى است ، دل نسوزانند و چشمشان بر هیچ طفلى رحم نکند &amp;quot; یا در مورد نبرد جدعون با اهالى مدین در تورات آمده :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;... در آن شب جدعون براساس اوامر پروردگار و با توجهات او تعدادى از مردان را به پایگاه اهالى مدین فرستاد تا ضمن استراق سمع ، به اطمینان دست یابند... وقتى به پایگاه آنها نزدیک شدند ، شنیدند که از جدعون ، مرد اسرائیل ، سخن به میان مى آید [وى با اطلاع از وضعیت روحى و روانى دشمن ]مردان خود را به سه دسته 100 نفرى تقسیم کرد و به آنها شیپورهایى داد و بر رأس هر دسته ، یک نفر را گمارد و به افرادش امر نمود ، که هر زمان که وى بوق زدن آغازید ، همانند او بوق زده و فریاد برآورند &amp;quot; براى جدعون &amp;quot;... و دشمن از ترس فریاد برمى آورد ، و از صحنه مى گریخت . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ روانى در استراتژى اسرائیل داراى دو کارکرد عمده زیر مى باشد 1 - در میادین نبرد 2 - تبلیغات روانى در عرصه بین المللى .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تبلیغات روانى در میادین نبرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل در ارتباط با جنگ روانى در میادین نبرد داراى اصول سه گانه اى است که عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ایجاد تردید در پیروزى قطعى اعراب بر اسرائیل .&lt;br /&gt;
# تظاهر به شکست ناپذیر بودن ارتش اسرائیل .&lt;br /&gt;
# ایجاد شک در نیروهاى ارتش دشمن نسبت به فرماندهان خود و در مردم ، نسبت به رهبران سیاسى و نظامى شان .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگهاى ژوئن 67 و اکتبر 73 به ویژه جنگ ژوئن 67 به خوبى این مساله را اثبات نمود که کشورهاى عربى به دلایل متعدد از جمله ساختارهاى موجود سیاسى... در مقابله با رژیم صهیونیستى کاربرى لازم را دارا نمى باشند . پیروزى نسبى اعراب در جنگ 1973 را مى توان تنها جرقه براى احیاى حیثیت از دست رفته عربها در جنگ ژوئن 1967 دانست که در نهایت به دلیل پذیرش صلح از سوى مصر ، منجر به شکاف در جبهه اعراب گردید . مذاکرات خاورمیانه اعراب و اسرائیل تأییدى بر موفقیت این اصل یعنى تردید در پیروزى قطعى اعراب ، به شمار مى رود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اپراتورى جنگ روانى اسرائیل درصدد برآمد تا ارتش این رژیم را ارتشى قوى و شکست ناپذیر جلوه گر نماید . به همین منظور پیروزیهاى نسبى اعراب ( که عمدتا در جنگ 73 متجلى شد ) در مواجهه با رژیم صهیونیستى را کاملاً نفى و تحریف مى نمایند . در هر مناقشه و درگیرى نظامى ، ارتش اسرائیل سعى مى کند با در دست گرفتن ابتکار عمل و زدن ضربه اول ، به ویژه برنامه ریزى و اجراى عملیات ویژه ( عملیات ربودن عناصر مخالف ، ترور رهبران سازمانهاى انقلابى و حمله به تأسیسات استراتژیک و حیاتى ) در پشت جبهه دشمن ، تفوق و برترى خویش را اثبات کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکى از شیوه هاى جنگ روانى رژیم صهیونیستى ( که در اکثر جنگهاى اعراب و اسرائیل مبادرت به انجام آن کرده است ) تجزیه و کانالیزه کردن و ایجاد شکاف در صفوف واحد دشمن در نبردهاى مختلف بوده است . در خلال جنگ اکتبر 1973 دستگاه تبلیغات روانى رژیم صهیونیستى با انگیزه از بین بردن وحدت و هماهنگى کشورهاى عربى و ایجاد تردید در نیروهاى ارتش سوریه اعلام مى کرد که &amp;quot; ضعف نظامى سوریه ناشى از اختلاف نظرى است که بامتحدین عرب خود دارد به ویژه متحدینى نظیر عراق و اردن که در جبهه شرکت کرده اند و مجادلات دیرینه اى با سوریه دارند &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا در برنامه هاى تبلیغاتى دیگر سعى مى کردند تا با تحریک اقلیتهاى قومى و مذهبى در سوریه ، بین صفوف ارتش سوریه که ترکیبى از قومیتهاى مختلف بود تفرقه ایجاد کنند . رادیو اسرائیل در این زمینه در 20 اکتبر 1973 اعلام نمود که سرهنگ رافق حلاوه ، افسر دروزى ارتش سوریه ، به اتهام قصور در انجام وظایف ، به دستور حافظ اسد اعدام شد . در همان روز رادیو اسرائیل ضمن مصاحبه با چند تن از دروزیان ساکن روستاهاى بلندیهاى جولان که ادعا مى کردند از نزدیک سرهنگ حلاوه را مى شناسند و مدعى بودند وى یکى از اعضاى محترم جامعه دروزى و یکى از اعضاى برجسته حزب بعث و از طرفداران حافظ اسد بود ، مرگ وى را تأیید کردند . در این باره رادیو اسرائیل بهنقل از مصاحبه شوندگان چنین گفت : &amp;quot; حلاوه یک قربانى بود . اگر حلاوه یک افسر علوى یا مسلمان بود ، هیچ کس نمى توانست به او صدمه بزند . اما چون او اعدام شده ، مقامات سورى مى خواهند گناه شکست نظامى را به گردن دروزیها بیندازند . از نظر مقامات سورى ، دروزیها ، اسرائیل را به حومه دمشق آورده اند &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دامن زدن به مسائل فرقه اى ، برنامه اى است که صهیونیستها باتوجه به بافت فرهنگى کشورهاى عربى خاورمیانه همواره درگذشته و تاکنون دنبال کرده اند . شاید بتوان گفت که تبلیغات روانى صهیونیستها در جنگ 1973 اعراب و اسرائیل ، اثر عمیقى بر یکپارچگى ملى سوریه به ویژه بر جامعه دروزیهاى این کشور و تحلیل توان روحى نیروهاى مسلح سورى گذاشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسى آخرین عملیات وحشیانه اسرائیل در جنوب لبنان که به نام &amp;quot; عناقید الغضب &amp;quot; یا خوشه هاى خشم لقب گرفت مى توان از جمله تاکتیکهاى روانى این رژیم براى مقابله با مدافعان و مبارزان مقاومت اسلامى لبنان برشمارد که سناریوى خشونت و آدمکشى ( کشتار مردم بى دفاع در ارودگاه پناهندگان سازمان ملل در قانا ) ایجاد رعب و وحشت و همچنین ایجاد شکاف بین رهبران مقاومت اسلامى و رزمندگان مقاومت اسلامى و نیز ایجاد تردید در مردم مسلمان جنوب در کمک و همکارى با رزمندگان مسلمان در دستور کار آن قرار داشت ، که با هوشیارى مبارزان مسلمان ، تبلیغات روانى آنها خنثى گشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تبلیغات روانى در عرصه بین المللى :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف اصلى و کانون توجه اسرائیل در عرصه تبلیغات بین المللى آن است که براى اجراى سیاستهاى خویش آزادى عمل بیشترى فراهم کند و طرحهاى دشمنان و آزادى عمل مخالفان خود را با انواع وسایل و عوامل بازدارنده محدود سازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین لحاظ تمامى عملیات و فوت و فنهاى سیاسى دیپلماتیک ، اقتصادى ، نظامى و امنیتى صهیونیستها در عرصه روابط بین الملل ، به نوعى آمیخته با عملیات روانى است . فراگشتهایى که براى رسیدن به این هدف برگزیده مى شود ، از فراگشتهاى بسیار ملایم تا شیوه هاى بسیار خشن ، متفاوت است . در این زمینه ، از عملیات متقاعدسازى آنها ( اسرائیل ) در انتقال مهاجران روسیه و اروپاى شرقى و همچنین فالاشاى یهودى از اتیوپى به اسرائیل و یا از عملیات کنترل افکار عمومى اروپائیان و همچنین افکار عمومى در کشورهاى آسیایى و افریقایى مبنى بر پذیرش موجودیت اسرائیل به عنوان یک واقعیت غیرقابل تردید و نیز تبلیغ توان فنى و علمى خود ، براى جذب و جلب نظر کشورهاى مستقل و مهم براى داشتن ارتباط و یا ارتقاى سطح روابط دیپلماتیک و همکاریهاى سیاسى ، نظامى ، اقتصادى و نیز نسبت دادن عملیات نظامى ضد آمریکایى در جهان به ایران ، به عنوان نمونه اى از فراگشت ملایم ، مى توان نام برد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد فراگشتهاى خشن شواهد بسیارى وجود دارد که در زیر به نمونه هاى از آن اشاره مى شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ترور و ربودن رهبران و مبارزان فلسطینى و لبنانى در اقصى نقاط جهان به بهانه مبارزه با تروریسم .&lt;br /&gt;
* انجام عملیات متعدد ( ویژه ) در عمق خاک کشورهاى همسایه در راستاى انهدام مراکز صنایع و مراکز نظامى این کشورها .&lt;br /&gt;
* بمباران مراکز غیرنظامى ، جهت ایجادرعب و وحشت ( کشتار اخیر پناهندگان بى دفاع در اردوگاه قانا در لبنان ) ایجاد شکاف بین مبارزان و دولتهاى درگیر با اسرائیل در راستاى اشاعه فرآیند سازش خاورمیانه از جمله فراگشتهاى خنثى مى باشد که صهیونیستها با توسل به آن زمینه هاى نفوذ خویش را هموار مى سازند . در این راه بسیارى از مجلات ، روزنامه ها و خبرگزاریها و همچنین دولتها و افراد مؤثر و ذى نفوذ در سیاست کشورها و مجامع بین المللى ، صهیونیستها را یارى مى رسانند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# داقرتى ، ویلیام ،  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جنگ روانى&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، ترجمه حسین حسینى ، پژوهشکده علوم دفاعى ، دانشگاه امام حسین ( ع ) 1372 .&lt;br /&gt;
# ربابعه ، غازى اسماعیل :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الاستراتیجیة الأسرائیلیة للفترة من ( 1967 - 1948 )&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ، مکتبة المنار ، اردن 1983 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A8_%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%89_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8_%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;diff=1447</id>
		<title>عقب نشینى اسرائیل از جنوب لبنان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B9%D9%82%D8%A8_%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%89_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84_%D8%A7%D8%B2_%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8_%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;diff=1447"/>
		<updated>2026-11-03T10:01:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «در پى تشدید عملیات نظامى حزب الله لبنان و ضد ارتش اشغالگر اسرائیل در جنوب لبنان و بالا رفتن شمار قربانیان ارتش اسرائیل ، رژیم صهیونیستى در اواسط اردیبهشت ماه 1379 تصمیم گرفت تا نیروهاى نظامى خود را از جنوب لبنان فرا خواند . در پى این تصمیم نیروها...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در پى تشدید عملیات نظامى حزب الله لبنان و ضد ارتش اشغالگر اسرائیل در جنوب لبنان و بالا رفتن شمار قربانیان ارتش اسرائیل ، رژیم صهیونیستى در اواسط اردیبهشت ماه 1379 تصمیم گرفت تا نیروهاى نظامى خود را از جنوب لبنان فرا خواند . در پى این تصمیم نیروهاى این رژیم در 2/3/1379 از کلیه سرزمینهاى اشغالى جنوب لبنان - به جز مزارع شبعا عقب نشینى کردند . این عقب نشینى ارتشاسرائیل از مواضع اشغالى خود که در طى پنج دهه از تاریخ تشکیل رژیم صهیونیستى بى سابقه بود واکنشهاى بسیارى را در سطح بین المللى ، منطقه اى و داخلى اسرائیل به دنبال داشت که عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - واکنش سازمان ملل متحد : ==&lt;br /&gt;
به دنبال تحولات جنوب لبنان در جریان عقب نشینى اسرائیل از حاک این کشور ، دبیرکل سازمان ملل براى آماده ساختن شرایط عقب نشینى ، با مقامهاى ارشد کشوریهاى زیربط گفت وگوهاى مشروحى داشت . ( خبرگزارى جمهورى اسلامى ، 2/3/1379 ) در پى این اقدامات ، کوفى عنان دبیرکل سازمان ملل از شوراى امنیت خواست تا نیروهاى این سازمان را در جنوب لبنان از 4513 تن به 5600 تن افزیش دهد . وى در جریان عقب نشینى اسرائیل از جنوب لبنان ، بر طبق گزارش خود به این سازمان به اسرائیل اطلاع داد که چه اقداماتى باید انجام دهد تا سازمان ملل بتواند تأیید کند که اسرائیل قطعنامه 425 و 426 شوراى امنیت را کاملاً اجرا کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دبیرکل سازمان ملل این اقدامات را عقب نشینى نیروهاى نظامى اسرائیل از جنوب لبنان ، انحلال فرماندهى ارتش جنوب لبنان ( مزدوران رژیم صهیونیستى در جنوب لبنان ) ، قطع حمایتهاى تدارکاتى ارتش اسرائیل از ارتش جنوب لبنان ، خارج شدن سلاح هاى سنگین از اختیار این ارتش و تحویل زندانیان بازداشتگاه خیام ذکر کرد . سازمان ملل همچنین خواستار همکارى کامل اسرائیل در زمینه تعیین خط عقب نشینى شد . عنان در گزارش خود نوشت از دولت لبنان هم خواسته است براى اعاده حاکمیت خود بر مناطقى که اسرائیل از آنها عقب نشینى مى کند به اقدام قطعى و فورى دست زدند تا بتواند خدمات عمومى و نظم قانونى را به این نقاط برگرداند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - بازتابهاى جهانى : ==&lt;br /&gt;
عقب نشینى اسرائیل از جنوب لبنان واکنشهاى متفاوتى را در سطح جهانى در بر داشت . اکثر سران کشورهاى غربى و نیز روسیه از خروج اسرائیل از لبنان استقبال کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* وزیر خارجه آمریکا ضمن ابراز خرسندى از این امر ، از دولت لبنان خواست تا نیروهاى خود را در جنوب این کشور مستقر سازند .&lt;br /&gt;
* دولت مسکو اقدام اسرائیل گامى بزرگ در راه به نتیجه رسیدن کوششهاى صلح خاورمیانه توصیف کرد . یک مقام بلندپایه در وزارت خارجه روسیه نیز از همه طرفهاى درگیر خواست خویشتن دارى نشان دهد .&lt;br /&gt;
* وزیر خارجه فرانسه ضمن ابراز خرسندى از خروج نیروهاى اسرائیلى از جنوب لبنان اعلام نمود کشورش تنها در صورتى حاضر است سربازان خود را تحت پوشش سپاه &amp;quot; یونیفیل &amp;quot; به جنوب لبنان بفرستد که مطمئن شود اسرائیل به طور کامل آنجا را ترک کرده است . در این راستا ژاک شیراک رئیس جمهور فرانسه ، ضمن هشدار به سوریه در مورد دست زدن به هر گونه اثدام تحریک آمیز در منطقه اضافه کرد اسرائیل باید تا حد امکان قطعنامه 425 را مورد احترام قرار دهد .&lt;br /&gt;
* پاپ ، ژان پل دوم رهبر کاتولیکهاى جهان که چندى پیش از عقب نشینى رژیم صهیونیستى که از جنوب لبنان ، یک دیدارتاریخى از اسرائیل داشت از همه طرفها در جنوب لبنان خواست تا حاکمیت لبنان را محرم بشمارند و از کشتار شهروندان خوددارى ورزند . بسیارى از ساکنان مسیحى جنوب لبنان بیم آن داشتند که با استقرار حزب الله در آن منطقه ، هدف انتقام جویى قرار بگیرند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پس اظهارات مقامات رسمى کشورهاى مختلف در مورد عقب نشینى اسرائیل از جنوب لبنان ، این رویداد در مطبوعات و رسانه هاى گروهى جهان نیز انعکاس وسیعى داشت . از جمله :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطبوعات آمریکا به طور محتاطانه اى از این حادثه به عنوان یک رخداد نسبتا مهم یاد کردند . این مطبوعات خروج اسرائیل را گامى در جهت حل مشکلات سوریه و اسرائیل دانسته و در عین حال تأکید کردند که مقاومت اسلامى لبنان در تسریع تصمیم ارتش اسرائیل مؤثر بوده است .&lt;br /&gt;
* رسانه هاى اروپایى نیز خروج اسرائیل از جنوب لبنان را یک پیروزى بزرگ براى مقاومت اسلامى لبنان در کشورهاى عربى قلمداد کردند . روزنامه تایمز در گزارشى نوشت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; اسرائیل به این علت مجبور به عقب نشینى از لبنان شد که نسل جوان آن دیگر دل و جرأت جنگیدن ندارند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر طبق نوشته مطبوعات انگلیسى عقب نشینى هرج ومرج گونه و تحقیرآمیز نیروهاى اسرائیلى از جنوب لبنان نسانه تسلیم این نیروهاى به اصطلاح &amp;quot; شکست ناپذیر &amp;quot; در برابر حزب الله لبنان است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سردبیر روزنامه لوموند آلن گرمشى نیز گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; عقب نشینى اسرائیل از جنوب لبنان شکست و ناکامى مسلم براى اسرائیل است . این نخستین بار است که نیروهاى اسرائیلى از این منطقه در سرزمینهاى اعراب با فشار نیروهاى حزب الله عقب نشینى کردند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خبرگزارى فرانسه نیز از این عقب نشینى به عنوان بزرگترین شکست اسرائیل از سال 1948 یاد کرده و معتقد است اسرائیل از همان زمان که جنوب لبنان را اشغال نمود شکست خورده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - بازتابهاى منطقه اى : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - لبنان : ===&lt;br /&gt;
در جریان عقب نشینى ارتش اسرائیل از جنوب لبنان نخست وزیر لبنان ابراز امیدوارى کرد که خروج اسرائیل از نوار امنیتى موجب استقرار آرامش مى شود . وى همچنین گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; امروز به عنوان یک روز تاریخى در تاریخ لبنان به عنوان روزى که شهروندان لبنانى توانسته اند نیروهاى یک ارتش قوى منطقه را از خاک لبنان بیرون براند ثبت خواهد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیل لحود رئیس جمهورى لبنان نیز در یک موضع گیرى مهم ، اقدام اسرائیل را براى بیرون بردن هعمه سپاهیانش از جنوب لبنان ، شروع خوبى براى تقویت صلح و آرامش توصیف کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - سوریه : ===&lt;br /&gt;
دولت سوریه در نخستین واکنش خود اعلام کرد آنچه در لبنان روى داده مؤید آن است که اسرائیل سرانجام ناچار خواهد شد از بقیه زمینهاى اعراب نیز خارج شود . در این رابطه فاروق الشرع وزیر امور خارجه سوریه در یک موضع گیرى جانبدارانه از حزب الله لبنان گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; سازمان ملل نمى تواند هیچ نقشى در خلع سلاح حزب الله که یک جنبش مقاومت ضد اشغال است و نه یک گروه شبه نظامى داشته باشد... &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزنامه سورى &amp;quot; الثوره &amp;quot; نیز در یکى از شماره هاى خود ، پیروزى لبنان علیه نیروهاى اسرائیلى را یک پیروزى تاریخى خواند . این روزنامه همچنین نوشت اسرائیل به خاطر صلح طلبى و اجراى قطعنامه هاى بین المللى از لبنان خارج نشد ، بلکه این عقب نشینى ناشى از پایدارى مقاومت و مردم این کشور بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - تشکیلات خودگردان فلسطین : ===&lt;br /&gt;
فلسطینیان نیز از خروج نیروهاى اسرائیل از جنوب لبنان خرسندى خود را ابراز کردند . در این رابطه یاسر عرفات ، رئیس تشکیلات خودگردان اظهار داشت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; فلسطینیان همواره به اسرائیل توصیه کرده اند تا خاک لبنان را ترک کند و اکنون از اینکه این امر تحقق یافته ، احساس غرور مى کنند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین راستا یاسر عرفات در یک موضع گیرى متناقض طى مصاحبه اى شگفت انگیز ضمن حمایت از اقدام اسرائیل در خارج کردن نیروهایش از جنوب لبنان گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; اگر ایهود باراک به نیروهاى اسرائیلى فرمان خروج از لبنان را داده به خاطر آن بود که او صلح مى خواهد و نه آنکه چریکهاى حزب الله ، اسرائیل را وادار به ترک این منطقه کرده باشند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وى در ادامه با تمسخر گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; اگر کسى بیرون رفتن نیروهاى اسرائیل را به خاطر فرار از دست حزب الله تلقى کند ، چیزى از سیاست و واقع گرایى نفهمیده است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - اردن : ===&lt;br /&gt;
روزنامه هاى اردن نیز پیروزى مقاومت اسلامى و مردم لبنان را در بیرون راندن اسرائیل از سرزمین خود بررسى کردند . روزنامه العرب الیوم نوشت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; اسرائیل سعى مى کند بهاى عقب نشینى از جنوب لبنان را از طریق سیاسى جبران کند . این روزنامه افزود اسرائیل در تلاش است تا مسأله تقسیم مرزها را مطرح کند و در این زمینه هماهنگى کاملى بین این رژیم و سازمان ملل وجود دارد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5 - مصر : ===&lt;br /&gt;
مصر که مى خواست نقش آشکارى در فرایند صلح براى خود داشته باشد از ابراز تظاهر به شادى و سرور پس از اعلام عقب نشینى اسرائیل از جنوب لبنان اجتماب ورزید . در واقع نخستین واکنش مصر نسبت به این عقب نشینى از زبان عمر موسى وزیر امورخارجه مصر جارى شد... وى تأکید کرد هر اندازه که این عقب نشینى سریع تر انجام شود بهتر خواهد بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسنى مبارک ، رئیس جمهور مصر نیز که در این باره اظهار داشت خروج اسرائیل از جنوب لبنان یک پیشروى معنى دار به سوى حل مناقشه خاورمیانه است . از سوى دیگر اگر چه حسنى مبارک در تماس تلفنى با همتاى لبنانى خود ، امبل لحود ، این عقب نشینى را به وى تبریک گفت . اما مطبوعات دولتى مصر عقب نشینى اسرائیل از جنوب لبنان را به جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 که به پیروزى اعراب و ارتش اسرائیل انجامید تشبیه کردند که بدین ترتیب مطبوعات مصر با افکار عمومىاین کشور که این عقب نشینى را نخستین پیروزى نظامى اعراب بر اسرائیل مى دانند در تعارض مى باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر حال ، خروج نیروهاى اشغالگر بدون گرفتن هیچ گونه امتیازى از لبنان شکست سنگینى براى رژیم تل آویو محسوب شد . زیرا از ابتداى موجودیت این رژیم این اولین بار است که اسرائیل مجبور به ترک یکجانبه یک سرزمین اشغالى در مقابل مقاومت اسلامى و مردمى شده است . این رویداد تاریخى لبنان خود بیانگر ظهور و شکست دو اسطوره بود . شکست اسطوره توانمندى و بى بدیل بودن ارتش اسرائیل در خاورمیانه و ظهور اسطوره ایمان ، مبارزه و مقاومت ملت لبنان که بر جنگ افزارهاى پیشرفته اشغالگران پیروز شد و در تاریخ معاصر خاورمیانه ، ملت لبنان را به پرافتخارترین ملتها در جهان مبدل ساخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - واکنشهاى داخلى اسرائیل در خصوص خروج از جنوب لبنان : ==&lt;br /&gt;
در داخل اسرائیل نیز ما شاهد موضع گیریها و اظهارنظرهاى مختلفى بودیم که مجموع آنها نشان دهنده این امر است که این اقدام باراک با استقبال مقامات سیاسى و احزاب این کشور روبه رو شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزر وایزمن رئیس جمهور این رژیم ، اقدام ارتش اسرائیل در خروج از جنوب لبنان را یک اقدام دلیرانه و صحیح توصیف کرد و گفت تصمیم مهمى که باراک گرفت وضع منطقه را تغییر داد . وایزمن ابراز امیدوارى کرد که حزب الله درک کند باید آرامش را حفظ نماید و افزود اگر جز این باشد دادن درس عبرت به این گروه الزامى خواهد نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین مى توان در رابطه با خروج از جنوب لبنان به دیدگاههاى احزاب نیز اشاره کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - احزاب چپ : ===&lt;br /&gt;
خروج نیروهاى ارتش اسرائیل از جنوب لبنان با واکنشهاى مثبت مقامات و احزاب چپ رو به رو شد . در همین حال که مقامات این جناح از خروج نیروهاى اسرائیلى از جنوب لبنان حمایت کردند و این اقدام باراک را ستودند ولى تأکید نمودند که چنانچه هر اقدامى علیه امنیت و به خطر افتادن جان ساکنان مناطق شمالى صورت بگیرد اسرائیل با تمام توان به آن پاسخ خواهد گفت . در زیر به برخى از موضع گیرى هاى مقامات و افراد این جناح اشاره مى شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایهود باراک نخست وزیر گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; اکنون که نیروهاى اسرائیل خاک لبنان را ترک کرده اند لازم است برگ دیگرى را در روابط گشود و به صلح و آشتى روى آورد . باراک هشدار داد در صورت حمله مجدد به اسرائیل ، هیچ مرجعى و قدرتى از واکنش کوبنده ارتش اسرائیل در امام نخواهد بود . شلومو بن عامى وزیر امنیت داخلى در این باره گفت : &amp;quot; اسرائیل اکنون به وضعى که مدت 20 سال در آرزویش بود رسیده و قادر است از مرز خود و شهروندانش دفاع کند . بنیامین بن الیعزر وزیر ارتباطات در خصوص خروج نیروهاى این رژیم از جنوب لبنان گفت اگر از این پس حزب الله به سوى نیروهاى ما یا مناطق شمالى به آتش بازى دست بزنند اسرائیل خاک لبنان را به جهنم مبدل خواهد کرد . افرایم سینه معاون وزیر دفاع نیز گفت روش سیاسى صحیحى که از سوى اسرائیل اعمال شد سوریه را در انزوا قرار داد واکنون اگر در جنوب لبنان خشونتها از سر گرفته شود جهان دولت دمشق را مسئول خواهد شناخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - احزاب راست : ===&lt;br /&gt;
موضع گیریهاى این جناح حکایت از این امر دارد که این جناح اقدام نخست وزیر را در رابطه با خروج نیروهاى این رژیم از جنوب لبنان قبول دارند و حتى از آن نیز استقبال نمودند . ولى بر این نکته پافشارى مى کنند که این عقب نشینى بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنیتى براى این رژیم صورت پذیرفته است و باراک توجهى به این مسائل نداشته است . از طرف دیگر عنوان مى کردند که اسرائیل نباید با این عجله و سرعت خاک لبنان را ترک مى کرد بلکه باید این عقب نشینى طورى صورت مى گرفت که براى اسرائیل جنبه شکست و خوارى را نداشته باشد . در زیر به برخى از این موضع گیریها اشاره مى شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب لیکود مخالفت خود را با نحوه عقب نشینى اعلام کرد . تعدادى از افراد تشکیل پارلمانى حزب لیکود در کنست خواستار تشکیل کمیته تحقیقى شدند تا درباره شرایط عقب نشینى اسرائیل از جنوب لبنان و همچنین تحقیق در مورد اینکه آیا در قبال هر گونه احتمالات تدابیر لازم اندیشیده شده است ، بررسى نماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزب لیکود هر چند که از عقب نشینى ارتش اسرائیل تمجید کرد ولى از تغییراتى که در منطقه حاصل شد و موجب گشت تا نیروهاى آنتوان لحد و خانواده هاى آنان در وضعیت دشوارى قرار بگیرند به شدت انتقاد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آریل شارون رئیس جزب لیکود از اینکه نیروهاى اسرائیلى بدون تحمل کوچکترین صدمه و آسیب خاک لبنان را ترک کردند ابراز خرسندى کرد ، اما تأکید کرد کار عقب نشینى بدون در نظر گرفتن جوانب امنیتى صورت گرفته است و هشدار داد به زودى عواقب بدترى دامنگیر کشور خواهد شد . وى تأکید کرد عقب نشینى از جنوب لبنان به گونه اى حقارت آمیز صورت گرفته است و مطمئنا پیامدهاى سختى را به دنبال خواهد داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحاوام زیفى نماینده کنست و رئیس حزب اتحاد ملى در این باره گفت : &amp;quot; زمان عقب نشینى هر چند مشخص شده بود ولى از نهایت با سرعت و اهانت آمیز صورت گرفت . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - احزاب مذهبى : ===&lt;br /&gt;
احزاب مذهبى را نمى توان در یک دسته بندى خاصى مورد بررسى قرار داد چرا که همانقدر که در رابطه با خروج از جنوب لبنان موضع مثبتى وجود دارد در مقابل ، موضع گیریهایى نیز در این خصوص به چشم مى خورد . ولى باید به این نکته اشاره کرد که این طیف نیز به طور کلى از خروج نیروهاى اسرائیلى از جنوب لبنان استقبال نمودند و بعضا اگر مخالفتهایى نیز بیان مى شد به خاطر زمان و چگونگى خروج از این منطقه بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - احزاب عربى : ===&lt;br /&gt;
این احزاب حتى قبل از خروج نیروهاى اسرائیلى از جنوب لبنان تأکید داشتند که اسرائیل باید هر چه سریع تر و بدون از دست دادن زمان خاک لبنان را ترک کند . در قضیه خروج نیروهاى اسرائیلى از جنوب لبنان این احزاب از موضع باراک حمایت کردند و آن را درراستاى برقرارى صلح و ثبات دو منطقه توصیف نمودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این در حالى است که کنست جلسه خود را به نشانه همبستگى با ساکنان سهرک کریات شمونه در شمال اسرائیل برگزار کرد . همچنین اکثر فراکسیونهاى حزبى حمایت خود را از ارتش اسرائیل اعلام کردند و خواستار تقویت تدابیر امنیتى برراى ساکنان بخشهاى شمالى شدند و در عین حال قدردانى خود را نسبت به نیروهاى آنتوان لحد و خدمات آنان اعلام کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوى دیگر رسانه هاى گروهى و مردم اسرائیل نیز از اقدام نخست وزیر حمایت کردند . روزنامه یدیعوت احرونوت نتیجه یک نظرسنجى را انتشار داد که در آن 72 درصد از پرسش شوندگان عمل باراک را صحیح توصیف کردند و گفتند وى به قولى که در زمان انتخابات داده بود وفا کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# صفاتاج ، مجید : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانشنامه فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، جلد چهارم ، تهران 1383 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2_1978_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8_%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;diff=1446</id>
		<title>تجاوز 1978 اسرائیل به جنوب لبنان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2_1978_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8_%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;diff=1446"/>
		<updated>2026-11-03T10:00:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «تجاوزى که نیروهاى اسرائیلى از نخستین ساعتهاى روز 15/3/1978 بر جنوب لبنان آغاز کردند و شش روز متوالى ادامه داشت ، از لحاظ حجم نیروهاى شرکت کننده و وسعت منطقه عملیات و هدفهاى تجاوز ، یکى از بزرگترین عملیات جنگى بود که در آن منطقه روى داد . هر چند که فر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تجاوزى که نیروهاى اسرائیلى از نخستین ساعتهاى روز 15/3/1978 بر جنوب لبنان آغاز کردند و شش روز متوالى ادامه داشت ، از لحاظ حجم نیروهاى شرکت کننده و وسعت منطقه عملیات و هدفهاى تجاوز ، یکى از بزرگترین عملیات جنگى بود که در آن منطقه روى داد . هر چند که فرماندهى اسرائیل از عملیات فدائیان فلسطین در داخلى سرزمینهاى اشغالى در تاریخ 11/3/1978 ( نک : کمال عدوان ، عملیات ) بهانه اى براى حمله خود یافت ، اما همه شواهد حاکى است که برنامه ریزى آن از خیلى پیش تر انجام گرفته بود و تنها منتظر فرصت مناسب براى اجراى آن بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عوامل چندى در پس تمایل شدید اسرائیل براى تسلط بر جنوب لبنان وجود دارد ، مانند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عامل دینى که مدعى است جنوب لبنان نیز بخشى از زمین میعاد یا سرزمین موعود است که در تورات یاد شده است .&lt;br /&gt;
# عامل اقتصادى که در نیاز شدید به منابع آب تجلى مى یابد .&lt;br /&gt;
# عامل امنیتى که رود لیطانى را مانعى طبیعى مى بیند که عملیات دفاعى را آسان مى گرداند .&lt;br /&gt;
# عامل فلسطینیان که مهم ترین و مؤرترین عامل است . زیرا وجود نیروهاى مقاومت فلسطینى در این منطقه ، منبع خطر و نگرانى همیشگى براى مهاجرنشینهاى شمالى در اسرائیل مى باشد و بسیارى از آنان را واداشته که به داخل مهاجرت کنند ، و آنان را که مانده اند نیز هراسان و نگران نگه داشته است .&lt;br /&gt;
# بهره گیرى از جنگ داخلى لبنان و به کار گرفتن حمله اسرائیلیها به عنوان وسیله اى براى افزایش پراکندگى و اختلاف در میان لبنانیها و محکم تر کردن رابطه با بخشى از آنان ، که نسبت به مقاومت فلسطینى نظر مثبتى ندارند و برانگیختن آنها علیه بخش دیگر لبنانیها که با مقاومت فلسطین همدل هستند . این نقشه ، عملاً به ایجاد یک حوزه فرقه اى در جنوب لبنان ( میلیشاى سعدحداد ) انجامیده است که با اسرائیل همکارى مى کند . همه اینها در پى تجاوز اسرائیل ایجاد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - اهداف عملیات : ==&lt;br /&gt;
اسرائیل از تجاوز به جنوب لبنان اهداف زیر را دنبال مى کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# هدف نخست همان بود که در اعلامیه رسمى اسرائیل &amp;quot; براندازى پایگاههاى فدائیان در طول مرزها و همچنین تمامى تأسیساتى که براى آموزش به کار مى گیرند و از آنها براى حمله علیه اسرائیل استفاده مى کردند &amp;quot; وصف شد .&lt;br /&gt;
# هدف دوم به گفته ژنرال مردخاى گور رئیس ستاد اسرائیل ایجاد &amp;quot; کمربند امنیت &amp;quot; در امتداد مرزهاى لبنان و در عمق 10 کیلومترى خاک آن کشور بود . این کمربند براى دور کردن پایگاههاى موشکى و توپخانه از مهاجرنشینهاى اسرائیلى و محروم ساختن فدائیان از آزادى حرکت و فعالیت در داخلسرزمینهاى اشغالى یا در طول مرزهاى آن با لبنان به کار گرفته مى شد .&lt;br /&gt;
# هدف سوم کوشش براى درگیر کردن واحدهاى نظامى سوریه بود که به نیروهاى بازدارنده عربى در لبنان ملحق شده بودند و کشیدن آنها به یک جنگ ناخواسته در زمان و مکان ناخواسته و در نتیجه ، تضعیف قدرت ارتش سوریه . علاوه بر همه اینها آزمندى دیرینه صهیونیستها براى تسلط بر جنوب لبنان نیز در میان بود که مى خواست در آنجا نیز عمل انجام شده را ایجاد کند و راه را براى اقدامهاى بعدى هموار سازد . رئیس ستاد اسرائیل در یک مصاحبه با روزنامه معاریو اظهار داشته بود که حمله به جنوب لبنان &amp;quot; یک اقدام نظامى بود که راه را براى عملى کردن اقدامهاى سیاسى بعدى و نیز براى ایجاد یک وضع کاملاً جدید در تمام منطقه خاور میانه هموار کرد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - اندیشه کلى عملیات : ==&lt;br /&gt;
براى تحقق این هدفها ، فرماندهى اسرائیلى تصمیم گرفت عملیات جنگى وسیعى را در یک جبهه وسیع در حدود 100 کیلومتر اجرا کند . در این عملیات نیروهاى سه گانه زمینى و دریایى و هوایى شرکت مى کنند و بیشترین فشار شکننده را علیه نیروهاى فلسطینى و نیروهاى پشتیبانى آنها در منطقه به وجود مى آورند . این برترى ، به نیروهاى حمله کننده اجازه مى دهد که با حداقل خسارت ، مأموریت خود را با سرعت انجام دهند . و چنانچه نیروهاى سوریه وارد معرکه شدند ، با آنها نیز درگیر شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل ، عملیات فدائیان ( چریکها ) را که قبل از این تجاوز انجام گرفته بود در یک یورش تبلیغاتى وسیع براى جلب آراى عمومى جهانیان به سود خود به کار گرفت ، و درحالى که تدارکات نظامى خود را سامان مى داد ، زمینه روانى پذیرش تجاوز را فراهم کرد . یک روز پس از عملیات فدائیان یعنى در تاریخ 12/3/1978 یک تیپ مکانیزه را به نهاریا نزدیک مرز لبنان فرستاد ، و به طور محرمانه در بعضى تشکیلات نظامى منطقه شمالى اعلام بسیج کرد . این بسیج تا سطح یک لشگر زرهى اعمال شد و همه نیروهایى را که در فلات جولان بودند ، به حال آماده باش درآورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از صبح روز 13/3/1978 تشکیلات جنگى اسرائیلى به نحو زیر پخش گردید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# یک تیپ زرهى که در منطقه هاى جوشریم - دفنه - معیان باروخ مستقر گشت .&lt;br /&gt;
# استقرار یک تیپ زرهى در منطقه خالصه - کفار جلعادى - مرجعیون .&lt;br /&gt;
# یک تیپ مکانیزه در منطقه سعسع - برعام - صفصاف مستقر شد .&lt;br /&gt;
# یک تیپ مکانیزه در منطقه رأس الناقوره - بصه - حانیتا استقرار یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى پشتیبانى نیز در مناطق نزدیک پشت جبهه استقرار یافتند و رده دوم خط حمله را تشکیل دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - جریان عملیات جنگى : ==&lt;br /&gt;
با زمینه سازى بمباران توپخانه به مدت یک ساعت ، تجاوز اسرائیل در ساعت 1 روز 15 مارس آغاز شد . هدف تجاوز بیشتر بر پایگاههاى مقاومت فلسطین و به ویژه آن پایگاههایى که بر محورهاى پیشرفت نیروها مسلط بودند ، متمرکز بود . در ساعت 2 نیروهاى اسرائیلى بر پنج محور زیر از مرزهاى لبنان عبور کردند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# محور مطله - مرجعیون&lt;br /&gt;
# محور عدسیه - طیبه&lt;br /&gt;
# محور برعام - مارون الرأس - بنت جیبل&lt;br /&gt;
# محور یادین - جبین - شمع&lt;br /&gt;
# محور ناقوره - رأس بیاضه - صور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشروى نیروهاى تجاوزگر در این مرحله با احتیاط شدید توأم بود تا از هرگونه خسارات سنگین جلوگیرى شود . همچنین تراکم آتشبار توپخانه را به دنبال داشت که پس از مرحله زمینه سازى اولیه به حالت پشتیبانى از نیروهاى پیشرونده در آمد . با روشن شدن هوا ، نیروى هوایى اسرائیل نیز وارد معرکه شد و مواضع فلسطینیان را به شدت بمباران کرد . ستونى که بر محور ساحلى ( منطقه ناقوره ) پیشروى مى کرد نیز از آتش کشتیهاى جنگى که بر بندر صور و اردوگاه رشیدیه در جنوب آن فرو مى ریخت استفاده مى کرد . یک گردان از تکآوران نیروى دریایى نیز در منطقه عزیه در فاصله 10 کیلومترى جنوب صور در ساحل پیاده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت 16 همان روز نیروهاى تجاوزگر به خط فریدیس - ابل السقى - بلاط - بلندیهاى قنطره - کفرتبنین - طیرى - شمع - رأس بیاضه ، یعنى به فاصله 10 - 7 کیلومتر از مرزهاى بین المللى لبنان رسیدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات دشمن در روزهاى 16 و 17 مارس صرف تحکیم مواضع اشغالى و پاکسازى آنها از هرگونه مقاومت ، گردید . توپخانه و نیروى هوایى نیز در این دو روز بیشتر حملات خود را بر مواضع فدائیان که هنوز اشغال نشده بود متمرکز کردند ، و با وارد کردن خسارت و خرابى ، زمینه را براى اشغال آنها آماده کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز چهارم جنگ ( 18 مارس ) دشمن پیشروى خود را بر محورهاى قبلى ادامه داد . على رغم مقاومت شدید نیروهاى فلسطین و نیروهاى پشتیبان آنها ( نیروهاى مشترک ) ، اسرائیلیها توانستند در شب همانروز به خط هباریه - خربدیس - کوکبا - مرجعیون - دیرالسریان - قنطره - صفد - بطیخ - تبنین - طیرى - صدیقین - عزیه - مزرعه جل البحر ، برسند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان وقت نیروى هوایى بمباران مواضع فدائیان و راههاى امداد آنها را ادامه داد و نیروى دریایى نیز همچنان به محاصره جنوب صیدا و بمباران صور و رشیدیه پرداخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستون دشمن که بر محور ساحلى پیشروى مى کرد ، کوشش نمود که با همکارى نیروى دریایى و نیروهاى پیاده شده از دریا به سرعت به سوى صور راه بگشاید ، ولى همه کوششهایش با شکست روبه رو گشت و خسارتهاى سنگینى را متحمل شد . این وضعیت فرماندهى اسرائیلى را واداشت که از روز 18 مارس تلاشهاى خود را بر روى شهر صور متمرکز کند . از این رو نیروهاى آن در سه جهت به سوى آن شهر حرکت کرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# قنطره - حریقه - دیرقانون - بجه - برج رحال&lt;br /&gt;
# سلطانیه - شهابیه - جویا - بازوریه - حاراتا&lt;br /&gt;
# صدیقین - قانا - تبولیه - ناقوره - رأس البیاضه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمن همچنین در منطقه حنیه و معلیه نیروهاى هوابرد خود را فرود آورد . در شب همان روز توانست محاصره صور را از جنوب به وسیله نیروهاى زمینى و از غرب توسط نیروى دریایى ، تکمیل کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از صبح روز 20 مارس دشمن آتش توپخانه و نیروى هوایى و دریایى خود را به طور کامل بر مراکز مقاومت در اطراف صور ، و بر خود شهر و بندر آن ، متمرکز کرد . ستونهایى از جهتهاى گوناگون پیشروى آغاز کردند تا باقیمانده مقاومت را در شهر درهم شکنند و وارد شهر شوند . اما على رغم برترى خرد کننده و بمباران بى وقفه شان ، در مأموریت خود با شکست روبه رو شدند . نیروهاى مشترک نبرد دفاعى شدیدى را تحمل کردند و على رغم حملات مکرر دشمن در طول دو روز ، مانع ورود نیروهایش به شهر گشتند . وضع بر همین منوال باقى ماند تا آنکه هر دو طرف موافقت خود را با قطعنامه شوراى امنیت درباره آتش بس اعلام کردند و آن را به اجر درآوردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - تاکتیک اسرائیلیها : ==&lt;br /&gt;
دشمن اسرائیلى در حمله خود ، تشکیلات پى درپى تانکها و نیروهاى مکانیزه پیاده را همراه با آتش سنگین توپخانه و هواپیماها براى از بین بردن یا حداقل خنثى کردن هرگونه مقاومت احتمالى به کار گرفت . به این ترتیب امیدوار بود که بتواند مأموریت خود را در کمترین زمان و با حداقل خسارت به پایان برساند . همچنین براى آنکه پیشروى نیروهایش سریعتر انجام گیرد و بتواند در برخى جاها به طور غافلگیرانه عمل نماید ، برخى از نیروهاى خود را با هواپیما انتقال داد و برخى دیگر را از راه دریا پیاده کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروى هوایى نیز به طور وسیع به کار گرفته شد ، به حدى که فرمانده نیروى هوایى اسرائیل ، ماژور ژنرال دیوید عورى ، در یک سخنرانى براى افسران امنیتى اسرائیل چنین اظهار کرد &amp;quot; نیروهاى اسرائیلى که به لبنان حمله کردند پوشش هوایى بى سابقه اى دریافت کردند که هرگز دریافت نکرده بودند و احتمال نمى رود که در آینده نیز دریافت کنند . دلیلش بود که نیروى هوایى درصدد رسیدن به سه هدف بود : تأمین پوشش هوایى براى نیروهاى زمینى ، از بین بردن توپخانه فدائیان و بریدن و از بین بردن راههاى امداد . نیروى هوایى توانست در این مأموریتها موفق شود ، از این رو که ارتش اسرائیل در یک جبهه مى جنگید و دشمن نیروى هوایى نداشت . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکتیک اسرائیل بر نفوذ نیروهاى زرهى سنگین در یک جبهه وسیع متکى بود که با زمینه سازى بمباران توپخانه اى پیگیر و شدید ، و قطع راههاى امداد و محاصره منطقه عملیاتى با هواپیماها و کشتیهاى جنگى صورت گرفت . فرماندهى اسرائیلى امیدوار بود که نیروهاى مشترک بدون جنگ ، عقب نشینى کنند و نیروهاى اسرائیلى ظرف 24 ساعت به رودخانه لیطانى برسد و پس از آن منطقه را پاک سازى کند و عملیات را در 48 ساعت به پایان برساند . ولى على رغم برترى چشمگیر در نفرات و تسلیحات ( 30 هزار سرباز اسرائیلى در مقابل 3 - 2 هزار فدایى ) تا روز پنجم جنگ نتوانست نفوذ خود را به عمقى بیش از 15 کیلومتر برساند . یعنى به طور متوسط روزانه 3 کیلومتر پیشروى و این براى نیروهاى زرهى که از برترى کمى و کیفى و از پشتیبانى دریایى و هوایى مداوم برخوردارند ، بسیار کند است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هواپیماهاى اسرائیلى براى وارد کردن حداکثر خسارات جانى در صفوف نیروهاى مشترک ( نیروهاى مقاومت فلسطین و نیروهاى پشتیبان آنها ) بمبهاى خوشه اى به کار بردند . وزنهر کدام از این بمب ها به 500 پوند مى رسد و داخل هر یک تعدادى ( 747 - 267 ) بمب کوچک وجود دارد که در منطقه وسیعى پراکنده مى شود . ( اسرائیل ) این بمبها را نه تنها علیه جنگجویان فلسطینى بلکه روى غیرنظامیانى که از روستاهاى خط مقدم فرار مى کردند ، به کار برد ، و یک جنایت فجیع دیگر به جنایتهاى پیشین اضافه کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمن همچنین براى اولین بار هواپیماهاى آمریکایى اف - 15 و تانک اسرائیلى &amp;quot; میرکاوا &amp;quot; را به کار گرفت تا توانائیهاى این تجهیزات جدید و درجه دقت آنها را ارزیابى کند و دستگاههاى الکترونیک هواپیماى ف - 15 را بیازماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ه - مقاومت فلسطینیان : ==&lt;br /&gt;
مقاومت فلسطین هرگز با چنین تهاجمى از نظر وسعت منطقه عملیات ( طول جبهه 100 کیلومتر و عمق آن 18 کیلومتر بود ) ، روبه رو نشده بود ، و با دشمنى مقابله کرد که از لحاظ نفرات و مهمات برترى چشمگیرى داشت . از اینها مهم تر آنکه افراد مقاومت ناگزیر شدند در نبردهاى سازمان یافته اى شرکت کنند که مطلقا آموزشش را ندیده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت این تجاوز ، غافلگیرانه نبود ، زیرا فرماندهى فلسطینى نشانه هایى حاکى از وقوع آن به دست آورده بود . از این رو نقشه اى براى رویارویى با آن تهیه شد که با شیوه جنگیدن و تشکیلاتى متناسب و امکانات آن نیز فراهم شده بود . در این نقشه شیوه اى انعطاف پذیر براى دفاع انتخاب شده بود که آمیخته اى بود از جنگ چریکى و نبرد منظم . در زمینها و به ویژه در اطراف محورهاى پیشروى دشمن استحکاماتى ایجاد شده و انبارهاى ذخائر و مهمات فراهم گشته بود . به مدافعان گفته شده بود که دفاع خود را تا زمان مناسب ادامه دهند ، آنگاه به سمت یک موضع دیگر عقب نشینى کنند . نقشه حمله هاى متقابل نیز پیش بینى شده بود و نیروهایى هم براى اجراى آن به حالت آماده باش بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقشه دفاعى مقاومت فلسطینى از تکیه بر خطوط مستحکم براى دفاع صرف نظر کرده و به جاى آن روش دفاع هماهنگ در عمق را به کار گرفته بود که به نیروها آزادى حرکت و مانور مى دهد ، و نیروهاى خود را در تمام بخشهاى دفاعى در منطقه متمرکز کرده بود . به نیروهاى مدافع دستور داده شده بود در هر جا که دشمن پیشروى مى کند حاضر شوند ، و در فرصت مناسب خود را از صحنه نبرد خارج کنند تا در جاى دیگر دوباره ظاهر شوند . بدین ترتیب آنها به صورت نیروهاى متحرکى درآمده بودند که از پهلو و از عقب ، ستونهاى دشمن را درگیر مى کردند . با بهره گیرى از این نقشه ، نیروهاى مشترک ، نبرد را به مدت پنج روز ادامه دادند و گروههاى مقاومت در مارون الرأس ، بنت جبیل ، طیبه ، جرمق ، حداثا و تبنین آنقدر ایستادگى کردند که جلوى پیشروى نیروهاى حمله کننده گرفته شد و تحرک آنها به کندى انجام گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توپخانه و موشکهاى فدائیان نیز در وارد کردن خسارات به دشمن نقش مهمى داشتند و با تاریک شدن هوا فورا محل خود را تغییر مى دادند تا از بمباران هوایى دشمن در امان بمانند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگجویان فلسطینى تا روز ششم جنگ از به کارگیرى این تاکتیک دست برنداشتند . در این روز اسرائیلیها اعلام کرده بودند که بر تمامى منطقه جنوب لیطانى به جز صور و اطراف آنمسلط شده اند . در حقیقت سلطه اسرائیل بر محور راهها محدود بود ، و فدائیان با آزادى کامل در سایر مناطق رفت و آمد مى کردند و غارتهاى شبانه را ادامه مى دادند ، مین گذارى مى کردند و براى نیروهاى دشمن دام مى نهادند . بهترین دلیل براى این مطلب ، سرعت دخالت فدائیان براى سرکوب تمام عملیات ، پیاده شدن نیروها از دریا و هوا بود و همچنین نبردى که در ارتفاعات مشرف بر شهر صور روى داد . روزى که شوراى امنیت دستور آتش بس داد یعنى روز 19/3/1978 فرماندهى اسرائیلى براى آنکه شهر را قبل از رسیدن نیروهاى ملل متحد اشغال کند همه ستونهاى خود را به سمت آن فرستاد ، زیرا تصور مى کرد که تسلطش بر محورهاى جادهها ، کمکى در تحقق این هدف خواهد بود . اما به زودى به اشتباه خود پى برد ، زیرا نیروهاى فدائیان به سوى میدان نبرد شتافتند و نبرد سنگینى را علیه نیروهاى مهاجم که شهر صور را از زمین و دریا محاصره کرده بودند آغاز کرد ، به مدت دو روز ایستادگى نمود و تمام کوششهاى دشمن براى ورود به شهر بر باد رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== و - قطعنامه شماره 425 شوراى امنیت : ==&lt;br /&gt;
در پى تجاوز ( اسرائیل ) دولت لبنان شکوائیه اى به شوراى امنیت ارایه کرد و شورا در تاریخ 19/3/1978 قطعنامه شماره 425 را درباره آتش بس صادر کرد . این قطعنامه را 12 کشور ( از مجموع 15 کشور عضو شورا ) تأیید کردند . اتحاد شوروى و چک واسلواکى از دادن رأى امتناع ورزیدند . چین نیز در رأى گیرى شرکت نداشت . قطعنامه شامل مقررات اجرایى زیر بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ( شورا ) خواستار است که یکپارچگى قلمرو لبنان و امنیت و همچنین استقلال سیاسى و حاکمیت آن کشور در داخل مرزهاى رسمى اش به دقت مورد احترام واقع گردد .&lt;br /&gt;
# از اسرائیل خواسته مى شود که هرچه زودتر اقدامات نظامى خود علیه یکپارچگى ارضى لبنان و امنیت آن کشور را متوقف کند و بدون تأخیر نیروهاى خود را از تمام سرزمین لبنان بیرون ببرد .&lt;br /&gt;
# بنا به درخواست دولت لبنان ، شورا مقرر مى دارد فورا نیروى موقتى که وابسته به سازمان ملل متحد است در جنوب لبنان و زیر نظر دولت آن قرار داده شود تا از عقب نشینى نیروهاى اسرائیلى مطمئن گردد و به تحقق صلح و امنیت بین المللى کمک کند و دولت لبنان را یارى دهد تا حاکمیت خود را به منطقه بازگرداند . این نیرو از افرادى تشکیل مى شود که کشورهاى عضو ملل متحد تأمین خواهند کرد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماینده ( اسرائیل ) در سازمان ملل دستور گرفته بود سعى کند تا رأى گیرى در مورد طرح قطعنامه را به تعویق اندازد ، زیرا فرماندهى اسرائیلى امیدوار بود که طى این مدت موفق شود شهر صور را اشغال کند . ولى کوششهاى نماینده اسرائیل با شکست روبه رو شد و نیروهاى تجاوزگر نیز در عملى کردن هدف خود یعنى اشغال صور ، ناکام ماندند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان روز ( 19 مارس ) شوراى امنیت قطعنامه شماره 426 را صادر و طى آن گزارش دبیر کل را در مورد تشکیل &amp;quot; نیروى موقت ملل متحد &amp;quot; در لبنان تصویب کرد . این نیرو براى مدت شش ماه تشکیل مى شد قابل تمدید بود . گزارش دبیرکل شامل موارد مختصر زیر بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مأموریت این نیرو اجراى قطعنامه شماره 420 و به ویژه بند دوم آنست . همچنیناقدامات زیر را انجام خواهد داد : ایجاد یک منطقه عملیاتى براى خود ، جلوگیرى از بروز مجدد جنگ ، تأمین عقب نشینى نیروهاى اسرائیلى به مرزهاى بین المللى ، مراقبت بر توقف عملیات خصمانه ، تضمین صلح در منطقه ، و به کارگیرى همه اقدامات لازم براى برگرداندن حاکمیت لبنان به منطقه .&lt;br /&gt;
# هیچ یک از مسئولیتهاى دولت لبنان را به عهده نخواهد گرفت .&lt;br /&gt;
# حضور نیرو موقت است و تا زمانى که دولت لبنان بتواند مسئولیتهاى خود را به عهده گیرد و حاکمیت کامل را بر جنوب لبنان اعمال نماید ، ادامه خواهد داشت .&lt;br /&gt;
# پس از عقب نشینى نیروهاى اسرائیلى ، اوضاع به حالت سابق ، یعنى وضع ترک مخاصمه میان لبنان و ( اسرائیل ) برمى گردد .&lt;br /&gt;
# نیرو به دستور شوراى امنیت مأمور مى شود و جز به دستور آن ، محل خدمت خود را ترک نخواهد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدا ( اسرائیل ) اعلام کرد که تا تاریخ 13/6/1978 عقب نشینى کامل نیروهایش پایان خواهد یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ز - پى آمدهاى تجاوز : ==&lt;br /&gt;
این تجاوز به نیروهاى فلسطینى فرصت داد که توان خود را در انجام نبرد در محدوده وسیع و به مدت نسبتا طولانى علیه دشمن که در تمام زمینه ها برترى دارد ثابت کند . همچنین به آنها امکان داد تا در زمینه شناسایى سلاحهاى مختلف و انجام مانور و درهم آمیختن جنگ منظم و چریکى تجربیات سودمندى کسب کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوى دیگر این تجاوز برخى از هدفهاى اسرائیل را نیز جامه عمل پوشاند . اسرائیل مى خواست اثرات منفى عملیات فدائیان عرب در داخل زمینهاى اشغالى را که در تاریخ 11 ماه مارس صورت گرفته بود از بین ببرد . نیروهاى آن توانستند که از لحاظ نظامى و نیز نفرات و مهمات و مواضع خسارتهایى به نیروهاى فلسطینى وارد آورند . از لحاظ امنیتى نیز چنین مى پندارد که حضور نیروهاى ملل متحد کمربند امنیتى خواهد بود که مانع نفوذ فدائیان بر زمینهاى اشغالى خواهد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجله الاسبوع العربى&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، شماره 27 آذار - 22 ایار 1978 ، بیروت .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجله الحوادث&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; : شماره 24 آذار - 19 ایار 1978 ، بیروت .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;النهار العربى و الدولى&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; : شماره 19 - 25 آذار 1978 ، بیروت .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نشریه مؤسة الارض&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; : شماره 7 نیسان - 7 ایار 1978 ، دمشق .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجله نیوزویک آمریکا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; : شماره 27 آذار 1978 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1948&amp;diff=1445</id>
		<title>جنگ 1948</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1948&amp;diff=1445"/>
		<updated>2026-11-03T09:55:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «جنگ 1948 ، نخستین رویارویى نظامى اعراب با اشغالگران صهیونیست فلسطین به شمار مى آید . در این نبرد ، ارتشهاى نظامى پنج کشور عربى مصر ، سوریه ، اردن ، عراق و لبنان ، شرکت داشتند . این جنگ در 15/5/1948 آغاز شد و با انعقاد موافقتنامه هاى جداگانه آتش بس با مو...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جنگ 1948 ، نخستین رویارویى نظامى اعراب با اشغالگران صهیونیست فلسطین به شمار مى آید . در این نبرد ، ارتشهاى نظامى پنج کشور عربى مصر ، سوریه ، اردن ، عراق و لبنان ، شرکت داشتند . این جنگ در 15/5/1948 آغاز شد و با انعقاد موافقتنامه هاى جداگانه آتش بس با موجودیت صهیونیستى ، خاتمه یافت ( نک : آتش بس دایمى ، موافقتنامه - ) . علت اصلى شعله ور شدن آتش جنگ ، تصمیم صهیونیسم و قدرتهاى جهانى حمایتگر آن بر ایجاد یک کشور یهودى نشین در فلسطین براساس قطعنامه تقسیم فلسطین ( نک : تقسیم فلسطین ) بود . این قطعنامه را مجمع عمومى ملل متحد در تاریخ 29/11/1947 صادر کرده بود . ارتشهاى عرب ، سعى داشتند که ملت عرب فلسطین را در برابر اشغالگرى صهیونیستها حمایت کنند و از تروریسم و ستمى که در پى تهاجم صهیونیستها و شدتگرفتن این تهاجم دامنگیر آنان شده بود ، رهایى بخشند . نیز این کوشش را وجهه همت خود ساخته بودند که امنیت و صلح را به فلسطین برگردانند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از آن ، جامعه عرب ، در تاریخ 16/9/1947 گردهمایى خاصى در صوفر لبنان برگزار کرده و تصمیم گرفته بود که در صورت تصویب تقسیم فلسطین ، حداکثر کمکهاى ممکن و فورى را به مردم فلسطین تقدیم کند . سپس در گردهمایى دیگرى که در 15/10/1947 در عالیه لبنان منعقد گردید ( نک : عالیه ، گردهم آیى ) تصمیم گرفته شد که دست کم ده هزار قبضه تفنگ با مهمات را در اختیار مردم فلسطین بگذارد و یک کمیته نظامى براى دفاع از عربیت فلسطین و سازماندهى این دفاع تشکیل دهد . به هنگام صدور قطعنامه تقسیم فلسطین ، و در اوج غلیان مردم ، جامعه عرب دعوت به یک گردهمایى نمود که این گردهمایى به تاریخ 8/12/1947 با شرکت نخست وزیران کشورهاى عربى در قاهره برگزار شد و با صدور بیانیه اى به کار خود پایان داد . در این بیانیه ، آمده بود که &amp;quot; دولتهاى عرب قطعنامه سازمان ملل متحد را نمى پذیرند ، آن را از پایه و اساس مردود مى شمارند ، از استقلال و حاکمیت فلسطین جانبدارى مى کننند و چنان تدابیر تعیین کننده اى اتخاذ خواهند کرد که طرح تقسیم را عقیم خواهد گذاشت و زمینه نبرد را در این راه فراهم خواهد ساخت . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان ، اعراب تصمیم خود را مبنى بر مبارزه با تقسیم فلسطین اعلام داشتند . اما همزمان ، صهیونیستها که با صدور قطعنامه سازمان ملل متحد جان گرفته بودند ، عزم خود را بر ایجاد یک کشور یهودى نشین در فلسطین جزم کردند . در نتیجه ، اعراب فلسطین ، با ارتش جهاد مقدس ( 8 - 10 رزمنده ) و پشتیبانى ارتش نجات بخش ( 3 - 4 هزار رزمنده در برابر نیروهاى صهیونیستى که در آن هنگام بالغ بر 67 هزاربودند ) به دفاع از میهن خود برخاستند . این نیروها ، در زمینه تسلیحاتى ، از سلاحهایى که از اروپا وارد مى کردند و یا از نیروهاى دشمن به دست مى آوردند و نیز سلاحهاى سبک محلى که خود مى ساختند ، استفاده مى کردند . نیروهاى صهیونیست آماده بودند ، شهرکهاى خود را به لحاظ سنگربندى استحکام بخشیده و ساکنان آن را در زمینه دفاع شخصى در برابر هرگونه تهاجمى از جانب اعراب ، آموزش داده بودند . نخستین مرحله از مراحل این پیکار خونین میان دو طرف ، با عملیات انفجار و انهدام و یورش آغاز شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان ، انگلیسیها تظاهر مى کردند که در این پیکار بى طرف هستند ، حال آنکه در عمل از سازمانهاى تروریست صهیونیستى حمایت مى کردند و اسلحه و مهمات در اختیار آنها مى گذاشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 14/5/1948 دیویدبن گوریون ایجاد کشور اسرائیل را در بخشى از سرزمین فلسطین اعلام داشت و براى آن یک دولت موقت تشکیل داد . بى درنگ ایالات متحده آمریکا آن را به رسمیت شناخت ، سپس شوروى ، و آنگاه دیگر کشورهاى تأییدکننده صهیونیسم ، آن را به رسمیت شناختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن هنگام ، کمیته ویژه فلسطین در سازمان ملل متحد تأکید کرد که دولت بریتانیا ، به عنوان کشور قیم ، بر آن است که در 15/5/1948 نیروهاى نظامى خود را فراخوانده و به مأموریت نیروى پلیس محلى فلسطین متشکل از اعراب و یهود ، پایان دهد و تجهیزات و اسلحه و انبارهاى خود را به دست اندرکارانبعدى واگذار کند . واقعیت این است که در میان اعراب فلسطین حاکمیتى وجود نداشت تا جایگزین آن بشود . حال آنکه سازمان صهیونیستى ، با همکارى و هماهنگى بریتانیا طرح کامل و همه جانبه اى را براى چنین وضعیتى پى ریزى و پیش بینى کرده بود . و بدین ترتیب ، از خلاء حاصل از عقب نشینى دولت بریتانیا استفاده کرد و بر تمامى سلاح و تجهیزات و نهادهاى ادارى و تأسیساتى که به جا مانده بود ، تسلط یافت . با پیش آمدن این وضعیت و تکرار تجاوزهاى وحشیانه صهیونیستها به دهکده هاى عرب نشین و تعمد نیروهاى انگلیسى در انجام ندادن وظیفه و نظارت و حفظ امنیت تا زمان شکل گیرى یک حکومت محلى ، دیگر براى کشورهاى عربى چاره اى جز مقابله مسلحانه با اشغال استعمارى فلسطین از جانب صهیونیستها نبود . از این رو ، ناگزیر از به کار گرفتن نیروهاى مسلح و نظامى خود براى حمایت مردم فلسطین کشتار و آوارگى و جلوگیرى از تقسیم فلسطین شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این خصوص ، دبیر کل جامعه عرب ، طى یادداشتى که براى دبیرکل سازمان ملل متحد فرستاد ، به عللى که کشورهاى عربى را به مداخله نظامى واداشته بود ، اشاره کرد . در بند ششم این یادداشت ، آمده بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; بنابراین ، از آنجا که امنیت فلسطین ، امانت مقدسى است بر ذمه کشورهاى عربى ، براى خاتمه دادن به این وضع و جلوگیرى از شدت یافتن و مبدل شدن آن به آشوبى که هیچ کس از سرانجام آن آگاه نیست ، نیز براى پیشگیرى از گسترش ناآرامیها و نابسامانیهاى فلسطین به کشورهاى عربى مجاور و از میان بردن خلاء ناشى از خاتمه یافتن قیمومیت و عدم جانشینى یک حکومت قانونى در دستگاه دولتى فلسطین پدید آمده است ، دولتهاى کشورهاى عربى ، تنها براى کمک به مردم فلسطین در راه برقرارى مجدد صلح و امنیت و حکومت عدل و نیز جلوگیرى از خونریزى بیشتر ، ، خود را ناگزیر از مداخله در فلسطین دیدند . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - وضعیت نظامى پیش از آغاز جنگ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - اردوى صهیونیسم : ===&lt;br /&gt;
در نظر صهیونیستها که وعده بالفور ( 1917 ) و سند قیمومیت ( 1920 ) را دستاویزى قانونى براى مهاجرتهاى پى در پى یهودیان به فلسطین و تصرف این سرزمین تلقى مى کردند ، قطعنامه تقسیم فلسطین به مثابه فراخوانى براى برپایى کشور یهود به شمار مى رفت . اینان دریافته بودند که تحقق این هدف از راههاى مسالمت آمیز ناممکن است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو ، با شتاب تمام براى فراهم ساختن تمهیدات و کسب آمادگیهاى لازم براى ایجاد و تحمیل کشور خود در چهارچوب مرزهایى موقتى و از طریق توسل به زور ، اقدام کردند و در این راه ، از شعار هاشومیر که به وسیله بن گوریون اعلام شده بود پیروى مى کردند : &amp;quot; نحله یهود با خون و آتش بر افتاد ، و دیگر بار با خون و آتش سربرخواهد افراشت . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بین ، فرماندهى هاگانا ، پى ریزى یک طرح نظامى را براى تصرف بیشترین مساحت ممکن از خاک فلسطین پیش از عقب نشینى نیروهاى انگلیسى ، به پایان برده بود . این فرماندهى ، این طرح را طرح اسرائیلى &amp;quot; دال &amp;quot; نام نهاده بود . با ابلاغى که از جانب آژانس یهود دریافت شد ، از اوایل آوریل 1948 بسیج عمومى نیروهاى صهیونیست اعلام گردید . اینتصمیم گیرى ، به معناى آغاز اجراى طرح دال به شمار مى رفت . نیروهاى صهیونیست ، وارد مرحله تهاجمى شدند و توانستند ظرف یک ماه و نیم ، یعنى تا 15/5/1948 بر منطقه اى که طبق قطعنامه تقسیم فلسطین براى کشور یهود در نظر گرفته شده بود ، و نیز مناطق دیگرى خارج از این محدوده ، دست پیدا کنند . به علاوه ، آماده بودند که در صورت مداخله نیروهاى نظامى عرب براى نجات اعراب فلسطین ، با این نیروها مقابله نمایند . نیروهاى نظامى صهیونیست از این قرار بود : 40هزار جنگجوى مسلح به سلاحهاى پیشرفته از هاگانا و پالماخ و هاشومیر ، نیروهاى رزمى آموزش دیده با قدرت مانور بسیار به تعداد 16 هزار تن ، یک نیروى ضربتى سریع الانتقال و بسیار آزموده از پالماخ ، بالغ بر 6 هزار تن ، نیروهایى از باندهاى تروریست ارگون و اشتیرن و نیلى ، به تعداد بالغ بر 5 هزار تن در ده تیپ ، هر کدام متشکل از سه گردان که در رأس آنها فرماندهانى تعلیم دیده در دوره هاى نظامى گوناگون و از رده هاى مختلف قرار داشتند . بدین ترتیب ، ملاحظه مى شود که نیروهاى صهیونیست ، در آغاز اعلان جنگ ، از نظر نظامى ، خواه از حیث تعداد نفرات خواه به لحاظ آموزش و تسلیح ، از آمادگى کامل برخوردار بودند . این نیروها توانستند بر مهم ترین مناطق استراتژیک در فلسطین ، دست پیدا کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - اردوى اعراب : ===&lt;br /&gt;
بریتانیا ، با وجود وضعیت نابسامان امنیتى در فلسطین و ادامه بررسى اوضاع در سازمان ملل ، همچنان بر اجراى تصمیم خود مبنى بر خروج نهایى از فلسطین ظرف مهلتى که تا 15/5/1948 تعیین شده بود ، اصرار داشت . این کشور مطمئن بود که سرانجام ، تقسیم فلسطین را عملى خواهد ساخت ، حتى اگر موضع گیرى پاره اى از کشورها نسبت بدان تغییر کند . اما از آنجا که مى دانست با وجود مقاومت سرسختانه و روزافزون اعراب نمى تواند آن را از طریق توسل به زور تحمیل کند ، طرح جدیدى را پى ریخت که طبق آن به باندها و دسته هاى صهیونیستى کمک مى کرد تا از فرصت حضور نیروهاى انگلیسى استفاده کرده و با پشتیبانى همین نیروها بیشترین تعداد ممکن از پایگاهها و اردوگاههاى آنها را تصرف کنند . نیز طبق همین طرح ، شرایطى به وجود مى آورد تا اعراب را به ترک مناطقى که بریتانیا براى شکل گرفتن کشور یهود و امنیت آن ضرورى مى شمرد وادار سازد . به علاوه ، بر آن بود که رهبرى مبارزات اعراب را از مردم فلسطین و هیأت ملى آن سلب کرده و به دست کسانى بسپارد که تابع رهنمودهاى بریتانیا بوده و اراده اى از جانب خود نداشته باشند . در اجراى این طرح ، نیروهاى انگلیسى ، طى چند مرحله که از 19/2/1948 شروع شد ، عقب نشینى را آغاز کردند . آنها عقب نشینى از مناطق عرب نشین و یهودى نشین را در آن واحد به پایان نبردند ، بلکه نخست از مناطق یهودى نشین خارج شدند و اداره آنها را به آژانس یهود واگذار کردند و پادگانها و انبارها و فرودگاهها را به همین آژانس سپردند . ولى در مناطق عرب نشین ، همه آنها تا واپسین روزهاى مهلت تعیین شده باقى ماندند و به انجام وظایف خود پرداختند و اقدامهاى ظالمانه خود را در حق ملت فلسطین ادامه دادند و نگذاشتند از امکانات نظامى آن براى دفاع در قبال حملات سازمان یافته نیروهاى صهیونیست بر اهالى عرب وارد ، استفاده شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى انگلیسى ، با ورود اسلحه بهمناطق عرب نشین و آمدن داوطلبان عرب به فلسطین نیز مقابله مى کردند . در نتیجه ، نیروهاى فلسطینى که پیش از جنگ ، داخل فلسطین بودند ، تنها از مبارزان بومى تشکیل مى شدند که به لحاظ اسلحه و مهمات و رهبرى کارآمد و آگاه و فرماندهى واحدى که عملیات را سازماندهى و هدایت کند ، کمبود داشتند . علاوه بر اینکه از جانب انگلیسیها نیز مورد تعقیب و بازداشت و تبعید قرار مى گرفتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این رو ، در همان حال که بر قدرت و آمادگى صهیونیستها و وسعت مناطق تحت تصرف آنها افزوده مى شد ، جنبش مقاومت فلسطین رو به ضعف مى نهاد ، دامنه آن محدود مى شد ، ابتکار عمل را از دست مى داد و براى دفاع از مواضع خود به اقدامهاى مأیوسانه دست مى زد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - نیروهاى نظامى عربى که وارد فلسطین شدند : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - ارتش مصر : ===&lt;br /&gt;
به فرماندهى سرتیپ احمد على المواوى . تعداد افراد واحدهاى مصرى بالغ بر پنج هزار تن بود که در یک تیپ پیاده ، متشکل از سه گردان ، یک گروهان زرهى ، یک تیپ توپخانه صحرایى قرار داشتند . این واحدها تنها در رده دسته ها و گروهانها آموزش دیده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - ارتش اردن : ===&lt;br /&gt;
به فرماندهى ژنرال جان باگوت گلوب انگلیسى . شمار افراد آن 4550 تن بود که در چهار گردان مکانیزه وابسته به دو تیپ ، و همچنین دو واحد توپخانه صحرایى ، هر کدام با چهار قبضه توپ ، سازماندهى شده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - ارتش عراق : ===&lt;br /&gt;
به فرماندهى سرتیپ محمد الزبیدى ، با تعداد 2500 تن ، متشکل از یک گردان زرهى ، یک هنگ زمینى موتوریزه ، دو هنگ پیاده ، یک گردان توپخانه صحرایى ، و یک واحد پدافند هوایى .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - ارتش سوریه : ===&lt;br /&gt;
به فرماندهى سرهنگ عبدالوهاب الحکیم ، با تعداد 1876 رزمنده ، متشکل از دو گردان پیاده و یک گردان توپخانه صحرایى .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5 - ارتش لبنان : ===&lt;br /&gt;
به فرماندهى سرتیپ فؤد شهاب و با نیرویى بالغ بر هزار تن ، متشکل از یک گردان پیاده و یک واحد توپخانه صحرایى .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب ، شمار نیروهاى نظامى عربى که در 15/5/1948 وارد فلسطین شدند در حدود 926,14 تن بود که در 12 گردان پیاده یا مکانیزه قرار داشتند . با ادامه جنگ ، بر تعداد برخى از این ارتشها افزوده مى شد ، حال آنکه در پاره اى از آنها تغییرى به وجود نمى آمد و گاهى نیز شمارشان رو به کاهش مى گذاشت . در تاریخ 10/5/1948 جامعه عرب ، فرماندهى این نیروها را به ملک عبدالله پادشاه اردن واگذار کرد که یک ستاد مشترک نیز وى را در این امر یارى مى کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که اطلاق نام ارتش بر این نیروها ، ابدا با حجم آنها مناسبت ندارد . زیرا برخى از آنها در حد یک گردان بودند و بزرگ ترینشان از دو تیپ تجاوز نمى کرد . در مورد آمادگى این نیروها براى جنگ نیز همه رؤاى ستادهاى ارتش عرب متفق القول بودند که نیروهایشان ، چه به لحاظ آموزش و تمرین وچه از نظر تسلیح ، آمادگى جنگ را ندارند . علاوه بر این ، هیچ طرح عملى روشنى براى این ارتشها ، خواه با همدیگر و خواه به تنهایى ، پیش بینى نشده بود . تنها یکسرى مأموریتهاى جنگى به هر کدام از آنها واگذار شده بود . این مأموریتها به قرار ذیل بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - ارتش لبنان : ===&lt;br /&gt;
منطقه تجمع آن اطراف رأس الناقوره است . سپس در امتداد ساحل به پیش مى رود ، نهاریا را تصرف مى کند و آنگاه پیشروى خود را تا عکا ادامه مى دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - ارتش سوریه : ===&lt;br /&gt;
در منطقه بانیاس و بنت جبیل تجمع مى کند ، آنگاه پس از گذشتن از مرزهاى فلسطین به سمت صفد - ناصره - عفوله حرکت مى کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - ارتش عراق : ===&lt;br /&gt;
از منطقه تجمع خود در غرب اربد حرکت مى کند و رود اردن را به طرف غور ( دره ) بیسان و عفوله پشت سر مى گذارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - ارتش اردن : ===&lt;br /&gt;
یک تیپ به سمت نابلس مى رود و همزمان ، یک تیپ دیگر ، از طریق رام الله به سوى باب الواد پیشروى مى کند . از آنجا ، پس از به هم پیوستن دو تیپ ، براى تصرف خضیره و ناتانیا به جانب ساحل پیش مى روند که در نتیجه ، نیروهاى صهیونیست به دو پاره تقسیم مى شوند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5 - ارتش مصر : ===&lt;br /&gt;
مأموریت ارتش مصر این بود که از مرزهاى فلسطین در دو نقطه رفح و عوجا بگذرد و سپس براى دست یافتن به مجدل و بیرالسبع پیشروى کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما همه اینها مورد تجدید نظر اساسى قرار گرفت . زیرا پس از آنکه مأموریتها مسجل شد و فرماندهان نظامى عرب اجراى تدابیر و اقدامهاى لازم را آغاز کردند ، بنا به توصیه ژنرال گلوب ، ملک عبدالله ، به عنوان فرمانده کل ارتشهاى اعراب ، در 13/5/1948 ، دو روز پیش از ورود نیروهاى اعراب به فلسطین ، فرمانى صادر کرد که به موجب آن ، مأموریتهاى ارتشهاى عرب و محورهاى عملیاتى آنها تغییر پیدا مى کرد . در نتیجه ، ارتش سوریه که مى بایست از منطقه بنت جبیل وارد عمل شود و در کنار ارتش لبنان به سوى صفد و ناصره پیش برود ، جهت حرکت آن به طرف جنوب دریاچه طبریه تا سمخ تعیین شد . بخشى از ارتش لبنان نیز براى انتقال از رأس الناقوره به مالکیه به هدف پیشروى به سمت مرج ابن عامر در نظر گرفته شد . همچنین مأموریت ارتش اردن براى حرکت به سوى جنین و عفوله لغو شد . پیامد این تغییرات این بود که میان این ارتشها شکافهاى وسیعى به وجود مى آمد و براى آنان به خصوص براى ارتش کوچک لبنان که در شمال تنها مى ماند ، زیانبار بود . منطقه بیسان نیز بى دفاع مى ماند . اضافه بر این ، حمله مورد نظر که جنبه مانور و در حلقه گرفتن دشمن را داشت و در مرحله نهایى به صورت گازانبرى درمى آمد ، به یک رویارویى مستقیم تبدیل مى شد . صرف نظر از اینکه رخنه وسیعى میان دو ارتش سوریه و عراق به وجود مى آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که کمیته سیاسى جامعه عرب به این تجدیدنظرها معترض شد و در شب 14/5/1948 اعتراض خود را با ملک عبداللهدر میان گذاشت ، فرمانده کل با لغو تجدیدنظر ، موافقت کرد . اما ژنرال گلوب به دستور جدید وقعى ننهاد و طبق طرح تعدیل شده ، به کار خود ادامه داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین ، مسأله تنها به ابهام مأموریتها و ضعف هماهنگى و همکارى بین ارتشهاى عرب محدود نبود ، بلکه تغییر مأموریتها ظرف چند ساعت مانده به آغاز جنگ نیز بر وخامت اوضاع افزود . و این امر بر سیر عملیات جنگ تأثیر منفى داشت ، به ویژه آنکه هیچ گونه طرح عملیاتى هماهنگ براى ارتشهاى عرب در نظر گرفته نشده بود و هر کدام از آنها به دستور دولت متبوع خود عمل مى کرد و این دستورها بر اساس سیاستهاى کشورى صادر مى شد و بر مبناى یک طرح هماهنگ و همه جانبه با هدفهاى مشترک نبود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - طرحهاى اسرائیل : ==&lt;br /&gt;
از آنجا که هدف صهیونیستها تصرف هر چه بیشتر خاک فلسطین بود ، این ضرورت براى رهبر آنها مطرح بود تا ارتشى به وجود بیاورند که داراى خصلت تهاجمى بوده و قادر بر انجام دادن مأموریتها و آماده براى مقابله با ارتشهاى نظامى عرب باشد . از این رو ، این رهبرى ، بر پى ریزى یک طرح آماده باش جنگى با کیفیتى بالا به لحاظ سازماندهى ، و به کار گرفتن همه یهودیان براى جنگ ، تأکید داشت . و چون صهیونیستها به لحاظ جغرافیایى فاقد عمق کافى بودند ، با سازماندهى چهارچوب دفاع همه جانبه ، براى خود یک عقبه استراتژیک به وجود آوردند . این چهارچوب بر مبناى تکیه بر شهرکها و اهالى آنها و در دست داشتن ابتکار عمل و اقدام پیگیر براى کشاندن نبرد به محدوده دشمن ( اعراب ) استوار بود . در خلال جنگ ، ستاد ارتش اسرائیل ، به طور مستقیم بر جبهه ها اشراف داشت و بر فعالیت واحدها - هر چند کوچک - نظارت مى کرد تا از این راه ، هرگونه اقدامى را در راستاى هدف کلى جنگ هدایت کند . و اگر مداخله نیروهاى نظامى عرب نبود ، نیروهاى صهیونیست ، تمامى خاک فلسطین را تصرف مى کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتى که نیروهاى عرب از مرزهاى فلسطین گذشتند ، فرماندهى نیروهاى اسرائیلى با استفاده از شهرکهاى دفاعى که قبلاً ایجاد کرده بود ، محورهاى حرکت را بست و یک چهارچوب دفاعى ، از جلیل در شمال تا نقب در جنوب ، متشکل از سه خط به پا داشت . خطوط یاد شده عبارت بود از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - خط اول : ===&lt;br /&gt;
این خط از یبنه ( پنج کیلومترى شمال غزه ) - لطرون - قلقیلیه - طولکرم - ناصره - دریاچه طبریه - دریاچه حوله - رأس الناقوره مى گذشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - خط دوم : ===&lt;br /&gt;
در امتداد یبنه - رحوبوت - ریشون لزیون - یبت دجن - ولهلمه - رأس العین - عفوله - حیفا قرار داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - خط سوم : ===&lt;br /&gt;
در جهت یافا - رامات گان - هرزلیا - خضیره - عتلیت - حیفا ، پیش بینى شده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح دفاعى اسرائیل ، بر پایه استفاده از حدود 297 شهرک پى ریزى شده بود . این شهرکها ، به لحاظ موقعیت ، به دقت انتخاب شده بود تا اهداف زیر به دست آید :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جدا کردن مناطق عرب نشین از دریاى مدیترانه به منظور قطع هرگونه ارتباط وپشتیبانى آنها از راه دریا .&lt;br /&gt;
# مقابله و خنثى کردن هرگونه تهاجمى از جانب اعراب در تمام جبهه ها و تحلیل بردن توان حمله آنها در عملیات بیهوده محاصره به عنوان مقدمه اى بر گرفتن ابتکار عمل و ورود به مرحله هجوم .&lt;br /&gt;
# پاسدارى از راههاى هموار و سهل العبور براى تسهیل در مانور نیروها .&lt;br /&gt;
# عمل کردن به عنوان نقطه آغاز حملاتى که نیروهاى زمینى کلاسیک اسرائیل انجام مى دهند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اول آوریل 1948 ، پیش از ورود ارتشهاى عرب به فلسطین ، نیروهاى صهیونیست عملاً وارد مرحله هجوم شدند و به اغلب نقاط مهم استراتژیک دست یافتند . آنها با انجام دادن کشتارهاى وحشیانه ، تعداد زیادى از مردم فلسطین را وادار به ترک خانه و زمین خود و رفتن به سرزمینهاى مجاور کردند ( نک : بیرون راندن فلسطینیان از سرزمینشان 1948 ) . وقتى که ارتشهاى عرب وارد فلسطین شدند ، بیشتر شهرهاى بزرگ فلسطین تحت تصرف صهیونیستها بود . و این وضعیت به فرماندهى نظامى اسرائیل کمک کرد تا نیروهاى خود را در جبهه هاى مختلف قرار دهد تا با حمله اعراب که تاریخ آن 15/5/1948 اعلام شده بود به ترتیب ذیل مقابله کند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# در شمال ، سه تیپ ، علاوه بر نیروى مستقر در شهرکهاى منطقه .&lt;br /&gt;
# در جبهه میانى ، دو تیپ ، براى تصرف تل آویو و قملرو آن .&lt;br /&gt;
# در جنوب ، دو تیپ دیگر .&lt;br /&gt;
# در منطقه قدس ، سه تیپ .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب 15/5/1948 ارتشهاى عرب وارد خاک فلسطین شدند و با وجود عوامل بازدارنده و کمبودها ، در همان روزهاى نخستین آغاز عملیات نظامى ، به چنان موفقیتى دست یافتند که باعث شد ایالات متحده آمریکا از شوراى امنیت بخواهد تا براى برقرارى آتش بس مداخله کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - مرحله نخست ( 15/5 - 11/6/1948 ) : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - جبهه مصر : ===&lt;br /&gt;
عملیات نظامى در جبهه مصر با یورش بر شهرک دنجور در فاصله شش کیلومترى جنوب غربى رفح و نیز شهرک کفر داروم ، که بر محور اصلى ارتباط با غزه مشرف بودند ، آغاز شد . سرتیپ احمد المواوى ، در ساعت شش بامداد 15/5/1948 دو گردان اول و ششم ( پیاده ) را براى یورش به این دو شهرک گسیل داشت . هدف از تصرف آنها ایجاد پوشش براى محور نیروهاى مصرى و تسهیل در امر پیشروى آنها بود . ابتدا شهرک دنجور زیر آتش توپخانه قرار گرفت و یک نیروى کم حجم آن را در محاصره گرفت . در همان حال ، نیروهاى اصلى ، اعم از پیاده و توپخانه و زرهى ، به طرف غزه پیشروى مى کردند . از سپیده دم همان روز نیز ، هواپیماهاى مصرى ، تل آویو را بمباران کردند و شامگاه آن روز ، نیروهاى مصرى وارد شهر غزه شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 19/5/1948 نیروهاى مصرى ، پیشروى خود را به سمت شمال ادامه دادند و به شهرک ید مردخاى ( دیر سنید یهودى ) یورش بردند . در آنجا نبرد سختى درگرفت که نخستین درگیرى دو نیروى نظامى مصر و اسرائیل بود . اهمیت این شهرک در این بود که مرکز اصلى پشتیبانى شهرکهاى نقب به شمار مى رفت و در برابر هر نیرویى که مى خواست در امتداد دشتساحلى به طرف شمال یا جنوب پیشروى کند ، سد راه بود و نظر به موقعیت مرتفع آن ، بر اطراف و نیز جاده اصلى و اسفالته غزه - حیفا اشراف داشت . گرداگرد شهرک را دیوارى از سیمهاى خاردار و نوارى از مین گرفته بود و حدود ده موضع سنگربندى شده در آن وجود داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گردان اول مصر ، حمله خود را آغاز کرد و توانست به موضعى دست یابد که در جنوب شهرک قرار داشت و در دست صهیونیستها بود . ولى هنگامى که سربازان پیاده بر آن شدند که از سنگرهاى خود شهرک بگذرند ، با آتش پر حجمى روبه رو شدند و تلفات سنگینى دادند . از این رو ، فرماندهى نیروهاى مصرى ، آرایش جدیدى به نیروهاى خود داد و دو گردان را با پشتیبانى یک گروهان زرهى و یک گردان توپخانه صحرایى وارد نبرد کرد . این نیروها ، پس از یک اقدام ناموفق ، سرانجام توانستند در پى یک نبرد شبانه ، شهرک را فتح کنند و در 24/5/1948 پرچم مصر را بر فراز آن به اهتزاز درآوردند . در 22/5/1948 ، همزمان با نبرد ید مردخاى ، یک گردان دیگر از نیروهاى مصرى به سوى مجدل پیشروى کرد و بى آنکه با مقاومتى روبه رو شود توانست آن را به تصرف خود درآورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 24/5/1948 ، تصرف عراق سویدان نیز انجام شد و بدین ترتیب ، نیروهاى مصرى ، بر جاده اى که به شهرکهاى یهودى نشین جنوبى منتهى مى شد ، دست یافتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین قدم نیروهاى مصرى ، تصرف اسدود به منظور کم کردن فشارى بود که بر ارتش اردن وارد مى شد و این ارتش ، در محور باب الواد - لطرون ، با حملات شدیدى روبه رو بود . در 29/5/1948 ، تیپ دوم مصر به سمت اسدود حرکت کرد و برخى از واحدهاى آن ، چند موضع دفاعى را در شمال این شهرک به تصرف خود درآوردند . سپس نیروى اصلى به پیشروى خود ادامه داد و اسدود را تصرف کرد . وقتى که دو هواپیماى اسرائیلى براى حمله به نیروهاى مصرى متعرض شدند ، پدافند هوایى به مقابله برخاست و یکى از آنها را سرنگون کرد . روز بعد ، یعنى در 30/5/1948 ، توپخانه مصر ، دو شهرک نجبا و بئیروت اسحاق را زیر آتش خود گرفت و هواپیماهاى مصرى ، دو شهرک رحوبوت و دوروت را ، علاوه بر بندر تل آویو ، مورد حمله قرار دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان ستونى از نیروهاى مصرى که جاده داخلى را طى مى کرد ، به پیشروى سریع خود ادامه مى داد . در 17/5/1948 ، نیروى جلودار ، بى آنکه با مقاومتى رویارو شود ، به بیرالسبع رسید و نیروى اصلى آن نیز در 20/5/1948 وارد بیرالسبع شد . همان روز ، تماس این ستون با واحدهاى اردنى مستقر در بیت لحم برقرار شد و نیروهاى مصرى ، نظارت بر شهر را به عهده گرفتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن بخش از نیروهاى مصرى که در امتداد ساحل فعالیت داشت ، پیشروى خود را به طرف شمال تا پل اسدود در فاصله سه کیلومترى شمال اسدود ادامه داد و به این ترتیب ، در فاصله 32 کیلومترى شهر تل آویو که آماج حمله هاى هوایى مصریان شده بود ، قرار گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزدیک پل ، مصریان با نیروهاى پرشمار اسرائیلى برخورد کردند . این نیروها از رحوبوت رسیده ، پل را منهدم کرده و براى دفاع در شمال اسدود ، در بخش حدیرا - بوشیت ، متمرکز شده بودند . آنها یک موضع مقدم نیز در نقطه اى در جنوب شرق اسدود ایجاد کرده و از این نقطه ، خطوط ارتباطى نیروهاى مصرى را در معرضخطر قرار داده بودند . گشتیهاى دو طرف ، در اطراف شهر فعال شده بودند و در این بین ، نیروهاى مصرى ، هدف حمله هوایى چهار هواپیماى مسرشمیت که به تازگى از اروپا رسیده بود ، قرار گرفتند . پدافند هوایى ، با این هواپیماها مقابله و یکى از آنها را سرنگون کرد . همچنین رفته رفته گلوله هاى توپ 65 میلیمترى که نیروهاى اسرائیلى دریافت کرده بودند ، بر سر نیروهاى مصرى باریدن گرفته بود . از این رو ، سرتیپ مواوى ، دستور کندن سنگر و ایجاد استحکامات را صادر کرد و به فرماندهى ابلاغ کرد که هرگونه پیشروى از آن پس ، در صورت نرسیدن قواى کمکى تازه نفس ، ناممکن است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر ، فرماندهى نیروهاى اسرائیلى تصمیم گرفت دست به ضدحمله بزند تا نیروهاى مصرى مستقر در اسدود تار و مار شوند . و براى این یورش ، سه گردان را همراه با دو گروهان پیاده که به وسیله خودروهاى جیپ حمل مى شدند ، مأمور کرد . این پاتک ، نیمه شب 3/6/1948 آغاز شد و بخش اصلى این نیروها براى محاصره اسدود از ناحیه جنوب ، به حرکت درآمد . ولى از طرف نیروهاى مصرى با مقاومت شدید مواجه شد و اسرائیلیان به علت ضعف برنامه ریزى و فقدان همکارى با بقیه واحدهایى که از سمت شمال حمله برده بودند ، تلفات سنگینى دادند ، که بالغ بر 400 کشته و زخمى بود ، و ضدحمله با شکست روبه رو شد و نیروهاى اسرائیلى عقب نشینى کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهان مصرى ، براى جدا کردن شهرکهاى جنوبى در نقب از شمال فلسطین و وادار کردن اهالى آنها به تسلیم ، از نیروهاى خود در فلسطین خواستند که خط مجدل - فالوجه - بیت جبرین - خلیل ، و نیز خط اسدود - قسطینه را به تصرف خود درآوردند . براى این کار ، به گردان اول دستور داده شد که براى تصرف فالوجه و بیت جبرین به طرف شرق پیشروى کند . این گردان به سرعت حرکت کرد و پیش از آنکه نیروهاى اسرائیلى بتوانند به هدفهاى تعیین شده برسند ، موفق شد به آنها دست یابد . پس از آن نیز برخى از واحدها براى تصرف دیرنخاس و ترقومیا پیشروى کردند ، دشمن را از آنجا بیرون راندند و سپس به سوى خلیل ، براى تأمین ارتباط آن با مجدل ، به پیشروى ادامه دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى مصرى ، به جاى رفتن به تل آویو در طرف شمال ، تلاش عمده خود را متوجه محورهاى مجدل - عراق سویدان - فالوجه - بیت جبرین در ناحیه شرق کردند . و این بدان خاطر بود که مى خواستند با نیروهاى چریکى به رهبرى احمد عبدالغزیز که به هفت کیلومترى جنوب قدس رسیده و وارد بیت لحم شده و در 24/5/1948 با نیروهاى اردنى ارتباط یافته بود ، تماس برقرار کنند . این نیروهاى چریکى ، پشتیبانى خود را از یک محور طولانى که از عوجه آغاز و با گذشتن از بیرالسبع به بیت لحم منتهى مى شد ، دریافت مى کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این ، فرماندهى نیروهاى مصرى در پى این بود که عراق سویدان را تقویت نماید . این نقطه ، حلقه اتصال جاده هایى بود که نقب را به شمال فلسطین مرتبط مى ساخت . از این گذشته ، فرماندهى مذکور ، متأثر از عواملى چند ، از جمله فشارهاى بین المللى ، براى متوقف ساختن نبرد بود . این امر فرماندهان مصرى را وامى داشت که به مواضع دیگرى دست یابند و در این زمینه ، مصریان موفق شدند دشمن را از جنوب فلسطین بیرون برانند . آخرین عملیات این مرحله ، عملیات نیزانیم و نجبا بود . شهرک نیزانیم ، در یک دره عمیق قرار داشت . اینشهرک ، از مستحکم ترین مواضعى بود که در آن منطقه ، سد راه نیروهاى مصرى به شمار مى رفت . براى تصرف آن ، مصریان با استفاده از تجربه قبلى خود در برخورد با دشمن ، و شکست و پیروزیهایى که در نبردها داشتند ، طرحى دقیق پیش بینى کردند . مبناى طرح براساس حمله اى بود که یک گردان پیاده ، یک دسته تانک ، یک گروهان زرهى و یک هنگ توپخانه صحرایى یکجا انجام مى دادند . براى پوشش هوایى آن نیز یک اسکادران در نظر گرفته شده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیمه شب 6 - 7/6/1948 ، مقدمات حمله ، با شلیک توپخانه به نیزانیم آغاز شد و نخستین موج حمله وران پیاده در ساعت شش بامداد 7/6/1948 به راه افتاد . وقتى که اولین اقدام نفوذ ناموفق ماند ، نیروى هوایى مصر دخالت کرد و زره پوشها توانستند با استفاده از پوشش هوایى ، خطوط دفاعى را بشکنند و درحالى که نیروهاى پیاده پشت سر آنها حرکت مى کردند ، وارد شهرک شوند . هنگامى که مدافعان شهرک به یقین دریافتند که مقاومت بى فایده است ، به فکر عقب نشینى افتادند ، اما خود را در محاصره دیدند . در ساعت چهار بعد از ظهر ، پس از چند اقدام نافرجام براى شکستن محاصره نیروهاى مصرى ، شهرک نتسانیم تسلیم شد و شمار بسیارى از نیروهاى مدافع خود را از دست داد و 120 تن از جنگجویان آن به اسارت درآمدند . با تصرف نیزانیم ، امکان حمایت نیروهاى مصرى مستقر در اسدود از خطر جداسازى ، فراهم شد . پس از آن ، دشمن در روزهاى 9 و 10/4/1948 سه بار براى بازپس گرفتن نیزانیم اقدام کرد ، ولى همه کوششهایش با شکست روبه رو شد و اسرائیلیان تلفات سنگینى متحمل شدند . شهرک نجبا نیز که نزدیک مجدل و بر سر راه مجدل - بیت جبرین - قدس قرار داشت ، فعالیتهاى نیروهاى مصرى را در این جاده حیاتى که ارتباط با ارتش اردن را تأمین مى کرد ، در معرض خطر قرار داده بود و چاره اى جز تصرف آن نبود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز 1/6/1948 ، دستور حمله به این شهرک به یک گردان پیاده و یک گردان تانکهاى سبک همراه با دو واحد توپخانه صحرایى و یک واحد پدافند هوایى و یک دسته از مبارزان عرب ، ابلاغ شد . ابتدا توپخانه مصریان که در منطقه مجدل مستقر بود ، شهرک را به زیر آتش گرفت . همین کار در دوم ژوئن به شدت تکرار شد و سپس نخستین موج هجومى یورش برد و موفق شد رخنه اى در دیوار سیمهاى خاردار ایجاد کند که کافى به نظر نمى رسید . لذا ، یکى از تانکها به ایجاد رخنه اى دیگر پرداخت و از آنجا به داخل شهرک رفت و دیگر تانکها و نیروهاى پیاده پشت سر آن حرکت کردند و سنگرهاى مستحکم را در سر راه خود منهدم ساختند . ولى به علت آتش شدید دشمن ، به موفقیت چشمگیرى دست نیافتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپیده دم سوم ژوئن ، موج دوم حمله ، براى بهره بردارى از موفقیت نسبى نخستین گروه مهاجم و تصرف بخش راست شهرک ، صورت گرفت . اما نظر به حجم آتش سنگین دشمن نتوانست پیشروى کند و دستور عقب نشینى صادر شد . ابتدا تحت حمایت آتش تانکها ، نیروى پیاده عقب نشست و سپس زیر پوششى از دود ، خود تانکها عقب نشینى کردند . این نیرو در ساعت چهارده به مجدل بازگشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - جبهه اردن : ===&lt;br /&gt;
در 13/5/1948 ، پیش از تاریخ تعیین شده براى ورود ارتشهاى عرب به فلسطین ، بنابه دستور ژنرال گلوب ، بیشتر نیروهاى اردنى - که کم شمار و کم حجم بودند - عقب نشینى از کرانه غربى رود اردن را به پایان بردند و در بامداد 14/5/1948 نیز واحدى که در شهرکهاى کفار عصیون با صهیونیستها درگیر بود عقب نشینى کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بامداد 15/5/1948 ، با پایان یافتن قیمومیت بریتانیا بر فلسطین ، ژنرال گلوب ، به عنوان رئیس ستاد ارتش اردن ، فرمان خود را مبنى بر عبور مجدد نیروهاى اردنى از رود اردن به داخل خاک فلسطین از طریق پل الن بى و تصرف مواضع در قلمرو پیش بینى شده براى ارتش اردن در سرحد بخش عرب نشینى که بنا به قطعنامه تقسیم فلسطین مرزبندى شده بود ، صادر کرد . خودروهاى ارتش اردن به سرعت به طرف قدس حرکت کردند و شب هنگام یک واحد از نیروهاى اردنى به شهرک عطاروت که اهالى اش ، آن را تخلیه کرده و به شهرک نبى یعقوب رفته بودند ، یورش برد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان ، پس از آنکه انگلیسیها از شهر قدس و اطراف آن خارج شده بودند ، آتش نبرد میان اعراب و یهودیان به شدت بالا گرفته بود . و درحالى که سازمان هاگانا نیروى عمده خود را در منطقه اى واقع در جنوب شرق قدس از هتل ملک داود تا راه آهن متمرکز کرده بود ، نیروهاى ارگون منطقه شیخ جراح را تصرف کردند و ارتباط با شهرکهاى جبل المشارف ( اسکوبس ) را مجددا برقرار ساختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نخستین ساعات بامداد 15/5/1948 ، نیروهاى جلودار اردنى به شرق قدس رسیدند و قدس جدید را که در دست دشمن بود با توپخانه و خمپاره انداز به زیر آتش گرفتند . همچنین یک واحد از قواى اردنى از جبل الزیتون به سمت منطقه شیخ جراح حرکت کرد و دیگر بار ارتباط یهودیان قدس با شهرکهاى جبل المشارف را قطع کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى نیروهاى اردنى تصمیم گرفت به قدس جدید ، به طور همزمان از دو ناحیه شمال شرق و جنوب شرق حمله کند و این درحالى بود که قدس زیر آتش نیروهاى عرب مستقر در مواضع منطقه شیخ جراح قرار داشت . ولى نیروهاى اردنى ، در شمال دروازه قندلبوم با مقاومت شدیدى از جانب اسرائیلیان روبه رو شدند و پس از اقدامهایى چند ، دستور متوقف کردن حمله به قدس جدید صادر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این بین ، یک واحد از نیروهاى اردنى ، پس از تصرف دهکده عطاروت ، بر آن شد که به پیشروى خود ادامه دهد و به شهرک نبى یعقوب یورش برد . و اگر چه نخستین حمله آن ناموفق ماند ، اما اهالى شهرک ، شبانه آنجا را به طرف بیمارستان هداسا در جبل المشارف ترک کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوى دیگر ، در 17/5/1948 ، یک تیپ دیگر از قواى اردنى ، به تصرف چند موضع در ارتفاعات مشرف به جاده تل آویو - قدس ، بین لطرون و دیر ایوب ، مبادرت کرد و به این ترتیب ، نیروهاى اردنى ، در فاصله کمتر از 30 کیلومترى تل آویو قرار گرفتند و در همان حال ، یک واحد از ارتش اردن وارد بیت لحم شد و آن را در دست گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ناحیه جنوب نیز معادن پتاس اسرائیلیان که در انتهاى ناحیه شمالى بحرالمیت قرار داشت ، پس از آنکه نیروهاى اردنى بر شهرک بیت عربه دست یافتند و در آن متمرکز شدند ، کاملاً از دیگر مناطق جدا شد و اهالى یهود ، در شب 20/5/1948 با استفاده از قایق ، به سدوم در کرانه جنوبى بحرالمیت برده شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 19/5/1948 ، نیروهاى اردنى ، ایستگاه تلمبه خانه را در نزدیکى بتاح تکفا تصرف کردندو روز بعد ، ضدحمله اسرائیلیان را با شکست مواجه ساختند . این وضع ، براى قلب کشور نوظهور اسرائیل ، یک خطر جدى به شمار مى رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - جبهه ارتش عراق : ===&lt;br /&gt;
نیروهاى عراقى ، متشکل از یک تیپ پیاده و یک گردان تانک ، از آوریل 1948 ، در نزدیکى مفرق در شرق اردن تجمع کرده بودند . اوایل ماه مه ، نیروهاى عراقى ، براى نبرد در بخش از پیش تعیین شده ، یعنى بخش شمالى و میانى دره اردن و شمال مثلث ( جنین - طولکرم - نابلس ) به سمت غرب ، بین اربد و رود اردن ، حرکت کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نخستین ساعات روز 15/5/1948 ، نیروهاى عراقى از رود اردن در نزدیکى خط لوله نفت جنوب معاد گذشتند و بر منطقه مرتفع مشرف بر شهرک گیشر دست یافتند . گذر این نیروها از رود اردن ، به سبب بالا رفتن ناگهانى سطح آب ، با دشوارى انجام شد . نیز گفته شد که علت آن ، یک اقدام خرابکارانه در سد رود یرموک بود که یک واحد از نیروهاى اسرائیلى شبانه انجام داده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدازظهر همان روز ، عراقیها به شهرک گیشر حمله بردند . ولى این حمله به شکست منتهى شد . روز بعد ، به اقدام دیگرى از دو جهت مختلف دست زدند که نیروى پیاده از ناحیه شمال و زرهپوشها از جنوب به پیش تاختند . اما این حمله نیز به علت عدم هماهنگى و همکارى میان دو نیرو ، با شکست روبه رو شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا ، نیروهاى عراقى ، جاده اى را که به گیشر ختم مى شد بستند و از روى پلهاى دامیه و الن بى به طرف جنوب رهسپار شدند و تمامى مهمات و افراد خود را به نابلس ، مقر فرماندهى فوزى القاوقچى فرمانده ارتش نجات بخش ، بردند و به انتظار رسیدن نیروهاى کمکى نشستند . این نیروهاى کمکى ، که اواخر ماه مه به آنان ملحق شدند ، از یک تیپ پیاده دیگر همراه با یک گردان تانک تشکیل مى شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 25/5/1948 نیروهاى عراقى از نابلس ، عزیمت کرده ، با گذر از طولکرم عرب نشین ، به سمت غرب حرکت کردند و نیروى زرهى جلودار آنها به خط کفار یونان - عین فارط ( بین طولکرم و ناتانیا ) رسید . و به این ترتیب ، در ده کیلومترى ناتانیا قرار گرفتند و در این نقطه ، نیروهاى اسرائیلى ، در 30/5/1948 با آنها به مقابله برخاستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاد فرماندهى ارتش اسرائیل ، با در نظر داشتن احتمال یک حمله سراسرى از جانب عراقیها ، به تیپهاى جولانى و کارملى دستور داده بود ، عملیات خود را با تیپ آلکسندرونى که از منطقه دفاع مى کرد ، هماهنگ کنند . در این راه ، اسرائیلیان تصمیم گرفتند از وسط منطقه سامره به طرف جنین حمله کنند . ابتدا در 28/5/1948 ، تیپ جولانى ، عملیات را با حمله به مواضع مبارزان غیرنظامى عرب در شمال شرق جنین آغاز کرد ، روستاى زرعین را به تصرف خود درآورد و ، روز بعد موفق شد مبارزان را بیرون براند و سپس در 31 مه ، دو روستاى مجدو و لجون را تصرف کرد . در پى آن ، وضعیت نیروهاى اسرائیلى براى یک حمله گسترده به جنین مناسب شد و ستاد فرماندهى ، این مأموریت را به تیپ کارملى واگذار کرد و یک گردان از تیپ جولانى را به کمک آن فرستاد و از نیروى هوایى خواست تا براى کمک به این حمله آماده باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غروب 31/5/1948 حمله به جنین آغاز شد و گردان تیپ جولانى در پیش و تیپ کارملى به دنبال آن ، به راه افتادند . گردان یاد شده توانست طى دو روز بعد ، روستاهاى صندله ، عرانا ، جلمه و مقیبله را در شمال جنین تصرف کند و راه را براى حمله تیپ کارملى که در شب 3/6/1948 با تصرف دو ارتفاع مشرف بر جاده اصلى جنوبى جنین آغاز شد ، هموار سازد . اما در بامداد 4/6/1948 ، و پیش از آنکه تیپ کارملى بتواند مواضع جدید را استحکام بخشد ، آن واحد از نیروهاى عراقى که در جنوب غرب جنین مستقر بود ، با یک ضد حمله ، تلفات سنگینى را به این تیپ وارد آورد . با این همه ، تیپ مذکور از مواضع خود محافظت کرد ، حمله عراقیها را عقیم گذاشت و گردان جولانى نیز موفق شد جنین را تصرف کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهر همان روز ، یک گردان دیگر از نیروهاى عراقى از نابلس رسید و نیروى ضدحمله را تقویت کرد . همچنین ، نیروى هوایى عراق در نبرد شرکت کرد و اسرائیلیان ، برخى مواضع تصرف شده را از دست دادند . در اینجا ، فرمانده تیپ اسرائیلى ، موقعیت نیروهاى خود را در خطر دید و دستور داد شبانه عقب نشینى کنند و به این ترتیب ، جنین دیگربار به دست اعراب افتاد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - جبهه سوریه : ===&lt;br /&gt;
در تاریخ 14/5/1948 ، تیپ اول پیاده ارتش سوریه به فرماندهى سرهنگ عبدالوهاب الحکیم ، بنا به طرح پیش بینى شده ، براى حمله به مالکیه ، در جنوب لبنان مستقر بود . همان روز ، به فرمانده تیپ دستور داده شد که با نیروهاى خود به سوریه برگردد و سپس از بلندیهاى جولان به طرف جنوب حرکت کند و از جنوب دریاچه طبریه به سمت سمخ عرب نشین که اهالى آن به زور اسلحه بیرون رانده شده بودند ، وارد خاک فلسطین شود . براى اجراى این دستور ، تیپ یاد شده به طرف مواضع جدید حرکت کرد و دو گردان آن ، در ساعت نه بامداد 15 مه به نیروهاى اسرائیلى یورش بودند . ولى این حمله ، حاصلى نداشت . زیرا نیروهاى اسرائیلى که براى رویارویى آماده شده و یک موضع مستحکم دفاعى در نزدیکى سمخ ایجاد کرده بودند ، با آتش شدیدى به مقابله پرداختند . در اینجا ، نیروهاى سوریه که به سبب نقل و انتقال ناگهانى از جنوب لبنان خسته بودند ، متوقف شدند و به پاسخگویى به آتش دشمن و گلوله باران موضع مستحکم شهرک عین گیف واقع در کرانه شرقى دریاچه طبریه به وسیله توپخانه ، بسنده کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بامداد 16 مه ، علاوه بر شلیک توپخانه ، هواپیماهاى سورى نیز سمخ و شهرکهاى حوله را بمباران کردند . همچنین ، یک واحد از نیروهاى سوریه ، با چند واحد از نیروهاى اسرائیلى که براى نجات موضع سمخ گسیل شده بودند ، به مقابله برخاست . و این در حالى بود که یک گروهان از ارتش سوریه ، با پشتیبانى خودروهاى زرهپوش ، به سوى شهرکهاى &amp;quot; مسعده &amp;quot; و &amp;quot; شعار هاجولان &amp;quot; پیشروى کرد و به علت شدت آتش مدافعان ، در آستانه آنها متوقف شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بامداد روز 18 مه ، تیپ اول سوریه - که فرماندهى آن به سرتیپ حسنى الزعیم واگذار شده بود - حمله تازه اى به موضع مستحکم اسرائیلیان در نزدیکى سمخ صورت داد که در نتیجه ، مدافعان آن به طرف شهرک دگانیا عقب نشینى کردند و سوریها ، صبح همان روز ، وارد آن شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى ارتش اسرائیل ، بر این تصور بود که محور اصلى حمله نیروهاى سوریه ، همانمحور است . از این رو ، نیروهاى تازه نفس دیگرى گسیل کرد و هرگونه نیروى ممکن ، حتى گارد محلى شهرکها را ، گرد آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این خصوص ، نیروهاى عراقى از نیروهاى سوریه خواستند که دست به یک حمله فریبنده به سمت شهرک دگانیا بزنند و بدین وسیله از جناح راست نیروهاى عراقى ، هنگام حمله آنها به طولکرم در ناحیه غرب ، حمایت کنند . در پاسخ به این درخواست ، تیپ اول سوریه ، در ساعت 30/4 بامداد 20 مه به دو شهرک الف و ب دگانیا ، حمله کرد . این تیپ ، مأموریت داشت پلى را که بر روى رود اردن در شمال دگانیا - الف قرار داشت تصرف کند ، تا هرگونه حمله اسرائیلیها از سمت طبریه به خطوط ارتباطى عراقیها ، را خنثى سازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى سوریه ، درحالى که تانکها و خودروهاى زرهپوش را در پیش داشتند ، به سوى هدف تعیین شده به افتادند . دیرى نگذشت که از خطوط دفاعى دگانیا - الف گذشتند . اما نیروى پیاده سوریه ، نتوانست به سرعت تانکها پیشروى کند و فرصتى براى مدافعان به دست آمد که از کوکتل مولوتوف و اسلحه ضدتانک استفاده کنند و حمله زرهپوشهاى سوریه را متوقف سازند و چندین خودرو را منهدم کنند . این در حالى بود که نیروى پیاده ، هدف سلاحهاى سبک قرار گرفته و در یک نارنجستان در فاصله چند صد مترى شهرک متوقف شده بود . بدین ترتیب ، تانکها عقب نشستند و حمله به شکست انجامید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه ، نیروهاى سوریه ، براى حمله به دگانیا - ب تمامى همت خود به کار گرفتند . براى این اقدام ، زیر پوششى از آتش پر حجم خمپاره اندازها ، هشت تانک به طرف دگانیا - ب پیشروى کردند و تا صد و پنحاه مترى مواضع دفاعى آن به پیش رفتند و در این نقطه ، به قصد ایجاد پوشش براى پیشروى نیروى پیاده ، توقف کردند . اما این اقدام ، براى غلبه بر آتش مدافعان ، آنچنان کافى و از تجهیزات لازم برخوردار نبود لذا پس از دو کوشش نافرجام ، عقب نشستند . بعدازظهر همان روز ، نیروهاى کمکى تازه اى از رسته هاى گوناگون به شهرک رسید ، به ویژه نیروى توپخانه که نیروهاى سوریه را به زیر آتش شدید خود قرار داد و آنها را به عقب نشینى وادار کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى اسرائیلى ، سعى داشتند که ابتکار عمل را در دست گیرند و از همین رو ، به یک حمله شبانه بر مواضع سوریها ، در منطقه پل بنات یعقوب دست زدند ، اما با آتش سنگینى روبه رو شدند و سپس منطقه آرام شد . در بامداد 6/6/1948 ، تیپ دوم سوریه به فرماندهى سرهنگ علم الدین قواص ، براى تصرف شهرک مشمار هایردن و ایجاد یک سرپل در حاشیه غربى پل بنات یعقوب و سپس تأمین ارتباط با نیروهاى لبنانى و نیروهاى ارتش نجات بخش در منطقه مالکیه ، با عبور از رودخانه ، دست به یک حمله ناگهانى زد . ولى آتش سلاحهاى اسرائیلیان مانع از انجام عملیات عبورى شد و حمله متوقف گردید . همزمان با آن ، یک گردان مجهز از نیروهاى سوریه به فرماندهى سرهنگ دوم سام الحناوى ، از بانیاس به طرف شهرک دان حرکت کرد . اما به سبب آتش سنگین مدافعان متوقف شد و همان جا به ایجاد استحکامات پرداخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پى حمله هاى مکرر نیروهاى سوریه ، اسرائیلیان نیروهاى بیشترى در نزدیکى شهرک مشمار هایردن متمرکز کردند و در روز 8/6/1948 براى تقویت نیروى دفاعى شهرک ، یک گردان دیگر گسیل داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز 10/6/1948 ، نیروهاى سوریه ، نخستین حمله هماهنگ خود را انجام دادند و تیپ دوم پیاده موفق شد در خطوط دفاعى اسرائیلیان رخنه ایجاد کند و سه موضع مستحکم را در اطراف مشمار هایردن به تصرف خود درآورد و فشار خود را بر نیروهاى اسرائیلى ادامه دهد . سپس زرهپوشهاى سوریه توانستند از رود بگذرند و با همکارى نزدیک نیروى پیاده ، به مواضع مقدم دشمن دست یابند . آنگاه نبردى سخت درگرفت که در بعدازظهر همان روز به سقوط مشمار هایردن در دست نیروهاى سوریه منتهى شد . در این راه ، تیپ اول سوریه ، همزمان به یک تعرض فریبنده به شهرک عین گیف دست زده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5 - جبهه لبنان : ===&lt;br /&gt;
نیروهاى لبنانى ، براى حرکت به سمت نوار معروف به اصبع ، الجلیل که در شمال از رود اردن و دره حوله تا دان ادامه دارد ، وارد خاک فلسطین شدند . و این تنها بارى بود که عملیات جنگى اعراب ، براساس یک طرح کلى - اگر بتوان با مسامحت پذیرفت - پیش مى رفت . زیرا نیروهاى اسرائیلى ، همزمان از دو جبهه تحت فشار اعراب قرار گرفته بودند : نیروهاى سوریه ، از رود اردن به سمت شرق اصبع الجلیل گذشته بودند و نیروهاى لبنانى به ناحیه غربى آن رهسپار شده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرار بر این بود که محور حرکت ارتش لبنان از روستاى مالکیه بگذرد . ولى نیروهاى اسرائیلى ، در پاسخ به این اقدام ، در شب 15/5/1948 ، توسط یکى از گردانهاى خود ، از رامات نفتالى به مالکیه و قدس یورش بردند و پیش از آنکه ارتش لبنان برسد ، توانستند را در بامداد 15/5/1948 تصرف کنند . اندکى پس از سپیده دم ، لبنانیها دست به ضدحمله به مالکیه زدند و اسرائیلیها را وادار به تخلیه روستا و عقب نشینى کردند و خود وارد آن شدند و سپس روستاى قدس را تصرف کردند . ارتش لبنان ، به این دو پیروزى بسنده کرد و به مستحکم ساختن مواضع جدید پرداخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما نیروهاى اسرائیلى متوجه توقف ارتش لبنان نشدند و بر این گمان بودند که لبنانیها به پیشروى خود ادامه خواهند داد . به همین لحاظ ، به سرعت اقدام کردند و در شب 18/5/1948 به تصرف پاسگاه پلیس روستاى نبى یوشع مبادرت ورزیدند و در آن منطقه به ایجاد استحکامات براى بستن راه قدس - دشت حوله پرداختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذشت یک هفته از توقف ارتش لبنان در مواضع خود و عدم پیشروى ، اسرائیلیان تصمیم به حمله گرفتند . طرح آنان براساس یک حمله فریبنده به دهکده نبى یوشع و قدس از جنوب ، و یک حمله اصلى از خاک لبنان به مالکیه ، استوار بود . در شب 29/5/1948 ، اسرائیلیان نیرویى را متشکل از خودروهاى زرهپوش و نفربرها از منارهبه آن سوى مرز فرستادند . این نیرو ، بدون استفاده از نور خودروها به حرکت درآمد و به جاده اى به موازات مرز در غرب مالکیه رسید . در شمال مالکیه ، با یک واحد کوچک از نیروهاى لبنانى برخورد پیدا کرد . این واحد ، به روى اسرائیلیها آتش گشود ، اما به علت عدم قدرت مقاومت در برابر نیروى برتر اسرائیلیان ، به سرعت عقب نشست . همین برخورد کوتاه ، نیروهاى لبنانى را در مالکیه متوجه ساخت ، ولى پیش از آنکه بتوانند پیش بینیهاى لازم را تدارک ببینند ، اسرائیلیان از پشت به دهکده حمله بردند و پس از یک نبرد کوتاه ، دهکده به دست آنان افتاد وسپس قدس که لبنانیها رهایش کرده و به آن سوى مرز عقب نشینى کرده بودند ، همین سرنوشت را پیدا کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز 6/6/1948 ، واحدهایى از ارتش لبنان و ارتش نجات بخش و ارتش سوریه ، دست به یک حمله مشترک و ناگهانى به مالکیه زدند و با وجود موانع و مینهاى بسیارى که توسط دشمن گرداگرد دهکده قرار داده شده بود ، آن را بازپس گرفتند و روز بعد ، نیروهاى عرب به رامات نفتالى و قدس دست یافتند و بدین ترتیب ، راه به سوى دشت حوله و جنوب باز شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این نگاه گذرا به اوضاع در جبهه هاى اصلى گوناگون ، ملاحظه مى شود که ارتشهاى عرب ، با وجود عدم هماهنگى و آمادگى و کمبود سلاح ، موفق شدند در نخستین روزهاى جنگ ، بر بخشهاى بزرگى از خاک فلسطین دست یابند . در این زمینه ، خطوط مقدم ، در شمال تا بیت لحم و شهرک تلبیوت و در ناحیه جنوب ، قدس ، و در غرب تا سرحد جنوبى منطقه یافا رسیده بود . نیز ارتش مصر ، منطقه نقب جنوبى و تمام خلیج عقبه را در اختیار داشت . ارتش سوریه و ارتش نجات بخش هم بر سراسر منطقه جلیل تا جنوب دریاچه طبریه ، به جز پاره اى از شهرکها در جلیل شرقى ، دست یافته بودند . ارتش لبنان نیز به نوبه خود به فاصله اى نه چندان دور از عکا رسیده بود . خط مقدم ارتش نجات بخش ، تا جنوب دهکده هاى تابع ناصره ادامه داشت . علاوه بر این ، ارتش عراق بر قلب فلسطین سیطره افکنده و تل آویو را در میان گرفته بود و خطوط مقدم آن ، در شمال تا آن سوى شهر جنین ، و در غرب تا نارنجستانهاى طولکرم و قلقیلیه ، در فاصله اى کمتر از سیزده کیلومتر از ساحل دریاى مدیترانه ، امتداد داشت . همچنین ارتش اردن ، بر جلگه جنوبى اردن و منطقه قدس و قدس قدیمى و منطقه رام الله و رمله دست یافته و به ارتشهاى عراق و مصر متصل شده بود . اما پیشروى ارتشهاى عرب به زودى متوقف شد و نخستین آتش بس ( 11/6/1948 ) برقرار گشت و از آن پس ، اوضاع دگرگون شد و موازنه ى قدرت به هم ریخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ه - آتش بس نخستین 11/6 - 9/7/1948 : ==&lt;br /&gt;
از همان اولین روزهاى ورود ارتشهاى عرب به خاک فلسطین ، سازمان ملل متحد تلاش مى کرد میان دو طرف قرارداد آتش بس به امضا برساند . در تاریخ 20/5/1948 ، شوراى امنیت ، کنت فالک برنادت سوئدى را به عنوان یک میانجى بین المللى بین اعراب و اسرائیل در فلسطین برگزید و گروهى از ناظران بین المللى را به دستیارى او برگماشت . همین شورا ، در 22/5/1948 پیامى مبنى بر خاتمه دادن به جنگ در فلسطین ظرف 36 ساعت ، ارسال داشت . ولى اعراب ، این درخواست را رد کردند و ایالات متحده آمریکا و بریتانیا ، به امید این که نیروهاى اسرائیلى بتوانند حمله اعراب را در هم بشکنند ، با آتش بس به معارضه برخاستند . سپس براى فرماندهان اسرائیلى روشن شد که در وضعیتى بسیار خطرناک قرار دارند . زیرا شهرکهاى نقب ، و نیز قدس ، جدا افتاده و تمامى منطقه جلیل به زیر سیطره نیروهاى سوریه و لبنان و ارتش نجات بخش درآمده بود . از این رو ، از ایالات متحده آمریکا و بریتانیا درخواست کمک کردند و این دو کشور ، به نوبه خود اعلام داشتند که وضعیت در فلسطین صلح را مورد تهدید قرار داده و نشانه اى از خطر را هشدارمى دهد ، و در پى آن ، با شتاب از شوراى امنیت خواستند که براى پایان دادن به جنگ و درگیرى ، حتى با توسل به زور ، سریعا مداخله کند . از طرف دیگر ، به کشورهاى عرب فشار وارد آوردند و به آنها وعده دادند ، تا با آتش بس موافقت کنند . در نتیجه ، جامعه کشورهاى عربى ، با قطعنامه شماره 50 شوراى امنیت مورخ 29/5/1948 که بر برقرارى آتش بس به مدت چهار هفته تأکید داشت ، موافقت کرد و در 2/6/1948 تصمیم خود را مبنى بر پذیرش مفاد قطعنامه ، به این امید که میانجى بین المللى بتواند به راه حل عادلانه اى براى مسأله فلسطین برسد ، به شوراى امنیت ابلاغ کرد ( نک : آتش بس اول و آتش بس دوم بین کشورهاى عربى و اسرائیل ، موافقتنامه هاى - ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بامداد 11/6/1948 ، نبرد در فلسطین به مدت چهار هفته متوقف شد . قطعنامه شوراى امنیت ، علاوه بر آتش بس ، بر منع دو طرف از تحکیم مواضع موجود و تعهد سپردن آنها به عدم نقل و انتقال نیرو یا تجهیزات جنگى و عدم تقویت نیروهاى رزمى خود به وسیله واحدهاى دیگر ، تأکید داشت . نیز در آن تصریح شده بود که به آن عده از مهاجران یهودى که به سن خدمت نظام رسیده اند ، جز با موافقت خاص میانجى بین المللى اجازه ورود به خاک فلسطین داده نمى شود و سرانجام ، قطعنامه مذکور تأکید داشت که رساندن آذوقه و مواد ضرورى به شهر قدس ، به وسیله کاروانهاى زیر نظر صلیب سرخ بین الملل صورت گیرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعراب ، به مفاد قطعنامه شوراى امنیت پایبند ماندند . ولى اسرائیل ، از این چهار هفته به بهترین وجه سود برد ، تعهدات خود و قطعنامه هاى شوراى امنیت را زیر پا نهاد و در این راه ، پاره اى از کشورها که براى برقرارى آتش بس اقدام مى کردند ، به آن کمک کردند . آتش بس ، فرصتى براى اسرائیل پیش آورد که به سازماندهى و آموزش مجدد نیروهاى مسلح خود بپردازد و چگونگى استفاده از تسلیحات جنگى جدیدى را که از اروپا سرازیر مى شد ، بیاموزد ، نیز در تمامى نهادهاى خود تجدیدنظر کند و خدمت غیرنظامى و افزایش قدرت دولت مرکزى را نظم و سامان ببخشد . در چهارچوب این سازماندهى ، فرماندهى کل نیروهاى مسلح ، چهار ستاد فرماندهى میدانى براى نظارت بر طرح و اجراى عملیات آینده ، هر کدام در محدوده خود ، تشکیل داد . از سوى دیگر ، بن گوریون از ماجراى کشتى آلتالینا بهره دارى و قدرت خود را بر سازمان ارگون تحمیل کرد و تمامى تلاشها را در راه آمادگى براى ادامه جنگ ، به کار گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خلال آتش بس ، مقادیر زیادى اسلحه و تجهیزات جنگى و هواپیماهاى پیشرفته به اسرائیل رسید . و در پى آن ، این امکان براى فرماندهى کل نیروها به وجود آمد که به مرحله هجوم قدم گذارد . در این راه ، نیروهاى اسرائیلى ، برخلاف مفاد قطعنامه شوراى امنیت ، به بهتر ساختن مواضع خود و ارسال آذوقه و اسلحه و مهمات به شهرکها ، با استفاده موردى از موافقت میانجى بین المللى زیر پوشش گسیل کاروانهاى آذوقه رسانى ، پرداختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نیز گروههاى وسیعى از داوطلبان آموزش دیده به فلسطین اشغالى رسیدند . و درحالى که کشورهاى بزرگ ، این نقضهاى مفاد قطعنامه شوراى امنیت را نادیده مى گرفتند ، همگى با هرگونه اقدامى از جانب اعراب براى دست یافتن به سلاح ، مخالفت مى کردند . اغلب آنها ، زیر فشار بریتانیا و آمریکا ، قطعنامه ممنوعیت ارسال اسلحه به کشورهاى عربى را بادقت به اجرا درآورند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== و - مرحله دوم ( 9/7 - 18/7/1948 ) : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - جبهه مصر : ===&lt;br /&gt;
در خلال آتش بس ، اسرائیلیان براى بازگشایى جاده اى که به منطقه نقب منتهى مى شد و براى قطع خطوط پشتیبانى و آذوقه رسانى مصریان و بیرون راندن آنها از اسدود ، نقشه اى را طرح ریزى کردند . طبق آن ، مى بایست بخشى از نیروهاى آنها در اولین شب ( شب 10/7/1948 ) مصریان را به منطقه اسدود - جبرین جلب کند و بخش دیگر ، بر اطراف کفر داروم یورش برد و پاسگاه پلیس عراق سویدان را تصرف کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصریان ، متوجه این تمهیدات اسرائیلیان شدند و تصمیم گرفتند پیش از پایان یافتن مهلت آتش بس ، و قبل از اینکه نیروهاى اسرائیلى دست به تعرض بزنند ، با حمله خود ، آنها را غافلگیر سازند . زیرا نقض موارد آتش بس ، بارها از جانب اسرائیلیان تکرار شده بود . نیروهاى مصرى ، در بامداد 8/7/1948 ، دست به یک حمله ناگهانى زدند و موضع مقدم کوکبا را که در تصرف اسرائیلیان بود اشغال کردند . اسرائیلیان ، به حلیقات عقب نشستند . اما زیر فشار نیروهاى زرهى مصر ، از آنجا نیز بیرون رانده شدند . همزمان ، نیروهاى مصرى به ارتفاع 113 که یک تپه مشرف بر حلقه ارتباطى چند جاده مهم بود دست یافتند و از آنجا بیت داراس را مورد حمله قرار دادند . اگرچه دشمن توانست چهار حمله پیاپى را دفع کند ، اما نیروهاى مصرى به ایجاد استحکامات در ارتفاع 113 پرداختند و به شهرک نقبا که در نزدیکى آن قرار داشت حمله بردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا ، فرماندهى اسرائیلیان ، تصمیم بر اجراى طرح پیش بینى شده خود گرفت و نیروهاى آن ، اندکى پس از تاریک شدن هوا در 8/7/1948 ، به سوى هدفهاى از پیش تعیین شده به حرکت درآمدند و موفق شدند بیت عفه و عبدیس و بخشى از عراق سویدان را تصرف کنند . ولى دیرى نپایید که زیر فشار آتش مصریان ، عقب نشینى کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شامگاه 9/7/1948 ، مصریان یک ضدحمله بر شهرک نقبا انجام دادند . اما موفقیت آنها محدود بود و پس از یک درگیرى که یک شبانه روز به طول انجامید ، دو طرف به استراحت و سازماندهى مجدد نیروهاى خود پرداختند . سپیده دم 12/7/1948 ، پس از آتش تهیه توپخانه و هواپیماها ، مصریان حمله خود را به نقبا از سر گرفتند و در همان حال ، برخى از واحدهاى مصرى ، دست به حملاتى فریبنده به دو شهرک عبدیس و جولس زدند . در این حمله ، یک گردان پیاده و یک گردان زرهى و یک هنگ توپخانه ، شرکت داشتند . اما این حمله نیز ناموفق بود . زیرا نیروهاى اسرائیلى مواضع خود را تقویت کرده و از واحدهاى تازه نفس دیگرى کمک گرفته بودند . در اینجا ، مصریان توجه خود را به شهرک بئیروت اسحاق در نزدیکى غزه که خطوط ارتباطى آنان را مورد تهدید قرار مى داد معطوف ساختند و پس از آتش تهیه توپخانه و بمباران هواپیماها ، از سه محور به آن حمله کردند و شهرک در آستانه سقوط قرار گرفت . ولى نیروهاى مصرى ، براى سازماندهى مجدد و دریافت کمک ، حمله خود را متوقف ساختند و نیروهاى اسرائیلى ، از این توقف استفاده کردند و پس از رسیدن قواى کمکى ، توانستند حمله مصریان را دفع و آنها را وادار به عقب نشینى کنند . این عدم موفقیت دو جانبه در نقبا و بئیروت اسحاق ، بر روحیه نیروهاى مصرى اثرگذاشت . با این حال ، موفق شدند حملات گوناگون اسرائیلیان را بر مواضع خود دفع و آنها را به عقب نشینى مجبور کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - جبهه اردن : ===&lt;br /&gt;
نیروهاى اردنى ، لد و رمله و فرودگاه لد را که تنها ده کیلومتر از تل آویو فاصله داشت ، در اختیار داشتند . در این میان ، دو گردان پیاده از نیروهاى اردنى همراه با توپخانه و تانک در شمال شرق لطرون تجمع کرده بودند . حال آنکه نیروهاى اسرائیلى ، علاوه بر شهرک بن شیمن که استحکامات خوبى داشت و در دو کیلومترى شرق لطرون قرار گرفته و از دیگر نیروهاى اسرائیلى جدا افتاده بود روستاهاى بادیه و کباب را ، در دست داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران آتش بس ، فرماندهى اسرائیلیان ، طرحى را تدارک دیده بود که هدف آن ، از بین بردن فشار اعراب بر قدس و جاده منتهى به آن ، از طریق تصرف منطقه لد و رمله و لطرون و رام الله بود . زیرا با سقوط مواضع یاد شده ، خطرى که از جانب اعراب ، تل آویو را مورد تهدید قرار مى داد ، از میان مى رفت . این طرح ، به نام طرح &amp;quot; دانى &amp;quot; شناخته شد و در دو مرحله به اجرا درمى آمد ، که در اولى ، تصرف لد و رمله و فرودگاه صورت مى گرفت و در دومى ، با تصرف لطرون و رام الله ، جاده قدس بازگشایى مى شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى اجراى مرحله نخستین ، سه تیپ و یک گردان تکاور خودرو سواره و دو گردان پیاده در نظر گرفته شده بود که پشتیبانى همه آنها را هواپیماها و توپخانه هاى صحرایى تازه رسیده از اروپا ، برعهده داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى اسرائیلى ، غروب روز 9/7/1948 حمله خود را آغاز کردند و به سه دهکده عرب نشین در شمال گذرگاه قدس ، دست یافتند . و درحالى که یک گردان از آنها از شمال فرودگاه لد در حال چرخش بود ، هواپیماهایشان لد و رمله را بمباران کردند . وقتى که تاریکى شب فرا رسید ، نیروهاى اسرائیلى به شهرک جدا شده بن شیمن رسیدند و فرودگاه لد را به تصرف خود درآوردند . ولى به علت مقاومت سختى که در دیر طریف با آن مواجه شدند ، نتوانستند این شهرک را تصرف کنند . در اینجا ، گردان موتوریزه اسرائیلى به طرف لد حرکت کرد و بر خطوط دفاعى مقدم فائق آمد و درحالى که به هر سو آتش مى گشود وارد شهر گردید سپس از آن خارج شد و دیگربار به آنجا بازگشت . در این بین ، هنوز نیروهاى عرب که از شهر دفاع مى کردند از آثار حمله ناگهانى اسرائیلیان رها نشده و خود را تجدید سازمان نداده بودند ، که بقیه نیروهاى مهاجم اسرائیلى سر رسیدند و نبردى سخت و خانه به خانه میان دو طرف درگرفت که در روز بعد ، به سود دشمن اسرائیلى که چه به لحاظ تعداد نفرات و چه از نظر اسلحه برترى داشت ، خاتمه یافت و در نتیجه ، شهر لد سقوط کرد . در 12/7/1948 نیز اسرائیلیان شهر رمله را که در مجاورت لد قرار داشت تصرف کردند . بدین ترتیب ، مرحله اول از طرح اسرائیل به اجرا درآمد . ولى هنگامى که نیروهاى اسرائیلى خواستند در سپیده دم 15/7/1948 و در اجراى مرحله دوم طرح ، لطرون را تصرف کنند ، با شکست روبه رو شدند . طى دو روز بعد نیز چندین بار حمله بردند ، اما تلفات سنگینى دادند و سرانجام ، ناگزیر از عقب نشینى شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال که این نبردها صورت مى گرفت ، چندین درگیرى در داخل شهر قدس و اطراف آن ، جریان داشت . هدف اسرائیلیان از این درگیریها ، تصرف دو روستاى مالحه و عین کارم در ناحیه جنوبى قدس قدیمى و همچنیندست یافتن به محله شیخ جراح بود . در شب 14/7/1948 ، یک گردان اسرائیلى ، بخشى از روستاى مالحه را به تصرف خود درآورد . اما پس از اینکه تعداد زیادى از افراد خود را از دست داد ، روز بعد از آنجا بیرون رانده شد . در خلال شب ، فرماندهى اسرائیلیان بر تعداد نیروهاى مهاجم افزود و آنها توانستند روستا را به تصرف خود درآوردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیلیان ، مى کوشیدند قدس قدیمى را تصرف کنند . در این راه ، مقدمات حمله را با شلیک توپخانه آغاز کردند . سپس یک گردان از آنها شهر را از دروازه صهیون در جنوب و یک گردان دیگر آن را از دروازه نو در شمال ، مورد حمله قرار دادند . گردان دوم ، پس از آنکه مسافتى کوتاه را در داخل شهر پیشروى کرد ، عقب رانده شد و گردان اول ، حتى نتوانست به دروازه صهیون برسد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - جبهه سوریه : ===&lt;br /&gt;
ستاد فرماندهى نیروهاى اسرائیل ، بازپس گرفتن سرپلى را که نیروهاى سوریه در منطقه مشمار هایردن تصرف کرده بودند ، هدف اصلى حمله نیروهاى خود پس از پایان یافتن مدت آتش بس قرار داده بود . نیروهاى سوریه که دفاع از سرپل را به عهده داشتند عبارت بودند از یک تیپ پیاده همراه با تانک و توپخانه که به وسیله آتش توپخانه یک تیپ دیگر که در ارتفاعات مشرف بر کرانه شرقى رود اردن مستقر بود ، حمایت مى شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیلیان ، بر نیروهاى خود در منطقه افزودند و براى تحقق هدف خود ، طرحى را تدارک دیدند که با محاصره و انهدام نیروهاى سوریه در سرپل ، شروع مى شد . طرح آنها بر این مبنا استوار بود که بخشى از نیروى آنها سرپل را از ناحیه غرب مورد حمله قرار دهد و توجه نیروهاى سوریه را به این ناحیه جلب کند و در همان حال ، نیروى اصلى آنها سرپل را از سمت شمال به محاصره خود درآورد و یک گردان از آنها از رود اردن ، در ناحیه شرقى شهرک حولاتاه بگذرد و فعالیت آن بخش از نیروهاى سوریه را که در کرانه شرقى رود مستقر بود ، خنثى سازد و سپس از آن سمت ، به مشمار هایردن یورش برده و خطوط کمک رسانى نیروهاى سوریه را در آنجا قطع کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شامگاه 9/7/1948 ، اجراى طرح آغاز گردید و گردان مورد نظر موفق شد از رود بگذرد . ولى پس از اینکه توپخانه سوریه آن را از دو ناحیه شرق و غرب به زیر آتش گرفت ، به مواضع قبلى خود برگشت . در همان هنگام ، نیروهاى اسرائیلى ، در یک حمله شبانه ، از سه جهت به سوى مشمار هایردن به حرکت درآمدند . ولى این حمله ، در برابر مقاومت سرسختانه نیروهاى سوریه ، به شکست منتهى شد و نیروهاى اسرائیلى ، پیش از آنکه صبح فرا رسد و در دیدرس توپخانه سوریه قرار گیرند ، عقب نشستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از سه روز عملیات فشرده جمع آورى اطلاعات و آماده سازى نیروها ، اسرائیلیان بار دیگر براى محاصره مشمار هایردن اقدام کردند . ولى به هنگام حمله ، نیروهاى سوریه را در بهترین حالت آمادگى یافتند . و بدین ترتیب ، به طور نهایى شکست خوردند و موضع نیروهاى سوریه در مشمار هایردن استحکام یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ز - آتش بس دوم ( 18/7/1948 ) : ==&lt;br /&gt;
در 15/7/1948 ، شوراى امنیت ، قطعنامه شماره 54 خود را مبنى بر لزوم برقرارىآتش بس در فلسطین براى بار دوم ، صادر کرد . این قطعنامه ، از ساعت 17 روز 18/7/1948 ، و پس از آنکه اسرائیل توانست ظرف ده روز نبرد ، مساحتهاى بیشترى از خاک فلسطین را تصرف کند و مواضع خود را بهتر سازد و ابتکار عمل را از دست اعراب خارج کند ، به اجرا درآمد . شوراى امنیت ، براى این آتش بس ، مهلت معینى مشخص نکرده بود ، به این امید که به مرور به صورت آتش بسى دائم درآید و اختلافات ، با کنت برنادت میانجى سازمان ملل متحد که سرگرم تهیه نقشه اى جدید براى فلسطین بود ، از راههاى مسالمت آمیز حل شود . کنت برنادت ، بر تجدیدنظر در قطعنامه تقسیم ، به نحوى که در نظر او عدالت را به نوعى تحقق بخشد ، عزم خویش را جزم کرده بود و در این راه ، طرحى را آماده ساخت که به نام طرح کنت برنادت شناخته شد . وى این طرح را به دبیرکل سازمان ملل متحد ارایه کرد . ولى اسرائیلیان از طرح یاد شده راضى نبودند و از همین رو ، در 17/9/1948 ، کنت برنادت را در قدس ترور کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستاد فرماندهى اسرائیلیان ، با وجود پذیرش آتش بس ، به تجاوزها و اجراى طرحهاى توسعه طلبانه و مرحله اى خود ادامه مى داد و مفاد آتش بس را نقض مى کرد . در این زمینه ، یک بار در 27 - 28/7/1948 حمله اى را در فالوجه بر ضد نیروهاى مصرى سازمان داد که با شکست روبه رو شد . در همان حال بر عراق المنشیه نیز یورش برد و در این یورش هم کارى از پیش نبرد . آنگاه تصمیم گرفت راه جنوب را براى ارتباط یافتن با شهرکهاى نقب و بیرون راندن ارتش مصر از منطقه ، باز کند . در این خصوص ، عملیاتى چند در جبهه مصر انجام گرفت که به تصرف نقب و رسیدن به بندرگاه عربى ام الرشرش ( صهیونیستها بعدا آن را ایلات نامیدند ) مشرف بر خلیج عقبه ، منتهى شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 15/10/1948 ، نیروى هوایى اسرائیل ، براى بیرون راندن نیروهاى مصرى از میدان نبرد ، فرودگاه عریش و غزه و بیت حانون و مجدل و فالوجه را بمباران کرد . همزمان ، یک واحد از نیروهاى اسرائیلى ، براى در دست گرفتن تپه هایى که مصریان در منطقه بیت جبرین تصرف نکرده بودند ، به حرکت درآمد . در 16/10/1948 ، خطوط ارتباطى مصریان در شمال قطع شد و از ناحیه غربى در معرض خطر قرار گرفت . سپس نیروهاى زرهى و موتوریزه اسرائیل به سوى عراق المنشیه به حرکت درآمدند و نبرد سختى درگرفت . در این نبرد ، توپخانه مصریان توانست حمله را دفع و تعدادى از تانکهاى اسرائیلى را منهدم کند . در 17/10/1948 مصریان به یک ضد حمله قوى براى برقرارى مجدد ارتباط بین مجدل و منطقه فالوجه دست زدند . ولى این ضد حمله ، از جانب اسرائیلیها دفع شد . و آنگاه که نیروهاى مصرى سرگرم مستحکم کردن مواضع خود در منطقه فالوجه بودند ، نیروهاى اسرائیلى توانستند حلیقات را تصرف کنند ( 19 - 20/10/1948 ) که به این ترتیب ، مى توانستند به سوى جنوب پیشروى نمایند و نیروهاى مصرى ، از بیم محاصره ، منطقه مجدل را نیز تخلیه کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از وخامت اوضاع ، نیروهاى مصرى ، چاره اى جز اتخاذ موضع دفاعى و نگه داشتن مواضعى که در تصرف داشتند ، ندیدند . در این خصوص ، در پى آن بودند که جناح چپ آنها بر جاده ساحلى ، و جناح راست ، بر جاده عوجه - خلیل تا بئر عسلوج در ناحیه غربى بیرالسبع ، اشراف داشته باشد . ستاد فرماندهى اسرائیل ، طرح خود را بر این اساس نهاده بود که نیروهاىمصرى را از جنوب براند و با ایجاد فشار در ناحیه شمال ، ضربه اى قوى بر آنها وارد سازد و همزمان ، فعالیت عمده نیروهاى مصرى را در بخش غربى خنثى نموده ، و سپس جناح راست ایشان را منهدم یا وادار به عقب نشینى کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 22/11/1948 ، نیروى هوایى اسرائیل ، مواضع مصریان را در رفح و غزه و خان یونس هدف حملات شدید خود قرار داد و آتش توپخانه ، بر روى نقاط استقرار توپخانه آنان در سرتاسر جبهه ، متمرکز شد . همان شب ، نیروهاى اسرائیلى ، ارتفاعاتى را تصرف کردند که تقریبا در فاصله دوازده کیلومترى جنوب غزه قرار داشت و با این اقدام ، محور رفح - غزه را در معرض خطر قرار دادند . در پى آن ، مصریها مبادرت به ضدحمله نموده و موفق شدند پس از یک نبرد شدید ، دشمن را از ارتفاعات شماره 86 بیرون برانند . این نبرد ، توجه فرماندهان مصرى را به آن سمت جلب کرد . حال آنکه حمله اصلى دشمن در بخش شرقى غافلگیرانه بود و نیروهاى مصرى را به عقب نشینى از جاده بیرالسبع - عوجه و تخلیه عوجه وادار کرد . نیروهاى اسرائیلى ، از راهى استفاده کردند که در دوران باستان مورد استفاده رومیان بود و آنها را به آن سوى عوجه هدایت مى کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اثر شروع مجدد جنگ با دامنه اى وسیع در فلسطین ، شوراى امنیت ، در تاریخ 29/12/1948 قطعنامه اى مبنى بر لزوم آتش بس ، صادر کرد . در 30/12/1948 دولت بریتانیا اعلام داشت که چنانچه اسرائیل به قطعنامه شوراى امنیت تن ندهد ، ناگزیر از کمک به مصر خواهد بود . پس از این تاریخ ، درگیریهاى چندى رخ داد و سپس جنگ متوقف شد . ولى منازعه سیاسى ادامه یافت و سرانجام به انعقاد قراردادهاى انفرادى آتش بس دائمى در ردس ، منتهى شد . به این ترتیب ، نخستین رویارویى نظامى اعراب و اسرائیل ، پایان یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ح - خلاصه : ==&lt;br /&gt;
نخستین جنگ اعراب و اسرائیل ، در اوضاع بین المللى و منطقه اى خاصى صورت گرفت . هنگامى که مسأله فلسطین بروز کرد و حالتى از بحران به خود گرفت ، جامعه کشورهاى عربى ، تازه در حال شکل گرفتن بود . برخى از کشورهاى عربى نو استقلال بودند و کشورهاى عضو جامعه ، مناسبات بین المللى خود را آن چنان توسعه نداده و بر شالوده هاى محکمى از اشتراک منافع پى ریزى نکرده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل ، صهیونیسم ، از کنگره بال ( 1897 ) به این سو ، پیوسته در راه ایجاد یک کشور براى یهودیان مى کوشید ، در زمینه هاى گوناگون بین المللى فعالیت مى کرد ، به برقرارى مناسبات مى پرداخت و از وسایل بى شمارى براى رسیدن به این هدف بهره مى برد . صهیونیسم ، از ستمى که توسط نازیها بر یهودیان اروپا رفته بود ، در راه جلب همدلى برخى از کشورها استفاده کرد و به منظور جلب رضایت برخى از کشورهاى دیگر ، تلاشها و خدمات خود را وقف برپایى رژیمى استعمارى و متجاوز در قلب خاورمیانه عربى نمود تا کشورهاى مذکور نیز براى رسیدن به هدفهاى خود در منطقه از آن استفاده کنند و این همان چیزى بود که استکبار تعقیب مى کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب ، مجموعه اى از عوامل فراهم بود که به صهیونیسم کمک مى کرد و آن را مود تأیید قرار مى داد . حال آنکه این قبیل عوامل ، براى کشورهاى منطقه فراهم نبود . حتى مى توان گفت که اگر آنان سعى داشتند تا از برخى کشورهاى سازنده اسلحه ، تسلیحات تهیه کنند ، درخواست آنها مورد موافقت قرار نمى گرفت در صورتى که جنبش صهیونیسم توانست براى پیروان خود در فلسطین ، وبعدها براى اسرائیل ، انواع سلاحهاى پیشرفته و کافى به منظور غلبه بر مسلمانان فراهم سازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از پیامدهاى این جنگ ، این بود که بخش بزرگى از ملت مسلمان فلسطین ، از میهن خود اخراج شد و رژیم اشغالگر توانست سیطره خود را بر منطقه اى که در قطعنامه تقسیم فلسطین براى آن در نظر گرفته شده بود ، و نیز مناطق دیگرى که طبق همان قطعنامه به کشور عربى اختصاص داشت ، تحمیل کند . مهم ترین علل عدم موفقیت اعراب در این جنگ ، عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عدم دعوت سیاستمداران از فرماندهان نظامى براى شرکت در هرگونه مباحثه پیرامون جنگ . این امر ، فرماندهان نظامى را در وضع عجیب و غریبى قرار داد . زیرا اینان ، جز در فاصله اى بسیار کوتاه از آغاز جنگ ، از تصمیم به شرکت در جنگ اطلاع نیافتند و فرصت کافى براى انجام دادن تمهیدات لازم در راه آماده سازى نیروها نداشتند .&lt;br /&gt;
# کمبود اطلاعات دستگاههاى فرماندهى ارتش اعراب درباره نیروهاى دشمن ، حال آنکه صهیونیستها اطلاعات بسیارى درباره اعراب داشتند .&lt;br /&gt;
# نابرابرى نیروها و سنگین بودن کفه ترازو به سود اسرائیل با وجود برترى اعراب از لحاظ شمار جمعیت . زیرا صهیونیستها ، از مفهوم جنگ و نیازهاى آن دریافتى عمیق تر ، داشتند و همه نیروهاى موجود را شرکت دادند و بسیج عمومى اعلام کردند . درصورتى که کشورهاى عربى ، تنها بخشى از نیروها و درصدى ناچیز از جمعیت خود را به کار گرفته بودند .&lt;br /&gt;
# کمبود توان و تجربه نظامى نزد نیروهاى عرب . زیرا برخى از آنها تازه شکل گرفته بودند و برخى دیگر فرماندهانى بیگانه داشتند و همه آنها ، به صورت عملى در جنگ شرکت نکرده بودند . حال آنکه نیروهاى اسرائیلى از تجارب رزمى قابل ملاحظه اى برخوردار بودند که عده اى از فرماندهان و افراد آنان در جنگ دوم جهانى کسب کرده بودند .&lt;br /&gt;
# عدم وجود یک ستاد مشترک نظامى نزد اعراب که با جدیت عمل کند ، بتواند طرح ریزى و هماهنگى بین ارتشها را برعهده گیرد و بر جریان عملیات نظارت کند . این امر تا بدان جا کشید که دستورهاى صادر شده در تعیین هدفها و مأموریتها بدون محاسبه و دقت انجام گرفت . حتى چندگانگى فرماندهیها و عدم انسجام بین منافع کشورها ، به تغییر ناگهانى تصمیمات از سوى فرماندهى و ایجاد آشفتگى و تشتت در بین نیروها انجامید . درصورتى که همه نیروهاى اسرائیلى ، اعم از نظامى و غیرنظامى ، از یک فرماندهى برخوردار بودند و این فرماندهى ، مهار عملیات جنگى را کاملاً در دست داشت و آن را طبق طرح کلى به پیش مى برد .&lt;br /&gt;
# ناتوانى کشورهاى عربى در استفاده از فرصتهاى آتش بس براى بهتر کردن وضعیت نیروهاى خود و تهیه اسلحه و مهمات لازم آن چنان که اسرائیل از آن سود برد .&lt;br /&gt;
# کوتاهى کشورهاى عربى و قصور فهم آنها در دریافت استراتژى کشورهاى بزرگى که سیاست جهانى را ترسیم مى کنند ، و دل نهادن به وعده ها و پذیرفتن سیاستهاى تأخیرکارانه . این مسأله ، اعراب را در مواجهه با خطراتى که آنها را مورد تهدید قرار مى داد ، ناتوان ساخت . حال آنکه صهیونیسم جهانى ، تمام توان و قدرتمحلى و بین المللى خود را ، با همکارى همان کشورهاى بزرگ ، در راستاى هدفهاى استراتژیک خود به کار گرفته بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتن ، هنرى :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فلسطین فى ضوءالحق و العدل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت 1970 .&lt;br /&gt;
# المؤسة العربیة الدراسات و النشر ، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الموسوعة العسکریة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت 1977 .&lt;br /&gt;
# مرکز الدراسات السیاسیة والاستراتیجیة ، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;العسکریه الصهیونیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1972 .&lt;br /&gt;
# بدرى ، حسن :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الحرب فى ارض السلام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت و قاهره 1976 .&lt;br /&gt;
# وزارة الارشاد القومى ،  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ملف الوثائق الفلسطینیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1966 .&lt;br /&gt;
# Dupuy, T. N., &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Elusive Victory&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, New York 1978.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1956&amp;diff=1444</id>
		<title>جنگ 1956</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1956&amp;diff=1444"/>
		<updated>2026-11-03T09:54:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: /* محتویات */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;انقلاب 1952 در مصر منجر به ایجاد ارتش ملى قومى گردید که یکى از اهداف 6 گانه این انقلاب به شمار مى رود . فرماندهى انقلاب ، بازسازى ارتش و تجهیز آن به مدرنترین اسلحه و آموزش دادن آن به بهترین شیوه هاى نبرد مدرن را به عهده گرفت . و بدین گونه مصر در سپتامبر 1955 به منظور خرید اسلحه با اتحاد شوروى و برخى از کشورهاى سوسیالیستى قراردادهایى امضا کرد . پس از آن ، مصر کانال سوئز را در 26/7/1956 ملى اعلام کرد . در آن زمان فرانسه و انگلیس و اسرائیل همکارى با یکدیگر را علیه مصر مقرر کردند . هر یک از این کشورهاى 3 گانه هدف خاصى را دنبال مى کرد که با استفاده از دشمنان سعى در تحقق آن مى نمود . ( اسرائیل ) مسلح شدن ارتش مصر را خللى در ایجاد توازن بین نیروها احساس مى کرد و تصور مى کرد که وارد آوردن ضربه اى مهلک بر مصر منجر به محدود کردن عملیات فدائیان فلسطین که از نوار غزه حرکت مى کنند خواهد شد . فرانسه به دلیل حمایت مصر از انقلاب الجزایر و ملى کردن شرکت کانال سوئز ، تصمیم به وارد آوردن ضرباتى بر پیکر مصر گرفت و انگلستان به دنبال ملى کردن کانال سوئز سعى کرد از مصر انتقام بگیرد و مرکز سابق خود در مصر را به صورتى که پیش از انقلاب ژوئیه در اختیار داشت ، بازگرداند . این 3 کشور اهداف خود را همسو نموده و نمایندگانشان در حومه اى ( در نزدیکى پاریس ) گرد آمدند و پروتکل سرى مربوط به عملیات دشمنانه را امضا کردند که طبق آن وظایف و مسئولیتهاى هر یک از کشورهاى سه گانه براساس طرح زیر تعیین گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ارتش اسرائیل درگیرى مسلحانه محدودى در کرانه هاى کانال سوئز انجام دهد تا انگلستان و فرانسه آن را بهانه اى براى دخالت نظامى علیه مصر قرار دهند منوط به این که اسرائیل عملیات نظامى سنگینى انجام ندهد به نحوى که مصر نیروهاى عمده خود را به میدان بفرستد و اسرائیل در برابر نیروى زیادى قرار گیرد و در نتیجه شکست بخورد و نتواند تاب بیاورد تا انگلستان و فرانسه بعد از 36 ساعت به کمک آنها در این نبرد بشتابند .&lt;br /&gt;
# نیروهاى هوایى و دریایى فرانسه حفاظت لازم را از آسمان اسرائیل و آبهاى منطقه به وجود آورند .&lt;br /&gt;
# پس از گذشت 24 ساعت از این بهانه ، انگلستان و فرانسه هشدار مشترکى به مصر و اسرائیل نسبت به آتش بس و دور شدن از کانال سوئز صادر کنند و بپذیرند که مصر کانال سوئزرا به طور موقت و به منظور حفاظت از کشتیرانى بین المللى در اختیار داشته باشد .&lt;br /&gt;
# با گذشت 12 ساعت از این هشدار ( که کلمات آن به نحوى نگاشته شده که مصر نمى تواند آنرا بپذیرد ) نیروهاى هوایى انگلستان و فرانسه پوشش هوایى مصر و اهداف اقتصادى را منهدم کنند تا کنترل هوایى را در مصر به دست گیرند و در عین حال ارتش اسرائیل به عمق خاک سینا نفوذ کند تا نیروهاى زمینى و عمده مصر را در کمینگاه قرار دهد .&lt;br /&gt;
# پس از گذشت 7 روز اسرائیل توانسته است مأموریت خود را به نحو احسن انجام دهد و انگلستان و فرانسه حمله جنگ روانى خود را از طریق رسانه هاى گروهى علیه مصر شروع کنند به نحوى که حمله اسرائیل و فرانسه جهت اشغال کانال سوئز و قطع خطوط عقبه ارتش مصر شروع شود و ارتش مصر سرکوب گردد و بدین گونه دولت قاهره در وضعیت بدون ارتش قرار خواهد گرفت .&lt;br /&gt;
# در طول این رویدادها ، فرانسه تلاش خود را در سازمان ملل متحد در دفاع از موضع گیرى اسرائیل و همچنین انگلستان کوشش خود را جهت حمایت از اسرائیل به کار بگیرند به نحوى که از نیت اصلى آنها پرده برداشته نشود و به حضور آنها در جهان عرب لطمه وارد نگردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه کشور یاد شده طرح تجاوز خود را به نام ( موسکیتو ) وضع کردند و طى آن تعداد نیروهاى لازم منظور اجراى عملیات جنگى را به شکل زیر تعیین کردند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اسرائیل : 18 تیپ پیاده - 3 تیپ زرهى - 10 گردان ناحال - 16 گردان توپخانه - 194 هواپیماى جنگى - 50 هواپیماى بمب افکن .&lt;br /&gt;
# انگلستان : 45هزار سرباز - 1200 خودرو - 300 هواپیما - 135 کشتى جنگى شامل 5 فروند ناو هواپیمابر .&lt;br /&gt;
# فرانسه : 34هزار سرباز - 900 خودرو - 200 هواپیما - 30 کشتى جنگى شامل 2 فروند ناو هواپیمابر 1 ناوچه و 3 قایق تیزرو .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگلستان و فرانسه پایگاههاى خود را در قبرس و مالت و الجزایر و جنوب جزیره انگلستان و جنوب فرانسه قرار داده و نیروهاى خود را در آنها مستقر کردند تا از طریق دریاى مدیترانه به سواحل پورسعید برسند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو کشور متفق شدند که فرماندهى مشترکى ایجاد کنند . ژنرال چارلز کیت کى به عنوان فرمانده کل نیروها در تاریخ 11/8/1956 تعیین گردید . وى در آن زمان فرمانده نیروهاى انگلیسى در خاورمیانه بود . همچنین براى هر فرمانده کل انگلیسى یک جانشین فرانسوى تعیین شد که در رأس هر یک از شاخه هاى عمده نیروهاى مهاجم قرار داده شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 25/10/1956 فرماندهى مشترک دستور خود را مبنى بر شروع بهانه توسط اسرائیل در روز 29/10/56 صادر کرد و قرار بر این بود که با هلیبرد یک گردان چترباز بر گذرگاه متلا در سینا شروع شود و آنگاه هشدار انگلستان و فرانسه در روز 30 اکتبر صادر شود و حملات هوایى در روز بعد انجام گیرد و بالاخره ارتش اسرائیل وارد سینا گردد . در صورتى که ارتش اسرائیل در اشغال منطقه مقدم اطراف رفح و العریش و القسیمه و جبل لبنى به عنوان مأموریت مستقیم و در جبهه اى به عرض 40 کیلومتر و عمق 80 الى 90 کیلومتر موفق شود ، به حملات و کسب موفقیتها و پیشروى خود تا اطراف کرانه شرقى کانال سوئز ادامه دهد تا در سمت چپ از حمله انگلیسیها و فرانسویها درجبهه اى به عرض 50 کیلومتر و عمق 150 کیلومتر حمایت کند . در طول این مدت رسانه هاى گروهى انگلستان و فرانسه حملات روانى و تبلیغاتى خود را علیه مصر افزایش دهند و همزمان با آن در روز 7/11/1956 نیروهاى دریایى وارد سواحل پورسعید شوند و به پیشروى خود در امتداد کانال سوئز تا اسماعیلیه ادامه دهند . همچنین قرار بود که نیروهاى مهاجم به عملیات خود در داخل مصر ادامه دهند تا در صورتى که دولت قاهره سقوط کند نیروها به پیشروى خود همچنان ادامه دهند و کانال را به طور کامل تحت تسلط خود درآوردند و نیز مقرر شد در صورتى که دولت در مقابل آنها ایستادگى کند ، نیروها به سمت جنوب قاهره حرکت کنند و در اطراف جنوب قاهره نبرد سهمگین رخ دهد و عقبه ارتش مصر که ناچار به عقب نشینى مى گردد ، قطع شود . البته این قطع عقبه نیروهاى مصرى به خاطر آن است که مبادا نیروهاى مصرى در صحراى سینا توسط نیروى دشمن سرکوب نشوند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمن سه گانه به یک گروهان حمله برد و آنگاه در جهت طرحریزى برنامه فریبنده استراتژیکى و تاکتیکى و اجراى آن همگام با طرح موسکیتو اهتمام ورزند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمن سه گانه از شیوه جنگ منطقه اى محدود از لحاظ ( زمانى و مکانى و حجم نبرد و هدف آن ) استفاده کرد یعنى حملات استراتژیکى دیگرى از طریق سینا و توسط اسرائیل انجام داد و حمله عمده از طریق کانال سوئز توسط انگلستان و فرانسه صورت گرفت و جانب احتیاط را مراعات کردند تا مبادا زمام امور از دستشان خارج شود و عملیات شان به جنگ جهانى بیانجامد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوى دیگر مصر پس از ملى کردن کانال سوئز و بازگرداندن حیثیت ملى خود ، به خطرهایى که در اول اگوست 1956 به وضوح بروز یافت پى برد ، در نتیجه در چهارچوب کلى استراتژى دفاعى خود براساس موضع گیریهاى جدید که عمدتا انتقال منطقه خطر عمده از شبه جزیره سینا به کانال سوئز بود ، تغییرات ریشه اى انجام داد و این در زمانى بود که احتمال ورود انگلستان و فرانسه به صحنه نبرد ( پس از ورود اسرائیل ) افزایش یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال تغییرات ریشه اى ، شمار نیروهاى مصرى در شبه جزیره سینا کاهش یافت به نحوى که تنها بتوانند جلوى اسرائیل را بگیرند و عمده نیروهاى مسلح مصر به دفاع استراتژیک از مثلث حیاتى پور سعید - سوئز - قاهرة بپردازد و به تقویت دفاع مردمى و فراخوانى نیروهاى احتیاط در اطراف منطقه قاهره بزرگ و حفظ آمادگى در خطوط داخلى و اهمیت دادن به پدافند هوایى و پشتیبانى از عملیات دفاعى مشغول شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معانى این کار این بود که سیاست دفاع مصرى متوجه شد که منبع عمده تهدید امنیت کشور عبارت بود از خطر انگلستان و فرانسه که متوجه منطقه کانال بود و لذا دستوراتى به منظور طرح ریزى و ایجاد جبهه هاى دفاعى قوى با نیروى رزمى و مدیریت بسیار بالا و ادامه تأمین خطوط تماس بین خود به جهت مانور نیروها و امکانات براساس تغییر و تحول موقعیت ها صادر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 1/9/1956 جمهورى مصر ( به جز طرح قبلى ) به شش جبهه تقسیم شد : جبهه سینا ، جبهه خلیج عقبه ، جبهه کانال شرق دلتا ، جبهه دلتا ، جبهه اسکندریه و جبهه قاهره . جبهه هاى سینا و کانال و شرق دلتا ، تحت امر فرماندهى شرقى قرار گرفت که مأموریت ادارهدفاع از نوارغزه و جبهه سینا و فرسایش نیروهاى اسرائیلى ( در صورت حمله ) و همچنین آماده کردن جبهه کانال و شرق دلتا به منظور رویارویى با هرگونه حملات هوایى و یا دریایى انگلستان و فرانسه و تأمین رفت و آمد در کانال سوئز را به عهده داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مأموریت هماهنگى نیروهاى مقاومت مردمى با نیروهاى ارتش که در جبهه هاى مجاور مشغول بودند ، به طورخاص به عهده جبهه شرق دلتا گذاشته شد . علاوه بر این مأموریت استمرار قطع خطوط تماس دشمن و عملیات ایذایى در عقبه محور اسکندریه قاهره ، اسماعلیه قاهره و یا سوئز قاهره با استفاده از حملات هوایى نیز به عهده آن گذاشته شد و 35 داوطلب در 175 گردان مقاومت مردمى و 24 گردان جوانان و 3 تیپ ارتش آزادى بخش ملى تحت فرماندهى آن قرار گرفت . گسترش نیروهاى مسلح مصرى ( زمینى و هوایى و دریایى ) در جبهه ها و محورهاى عملیاتى مختلف انجام شد و مأموریتهاى هر یک ابلاغ گردید به طورى که بتوانند به اهداف طرح دفاعى برسند و فرماندهى کل ، قسمتى از این نیروها را به عنوان نیروى احتیاط در اختیار خود قرار داد تا در صورت نیاز و پیچیده شدن وضعیت نبرد ، از آنها استفاده کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول میزان نیروهاى مصرى و نیروهاى دشمن ( اسرائیل ، انگلستان و فرانسه ) که در عملیات شرکت داشتند و همچنین عدم توازن استراتژى از لحاظ قوا را که به نفع دشمن بود نشان مى دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نگاهى به این جدول عدم توازن استراتژى نیروهاى ضد مصر معلوم مى شود . و این چیزى است که اسرائیل در تحقق یافتن آن به عنوان شرط ورود به عملیات تجاوزکارانه خود لازم دانست زیرا مى دانست که این جنگ نسبت به استراتژى نظامى اسرائیل مرحله میانى استراتژى بمباران انتقامى ( که بیش از آن به کار بست ) و استراتژى جنگ همه جانبه آنیلو به شمار مى رود . بدین لحاظ تکیه اسرائیل بر همکارى با انگلستان و فرانسه به منظور گذشتن از خطرهاى این مرحله انتقالى از طریق برترى کمى و برترى کامل هوایى ضرورى به نظر مى رسید . اما عدم اتحاد کامل و کافى در فرماندهى ( به خاطر سرپوش گذاشتن بر همکارى از طرف انگلستان ) باعث تضعیف ارتباط و هماهنگى بین نیروهاى اسرائیلى و انگلیسى و فرانسوى گردید . این امر منجر به تزلزل مکرر طرح دشمن در حین اجرا شد . که گاهى با کندى و زمانى با عدم کارایى کامل در برابر وضعیتهایى که تغییر مى یافت ، مواجه مى شد . مصر با فرماندهى ملى و جبهه متحد که نیروهاى مسلح همراه با نیروهاى مبارزه مردمى آن را تشکیل دادند در برابر دشمن ایستادگى کرد . در ضمن نیروهاى ملى عرب و نیروهاى آزادى بخش و پیشرو و خواهان صلح ، در نقاط مختلف جهان همبستگى خود را اعلام کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر استراتژى مصر و براساس تحولات سیاسى و نظامى ، جنگ در 4 مرحله اصلى شروع شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله اول : محاصره دشمن اسرائیلى و آمادگى به منظور انهدام آن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله دوم : مبارزه به منظور تحقق توازن استراتژى در صحنه نبرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله سوم : درگیرى در جهت خطوط از پیش تعیین شده .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله چهارم : بالا بردن تلاشهاى سیاسى و نظامى تا زمان عقب نشینى نیروهاى دشمن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - مرحله اول : ==&lt;br /&gt;
محاصره دشمن اسرائیلى و آمادگى جهت انهدام آن . این درگیرى مسلحانه به مدت 47 ساعت ادامه داشت . در ساعت 5 بعدازظهر روز دوشنبه 29/10/1956 و هنگامى که 16 هواپیماى &amp;quot; داکوتاى &amp;quot; اسرائیلى یک گردان چترباز 890 را بر گذرگاه متلا فرود آورد شروع شد . این اقدام اسرائیلیها به منظور بهانه دادن به دست انگلیسیها و فرانسویها به منظور ورود به منطقه است و تا ساعت 4 بعدازظهر روز چهارشنبه 31 اکتبر ادامه داشت و فرماندهى مصر در آن زمان متوجه نیات خصمانه انگلستان و فرانسه شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى اسرائیلى سربازان چترباز خود را در منطقه اى خالى از حضور نیروهاى مصرى و در فاصله 65 کیلومترى شرق کانال فرود آورد و آنگاه سخنگوى رسمى ارتش اسرائیل در ساعت 9 بعدازظهر 29 اکتبر اعلام کرد که نیروهاى خودى در کانال سوئز متمرکز شدند و هدف آن از این کار این بود که به جهانیان اعلام کند که نوعى درگیرى مسلحانه در اطراف کانال وجود دارد و این وضعیت ، کشتیرانى بین المللى را به خطر مى اندازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مرحله چندین نبرد مختصر بین لشکر چترباز 202 اسرائیل که از مرزهاى شرقى در کنتیله در شب 29 اکتبر عبور کرده بود و هدفش پشتیبانى از گردان 890 هلى برد شده در متلا بود ، و بین تیپ دوم مکانیزه مصر رخ داد و تیپ اسرائیلى در موقعیت خود در کنتیله و التند و نخل با نیروهاى مصرى درگیر شد . تیپ اسرائیلى به پیشروى خود ادامه داد و در 30/22 دقیقه روز 30 اکتبر به منطقه صور الحیطان رسید و به گردان 890 پیوست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى شرقى مصر به محض شنیدن خبر هلى برد چتربازهاى گردان 890 اسرائیل ، به تیپ دوم پیاده دستور عبور از کانال و حرکت به سمت گذرگاه متلا را داد تا نیروهاى دشمن سرکوب بشود . اما پیشگامان این تیپ تا ساعت 6 صبح روز 30 اکتبر هنوز به منطقه مورد نظر نرسیده بود زیرا نیروهاى دریایى که مى بایست در شب 29 و 30 اکتبر از این کانال عبور کنند زیاد بود و رهبرى سیاسى اولویت را به نیروهاى دریایى به عنوان یک ضرورت سیاسى داده بود . در عین حال تیپ دوم شناسایى زرهى در حال عبور از کانال در منطقه اسماعیلیه بود و مانور محاصره گسترده اى را از طریق دره الملیز انجام مى داد تا به عقبه سربازان چترباز در صور الحیطان برسد و با هماهنگى و همکارى بسیار نزدیک تیپ دوم پیاده که در حال نبرد با دشمن بود آنها را سرکوب کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین ساعات روز 30 اکتبر گردان چترباز 890 اسرائیل در معرض بمباران شدید نیروى هوایى مصر قرار گرفت و هواپیماهاى مصرى به افراد تیپ چترباز 202 در محور الکنتیله - نخل یورش بردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رویارویى با مواضع تیپ ششم پیاده مصر در ابى عجیله ، تیپ چهارم پیاده اسرائیل در ساعت 30/10 دقیقه روز 30 اکتبر با حرکت به سوى از عوجه و گذشتن از قسیمه ، نیروهاى مصرى را دور زده تا به محور راست ام قطف رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على رغم اینکه طرح تعدیل یافته &amp;quot; موسکیتو &amp;quot; مستلزم آن بود که تا پیش از وارد آوردن ضربات هوایى انگلیسها و فرانسویها در روز 31 اکتبر از ورود به صحنه نبرد گسترده خوددارى شود ، و کلیه فعالیتهاى عمده اسرائیلیها منجر به برترى هوایى گردد اما فرمانده اسرائیل از این دستورات سرپیچى کرد و تیپ زرهى هفتم را براى پشتیبانى تیپ چهارمپیاده در حمله خود به خطوط دفاعى ام قطف اعزام نمود اما نیروهاى مصرى در برابر این حمله ایستادگى کردند و خسارتهاى فراوانى به دشمن وارد آوردند به طورى که تیپ زرهى نامبرده مجبور به قطع درگیرى و حرکت به سمت غرب در جهت الحسنه گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول روز 30 اکتبر نیروى هوایى مصر بر فراز سینا فعالیت چشمگیرى نشان داد و ضربات مؤثرى بر ستونهاى اسرائیل که در محورهاى جنوبى و میانى در حرکت بودند وارد آورد ، همچنین فرودگاههاى عفیر و قسطینه و رامات دیوید و سان جین اسرائیلى را نیز منهدم کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت 6 شب 30 اکتبر هشدار مشترک انگلیسها و فرانسویها صادر شد که در حقیقت جز دعوت آشکارى از اسرائیل براى تکیمل اشغال سینا چیز دیگرى نبود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که ضربات هوایى انگلیسها و فرانسویها در صبح 31 اکتبر و براساس پروتکل سیفر به تأخیر افتاد ، بن گورین نخست وزیر ( اسرئیل ) از سرنوشت نیروهاى خود در سینا نگران شد و دستور عقب نشینى به پشت مرزها را صادر نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى کل اسرائیل طرح عقب نشینى کامل از سینا را طرح ریزى کرد . و این در حالى است که فرماندهى شرقى مصر آمادگى خود را براى انجام ضدحمله و سرکوب نیروهاى دشمن که وارد مرزها شده بودند ، به پایان رسانده بودند و قرار بود در غروب روز 31 اکتبر این ضدحمله انجام شود . اما بیانیه هاى دولت انگلیس و فرانسه در برابر مجالس نمایندگان خود مشخص کرد که خواهان انجام عملیات خصمانه برضد مصر هستند . و همچنین در نظر دارند فعالیت نیروهاى هوایى خود را در منطقه بیشتر کنند و ناوگان خود را در نزدیکى آبهاى محلى مصر پیشروى دهند تا به اسرائیل کمک کنند و در به اسارت گرفتن ناوشکن ابراهیم اول کمک کنند . تأیید مطلق از دشمن ( اسرائیل ) و تهدید به استفاده از وتو به نفع خود دلیل کافى براى فرماندهى مصرى بود افزون بر آن دخالت آنها در جنگ به منظور جدا ساختن سینا از مصر در سرتاسر کانال سوئز و سرکوب نیروهاى مسلح مصرى که دشمن اسرائیلى آنها را به آنجا کشاننده بود باعث شده بود تا این امر راه براى ورود نیروهاى متجاوز به قلب مصر باز شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجربه تاریخى به رهبرى سیاسى مصر ثابت کرد که نقش استعمارى اسرائیل از مهم ترین عواملى است که در کشف سریع توافق سه جانبه کمک کرد ، لذا رئیس جمهور مصر جمال عبدالناصر دستور خود را به منظور توقف کلیه فعالیتهاى نظامى که منجر به اعزام نیروهاى جدید به سینا و حفظ آمادگى به منظور ایجاد توازن استراتژى و نیز تجمع نیروهاى عمده مصر در جبهه اصلى جدید یعنى رویارویى با حملات احتمالى انگلیسیها و فرانسویها صادر کرد . دستورات مربوطه در ساعت 4 عصر 31/10/1956 صادر شد و مرحله اول جنگ به پایان رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - مرحله دوم : ==&lt;br /&gt;
مبارزه به منظور تحقق توازن استراتژى در صحنه نبرد : ساعت 7 شب 31/10/1956 لحظه حساس در پرونده تجاوز سه جانبه به شمار مى رود زیرا در این لحظه بمبهاى پرتاب شده بر مصر توسط هواپیماهاى انگلیسى و فرانسوى طرح توطئه سه جانبه علیه مصر و اتحاد خصمانه کشورهاى امپریالیستى و صهیونیستها را روشن کرد . لذا در ساعت 22همان روز دستور تجمع نیروهاى مصرى در غرب کانال سوئز به منظور ایجاد توازن استراتژى در صحنه جنگ و مقابله با حملات نزدیک انگلیسها و فرانسویها و تأکید بر تجمع نیروهاى مسلح مصرى و نیروهاى مبارزه خلقى ( مردمى ) در داخل مثلث حیاتى پورسعید - قاهره - سوئز صادر شد . با صدور این دستور حالت کلى جنگ از درگیرى نظامى محدود و مختصر به جنگ مردمى کشیده شد که نیروهاى مسلح و سازمانهاى مقاومت مردمى مصر ستونهاى این جنگ را تشکیل مى دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع تجاوز سه جانبه و روشن شدن طرحهاى آنان ، قلبهاى ملت عرب در مصر و رهبرى آن تپید و کشورهاى عربى حامى مصر در مبارزه با دشمنان و حامیان آنها وارد شدند و تدابیر لازم در این مرحله اتخاذ گردید و سوریه امکانات و ارتش خود را تحت امر فرماندهى مصرى قرار داد و لوله هاى نفت عراق که تحت تصرف شرکتهاى بیگانه بود و از سرزمین سوریه مى گذشت به عنوان اهرم فشار بر فرانسه و انگلستان متجاوز منهدم شد . تعداد زیادى از کشورهاى جهان و به ویژه کشورهاى اسلامى و آفریقایى و سوسیالیستى این تجاوز را محکوم کردند و از مصر در مبارزات خود پشتیبانى نمودند و در جلسه سازمان ملل متحد درباره دشمنان مصر و اتخاذ تدابیر لازم به منظور توقف جنگ ، از مصر حمایت کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مرحله فعالیتهاى نظامى به منظور اجراى دستور توقف عملیات تاکتیکى در منطقه استراتژیک سینا تمرکز یافت و هدف از آن تخلیه سینا به منظور تقویت و وحدت بخشیدن به جبهه عمده غرب کانال بود . این کار در خلال 86 ساعت یعنى از ساعت 16 روز 31 اکتبر تا ساعت 6 صبح روز چهارم نوامبر به طول کشید و در آن فعالیت عناصر فدایى به منظور تحت پوشش قرار دادن عملیات تخلیه سینا افزایش یافت ، همچنین نیروهاى هوایى از پایگاههاى مقدم خود در مناطق نبرد به پایگاههایى که از امنیت بیشترى برخوردار بود منتقل گردید و سپس به پایگاههاى کشورهاى عربى انتقال یافت و یگانهاى ناو مصر در داخل پایگاههاى دریایى استقرار یافت . مصر در طول این مرحله در معرض حملات هوایى انگلیسیها و فرانسویها قرار داشت همچنین صهیونیستها به جنگ روانى بى نظیرى دست زدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پرتاب بمبهاى انگلیسى و فرانسوى بر مصر بن گورین اطمینان حاصل کرد که انگلستان و فرانسه براى شرایط همکارى ، احترام قائل هستند و لذا دستور سابق خود مربوط به عقب نشینى نیروهایش از سینا را ملغى اعلام نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه گذرگاه متلا درگیرى سختى بین تیپ 202 چترباز اسرائیل و تیپ دوم پیاده مصر به وقوع پیوست که بیش از 7 ساعت به طول انجامید و به درگیرى تن به تن نیز منجر شد و دشمن خسارتهاى سنگینى را متحمل شد . در پایان این نبرد نیروهاى اسرائیلى از نفوذ به گذرگاه شکست خورد و از اقدام مجدد ناامید شد . همچنین موقعیت ابى عجیله در معرض حملات شدید تیپ چهارم پیاده و دهم پیاده و دو تیپ زرهى هفتم و سى و هفتم اسرائیل قرار گرفت اما این نیروها نتوانستند نیروهاى مدافع مصرى را سرکوب کنند در حالى که 4 بار اقدام به حمله کردند و فرماندهى اسرائیلى ناچار به کنار گذاشتن فرمانده عملیات شد . در شب 31 اکتبر توپخانه ناوگان فرانسه خطوط دفاعى رفح را بمباران کردند تا زمینه حملات صبح روز اول نوامبر توسط تیپ پیاده اول و تیپ زرهى 27فراهم شود . در این مدت نیروهاى احتیاط تاکتیکى مصر و نیروهاى ابى عجیله و رفح و العریش از درگیرى دست برداشتند و به موقعیتهایى در داخل مثلث حیاتى جدید غرب کانال به منظور اجراى دستورات سیاسى استراتژیک مستقر شدند . اما نوار غزه تحت تأثیر سقوط رفح قرار گرفت . با این وجود مواضع پدافندى مصر در رویارویى با نیروهاى تیپ 11 پیاده اسرائیل در صبح دوم نوامبر ناتوان ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برترى تسلیحاتى و نفراتى دشمن منجر به ورود نیروهاى اسرائیلى به نوار غزه در صبح روز سوم نوامبر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى اسرائیلى تخلیه خطوط دفاعى ابى عجیله توسط نیروهاى مصرى را متوجه نشدند لذا تیپ زرهى هفتم از سمت غرب و تیپ زرهى سى و هفتم از سمت شرق به منظور اشغال این مواضع وارد شدند و ظهر دوم نوامبر در داخل منطقه خالى از نیروهاى مصرى وارد شدند و با یکدیگر درگیر شدند و زمانى توسط هواپیماهاى اسرائیلى متوجه خطاى خود شدند که حدود 8 تانک از دست داده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال عبدالناصر روز جمعه دوم نوامبر از تریبون جامعه الازهر قاهره اعلام کرد که در مقابل هرگونه حملات دشمن ایستادگى خواهد کرد و تا آخرین گلوله و آخرین قطره خون به نبرد خود ادامه مى دهد تا کشور و تاریخ آن را بسازد و در این راه تلاش خود را در جهت پیروزى اعراب به حول و قوه خداوند بذل خواهد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مرحله اکثر کشورهاى عربى روابط سیاسى خود را با فرانسه و انگلیس قطع کرده و داوطلبان عرب به منظور شرکت در نبرد سرنوشت ساز به سمت مصر سرازیرشدند و اعراب از همکارى با امپریالیسم سر باز زدند . همچنین وجدان آزادگان جهان به حرکت درآمد و دبیرکل سازمان ملل متحد در راستاى محکوم کردن تجاوزات استعفا داد و کشورهاى بى طرف نیز اعتراض کردند و سپس هشدار روسیه صادر شد . همچنین صداى مخالفین مردمى و نمایندگان آنان در مجلس انگلستان و فرانسه علیه دولتهاى خود بلند شد و روابط فیمابین کشورهاى پیمان آتلانیک متزلزل گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین لحظات این مرحله ، نبرد دریایى البرلس در صبح 4 نوامبر شروع شد و در این حال 3 قایق تندرو مصر به منظور شناسایى ناو هواپیمابر انگلیسها و فرانسویها که از فراز آن براى حمله بر مصر استفاده مى شد اعزام گردید و در شمال فنارالبرلس نبرد سریع و سهمگینى اتفاق افتاد که در طى آن انگلستان یکى از ناوشکنهاى خود را از دست داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - مرحله سوم : ==&lt;br /&gt;
درگیرى در سمت محور اصلى جنگ : درگیرى مسلحانه در این مرحله بین نیروهاى انگلیسى و فرانسوى از یک سو و نیروهاى مسلح مصرى با پشتیبانى نیروهاى مبارزه مردمى از سوى دیگر اتفاق افتاد . این درگیرى در محور تاکتیکى ( کانال سوئز ) و در منطقه پورسعید بود . این مرحله به مدت 68 ساعت به طول انجامید که از ساعت 6 صبح روز 4 نوامبر تا ساعت 3 صبح 7 نوامبر ادامه داشت . این مرحله با مقدمات هوایى و در جهت حمله دریایى انگلیسیها و فرانسویها شروع شد ، سپس نیروى هوایى و آنگاه نیروى دریایى نفوذ خود را به منظور ایجاد سر پل در پورسعید شروع کردند . در عین حال جنگ سیاسى و تبلیغاتى به بالاترین حد خود در دو زمینه منطقه اى وبین المللى و سالنهاى سازمان ملل رسیده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب سینا تیپ نهم مکانیزه اسرائیل به سمت شرم الشیخ به موازات ساحل غربى خلیج عقبه پیشروى کرد و صبح روز 5 نوامبر این تیپ منطقه را از سمت شمال و با همکارى یگانهاى دیگر اسرائیلى مورد حمله قرار داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصر توانست حمله انگلیسها و فرانسویها را در سر پل پورسعید به محاصه درآورد . آنگاه دستور آتش بس از سوى سازمان ملل متحد صادر شد و دولتهاى متجاوزان سه جانبه آن را پذیرفتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم ترین مواردى که در این مرحله از نقطه نظر رزمى اتفاق افتاد ، تأکید هواپیماهاى دشمن بر بمباران ساحل نبرد در پورسعید از روز 4 نوامبر بود که در این زمینه اهداف نظامى و غیرنظامى برایشان فرقى نداشت . در ساعت 30/8 دقیقه صبح پنجم نوامبر نیروهاى چترباز انگلیسى و فرانسوى در محدوده خارجى پورسعید در فرودگاه الجملیل و منطقه الرسوه و پور فؤاد پیاده شدند ، نیروهاى ویژه در شب پیش از آن در برخى مواضع مهم حیاتى دو شهر پورسعید و پورفؤاد با پوشش آتش توپخانه دو ناو و بمبهاى هواپیما پیاده شده بودند . آنگاه ستونهاى نفوذى آبى خاکى از ناو دشمن ادامه یافت و پس از آن فرمانده نیروهاى مشترک زمینى انگلیس و فرانسه رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجهیزات و سلاح سنگین از طریق سر پل تنگى که دشمن ایجاد کرده بود در جهت پشتیبانى از نیروها به حرکت درآمد و نیروهاى عقبه مستقیما بر سکوهاى بندر استقرار یافتند اما نتوانستند مقاومت سهمگین را که در سر پل با آن مواجه شدند مهار کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت 2 صبح 7 نوامر نیروهاى انگلیسى پیش از موعد آتش بس سعى کردند به اسماعیلیه برسند و براى این کار از سمت جنوب حرکت کردند . اما در &amp;quot; کاب &amp;quot; با مقاومت شدیدى مواجه شدند که آنها را متوقف نمود و توانستند صرفا به دفاع از خود بپردازدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ روانى انگلیسها و فرانسویها به سطح تهدید ملت مصر به نابودى در شهرها و روستاها کشیده شد و هدف اصلى از تجاوز را به دست فراموشى سپرد . بهانه آنها از این کار حفاظت گذرگاه آبى بین المللى کانال سوئز از انهدام و خطر بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - مرحله چهارم : ==&lt;br /&gt;
فشارهاى سیاسى و نظامى و عقب نشینى نیروهاى دشمن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرحله 120 روز به طول انجامید که با آتش بس ساعت 2 صبح 7 نوامبر شروع شد و با عقب نشینى نیروهاى انگلیسى و فرانسوى از طریق ساحل در روز 22/12/1956 پایان یافت . و اسرائیل در روز 6/3/1957 سینا و نوار غزه را ترک نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاط مهم این مرحله را مى توان به شرح زیر خلاصه کرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# فعالیت گسترده بین المللى که توأم با مانورهاى سیاسى و تماسهاى بین المللى چه در داخل سازمان ملل متحد و یا خارج آن به منظور ناچار ساختن نیروهاى متجاوز به ترک مناطق مصر بود . این در حالى بود که نیروهاى متفق مأیوسانه سعى مى کردند دستاوردهایى را نصیب خود سازند .&lt;br /&gt;
# رسیدن پشتیبانى لازم در منطقه سر پل و بررسى طرحهاى جدید جهت از سرگیرى تجاوز توسط هیأتهاى ستادى دشمن و حرکت از جنوب به محض دریافت نشانه هاى امیدوارى .&lt;br /&gt;
# فعالیت نیروهاى مسلح مصر در پشتیبانى و سازماندهى دفاعى در جبهه و در عمق خاک خود که توانست جلوى هرگونه ماجراجویى جدیدى را بگیرد .&lt;br /&gt;
# اعزام عناصر تکاور و فدایى به سرپل پورسعید به منظور بالا بردن مقاومت مردمى در آن . در پایان این مرحله کشورهاى متجاوز با توجه به تلاشهاى کشورهاى عربى و کشورهاى غیرمتعهد و تمام کشورهاى دوستدار صلح ناچار به عقب نشینى شدند . و نیروهاى ناظر سازمان ملل متحد براساس دستور ملل متحد و به منظور نظارت بر عقب نشینى ورود خود را به منطقه درگیرى از روز 15/11/1956 به فرماندهى ژنرال &amp;quot; ایتسون برتر &amp;quot; شروع کردند ، تعداد این نیروها در حدود 4افسر و سرباز از کانادا ، کلمبیا ، دانمارک ، نروژ ، سوئد ، فنلاند ، یوگسلاوى ، هند و اندونزى بود . بانظارت این نیرو عقب نشینى نیروهاى متجاوز و بازگشت اوضاع به روال عادى پیش از حمله دشمن صورت گرفت . اما منطقه خلیج عقبه همچنان در اختیار نیروهاى ناظر بود زیرا مى خواستند حق رفت و آمد دریایى و هوایى را براى اسرائیل تضمین کنند و این در واقع از مهم ترین دستاوردهاى تجاوز سه جانبه در جنگ بود . اما در خصوص انگلستان و فرانسه آن دو کشور به عنوان نیروى استعمارگر در کشورهاى عربى تلقى شدند و درگیرى با آنها آغاز یک پایان بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حسن بدرى و دیگران :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حرب العدوان الثلاثى على مصر فى خریف 1956&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1965 .&lt;br /&gt;
# Ander Beawfre :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;The Suez Expedition 1965,&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; New York 1969.&lt;br /&gt;
# Antony Eden :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;The Crisis of 1965,&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; Boston 1960.&lt;br /&gt;
# Selwyn Lioyd :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Suez 1956,&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; London 1978.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1956&amp;diff=1443</id>
		<title>جنگ 1956</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1956&amp;diff=1443"/>
		<updated>2026-11-03T09:54:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «انقلاب 1952 در مصر منجر به ایجاد ارتش ملى قومى گردید که یکى از اهداف 6 گانه این انقلاب به شمار مى رود . فرماندهى انقلاب ، بازسازى ارتش و تجهیز آن به مدرنترین اسلحه و آموزش دادن آن به بهترین شیوه هاى نبرد مدرن را به عهده گرفت . و بدین گونه مصر در سپتا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;انقلاب 1952 در مصر منجر به ایجاد ارتش ملى قومى گردید که یکى از اهداف 6 گانه این انقلاب به شمار مى رود . فرماندهى انقلاب ، بازسازى ارتش و تجهیز آن به مدرنترین اسلحه و آموزش دادن آن به بهترین شیوه هاى نبرد مدرن را به عهده گرفت . و بدین گونه مصر در سپتامبر 1955 به منظور خرید اسلحه با اتحاد شوروى و برخى از کشورهاى سوسیالیستى قراردادهایى امضا کرد . پس از آن ، مصر کانال سوئز را در 26/7/1956 ملى اعلام کرد . در آن زمان فرانسه و انگلیس و اسرائیل همکارى با یکدیگر را علیه مصر مقرر کردند . هر یک از این کشورهاى 3 گانه هدف خاصى را دنبال مى کرد که با استفاده از دشمنان سعى در تحقق آن مى نمود . ( اسرائیل ) مسلح شدن ارتش مصر را خللى در ایجاد توازن بین نیروها احساس مى کرد و تصور مى کرد که وارد آوردن ضربه اى مهلک بر مصر منجر به محدود کردن عملیات فدائیان فلسطین که از نوار غزه حرکت مى کنند خواهد شد . فرانسه به دلیل حمایت مصر از انقلاب الجزایر و ملى کردن شرکت کانال سوئز ، تصمیم به وارد آوردن ضرباتى بر پیکر مصر گرفت و انگلستان به دنبال ملى کردن کانال سوئز سعى کرد از مصر انتقام بگیرد و مرکز سابق خود در مصر را به صورتى که پیش از انقلاب ژوئیه در اختیار داشت ، بازگرداند . این 3 کشور اهداف خود را همسو نموده و نمایندگانشان در حومه اى ( در نزدیکى پاریس ) گرد آمدند و پروتکل سرى مربوط به عملیات دشمنانه را امضا کردند که طبق آن وظایف و مسئولیتهاى هر یک از کشورهاى سه گانه براساس طرح زیر تعیین گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ارتش اسرائیل درگیرى مسلحانه محدودى در کرانه هاى کانال سوئز انجام دهد تا انگلستان و فرانسه آن را بهانه اى براى دخالت نظامى علیه مصر قرار دهند منوط به این که اسرائیل عملیات نظامى سنگینى انجام ندهد به نحوى که مصر نیروهاى عمده خود را به میدان بفرستد و اسرائیل در برابر نیروى زیادى قرار گیرد و در نتیجه شکست بخورد و نتواند تاب بیاورد تا انگلستان و فرانسه بعد از 36 ساعت به کمک آنها در این نبرد بشتابند .&lt;br /&gt;
# نیروهاى هوایى و دریایى فرانسه حفاظت لازم را از آسمان اسرائیل و آبهاى منطقه به وجود آورند .&lt;br /&gt;
# پس از گذشت 24 ساعت از این بهانه ، انگلستان و فرانسه هشدار مشترکى به مصر و اسرائیل نسبت به آتش بس و دور شدن از کانال سوئز صادر کنند و بپذیرند که مصر کانال سوئزرا به طور موقت و به منظور حفاظت از کشتیرانى بین المللى در اختیار داشته باشد .&lt;br /&gt;
# با گذشت 12 ساعت از این هشدار ( که کلمات آن به نحوى نگاشته شده که مصر نمى تواند آنرا بپذیرد ) نیروهاى هوایى انگلستان و فرانسه پوشش هوایى مصر و اهداف اقتصادى را منهدم کنند تا کنترل هوایى را در مصر به دست گیرند و در عین حال ارتش اسرائیل به عمق خاک سینا نفوذ کند تا نیروهاى زمینى و عمده مصر را در کمینگاه قرار دهد .&lt;br /&gt;
# پس از گذشت 7 روز اسرائیل توانسته است مأموریت خود را به نحو احسن انجام دهد و انگلستان و فرانسه حمله جنگ روانى خود را از طریق رسانه هاى گروهى علیه مصر شروع کنند به نحوى که حمله اسرائیل و فرانسه جهت اشغال کانال سوئز و قطع خطوط عقبه ارتش مصر شروع شود و ارتش مصر سرکوب گردد و بدین گونه دولت قاهره در وضعیت بدون ارتش قرار خواهد گرفت .&lt;br /&gt;
# در طول این رویدادها ، فرانسه تلاش خود را در سازمان ملل متحد در دفاع از موضع گیرى اسرائیل و همچنین انگلستان کوشش خود را جهت حمایت از اسرائیل به کار بگیرند به نحوى که از نیت اصلى آنها پرده برداشته نشود و به حضور آنها در جهان عرب لطمه وارد نگردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه کشور یاد شده طرح تجاوز خود را به نام ( موسکیتو ) وضع کردند و طى آن تعداد نیروهاى لازم منظور اجراى عملیات جنگى را به شکل زیر تعیین کردند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اسرائیل : 18 تیپ پیاده - 3 تیپ زرهى - 10 گردان ناحال - 16 گردان توپخانه - 194 هواپیماى جنگى - 50 هواپیماى بمب افکن .&lt;br /&gt;
# انگلستان : 45هزار سرباز - 1200 خودرو - 300 هواپیما - 135 کشتى جنگى شامل 5 فروند ناو هواپیمابر .&lt;br /&gt;
# فرانسه : 34هزار سرباز - 900 خودرو - 200 هواپیما - 30 کشتى جنگى شامل 2 فروند ناو هواپیمابر 1 ناوچه و 3 قایق تیزرو .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگلستان و فرانسه پایگاههاى خود را در قبرس و مالت و الجزایر و جنوب جزیره انگلستان و جنوب فرانسه قرار داده و نیروهاى خود را در آنها مستقر کردند تا از طریق دریاى مدیترانه به سواحل پورسعید برسند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو کشور متفق شدند که فرماندهى مشترکى ایجاد کنند . ژنرال چارلز کیت کى به عنوان فرمانده کل نیروها در تاریخ 11/8/1956 تعیین گردید . وى در آن زمان فرمانده نیروهاى انگلیسى در خاورمیانه بود . همچنین براى هر فرمانده کل انگلیسى یک جانشین فرانسوى تعیین شد که در رأس هر یک از شاخه هاى عمده نیروهاى مهاجم قرار داده شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 25/10/1956 فرماندهى مشترک دستور خود را مبنى بر شروع بهانه توسط اسرائیل در روز 29/10/56 صادر کرد و قرار بر این بود که با هلیبرد یک گردان چترباز بر گذرگاه متلا در سینا شروع شود و آنگاه هشدار انگلستان و فرانسه در روز 30 اکتبر صادر شود و حملات هوایى در روز بعد انجام گیرد و بالاخره ارتش اسرائیل وارد سینا گردد . در صورتى که ارتش اسرائیل در اشغال منطقه مقدم اطراف رفح و العریش و القسیمه و جبل لبنى به عنوان مأموریت مستقیم و در جبهه اى به عرض 40 کیلومتر و عمق 80 الى 90 کیلومتر موفق شود ، به حملات و کسب موفقیتها و پیشروى خود تا اطراف کرانه شرقى کانال سوئز ادامه دهد تا در سمت چپ از حمله انگلیسیها و فرانسویها درجبهه اى به عرض 50 کیلومتر و عمق 150 کیلومتر حمایت کند . در طول این مدت رسانه هاى گروهى انگلستان و فرانسه حملات روانى و تبلیغاتى خود را علیه مصر افزایش دهند و همزمان با آن در روز 7/11/1956 نیروهاى دریایى وارد سواحل پورسعید شوند و به پیشروى خود در امتداد کانال سوئز تا اسماعیلیه ادامه دهند . همچنین قرار بود که نیروهاى مهاجم به عملیات خود در داخل مصر ادامه دهند تا در صورتى که دولت قاهره سقوط کند نیروها به پیشروى خود همچنان ادامه دهند و کانال را به طور کامل تحت تسلط خود درآوردند و نیز مقرر شد در صورتى که دولت در مقابل آنها ایستادگى کند ، نیروها به سمت جنوب قاهره حرکت کنند و در اطراف جنوب قاهره نبرد سهمگین رخ دهد و عقبه ارتش مصر که ناچار به عقب نشینى مى گردد ، قطع شود . البته این قطع عقبه نیروهاى مصرى به خاطر آن است که مبادا نیروهاى مصرى در صحراى سینا توسط نیروى دشمن سرکوب نشوند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمن سه گانه به یک گروهان حمله برد و آنگاه در جهت طرحریزى برنامه فریبنده استراتژیکى و تاکتیکى و اجراى آن همگام با طرح موسکیتو اهتمام ورزند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمن سه گانه از شیوه جنگ منطقه اى محدود از لحاظ ( زمانى و مکانى و حجم نبرد و هدف آن ) استفاده کرد یعنى حملات استراتژیکى دیگرى از طریق سینا و توسط اسرائیل انجام داد و حمله عمده از طریق کانال سوئز توسط انگلستان و فرانسه صورت گرفت و جانب احتیاط را مراعات کردند تا مبادا زمام امور از دستشان خارج شود و عملیات شان به جنگ جهانى بیانجامد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوى دیگر مصر پس از ملى کردن کانال سوئز و بازگرداندن حیثیت ملى خود ، به خطرهایى که در اول اگوست 1956 به وضوح بروز یافت پى برد ، در نتیجه در چهارچوب کلى استراتژى دفاعى خود براساس موضع گیریهاى جدید که عمدتا انتقال منطقه خطر عمده از شبه جزیره سینا به کانال سوئز بود ، تغییرات ریشه اى انجام داد و این در زمانى بود که احتمال ورود انگلستان و فرانسه به صحنه نبرد ( پس از ورود اسرائیل ) افزایش یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال تغییرات ریشه اى ، شمار نیروهاى مصرى در شبه جزیره سینا کاهش یافت به نحوى که تنها بتوانند جلوى اسرائیل را بگیرند و عمده نیروهاى مسلح مصر به دفاع استراتژیک از مثلث حیاتى پور سعید - سوئز - قاهرة بپردازد و به تقویت دفاع مردمى و فراخوانى نیروهاى احتیاط در اطراف منطقه قاهره بزرگ و حفظ آمادگى در خطوط داخلى و اهمیت دادن به پدافند هوایى و پشتیبانى از عملیات دفاعى مشغول شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معانى این کار این بود که سیاست دفاع مصرى متوجه شد که منبع عمده تهدید امنیت کشور عبارت بود از خطر انگلستان و فرانسه که متوجه منطقه کانال بود و لذا دستوراتى به منظور طرح ریزى و ایجاد جبهه هاى دفاعى قوى با نیروى رزمى و مدیریت بسیار بالا و ادامه تأمین خطوط تماس بین خود به جهت مانور نیروها و امکانات براساس تغییر و تحول موقعیت ها صادر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 1/9/1956 جمهورى مصر ( به جز طرح قبلى ) به شش جبهه تقسیم شد : جبهه سینا ، جبهه خلیج عقبه ، جبهه کانال شرق دلتا ، جبهه دلتا ، جبهه اسکندریه و جبهه قاهره . جبهه هاى سینا و کانال و شرق دلتا ، تحت امر فرماندهى شرقى قرار گرفت که مأموریت ادارهدفاع از نوارغزه و جبهه سینا و فرسایش نیروهاى اسرائیلى ( در صورت حمله ) و همچنین آماده کردن جبهه کانال و شرق دلتا به منظور رویارویى با هرگونه حملات هوایى و یا دریایى انگلستان و فرانسه و تأمین رفت و آمد در کانال سوئز را به عهده داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مأموریت هماهنگى نیروهاى مقاومت مردمى با نیروهاى ارتش که در جبهه هاى مجاور مشغول بودند ، به طورخاص به عهده جبهه شرق دلتا گذاشته شد . علاوه بر این مأموریت استمرار قطع خطوط تماس دشمن و عملیات ایذایى در عقبه محور اسکندریه قاهره ، اسماعلیه قاهره و یا سوئز قاهره با استفاده از حملات هوایى نیز به عهده آن گذاشته شد و 35 داوطلب در 175 گردان مقاومت مردمى و 24 گردان جوانان و 3 تیپ ارتش آزادى بخش ملى تحت فرماندهى آن قرار گرفت . گسترش نیروهاى مسلح مصرى ( زمینى و هوایى و دریایى ) در جبهه ها و محورهاى عملیاتى مختلف انجام شد و مأموریتهاى هر یک ابلاغ گردید به طورى که بتوانند به اهداف طرح دفاعى برسند و فرماندهى کل ، قسمتى از این نیروها را به عنوان نیروى احتیاط در اختیار خود قرار داد تا در صورت نیاز و پیچیده شدن وضعیت نبرد ، از آنها استفاده کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدول میزان نیروهاى مصرى و نیروهاى دشمن ( اسرائیل ، انگلستان و فرانسه ) که در عملیات شرکت داشتند و همچنین عدم توازن استراتژى از لحاظ قوا را که به نفع دشمن بود نشان مى دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نگاهى به این جدول عدم توازن استراتژى نیروهاى ضد مصر معلوم مى شود . و این چیزى است که اسرائیل در تحقق یافتن آن به عنوان شرط ورود به عملیات تجاوزکارانه خود لازم دانست زیرا مى دانست که این جنگ نسبت به استراتژى نظامى اسرائیل مرحله میانى استراتژى بمباران انتقامى ( که بیش از آن به کار بست ) و استراتژى جنگ همه جانبه آنیلو به شمار مى رود . بدین لحاظ تکیه اسرائیل بر همکارى با انگلستان و فرانسه به منظور گذشتن از خطرهاى این مرحله انتقالى از طریق برترى کمى و برترى کامل هوایى ضرورى به نظر مى رسید . اما عدم اتحاد کامل و کافى در فرماندهى ( به خاطر سرپوش گذاشتن بر همکارى از طرف انگلستان ) باعث تضعیف ارتباط و هماهنگى بین نیروهاى اسرائیلى و انگلیسى و فرانسوى گردید . این امر منجر به تزلزل مکرر طرح دشمن در حین اجرا شد . که گاهى با کندى و زمانى با عدم کارایى کامل در برابر وضعیتهایى که تغییر مى یافت ، مواجه مى شد . مصر با فرماندهى ملى و جبهه متحد که نیروهاى مسلح همراه با نیروهاى مبارزه مردمى آن را تشکیل دادند در برابر دشمن ایستادگى کرد . در ضمن نیروهاى ملى عرب و نیروهاى آزادى بخش و پیشرو و خواهان صلح ، در نقاط مختلف جهان همبستگى خود را اعلام کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر استراتژى مصر و براساس تحولات سیاسى و نظامى ، جنگ در 4 مرحله اصلى شروع شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله اول : محاصره دشمن اسرائیلى و آمادگى به منظور انهدام آن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله دوم : مبارزه به منظور تحقق توازن استراتژى در صحنه نبرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله سوم : درگیرى در جهت خطوط از پیش تعیین شده .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحله چهارم : بالا بردن تلاشهاى سیاسى و نظامى تا زمان عقب نشینى نیروهاى دشمن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محتویات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱ الف - مرحله اول :&lt;br /&gt;
* ۲ ب - مرحله دوم :&lt;br /&gt;
* ۳ ج - مرحله سوم :&lt;br /&gt;
* ۴ د - مرحله چهارم :&lt;br /&gt;
* ۵ مآخذ :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - مرحله اول : ==&lt;br /&gt;
محاصره دشمن اسرائیلى و آمادگى جهت انهدام آن . این درگیرى مسلحانه به مدت 47 ساعت ادامه داشت . در ساعت 5 بعدازظهر روز دوشنبه 29/10/1956 و هنگامى که 16 هواپیماى &amp;quot; داکوتاى &amp;quot; اسرائیلى یک گردان چترباز 890 را بر گذرگاه متلا فرود آورد شروع شد . این اقدام اسرائیلیها به منظور بهانه دادن به دست انگلیسیها و فرانسویها به منظور ورود به منطقه است و تا ساعت 4 بعدازظهر روز چهارشنبه 31 اکتبر ادامه داشت و فرماندهى مصر در آن زمان متوجه نیات خصمانه انگلستان و فرانسه شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى اسرائیلى سربازان چترباز خود را در منطقه اى خالى از حضور نیروهاى مصرى و در فاصله 65 کیلومترى شرق کانال فرود آورد و آنگاه سخنگوى رسمى ارتش اسرائیل در ساعت 9 بعدازظهر 29 اکتبر اعلام کرد که نیروهاى خودى در کانال سوئز متمرکز شدند و هدف آن از این کار این بود که به جهانیان اعلام کند که نوعى درگیرى مسلحانه در اطراف کانال وجود دارد و این وضعیت ، کشتیرانى بین المللى را به خطر مى اندازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مرحله چندین نبرد مختصر بین لشکر چترباز 202 اسرائیل که از مرزهاى شرقى در کنتیله در شب 29 اکتبر عبور کرده بود و هدفش پشتیبانى از گردان 890 هلى برد شده در متلا بود ، و بین تیپ دوم مکانیزه مصر رخ داد و تیپ اسرائیلى در موقعیت خود در کنتیله و التند و نخل با نیروهاى مصرى درگیر شد . تیپ اسرائیلى به پیشروى خود ادامه داد و در 30/22 دقیقه روز 30 اکتبر به منطقه صور الحیطان رسید و به گردان 890 پیوست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى شرقى مصر به محض شنیدن خبر هلى برد چتربازهاى گردان 890 اسرائیل ، به تیپ دوم پیاده دستور عبور از کانال و حرکت به سمت گذرگاه متلا را داد تا نیروهاى دشمن سرکوب بشود . اما پیشگامان این تیپ تا ساعت 6 صبح روز 30 اکتبر هنوز به منطقه مورد نظر نرسیده بود زیرا نیروهاى دریایى که مى بایست در شب 29 و 30 اکتبر از این کانال عبور کنند زیاد بود و رهبرى سیاسى اولویت را به نیروهاى دریایى به عنوان یک ضرورت سیاسى داده بود . در عین حال تیپ دوم شناسایى زرهى در حال عبور از کانال در منطقه اسماعیلیه بود و مانور محاصره گسترده اى را از طریق دره الملیز انجام مى داد تا به عقبه سربازان چترباز در صور الحیطان برسد و با هماهنگى و همکارى بسیار نزدیک تیپ دوم پیاده که در حال نبرد با دشمن بود آنها را سرکوب کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اولین ساعات روز 30 اکتبر گردان چترباز 890 اسرائیل در معرض بمباران شدید نیروى هوایى مصر قرار گرفت و هواپیماهاى مصرى به افراد تیپ چترباز 202 در محور الکنتیله - نخل یورش بردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رویارویى با مواضع تیپ ششم پیاده مصر در ابى عجیله ، تیپ چهارم پیاده اسرائیل در ساعت 30/10 دقیقه روز 30 اکتبر با حرکت به سوى از عوجه و گذشتن از قسیمه ، نیروهاى مصرى را دور زده تا به محور راست ام قطف رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على رغم اینکه طرح تعدیل یافته &amp;quot; موسکیتو &amp;quot; مستلزم آن بود که تا پیش از وارد آوردن ضربات هوایى انگلیسها و فرانسویها در روز 31 اکتبر از ورود به صحنه نبرد گسترده خوددارى شود ، و کلیه فعالیتهاى عمده اسرائیلیها منجر به برترى هوایى گردد اما فرمانده اسرائیل از این دستورات سرپیچى کرد و تیپ زرهى هفتم را براى پشتیبانى تیپ چهارمپیاده در حمله خود به خطوط دفاعى ام قطف اعزام نمود اما نیروهاى مصرى در برابر این حمله ایستادگى کردند و خسارتهاى فراوانى به دشمن وارد آوردند به طورى که تیپ زرهى نامبرده مجبور به قطع درگیرى و حرکت به سمت غرب در جهت الحسنه گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول روز 30 اکتبر نیروى هوایى مصر بر فراز سینا فعالیت چشمگیرى نشان داد و ضربات مؤثرى بر ستونهاى اسرائیل که در محورهاى جنوبى و میانى در حرکت بودند وارد آورد ، همچنین فرودگاههاى عفیر و قسطینه و رامات دیوید و سان جین اسرائیلى را نیز منهدم کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت 6 شب 30 اکتبر هشدار مشترک انگلیسها و فرانسویها صادر شد که در حقیقت جز دعوت آشکارى از اسرائیل براى تکیمل اشغال سینا چیز دیگرى نبود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامى که ضربات هوایى انگلیسها و فرانسویها در صبح 31 اکتبر و براساس پروتکل سیفر به تأخیر افتاد ، بن گورین نخست وزیر ( اسرئیل ) از سرنوشت نیروهاى خود در سینا نگران شد و دستور عقب نشینى به پشت مرزها را صادر نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى کل اسرائیل طرح عقب نشینى کامل از سینا را طرح ریزى کرد . و این در حالى است که فرماندهى شرقى مصر آمادگى خود را براى انجام ضدحمله و سرکوب نیروهاى دشمن که وارد مرزها شده بودند ، به پایان رسانده بودند و قرار بود در غروب روز 31 اکتبر این ضدحمله انجام شود . اما بیانیه هاى دولت انگلیس و فرانسه در برابر مجالس نمایندگان خود مشخص کرد که خواهان انجام عملیات خصمانه برضد مصر هستند . و همچنین در نظر دارند فعالیت نیروهاى هوایى خود را در منطقه بیشتر کنند و ناوگان خود را در نزدیکى آبهاى محلى مصر پیشروى دهند تا به اسرائیل کمک کنند و در به اسارت گرفتن ناوشکن ابراهیم اول کمک کنند . تأیید مطلق از دشمن ( اسرائیل ) و تهدید به استفاده از وتو به نفع خود دلیل کافى براى فرماندهى مصرى بود افزون بر آن دخالت آنها در جنگ به منظور جدا ساختن سینا از مصر در سرتاسر کانال سوئز و سرکوب نیروهاى مسلح مصرى که دشمن اسرائیلى آنها را به آنجا کشاننده بود باعث شده بود تا این امر راه براى ورود نیروهاى متجاوز به قلب مصر باز شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجربه تاریخى به رهبرى سیاسى مصر ثابت کرد که نقش استعمارى اسرائیل از مهم ترین عواملى است که در کشف سریع توافق سه جانبه کمک کرد ، لذا رئیس جمهور مصر جمال عبدالناصر دستور خود را به منظور توقف کلیه فعالیتهاى نظامى که منجر به اعزام نیروهاى جدید به سینا و حفظ آمادگى به منظور ایجاد توازن استراتژى و نیز تجمع نیروهاى عمده مصر در جبهه اصلى جدید یعنى رویارویى با حملات احتمالى انگلیسیها و فرانسویها صادر کرد . دستورات مربوطه در ساعت 4 عصر 31/10/1956 صادر شد و مرحله اول جنگ به پایان رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - مرحله دوم : ==&lt;br /&gt;
مبارزه به منظور تحقق توازن استراتژى در صحنه نبرد : ساعت 7 شب 31/10/1956 لحظه حساس در پرونده تجاوز سه جانبه به شمار مى رود زیرا در این لحظه بمبهاى پرتاب شده بر مصر توسط هواپیماهاى انگلیسى و فرانسوى طرح توطئه سه جانبه علیه مصر و اتحاد خصمانه کشورهاى امپریالیستى و صهیونیستها را روشن کرد . لذا در ساعت 22همان روز دستور تجمع نیروهاى مصرى در غرب کانال سوئز به منظور ایجاد توازن استراتژى در صحنه جنگ و مقابله با حملات نزدیک انگلیسها و فرانسویها و تأکید بر تجمع نیروهاى مسلح مصرى و نیروهاى مبارزه خلقى ( مردمى ) در داخل مثلث حیاتى پورسعید - قاهره - سوئز صادر شد . با صدور این دستور حالت کلى جنگ از درگیرى نظامى محدود و مختصر به جنگ مردمى کشیده شد که نیروهاى مسلح و سازمانهاى مقاومت مردمى مصر ستونهاى این جنگ را تشکیل مى دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع تجاوز سه جانبه و روشن شدن طرحهاى آنان ، قلبهاى ملت عرب در مصر و رهبرى آن تپید و کشورهاى عربى حامى مصر در مبارزه با دشمنان و حامیان آنها وارد شدند و تدابیر لازم در این مرحله اتخاذ گردید و سوریه امکانات و ارتش خود را تحت امر فرماندهى مصرى قرار داد و لوله هاى نفت عراق که تحت تصرف شرکتهاى بیگانه بود و از سرزمین سوریه مى گذشت به عنوان اهرم فشار بر فرانسه و انگلستان متجاوز منهدم شد . تعداد زیادى از کشورهاى جهان و به ویژه کشورهاى اسلامى و آفریقایى و سوسیالیستى این تجاوز را محکوم کردند و از مصر در مبارزات خود پشتیبانى نمودند و در جلسه سازمان ملل متحد درباره دشمنان مصر و اتخاذ تدابیر لازم به منظور توقف جنگ ، از مصر حمایت کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مرحله فعالیتهاى نظامى به منظور اجراى دستور توقف عملیات تاکتیکى در منطقه استراتژیک سینا تمرکز یافت و هدف از آن تخلیه سینا به منظور تقویت و وحدت بخشیدن به جبهه عمده غرب کانال بود . این کار در خلال 86 ساعت یعنى از ساعت 16 روز 31 اکتبر تا ساعت 6 صبح روز چهارم نوامبر به طول کشید و در آن فعالیت عناصر فدایى به منظور تحت پوشش قرار دادن عملیات تخلیه سینا افزایش یافت ، همچنین نیروهاى هوایى از پایگاههاى مقدم خود در مناطق نبرد به پایگاههایى که از امنیت بیشترى برخوردار بود منتقل گردید و سپس به پایگاههاى کشورهاى عربى انتقال یافت و یگانهاى ناو مصر در داخل پایگاههاى دریایى استقرار یافت . مصر در طول این مرحله در معرض حملات هوایى انگلیسیها و فرانسویها قرار داشت همچنین صهیونیستها به جنگ روانى بى نظیرى دست زدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پرتاب بمبهاى انگلیسى و فرانسوى بر مصر بن گورین اطمینان حاصل کرد که انگلستان و فرانسه براى شرایط همکارى ، احترام قائل هستند و لذا دستور سابق خود مربوط به عقب نشینى نیروهایش از سینا را ملغى اعلام نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه گذرگاه متلا درگیرى سختى بین تیپ 202 چترباز اسرائیل و تیپ دوم پیاده مصر به وقوع پیوست که بیش از 7 ساعت به طول انجامید و به درگیرى تن به تن نیز منجر شد و دشمن خسارتهاى سنگینى را متحمل شد . در پایان این نبرد نیروهاى اسرائیلى از نفوذ به گذرگاه شکست خورد و از اقدام مجدد ناامید شد . همچنین موقعیت ابى عجیله در معرض حملات شدید تیپ چهارم پیاده و دهم پیاده و دو تیپ زرهى هفتم و سى و هفتم اسرائیل قرار گرفت اما این نیروها نتوانستند نیروهاى مدافع مصرى را سرکوب کنند در حالى که 4 بار اقدام به حمله کردند و فرماندهى اسرائیلى ناچار به کنار گذاشتن فرمانده عملیات شد . در شب 31 اکتبر توپخانه ناوگان فرانسه خطوط دفاعى رفح را بمباران کردند تا زمینه حملات صبح روز اول نوامبر توسط تیپ پیاده اول و تیپ زرهى 27فراهم شود . در این مدت نیروهاى احتیاط تاکتیکى مصر و نیروهاى ابى عجیله و رفح و العریش از درگیرى دست برداشتند و به موقعیتهایى در داخل مثلث حیاتى جدید غرب کانال به منظور اجراى دستورات سیاسى استراتژیک مستقر شدند . اما نوار غزه تحت تأثیر سقوط رفح قرار گرفت . با این وجود مواضع پدافندى مصر در رویارویى با نیروهاى تیپ 11 پیاده اسرائیل در صبح دوم نوامبر ناتوان ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برترى تسلیحاتى و نفراتى دشمن منجر به ورود نیروهاى اسرائیلى به نوار غزه در صبح روز سوم نوامبر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى اسرائیلى تخلیه خطوط دفاعى ابى عجیله توسط نیروهاى مصرى را متوجه نشدند لذا تیپ زرهى هفتم از سمت غرب و تیپ زرهى سى و هفتم از سمت شرق به منظور اشغال این مواضع وارد شدند و ظهر دوم نوامبر در داخل منطقه خالى از نیروهاى مصرى وارد شدند و با یکدیگر درگیر شدند و زمانى توسط هواپیماهاى اسرائیلى متوجه خطاى خود شدند که حدود 8 تانک از دست داده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمال عبدالناصر روز جمعه دوم نوامبر از تریبون جامعه الازهر قاهره اعلام کرد که در مقابل هرگونه حملات دشمن ایستادگى خواهد کرد و تا آخرین گلوله و آخرین قطره خون به نبرد خود ادامه مى دهد تا کشور و تاریخ آن را بسازد و در این راه تلاش خود را در جهت پیروزى اعراب به حول و قوه خداوند بذل خواهد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مرحله اکثر کشورهاى عربى روابط سیاسى خود را با فرانسه و انگلیس قطع کرده و داوطلبان عرب به منظور شرکت در نبرد سرنوشت ساز به سمت مصر سرازیرشدند و اعراب از همکارى با امپریالیسم سر باز زدند . همچنین وجدان آزادگان جهان به حرکت درآمد و دبیرکل سازمان ملل متحد در راستاى محکوم کردن تجاوزات استعفا داد و کشورهاى بى طرف نیز اعتراض کردند و سپس هشدار روسیه صادر شد . همچنین صداى مخالفین مردمى و نمایندگان آنان در مجلس انگلستان و فرانسه علیه دولتهاى خود بلند شد و روابط فیمابین کشورهاى پیمان آتلانیک متزلزل گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آخرین لحظات این مرحله ، نبرد دریایى البرلس در صبح 4 نوامبر شروع شد و در این حال 3 قایق تندرو مصر به منظور شناسایى ناو هواپیمابر انگلیسها و فرانسویها که از فراز آن براى حمله بر مصر استفاده مى شد اعزام گردید و در شمال فنارالبرلس نبرد سریع و سهمگینى اتفاق افتاد که در طى آن انگلستان یکى از ناوشکنهاى خود را از دست داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - مرحله سوم : ==&lt;br /&gt;
درگیرى در سمت محور اصلى جنگ : درگیرى مسلحانه در این مرحله بین نیروهاى انگلیسى و فرانسوى از یک سو و نیروهاى مسلح مصرى با پشتیبانى نیروهاى مبارزه مردمى از سوى دیگر اتفاق افتاد . این درگیرى در محور تاکتیکى ( کانال سوئز ) و در منطقه پورسعید بود . این مرحله به مدت 68 ساعت به طول انجامید که از ساعت 6 صبح روز 4 نوامبر تا ساعت 3 صبح 7 نوامبر ادامه داشت . این مرحله با مقدمات هوایى و در جهت حمله دریایى انگلیسیها و فرانسویها شروع شد ، سپس نیروى هوایى و آنگاه نیروى دریایى نفوذ خود را به منظور ایجاد سر پل در پورسعید شروع کردند . در عین حال جنگ سیاسى و تبلیغاتى به بالاترین حد خود در دو زمینه منطقه اى وبین المللى و سالنهاى سازمان ملل رسیده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب سینا تیپ نهم مکانیزه اسرائیل به سمت شرم الشیخ به موازات ساحل غربى خلیج عقبه پیشروى کرد و صبح روز 5 نوامبر این تیپ منطقه را از سمت شمال و با همکارى یگانهاى دیگر اسرائیلى مورد حمله قرار داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصر توانست حمله انگلیسها و فرانسویها را در سر پل پورسعید به محاصه درآورد . آنگاه دستور آتش بس از سوى سازمان ملل متحد صادر شد و دولتهاى متجاوزان سه جانبه آن را پذیرفتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از مهم ترین مواردى که در این مرحله از نقطه نظر رزمى اتفاق افتاد ، تأکید هواپیماهاى دشمن بر بمباران ساحل نبرد در پورسعید از روز 4 نوامبر بود که در این زمینه اهداف نظامى و غیرنظامى برایشان فرقى نداشت . در ساعت 30/8 دقیقه صبح پنجم نوامبر نیروهاى چترباز انگلیسى و فرانسوى در محدوده خارجى پورسعید در فرودگاه الجملیل و منطقه الرسوه و پور فؤاد پیاده شدند ، نیروهاى ویژه در شب پیش از آن در برخى مواضع مهم حیاتى دو شهر پورسعید و پورفؤاد با پوشش آتش توپخانه دو ناو و بمبهاى هواپیما پیاده شده بودند . آنگاه ستونهاى نفوذى آبى خاکى از ناو دشمن ادامه یافت و پس از آن فرمانده نیروهاى مشترک زمینى انگلیس و فرانسه رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجهیزات و سلاح سنگین از طریق سر پل تنگى که دشمن ایجاد کرده بود در جهت پشتیبانى از نیروها به حرکت درآمد و نیروهاى عقبه مستقیما بر سکوهاى بندر استقرار یافتند اما نتوانستند مقاومت سهمگین را که در سر پل با آن مواجه شدند مهار کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت 2 صبح 7 نوامر نیروهاى انگلیسى پیش از موعد آتش بس سعى کردند به اسماعیلیه برسند و براى این کار از سمت جنوب حرکت کردند . اما در &amp;quot; کاب &amp;quot; با مقاومت شدیدى مواجه شدند که آنها را متوقف نمود و توانستند صرفا به دفاع از خود بپردازدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ روانى انگلیسها و فرانسویها به سطح تهدید ملت مصر به نابودى در شهرها و روستاها کشیده شد و هدف اصلى از تجاوز را به دست فراموشى سپرد . بهانه آنها از این کار حفاظت گذرگاه آبى بین المللى کانال سوئز از انهدام و خطر بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - مرحله چهارم : ==&lt;br /&gt;
فشارهاى سیاسى و نظامى و عقب نشینى نیروهاى دشمن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرحله 120 روز به طول انجامید که با آتش بس ساعت 2 صبح 7 نوامبر شروع شد و با عقب نشینى نیروهاى انگلیسى و فرانسوى از طریق ساحل در روز 22/12/1956 پایان یافت . و اسرائیل در روز 6/3/1957 سینا و نوار غزه را ترک نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاط مهم این مرحله را مى توان به شرح زیر خلاصه کرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# فعالیت گسترده بین المللى که توأم با مانورهاى سیاسى و تماسهاى بین المللى چه در داخل سازمان ملل متحد و یا خارج آن به منظور ناچار ساختن نیروهاى متجاوز به ترک مناطق مصر بود . این در حالى بود که نیروهاى متفق مأیوسانه سعى مى کردند دستاوردهایى را نصیب خود سازند .&lt;br /&gt;
# رسیدن پشتیبانى لازم در منطقه سر پل و بررسى طرحهاى جدید جهت از سرگیرى تجاوز توسط هیأتهاى ستادى دشمن و حرکت از جنوب به محض دریافت نشانه هاى امیدوارى .&lt;br /&gt;
# فعالیت نیروهاى مسلح مصر در پشتیبانى و سازماندهى دفاعى در جبهه و در عمق خاک خود که توانست جلوى هرگونه ماجراجویى جدیدى را بگیرد .&lt;br /&gt;
# اعزام عناصر تکاور و فدایى به سرپل پورسعید به منظور بالا بردن مقاومت مردمى در آن . در پایان این مرحله کشورهاى متجاوز با توجه به تلاشهاى کشورهاى عربى و کشورهاى غیرمتعهد و تمام کشورهاى دوستدار صلح ناچار به عقب نشینى شدند . و نیروهاى ناظر سازمان ملل متحد براساس دستور ملل متحد و به منظور نظارت بر عقب نشینى ورود خود را به منطقه درگیرى از روز 15/11/1956 به فرماندهى ژنرال &amp;quot; ایتسون برتر &amp;quot; شروع کردند ، تعداد این نیروها در حدود 4افسر و سرباز از کانادا ، کلمبیا ، دانمارک ، نروژ ، سوئد ، فنلاند ، یوگسلاوى ، هند و اندونزى بود . بانظارت این نیرو عقب نشینى نیروهاى متجاوز و بازگشت اوضاع به روال عادى پیش از حمله دشمن صورت گرفت . اما منطقه خلیج عقبه همچنان در اختیار نیروهاى ناظر بود زیرا مى خواستند حق رفت و آمد دریایى و هوایى را براى اسرائیل تضمین کنند و این در واقع از مهم ترین دستاوردهاى تجاوز سه جانبه در جنگ بود . اما در خصوص انگلستان و فرانسه آن دو کشور به عنوان نیروى استعمارگر در کشورهاى عربى تلقى شدند و درگیرى با آنها آغاز یک پایان بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حسن بدرى و دیگران :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حرب العدوان الثلاثى على مصر فى خریف 1956&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1965 .&lt;br /&gt;
# Ander Beawfre :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;The Suez Expedition 1965,&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; New York 1969.&lt;br /&gt;
# Antony Eden :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;The Crisis of 1965,&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; Boston 1960.&lt;br /&gt;
# Selwyn Lioyd :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Suez 1956,&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; London 1978.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1967&amp;diff=1442</id>
		<title>جنگ 1967</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1967&amp;diff=1442"/>
		<updated>2026-11-03T09:53:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «این جنگ ، سومین جنگ اعراب و اسرائیل است که به نام &amp;quot; تجاوز پنجم ژوئن 1967 &amp;quot; نیز شناخته مى شود . در این جنگ ، نیروهاى متجاوز اسرائیلى ، به نیروهاى عربى مصر و سوریه و اردن حمله بردند . اطلاق نام &amp;quot; جنگ سوم اعراب و اسرائیل &amp;quot; بر آن ، بیانگر این است که هر کدام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این جنگ ، سومین جنگ اعراب و اسرائیل است که به نام &amp;quot; تجاوز پنجم ژوئن 1967 &amp;quot; نیز شناخته مى شود . در این جنگ ، نیروهاى متجاوز اسرائیلى ، به نیروهاى عربى مصر و سوریه و اردن حمله بردند . اطلاق نام &amp;quot; جنگ سوم اعراب و اسرائیل &amp;quot; بر آن ، بیانگر این است که هر کدام از این جنگها ، نه تنها به لحاظ سیاست استراتژیک یا حجم نیروهاى شرکت کننده در نبرد با جنگ قبلى ارتباط دارد ، بلکه از نظر تمهیدات و پیامدها و شیوه هاى عملیاتى و روشهاى تاکتیکى به کار گرفته شده نیز با آن در پیوند است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الف - استراتژى اسرائیل : ==&lt;br /&gt;
اسرائیل ، بر مبناى خطوط و اصول استراتژیک زیر ، براى تجاوز ژوئن 1967 آماده شد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حرکت براساس یک زمینه مستحکم و بى خطر :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراد ، مبادرت نیروهاى اسرائیلى به تجاوز و ممانعت از تهدید پایگاه امپریالیستى - صهیونیستى از جانب نیروهاى عربى است . زیرا موجودیت صهیونیستى نمى توانست یک شکست بزرگ را تحمل کند ، شکستى که از میان رفتن آن را نیز متضمن بود . علاوه بر این ، محدودیت ابعاد جغرافیایى و کمبود نیروى انسانى ، به مثابه دو نقطه ضعف حیاتى به شمار مى رفت که و مستلزم حمایت و آمادگى دائم جنگى بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ایجاد تحول در قدرت انتقال و به کار گرفتن قدرت جنگى براى حمله :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این استراتژى ، در راستاى دو هدف بود . نخست ، پوشاندن نقاط ضعف فوق الذکر ، و دیگرى ، تحقق هدف صهیونیسم در توسعه قلمرو سرزمینهاى اشغالى دربرآوردن آرزوى صهیونیستها - از نیل تا فرات - و کمک کردن به موجودیت صهیونیسم در ایفاى نقش محوله بر ضد منطقه عرب - از جمله جداسازى قلمروهاى عربى از یکدیگر ، تحلیل بردن توان اقتصادى و انهدام قدرتهاى نظامى آنها و نگه داشتن منطقه را در چنان حالتى از ضعف دائمى که از ارتقا و تکامل یافتن قدرتهاى عرب ، بدان گونه که بتوانند با آزمندیهاى صهیونیسم و امپریالیسم در جهان عرب مقابله کنند ، جلوگیرى شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# روشن ساختن هدف :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنى زمامداران اسرائیلى ، هدف مرحله بعدى جنگ را مشخص کنند و نیروها و وسایل ضرورى متناسب با این هدف را بسیج کنند و آنگاه طرح اقدامهاى سیاسى را به منظور توجیه هدف در سطح بین المللى ، تدارک ببینند . این همه ، باید با همکارى نهادهاى استعمارى و امپریالیستى صورت گیرد . طرح عملیات نیز با شرایط جنگ و احتمالات دگرگونى متناسب باشد . روشن بودن هدف ، از نظر زمامداران اسرائیلى به سه عامل بستگى داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# شناخت دقیق شرایط جهانى .&lt;br /&gt;
# شناخت کامل موقعیت در جبهه کشورهاى عربى ( به ویژه در صحنه عملیات ) .&lt;br /&gt;
# شناخت صحیح نیروها و وسایل مورد نیاز براى تضمین موفقیت سیاسى و نظامى .&lt;br /&gt;
# استراتژى جنگهاى فروپاشنده : با اجراى کارآمد اصول جنگ در خطوط داخلى ( در دست داشتن ابتکار عمل ، غافلگیر کردن ، نگه داشتن نیروها ، و ایمن ساختن فعالیت ) همراه با پیروى از اصل ضربه هاى فلج کننده زود هنگام . همه اینها ، به هدف بهره بردن از آزادى عمل مطلق و هدایت جنگ به بالاترین نحوه کارآیى آن است . ملاحظه مى شود که این استراتژیهاى تکامل یافته ، اساس ذهنیت رزمى موجودیت صهیونیستى را تشکیل مى دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - استراتژى اعراب : ==&lt;br /&gt;
در مقابل ، استراتژى نظامى اعراب ، از مجموعه اى از ویژگیها برخوردار بود که مهم ترین آنها عبارت بودند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - پیروى موقت از ذهنیت دفاعى : ===&lt;br /&gt;
آن در پى ادامه یافتن اقدامهاى تجاوزکارانه اسرائیل از یک سو ، و شرایط حاکم بر جهان عرب از سوى دیگر بود . این ذهنیت ، در برپایى تشکیلات دفاعى به صورت سنگرهاى نبرد در سرتاسر مرزهاى مشترک کشورهاى عربى با سرزمین اشغالى ، و ایجاد مواضع اسلحه و پناهگاهها ، و احداث ستادهاى فرماندهى عملیاتى در زیرزمین و مراکز مسلح و اسلحه خانه ها و انبارها و پناهگاههاى ضد اتمى ، به صورتى عملى تبلور یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - عدم هماهنگى بین زمامداران عرب : ===&lt;br /&gt;
سبب آن ، فقدان وحدت سیاسى و فرماندهى نظامى ، و بسنده کردن به چهارچوب یک توافق همگانى بر سر زمان آغاز جنگ یا هماهنگى همکاریها در اثناى عملیات جنگى در صورت دست زدن دشمن به جنگ ، بود . پیامد این مسأله ، این بود که هر کدام از جبهه ها ، جدا از دیگر جبهه هاى کشورهاى عربى ، درگیر نبرد مى شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - روشن نبودن هدف براى زمامداران عرب : ===&lt;br /&gt;
این امر به عدم تطابق عوامل مناقشه سیاسى با عوامل مسلحانه ، و نیز عدم توجه به این دو به عنوان دو عامل مکمل یکدیگر و جدا قلمداد کردن آن منجر شد . از نتایج این امر ، تکیه بیشتر بر عوامل مناقشه سیاسى و از یاد بردن پاره اى از اصول اساسى جنگ بود . شرایط قبلى ، از جمله موفقیت تلاشهاى سیاسى در جنگ 1956 در بى اثر ساختن نتایج نظامى تجاوز ، به این تمایل دامن زد . و این چیزى بود که تکیه رهبران سیاسى عرب را بر وعده هاى دو ابر قدرت ( ایالات متحده و شوروى ) بیشتر کرد و در پى آن ، ابتکار عمل نظامى از دست رفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینها مشخص ترین پایه هاى استراتژیک اعراب و اسرائیل بود . روشن است که اصول اساسى استراتژى اسرائیل و اعراب ، کاملاً با یکدیگر مغایرت داشته است و اصول یاد شده ، در زمینه اداره جنگ و شیوه هاى عملیاتى و روشهاى تاکتیکى ، تأثیرى عمیق برجاى نهاده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - عوامل غیر مستقیم جنگ : ==&lt;br /&gt;
این عوامل ، از مجموعه شرایط حاکم بر منطقه عربى ، به ویژه بالا گرفتن قدرت نظامى اعراب ، مشخصا در دو جبهه مصر و سوریه ، و نیز شدت یافتن موج گرایشهاى ملى و ناسیونالیستى و تبلور آن در انقلاب 14 ژوئیه 1958 عراق و پیروزى انقلاب الجزایر ( 1962 ) و سپس شکل گرفتن سازمان آزادى بخش فلسطین ( مه 1964 ) و آغاز فعالیتهاى مبارزاتى آن در سرزمین اشغال شده ، و همچنین نیرومندتر شدن انقلاب فلسطین ، تشکیل مى شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید مهم ترین و خطرسازترین این عوامل ، شکل گرفتن سازمان آزادى بخش فلسطین و شروع فعالیت چریکى فلسطینیان باشد . زیرا در مرحله پیش از تجاوز 1967 ، سازمانهاى مسلح فلسطینى پا به عرصه وجود نهادند و دست به حملات و عملیات چریکى متهورانه در داخل سرزمین اشغالى زدند . در این راه ، شمار عملیات آنها در سال 1965 بالغ بر 35 اقدام بود که در سال 1966 به مرز 41 رسید و در پنج ماه پیش از تجاوز ، اسرائیل هدف 37 اقدام چریکى قرار گرفت . در آغاز ، حجم فعالیت نظامى چریکها داراى ابعاد گسترده نبود و به صورت عملیات محدود تجلى مى یافت که پیشگامان مسلح ، با استفاده از شیوه هاى جنگى کم دامنه ، بدان دست مى یازیدند . اگرچه نتایج نظامى و مادى این عملیات ، آن چنان که باید ، موجودیت اشغالگرانه صهیونیستها را در فلسطین مورد تهدید قرار نمى داد ، ولى متضمن دلالتهاى سیاسى - نظامى مهمى بود . زیرا این مسأله را به ثبوت رساند که ملت فلسطین ، واقعیت موجود را نمى پذیرد و نمى خواهد به عنوان گروهى از پناهندگان قلمداد شود . نیز بیانگر استقلال خط سیاسى این ملت ، و آمادگى سازمانهاى پیشگام آن براى استفاده از مبارزه مسلحانه به عنوان وسیله اصلى پیکار با اشغالگران صهیونیست ، و همچنین تمایل این سازمانها به ایجاد تحول در شیوه هاى مبارزه مسلحانه در راه تحقق هدفهاى زیر بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ادامه یافتن مبارزه فلسطینیان على رغم فروکش کردن حالت مقابله نظامى بین اعراب و اسرائیل پس از جنگ 1956 .&lt;br /&gt;
# گام نهادن از مرحله فعالیت محدود نظامى به جنگهاى پردامنه پارتیزانى .&lt;br /&gt;
# جلب توجه و همکارى بالاترین تعدادممکن از نیروهاى مبارز عرب براى مشارکت در مبارزه مسلحانه .&lt;br /&gt;
# مشارکت در جنبش رهایى بخش ملى اعراب و آماده سازى توده هاى مردم براى مبارزه مسلحانه و بسیج نیروى آنها براى نبرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل ، به نوبه خود ، خواستهاى این سازمانهاى پیشگام مسلح فلسطینى را دریافت و از نتیجه اى که ادامه یافتن فعالیت آنها و وسیع تر شدن چهارچوب آنها در پى داشت ، آگاه شد . از این رو ، تصمیم گرفت با آنها به مقابله برخیزد و پیش از اینکه کارشان بالا بگیرد و حرکت آنها چه در سطح و چه در عمق چنان پیشرفت کند که از آن پس اسرائیل نتواند به مقابله با آنها بپردازد ، آنها را نابود سازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر اینها ، عامل مهم دیگرى در کار بود که برخاسته از رابطه ارگانیک صهیونیسم اسرائیل از یک سو ، و آزمندیهاى امپریالیسم در جهان عرب از سوى دیگر بود . به ویژه آنکه دو طرف ، داراى منافع مشترک منطقه اى و خواستار دست یافتن و پاسدارى از آن بودند . در مقدمه این نیازمندیها ، تحمیل موجودیت صهیونیستى بر اعراب ، به رسمیت شناختن آن ، جایگزین کردن آن در منطقه ، و فراهم ساختن موجبات آسیب ناپذیرى و امنیت این موجودیت از طریق توسعه قلمرو آن با اقدام به تصرف دیگر سرزمینهاى اعراب ، و همچنین روبه رو شدن با آنچه که صهیونیستها و امپریالیستها نفوذ شوروى در منطقه مى نامیدند ، و تلاش براى محدود ساختن آن ، قرار داشت . به همین لحاظ ، سازمان سیا ، طرح تجاوز اسرائیل را مورد بررسى قرار داد و آن را براى آزمایش به کامپیوتر سپرد و در ژانومه 1967 تجدید نظرهایى چند در آن انجام داد . ایالات متحده ، به ارسال اسلحه و تجهیزات مورد نیاز اسرائیل براى اجراى طرح حمله ، مبادرت ورزید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - عوامل مستقیم جنگ : ==&lt;br /&gt;
در سالهاى پیش از تجاوز ژوئن ، آزمندیهاى اسرائیل در الحاق سرزمینهاى بى دفاع ، یعنى زمینهایى که در شمال فلسطین قرار داشت ، آشکار شده بود . همچنین اسرائیل ، به تغییر مسیر آبریزهایى که به رود اردن مى ریخت ، دست زده بود . کشورهاى عربى ، در پاسخ به این اقدام ، هیأت خاصى براى بهره بردارى از این آبها تشکیل دادند . متقابلاً اسرائیل با توسل به زور اسلحه و تجاوزهاى مکرر ، الحاق مناطق بى دفاع و تغییر مسیر آب ها را با شدت بیشترى دنبال کرد . همزمان نیز اقدامهاى تحریک آمیز خود را با هدف قرار دادن وسایل و تجهیزاتى که در طرح اعراب براى تغییر مسیر آبریزهاى رود اردن به کار گرفته شده بود و نیز ایجاد مزاحمت براى کشاورزان سورى و افزایش اقدامهاى تهدیدآمیز بر ضد نیروهاى سوریه ، حدت بخشید . و این امر به بالا گرفتن درگیریها منجر شد که با درگیرى هوایى روز 7/4/1967 به اوج خود رسید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره تدابیر نظامى اسرائیل ، به ویژه گسیل نیرویى متشکل از 11 - 13 تیپ به مرزهاى سوریه ، پى درپى خبر مى رسید . از این رو مصر ناگزیر شد براساس معاهده دفاع مشترک بین سوریه و مصر که در 4/11/1966 به امضا رسیده بود به تعهدات خود عمل کند و در این راستا رئیس نیروهاى مسلح خود - سرتیپ محمدفوزى - را به دمشق فرستاد تا وضعیت را به طور میدانى ارزیابى و همکاریها را هماهنگ کند . هنگامى که محمد فوزى به مصر بازگشت ، آماده باش کامل اعلام شد و نیروهاى مصرى ، در 15/5/1967 ، به صورتیک راهپیمایى نظامى در خیابانهاى قاهره به حرکت درآمدند و روبه صحراى سینا گذاشتند . سپس در 16 مه ، رهبرى مصر از فرمانده نیروهاى سازمان ملل در سینا خواست که این نیروها فراخوانده شوند . در 19 مه ، اوتانت ، دبیر کل سازمان ملل پس از مشورتهاى فورى تصمیم گرفت با درخواست مصر مبنى بر فراخواندن این نیروها موافقت کند . آنگاه در 23 مه ، جمال عبدالناصر ، بستن تنگه هاى تیران به روى کشتیهاى اسرائیلى را اعلام کرد و بدین ترتیب مصر ، آخرین بازمانده از تجاوز سه جانبه 1956 را از میان برد . اسرائیل ، بستن تنگه ها را به منزله اعلان جنگ تلقى کرد و به همین دلیل ، با اطمینان از تأیید ایالات متحده نسبت به طرح خود ، به سرعت به اتخاذ تدابیر لازم براى آغاز تجاوز ، مبادرت کرد . دبیر کل سازمان ملل ، براى جلوگیرى از بدتر شدن اوضاع ، کوششهایى چند در قاهره و تل آویو مبذول داشت . نیز تماسهاى ایالات متحده و شوروى با مصر ادامه یافت و رؤاى دو ابر قدرت از عبدالناصر خواستند که براى فراهم شدن فرصت در جهت حل صلح آمیز اختلاف از طرق دیپلماتیک ، جنگ را خود آغاز نکند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمال جنگ ، بیشتر مى شد . نیروهاى سوریه و مصر ، جبهه را در پیش گرفتند . در 24/5/1967 ، واحدهایى از نیروهاى کویتى و سودانى و الجزایرى ، به مواضع مقدم در جبهه مصر رسیدند . از آنجا که به روشنى معلوم بود اسرائیل قصد تجاوز دارد ، ملک حسین پادشاه اردن هاشمى ، در 30 مه به مصر رفت و یک معاهده دفاع مشترک منعقد نمود . به موجب این معاهده ، نیروهاى مسلح اردن به زیر فرمان ستاد فرماندهى مشترک درآمدند و فرماندهى نیروها در جبهه اردن به سرلشگر عبدالمنعم ریاض ( رئیس ستاد فرماندهى مشترک ) که در اول ژوئن 1967 به اردن رسید ، واگذار شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن سو ، اسرائیل اقداماتى اتخاذ کرد که نشان دهنده قصد زمامداران موجودیت صهیونیستى به تجاوز بود ، مانند تغییر کابینه و دست زدن به پاره اى تدابیر فوق العاده . به همین علت ، جمال عبدالناصر ، در دوم ژوئن ، جلسه اى با فرماندهان خود برگزار کرد که در آن ، احتمالهاى گوناگون مبادرت نیروهاى اسرائیلى به زدن ضربه اى زود هنگام و غافلگیرانه به نیروهاى مصرى ، مطرح گردید . ولى برخى از فرماندهان ، متوجه خطر نشدند ، به ویژه پس از آنکه اسرائیل به عملیاتى فریبنده و گمراه کننده دست زد . در نتیجه ، رهبرى مصر ، آمادگیهاى لازمى را که قادر باشد تجاوز اسرائیل را خنثى سازد پیش بینى نکرد . در شب تجاوز ( شب 4 - 5 ژوئن ) سفراى آمریکا و شوروى با عبدالناصر ملاقات و از او درخواست کردند که مصر ، آغاز کننده جنگ نباشد . ولى چند ساعتى بیش نگذشت که نیروهاى اسرائیلى ، جنگ را آغاز کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ه - جنگ در جبهه مصر : ==&lt;br /&gt;
تجاوز ژوئن ، با یک ضربه پر حجم هوایى که نیروى هوایى اسرائیل در ساعت 45/8 بامداد به وقت قاهره در روز دوشنبه 5/6/1967 به پایگاههاى هوایى مصر در عریش ، جبل لبنى ، بیر جفجافه و بیر تماده در شرق کانال در سینا ، و ابو صویر ، کبریت ، قاید در غرب قاهره و بنى سویف در غرب کانال - وارد کرد ، آغاز شد . هواپیماهاى حمله کننده ، تا ساعت 45/11 به حملات خود ادامه دادند و توانستند نیروى هوایى مصر را از صحنه نبرد خارج کنند . این هواپیماها ، از بمبهاى جدید باکلاهکهاى زمینکاو استفاده مى کردند تا بدین وسیله ، باند فرودگاهها را منهدم سازند و براى مدتى طولانى ، در آنها تخریب ایجاد کنند . پس از آن نیز ، نیروى هوایى اسرائیل به حملات خود به فرودگاهها در داخل مصر ادامه داد و فرودگاههاى انشاص و بلبیس را در ساعت 45/11 و فرودگاه غردقه مشرف بر دریاى احمر را در ساعت 15/12 و فرودگاه اقصر را در صعید مصر در ساعت 30/12 و فرودگاه بین المللى قاهره را بعد از ظهر مورد حمله قرار داد . از آن پس ، نیروهاى اسرائیلى مى توانستند طرح عملیاتى خود ( با رمز : حرکت کبوتر ) را به اجرا درآورند و حمله را با سه مجموعه رزمى که عبارت بود از مجموعه تال ، مجموعه شارون و مجموعه یوفه ، آغاز کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - مجموعه تال : ===&lt;br /&gt;
این مجموعه ، متشکل بود از دو تیپ زرهى هفتم و سوم ، یک تیپ موتوریزه چترباز ، یک تیپ موتوریزه پیاده ، پنج گردان توپخانه و یک گردان مهندسى ، علاوه بر یک گردان مستقل تانک براى حمایت از نیروى چترباز ، و یک گردان تانک براى تقویت تیپ پیاده اى که بخش غزه را مورد هجوم قرار مى داد . این نیرو ، مشتمل بر حدود 300 تانک و 100 خودرو نفربر زرهى و حدود 60 قبضه توپ بود . مأموریت این مجموعه این بود که در مرحله نخست ، از اولین خط دفاعى در مرز بگذرد و با لشگر بیستم فلسطین در خان یونس روبه رو شود ، سپس در مرحله دوم مواضع شیخ زوید و گذرگاه خروبه را پشت سر گذارد و به عریش برسد . آنگاه به دو بخش تقسیم شود که بخش فرعى ، بر محور شمال به سمت رمانه و قنطره به حرکت درآید و بخش اصلى ، به طرف جنوب به سوى بیرالحفن و سپس جبل لبنى حرکت کند تا با مجموعه یوفه ، در انهدام لشگر سوم مصر مشارکت ورزد ، و آنگاه بر محور میانى به سوى بیرجفجافه به پیش بتازد تا لشگر چهارم زرهى را منهدم کند و پس از آن ، به پیشروى خود به سمت کانال ، تا مقابل اسماعیلیه ، ادامه دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - مجموعه شارون : ===&lt;br /&gt;
این مجموعه ، شامل یک تیپ زرهى ، یک تیپ پیاده و یک گردان چترباز بود و مجموعه دیگرى تشکیل یافته از یک گردان تانک ، یک واحد شناسایى ، یک واحد موتوریزه پیاده ، شش گردان توپخانه و یک واحد نفوذى مهندسى . این مجموعه ، 200 تانک و 100 خودرو نفربر زرهى و 100 قبضه توپ در اختیار داشت . مأموریت آن ، چنین تعیین شده بود که نخست از مواضع دفاعى ام قطف - ابوعجیله که لشگر دوم پیاده مصر از آن دفاع مى کرد ، بگذرد و همزمان ، با یک تیپ زرهى مستقل دیگر از نیروهاى اسرائیلى ، نیم دیگر لشگر که براى دفاع از بخش قسیمه متمرکز مى شد ، در جاى خود تثبیت شود و پس از آنکه مجموعه شارون مأموریت مرحله نخست را به انجام رساند ، در مرحله دوم ، مواضع دفاعى قسیمه را از ناحیه شمال غربى مورد یورش قرار دهد . پس از انهدام این مواضع دفاعى ، واحدهاى زرهى و موتوریزه این نیرو ، به سرعت به طرف نخل بر محور جنوبى پیشروى مى کنند و در آنجا ، براى نیروهاى مجموعه زرهى شاذلى و لشگر ششم پیاده مصر که در حال عقب نشینى احتمالى به سمت گذرگاه متلا خواهند بود ، کمین مى کنند . با این کار ، این مجموعه مأموریت خود را به پایان مى برد و سپس در آخرین عملیات پیشروى از دو گذرگاه متلا و جدى به سوىکانال سوئز ، با نیروهاى یوفه مشارکت مى کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - مجموعه یوفه : ===&lt;br /&gt;
این مجموعه ، از دو تیپ زرهى و هر کدام مشتمل بر یک گردان موتوریزه پیاده و توپهاى خودکار ، تشکیل مى شد . این نیرو ، داراى 200 تانک و 100 خودرو نفربر زرهى بود . مأموریت تیپ اول این مجموعه این بود که در منطقه بین رفح و ابوعجیله ، در فاصله سى کیلومترى جنوب مواضع دفاعى رفع متمرکز شود ، سپس در وادى الحریضین که آبراهه اى خشک است و از میان تپه هاى شنى غیر قابل استفاده براى عبور خودروها مى گذرد ، پیشروى کند ، آنگاه به مواضع دفاعى مصریان در بیرالحفن یورش برد و ضد حمله هاى احتمالى لشگر سوم پیاده مصر را که از منطقه جبل لبنى به طرف نیروهاى تال یا نیروهاى شارون صورت مى گیرد ، دفع کند . تیپ زرهى دوم این مجموعه ، در مؤره مجموعه شارون تمرکز یافت و مأموریت آن از این قرار بود که پس از ایجاد شکاف و عبور از مواضع ام قطف - ابوعجیله ، حمله را وسعت بخشد و براى پیوستن به تیپ اول در جبل لبنى پیش تاخته از ناحیه بیرالحفن ، پیش برود و در انهدام لشگر سوم مصر شرکت کند ، سپس براى مشارکت در انهدام لشگر چهارم زرهى مصر و نیروهایى که با استفاده از گذرگاه متلا در حال عقب نشینى خواهند بود ، به سمت بیرحسنه و بیرتمارا و گذرگاه متلا پیشروى کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این سه مجموعه اصلى که قرار بود نخستین ضربه هاى خود را بر روى دو محور شمالى و میانى متمرکز کنند و سپس محور جنوبى را با انجام دادن یک مانور نزدیک شونده غیر مستقیم مورد محاصره قرار دهند تا نیروى عمده مصر را در آنجا از طریق قطع خطوط ارتباطى و بستن عقب نشینى آن نابود کنند ، یک تیپ مستقل زرهى دیگر نیز بود که در مقابل قسیمه متمرکز شده و مأموریت آن بدون درگیر شدن در یک نبرد عملى سرگرم ساختن نیروى مصرى بود ، تا از این راه ، نیم دیگر لشگر دوم پیاده را در هنگام حمله به نیم اول لشگر در ابوعجیله ، در جاى خود نگه دارد . همچنین یک تیپ مستقل و پشتیبانى شده دیگر در مقابل کنتیله تمرکز یافته بود تا نیروى زرهى شاذلى و لشگر ششم پیاده مصر را تا زمان رسیدن نیروهاى شارون به مؤره آن در ناحیه نخل ، در آنجا سرگرم نگه دارد و در این هنگام ، نیروهاى یاد شده مصرى را که از راه کنتیله - تمد - نخل در حال عقب نشینى خواهند بود غافلگیر کند . اضافه بر این ، یک گردان پیاده دیگر همراه با چند واحد کوچک در ایلات متمرکز شده بود تا از ایلات ، در هنگامى که عملیات در فاصله اى دور از آن جریان دارد ، پاسدارى کند . فرماندهى ارتش اسرائیل ، یک تیپ پیاده ، یک گردان چترباز ، یک گردان تانک و چند واحد توپخانه نیز در مقابل بخش غزه قرار داد تا این نیرو ، علاوه بر نیروهاى دفاع محلى در دوازده شهرک نزدیک بخش ، هنگام اجراى مرحله دوم عملیات پس از شکستن خطوط دفاعى خان یونس از سوى نیروهاى تال ، بخش مذکور را مورد حمله قرار دهد تا امکان این که نیروهاى یاد شده عملیات خود را تا عمق سینا گسترش دهند ، فراهم گردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر ، نیروهاى مصرى در سینا ، شامل 90 هزار سرباز ، به 950 تانک و توپ خودکار و ضد تانک ، و حدود هزار قبضه توپ و هزار نفربر زرهى مجهز بودند . این نیروها ، در سرتاسر جبهه سینا ، در چهارچوب تشکیلات و مسئولیتهاى زیر قرار گرفته بودند :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# لشگر 20 فلسطین از ارتش آزادى بخش فلسطین براى دفاع از بخش غزه . این لشگر را یک گردان تانک و چند واحد توپخانه پشتیبانى مى کرد .&lt;br /&gt;
# لشگر هفتم پیاده در بخش رفح - عریش . این لشگر از چهار تیپ پیاده : دو تیپ در رفح ، یک تیپ در گذرگاه خروبه و یک تیپ در بیرالحفن ، تشکیل مى شد .&lt;br /&gt;
# لشگر دوم پیاده در بخش ابوعجیله - قسیمه . این لشگر از دو تیپ پیاده ، یکى در ابوعجیله و دیگرى در قسیمه ، و دو هنگ زرهى براى پشتیبانى از دو تیپ پیاده ، تشکیل مى شد .&lt;br /&gt;
# لشگر سوم پیاده در بخش جبل لبنى - بیرحسنه بر محور میانى در مؤره لشگر دوم . لشگر سوم را سه تیپ پیاده با وسایل نقلیه و یک هنگ زرهى و دو تیپ توپخانه ( که کمربند دفاعى دوم را در محور میانى در دست داشت ) تشکیل مى داد .&lt;br /&gt;
# لشگر ششم پیاده در بخش کنتیله - تمد - نخل بر محور جنوبى . این لشگر را چهار تیپ پیاده با وسایل نقلیه و یک هنگ زرهى و یک تیپ توپخانه تشکیل مى داد . مأموریت آن ، پاسدارى از راههاى نزدیکى که به جنوب صحراى نقب و بندر ایلات منتهى مى شد ، و نیز پاسدارى از جاده اى بود که از گذرگاه متلا به سوئز نزدیک مى گردید .&lt;br /&gt;
# مجموعه شاذلى ، متشکل از یک تیپ زرهى ، یک تیپ موتوریزه تکاور و یک تیپ توپخانه . این مجموعه ، در ناحیه شمال غربى لشگر ششم تمرکز یافت و مأموریت داشت که براى محافظت از جاده بیرالسبع - ایلات ، با واحدهاى لشگر ششم همکارى کند .&lt;br /&gt;
# لشگر چهارم زرهى در بخش بیرجفجافه - بیرتماده . این لشگر از دو تیپ زرهى و یک تیپ پیاده با وسایل نقلیه و یک تیپ توپخانه ، تشکیل مى شد . مأموریت آن ، انجام وظیفه به عنوان نیروى ذخیره استراتژیک براى جبهه بود . این نیرو در نزدیکى گذرگاههاى جفجافه و جدى مستقر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز یک تیپ تکاور در رمانه و بالوظه بر محور شمالى ساحلى ، و یک تیپ پیاده دیگر در جبل الطور در ساحل شرقى خلیج سوئز ، حضور داشت . علاوه بر اینها ، نیرویى متشکل از دو گردان پیاده در شرم الشیخ مستقر بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى اسرائیلى ، از وضعیت نیروهاى مصرى که در مساحتهاى وسیعى پراکنده بودند سود بردند و طرح خود را براساس انهدام آنها طى چندین ضربه متوالى ، پى ریزى کردند . نیز از وضعیت سیاسى که نیروهاى عربى را در موضع دفاع قرار داده بود بهره جستند و طرح خود را بر پایه حمله اى براساس متمرکز ساختن نیروها براى دست یافتن به برترى و گرفتن ابتکار عمل ، تنظیم کردند . نیروهاى اسرائیلى توانستند طرح خویش را با پاره اى تجدید نظرهاى فرعى به اجرا درآورند . آنها پس از گذشتن از نخستین کمربند دفاعى ، امکان یافتند که به تعقیب بپردازند . به همین سبب ، نیروهاى مجموعه تال ، در ساعت ده بامداد روز پنجم جنگ ( 9/6/1967 ) به قنطره در شرق کنل رسیدند ، در حالى که تانکهاى مجموعه یوفه پس از نیمه شب 9/6/1967 به کانال رسیده بودند . همچنین مجموعه شارون برخى از نیروهاى خود را براى رسیدن به کانال رهنمون شده بود . این سه مجموعه ، نیروهاى خود را بر سواحل کانال سازماندهى کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرایط مناسب ، اجراى طرح تجاوز ، بدون موانع نبود . نیروهاى فلسطینى در غزه براى دفع حمله و جلوگیرى از پیشروىنیروهاى دشمن ، وارد نبردهاى شدید شده و بخش اعظم افراد خود را از دست دادند . همچنین نیروهاى مصرى شاهد نبردهاى دفاعى بودند و در رفح ، مفرق ، خروبه ، ابوعجیله ، عریش ، تنگه متلا و در هرجاى سینا ، به سرسختى جنگیدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى دریایى اسرائیل ، در چهارچوب تجاوز همه جانبه ، به بندرهاى مصر حمله بردند . در این خصوص ، ناوشکن &amp;quot; یافو &amp;quot; همراه با سه فروند ناو اژدر افکن ، در شب ششم ژوئن به پیش تاخت و تا ده مایلى پرت سعید رسید . نیروى دریایى اسرائیل با هیچ ناو یا ناوچه اى مصرى برخورد نکرد و در اجراى مأموریت خود ناکام ماند . نیز یک زیر دریایى اسرائیلى ، براى منهدم کردن کشتیهاى جنگى مصر ، گروهى از مردان قورباغه اى را در چهار کیلومترى اسکندریه به آب فرستاد ، ولى افراد نیروى دریایى مصر ، نیروى مهاجم اسرائیلى را دستگیر و افراد آن را اسیر کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلفات نیروهاى مسلح مصر در جنگ 1967 سنگین بود و در حدود ده هزار شهید و مفقود و 80 درصد از تجهیزات ارتش ، از جمله 800 تانک و ضد تانک و 450 قبضه توپ و حدود 10 هزار خودروى گوناگون ، برآورد شد . از آن طرف ، منابع اسرائیلى ادعا کردند که تلفات آنها در سینا 275 کشته و 800 زخمى و 3 خلبان و انهدام 61 تانک بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== و - جنگ در جبهه اردن : ==&lt;br /&gt;
اسرائیل ، بر این ادعا بود که مشارکت اردن با مصر ، علت هدف قرار گرفتن اردن در تجاوز بود . ولى واقعیت ، این ادعاها را قویا رد مى کند و بر این نکته دلالت دارد که طرحهاى حمله صهیونیستها از فلسطین به کرانه غربى رود اردن ، از پیش آماده بوده است . این طرحها ، برمبناى تصرف کرانه غربى و شهر قدیمى قدس استوار بوده است و از طریق یک ضربه عمده به شمال قدس براى در دست گرفتن تپه هاى حیاتى که محاصره شهر و نیز اشراف بر راه پیشروى به سمت رود اردن را میسر مى ساخت ، و همچنین راه پیشروى را به طرف شمال ، با عبور از رام الله به سمت نابلس مى گشود ، عملى مى شده است . این ضربه ، به صورت پیشروى در سه محور بود : اول از منطقه شیخ عبدالعزیز به طرف ناحیه نبى ساموئل ، دوم از تل الرادار به جانب ناحیه نبى ساموئل . در آنجا دو نیرو به یکدیگر مى پیوندند و براى بستن جاده قدس - رام الله به طرف شرق تا بیت حنینا مى روند سپس از هم جدا مى شوند که یکى به ناحیه جنوب تا شمال قدس و دیگرى به طرف شمال تا رام الله مى رود . نیروى محور سوم پیشروى ، از لطرون حرکت مى کند و رو به جانب شرق تا رام الله مى گذارد و در آنجا ، به نیرویى که از بیت حنینا و از رام الله آمده مى پیوندد و بعد ، یک نیرو به سوى شمال تا نابلس مى رود و نیروى دیگر ، به طرف جنوب شرقى تا اریحا که بین قدس و رود اردن واقع است ، رهسپار مى شود . همزمان ، یک نیروى دیگر اسرائیلى مأمور بود که پس از در دست گرفتن روستاى صور باهر ، قدس را از ناحیه جنوب به محاصره خود درآورد و سپس از ناحیه شرق ، وارد شهر شود . این مأموریتها به فرماندهى جبهه میانى اسرائیل واگذار شد و این فرماندهى ، گروهى رزمى متشکل از یک تیپ زرهى ، یک تیپ چترباز و سه تیپ پیاده تشکیل داد . روبه رو شدن با ارتش اردن و تصرف کرانه غربى نیز به عهده نیرویى متشکل از دو تیپ زرهى ، دو تیپ پیاده ، یک گردان مستقل تانک و واحدهاى پشتیبان دیگر ، از جمله یک گرداناکتشافى زرهى ، سه گردان توپخانه ، یک گردان مهندسى ، هشت گردان ناحال و سه پادگان دفاع منطقه اى ، گذاشته شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل ، سازمان دفاعى اردن مشتمل بر شش تیپ پیاده و دو تیپ زرهى بود و در بامداد روز تجاوز ، چنین ترتیب داشت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تیپ 25 پیاده با یک گردان تانک در منطقه جنین .&lt;br /&gt;
# تیپ پیاده شاهزاده عالیه در منطقه نابلس و طولکرم و قلقیلیه .&lt;br /&gt;
# تیپ پیاده هاشمى در منطقه رام الله .&lt;br /&gt;
# تیپ پیاده على بن ابى طالب در منطقه قدس .&lt;br /&gt;
# تیپ پیاده حطین در منطقه خلیل .&lt;br /&gt;
# تیپ 27 پیاده بین اریحا و قدس .&lt;br /&gt;
# تیپ 60 زرهى در منطقه خان احمر در غرب اریحا .&lt;br /&gt;
# تیپ 40 زرهى در منطقه پل رامیه .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین یک تیپ پیاده دیگر بین عمان و عقبه در کرانه شرقى مستقر بود ، و تیپ گارد سلطنتى در عمان قرار داشت . علاوه بر نیروهاى اردنى ، نیروهاى عرب دیگرى در جبهه شرقى مستقر بودند که عبارت بودند از یک تیپ پیاده موتوریزه عراقى که در مفرق متمرکز بود و بعد از ظهر پنجم ژوئن به پل رامیه انتقال یافت ، و دو گردان تکاور مصرى که در سوم ژوئن وارد فرودگاه امان شدند و یکى از آنها به تیپ 25 پیاده در جنین و دیگرى به تیپ هاشمى در منطقه رام الله پیوست . علاوه بر این تیپ غیر کامل نیروى پیاده عربستان سعودى بود که در ششم ژوئن طلایه آن به مدوره رسید و بدون آنکه در جنگ شرکت کند همان جا ماند . نیز تیپ 17 زرهى سوریه که شامگاه هفتم ژوئن وارد خاک اردن شد و در جنگى که در جبهه اردن روى داد شرکت نکرد . نیروى اردن ، روى هم رفته ، داراى 250 تانک 250 نفربر زرهى و 200 قبضه توپ صحرایى بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى متجاوز اسرائیلى ، پس از اینکه به نیروى هوایى سلطنتى اردن ضربه وارد آوردند و 32 فروند هواپیماى هوکرهنتر را در فرودگاههاى عمان و مفرق منهدم ساختند ، عملیات خود را در جبهه اردن آغاز کردند . در این زمینه ، طرح عملیاتى اسرائیل ، از نقاط ضعفى سود برد که مشابه نقاط ضعف جبهه مصر بود که مهمتر از همه ، پراکنده بودن نیروها در مساحت جغرافیایى وسیعى مشتمل بر فاصله تقریبى 650 کیلومتر بود . اسرائیل همچنین از شیوه غافلگیرى با هدف نابودى نیروى هوایى و آزادى فعالیت نظامى در جوى از تشتت و آشفتگى کامل ، سود جست . در روزهاى پنجم و ششم ژوئن ، نبردهاى خونینى در قدس ، بین مدافعان شهر از یک طرف و دو تیپ چترباز و سربازان اسرائیلى ساکن قدس از طرف دیگر ، درگرفت . در همان حال که نبردها در قدس بالا گرفته بود ، یک تیپ پیاده اسرائیلى ، با پشتیبانى واحد تانک شرمن ، گذرگاه تنگ باب الواد و قرارگاه مستحکم پلیس لطرون را در بامداد روز ششم ژوئن مورد حمله قرار داد و آنها را تصرف کرد . بعد از ظهر همان روز ، یک واحد شناسایى ، به سمت جنوب در امتداد جاده رام الله پیشروى کرد و به فرودگاه قدس ( فرودگاه قلندیه ) دست یافت . نیز شامگاه همان روز ، واحدهاى این تیپ ، به همراه دو گردان تانک ، در نبردهاى قدس شرکت جستند . در آن هنگام ، واحدهاى تیپ 25 پیاده اردن ، در برابر حملات نیروهاى اسرائیلى در محورهاى سه گانه پیشروى : حیفا - جنین ، عین السهله - یعبد ، و زرعین - جنین ، مقاومت مى کردند . در ساعت سه بامداد ششمژوئن ، وقتى که نیروهاى اسرائیلى از دشت عرابه به سمت جنین حرکت کردند ، نبردهاى بسیار سختى روى داد و نیروهاى اردنى ، که به خوبى جاى گرفته بودند و به وسیله نیرویى متشکل از 15 تانک حمایت مى شدند ، توانستند حمله را دفع و 8 تانک اسرائیلیان را منهدم کنند . ولى نیروهاى اسرائیلى ، حملات خود را از سر گرفتند و توانستند در ساعت هفت بامداد مواضع نیروهاى اردنى را فتح کنند و نبرد به خیابانهاى جنین کشیده شد و شهر از هر طرف مورد حمله قرار گرفت و نیروى مدافع ناگزیر از عقب نشینى شد . در بخشى که تیپ 40 زرهى اردن مستقر بود ، نبردهاى سختى در قباطیه درگرفت که از ساعت 30/4 روز 6/6/1967 آغاز شد و تا بعد از ظهر ادامه یافت . در این نبردها ، نیروهاى اسرائیلى تلفات سنگینى متحمل شدند و به ناگزیر متوقف گردیدند و چندبار حمله را از سر گرفتند . تا اینکه نیروى زرهى اردن رو به ضعف گذاشت و خود را در معرض محاصره دید و به کرانه شرقى رود اردن عقب نشست . نبردهاى مشابهى نیز در عرابه رخ نمود ، ولى برترى اسرائیلیان به تضعیف مقاومت انجامید و در شامگاه 6/6/1967 نیروهاى مقاوم ناچار از عقب نشینى شدند . فلسطینیان کرانه غربى ، براى مقاومت در برابر متجاوزان و مشارکت در نبرد در کنار نیروهاى اردنى ، کوشش خود را مبذول داشتند و این امر ، بالاترین سهم را در وارد کردن تلفات به نیروهاى اسرائیلى داشت . تلفات نیروهاى اردنى ، در حدود 6094 شهید و 792 زخمى و از دست دادن 150 تانک ، برآورد شد . دو گردان تکاور مصرى ، در عملیات خود در نزدیکى فرودگاه لد و شهر رمله ، از مجموع نیروى خود که بالغ بر 240 سرباز بود ، در حدود 40 شهید و 40 اسیر از دست دادند . در مقابل ، اسرائیلیان ادعا کردند که تلفات آنها در جبهه اردن ، تنها 302 کشته و 1453 زخمى بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ز - جنگ در جبهه سوریه : ==&lt;br /&gt;
فرماندهى ارتش اسرائیل ، طرح خود را بر این مبنا قرار داده بود که عملیات در جبهه سوریه ، پس از انهدام ارتشهاى مصر و اردن ، آغاز شود . فرماندهى منطقه شمالى اسرائیل ، تنها یک تیپ پیاده و یک تیپ زرهى در اختیار داشت . پس از پایان یافتن عملیات جنگى در جبهه اردن ، سه تیپ زرهى که در نبرد آنجا شرکت داشتند به جبهه سوریه گسیل شدند و نیز تیپ چتربازى که در نبرد قدس مشارکت داشت و یک تیپ پیاده و شمارى از واحدهاى دیگر به آنجا انتقال یافتند ، به نحوى که فرماندهى منطقه شمالى ، در شب پیش از آغاز حمله به جولان در 9/6/1967 نیرویى متشکل از چهار تیپ زرهى ، یک گردان مستقل تانک ، یک تیپ چترباز ، یک گردان مستقل چترباز و سه تیپ پیاده ( یکى از آنها موتوریزه بود و گولانى نام داشت ) و گردانهاى توپخانه و حمل و نقل ، در اختیار داشت . این نیرو ، جمعا به طور تقریبى 30 هزار سرباز و 250 تانک داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن سو ، نیروهاى سوریه از پنج تیپ پیاده ، دو تیپ پیاده موتوریزه و دو تیپ زرهى تشکیل مى شد و ترتیب آن چنین بود : تیپ 11 پیاده در بخش شمالى ( محور بانیاس - قنیطره ) ، تیپ 80 پیاده در بخش میانى ( پل بنات یعقوب - واسط - قنیطره ) ، تیپ 19 پیاده در بخش جنوبى ( محور فیق - عال - قنیطره ) ، تیپ 123 پیاده در منطقه مسعده ( در عمق بخش شمالى ) ، تیپ 90 پیاده در شمال قنیطره ، تیپ 32 پیاده در منطقه بطیحه جنوب قنیطره ، و تیپ 70 زرهىدر غرب قنیطره بر محور میانى . تیپ 17 زرهى و تیپ 25 پیاده موتوریزه نیز ضمن نیروى ذخیره کلى در شرق قنیطره قرار داشت . هرکدام از تیپهاى پیاده ، یک گردان تانک تى - 34 و ضد تانک اس . یو 100 در اختیار داشت . همچنین در حدود 30 تانک بانزر آلمانى قدیمى ، به عنوان ضدتانک ، در مواضع ثابت ( عمدتا در بخش شمالى ) پراکنده بود . نیروى سوریه در جولان ، جمعا در حدود 260 تانک و ضدتانک و 265 توپ سنگین ( 122 میلیمترى و حتى 152 میلیمترى ) و 100 تیربار ضدهوایى در اختیار داشت . این نیروها ، به ویژه آنها که در خطوط مقدم دفاعى مستقر بودند ، در مواضع دفاعى مستحکمى سنگر گرفته بودند . این مواضع ، شبکه اى از سنگرها و مراکز دیدبانى و شلیک ، و نیز پناهگاههاى زیرزمینى ساخته شده از سیمان مسلح ، و ستادهاى فرماندهى مقاوم در برابر بمباران هواپیماها و گلوله باران توپها را دارا بودند . گرداگرد مواضع یاد شده را سیمهاى خاردار و میدانهاى مین و موانع سیمانى ضدتانک در بر گرفته بود . مناطقى که تیپهاى خط اول از آن دفاع مى کردند وسیع بود ( امتداد جبهه هر تیپ در حدود 20 کیلومتر بود ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى ارتش اسرائیل ، طرح عملیاتى خود را بر اساس شرح ذیل بنا نهاده بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# بخش اصلى تیپ زرهى ، مواضع دفاعى سوریه را در نزدیکى دریاچه طبریه درهم مى شکند و براى حمله از ناحیه شمال به موضع قلع ، به سرعت به طرف زعوره پیشروى مى کند . نیز نیروى دیگرى از همان تیپ ، نیروى موضع قلع را از ناحیه موضع سرادیب در شمال غربى آن ، سرگرم نگه مى دارد .&lt;br /&gt;
# در همان هنگام ، تیپ گولانى ، با تصرف تل الفخار و عزیزیات و پاکسازى بانیاس ، جناح شمالى را براى حمله تیپ زرهى آماده مى کند و در این راه ، دو گروهان تانک شرمن از تیپ زرهى یاد شده ، از آن پشتیبانى مى کنند . فرماندهى ارتش اسرائیل نیز تصمیم گرفت که به منظور نگه داشتن نیروهاى اصلى در جاى خود و غافل ساختن آنها از محور حمله اصلى ، با استفاده از واحدهاى مختلطى از یک تیپ و یک هنگ چترباز و یک تیپ زرهى ، چند ضربه فرعى بر محور میانى به مواضع راویه ، تل هلال ، عشموره ، درباشیه و جلیبنه وارد کند . در جنوب نیز اسرائیلیان ، براى وارد ساختن یک ضربه عمده دیگر ، طرحریزى کردند و قرار بر این شد که این ضربه پس از آغاز حمله در بخش شمالى ، انجام گیرد و نیرویى متشکل از یک تیپ زرهى و یک تیپ پیاده با وسایل نقلیه و همچنین یک هنگ چترباز که به وسیله چند فروند هلیکوپتر که در عمق محور جنوبى - در فیق و عال و بطیحه - فرود مى آیند ، عهده دار آن شود . به این نیرو ، نیروى زرهى دیگرى از نیروهاى محور میانى کمک مى کند و از درباشیه به سمت جنوب تا بطیحه ، پیش مى رود . علاوه بر این ، نیروى زرهى مضافى از نیروهاى محور میانى ، از راویه به طرف واسط پیشروى مى کند و سپس با گذر از کفر نفاخ ، براى تقویت نیروهاى زرهى اى که از قلع به جانب قنیطره در حال پیشروى هستند ، روبه قنیطره مى گذارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا روز نهم ژوئن ، فعالیت در جبهه سوریه ، تقریبا متوقف بود ، به استثناى برخى حملات هوایى که هواپیماهاى سوریه ، در ساعت 45/11 روز پنجم ژوئن ، بر روى پالایشگاههاى نفت حیفا و نیز فرودگاه مجدو انجام دادند . هواپیماهاى اسرائیلى ، در پاسخ به این حملات ، در ساعت 15/12 همان روز دست به یورش هوایى زدند و این حمله ، به انهدام 60 فروندهواپیماى گوناگون در فرودگاههاى دمشق و مناطق اطراف منجر شد و سایر هواپیماهاى سوریه به شمال برده شدند . چند واحد ذخیره از نیروهاى سوریه نیز برخى شهرکها را در نزدیکى مرز هدف حملات فرعى خود قرار دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اینکه کار نیروهاى اسرائیلى به لحاظ نظامى در دو جبهه مصر و اردن به طور نهایى خاتمه یافت ، حمله زمینى خود را در جبهه سوریه ، پس از بمباران شدید هوایى بر روى مواضع مقدم دفاعى ، در سپیده دم نهم ژوئن ، آغاز کردند . نیروهاى اسرائیلى ، در حین اجراى طرح تجاوزکارانه خود ، با مقاومت سختى روبه رو شدند ، به خصوص در مقابل مواضع دفاعى و در قلع که 40 تانک آنها منهدم شد ، فرمانده تیپ زرهى مجروح ، تانک او منهدم گردید و معاون او و تعدادى از فرماندهان گروهانها کشته شدند . این نبرد سخت در زعوره و تل الفخار نیز تکرار شد و دشمن نتوانست در اولین روز تجاوز جز دست یافتن به چند موضع مقدم ، به پیشرفت قابل ذکرى نایل آید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز 10/6/1967 ارتش دشمن یورش خود را از سرگرفت و پس از اینکه قله هاى جنوبى جبل الشیخ و نیز سراسر شمال جولان تا نخیله در مرز لبنان را تصرف کرد ، نبرد در ساعت 30/18 همان روز متوقف شد . در این نبردها ، سوریه در حدود یک هزار شهید و 560 اسیر از دست داد و در برابر ، تلفات اسرائیل 152 کشته و 306 زخمى بود . سوریه 70 تانک از دست داد و اسرائیلیان 150 تانک به غنیمت گرفتند و خود نیز بیش از 100 تانک و نفربر از دست دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ح - نتایج جنگ براى اسرائیل : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - از نظر سیاسى : ===&lt;br /&gt;
اسرائیل ، قدرت برتر خود را که مى تواند در راه پاسدارى از منافع غرب در منطقه عربى - از جمله منافع نفتى و اقدام بر ضد نفوذ شوروى - به کار گرفته شود ، براى کشورهاى غربى و امپریالیسم آمریکا به ثبوت رساند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - از نظر نظامى : ===&lt;br /&gt;
اسرائیل به هدفهاى خود در جنگ رسید و تا تحقق یافتن آن ، به آتش بس وقعى ننهاد . مهم ترین چیزى که اسرائیل بدان دست یافت ، تصرف مساحتهاى وسیعى از خاک اعراب بود و بسیار بیشتر از آن چه در جنگ 1948 تصرف کرده بود . زیرا مساحت سرزمین اشغالى فلسطین در حدود 700/20 کیلومتر مربع بود که اسرائیل ، صحراى سینا به مساحت 198/61 کیلومتر مربع ، بخش غزه 363 کیلومتر مربع ، کرانه غربى رود اردن 878/5 کیلومتر مربع و جولان 150/1 کیلومتر مربع را بدان افزود و بدین ترتیب ، مجموع مساحتى که موجودیت صهیونیست به تصرف خود درآورد 359/89 کیلومتر مربع شد ، یعنى با افزایشى معادل چهار برابر آنچه که در هنگام پیدایش این موجودیت به تصرف درآمده بود . همچنین اسرائیل تنگه هاى تیران را بازگشود ، به شرم الشیخ دست یافت و نظارت بر رفت و آمد کشتیها را در خلیج عقبه براى خود فراهم ساخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - از نظر اقتصادى : ===&lt;br /&gt;
اسرائیل ، به منابع نفت در سینا ( تا بهار 1982 ) و منابع آب در ارتفاعات سوریه و کرانه غربى دست پیدا کرد و امکان یافت که مهاجرت و اقامت در سرزمینهاى اشغال شده عربى را توسعه دهد . به علاوه ، مى توانست از کارگران عرب - با دستمزدهاى نسبتا کم - در طرحهاىعمرانى و زراعى خود سود برد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - به لحاظ ژئواستراتژیک : ===&lt;br /&gt;
با کم شدن فاصله اسرائیل تا پایتختهاى عربى ( امان و دمشق و قاهره ) وضعیت ژئواستراتژیک اسرائیل بهبود یافت و طول مرزهاى مشترک با اردن از 650 کیلومتر تا 450 کیلومتر ( از جمله 5/83 کیلومتر طول بحر میت ) کاهش پیدا کرد ، عمق استراتژیک اسرائیل افزایش یافت و نظر به در دست داشتن خاک اعراب ، براى چانه زدن ، برگهاى برنده اى کسب کرد و مرزهاى جدید خود را در نقاطى تعیین کرد که موانع طبیعى بازدارنده اى ( کانال سوئز ، رود اردن ، ارتفاعات جولان ) قرار داشت . این امر ، در روحیه سربازان و فرماندهان اسرائیلى چنان تأثیرى گذاشت که بر این گمان شدند که مى توانند خواست خود را تحمیل کنند و آزمندیهاى اسرائیل را در جهان عرب تحقق بخشند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ط - نتایج جنگ براى اعراب : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - به لحاظ سیاسى : ===&lt;br /&gt;
این شکست دردناک ، وجدان اعراب را بیدار و برانگیخته ساخت و احساس ملى آنان را متوجه خطرى کرد که همه آنها را مورد تهدید قرار داده بود . این امر در اقدامهاى آنان منعکس شد و این اقدامهاى عملى ، در جهت از بین بردن پیامدهاى شکست ، تقویت کانونهاى پایدارى و تکیه بر اصالت ذاتى ملت عرب بود و در کنفرانسهاى پیاپى سران عرب که مقدمات رویارویى بعدى ( جنگ 1973 اعراب و اسرائیل ) را فراهم کرد ، تبلور یافت . این از یک طرف ، از طرف دیگر ، چگونگى و شیوه و هدف تجاوز ، واقعیت ادعاهاى صهیونیستها و امپریالیستها را که به بهانه ضعف اسرائیل در مقابل اعراب تهدیدگر ، احساس ترحم و همدلى جهانیان را نسبت به خود جلب مى کردند ، براى همه مردم جهان برملا ساخت . و این مسأله باعث شد تا همدلى اینان متوجه اعراب گردد و از آن پس اعراب بتوانند اسرائیل را در عرصه جهان منزوى کنند . همین امر ، تأثیرى سترگ در تغییر پایه هاى استراتژى دو طرف مناقشه اعراب و اسرائیل نهاد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - از نظر نظامى : ===&lt;br /&gt;
در تجاوز ژوئن ، نیروهاى عرب ، تلفات سنگینى در قوا و تجهزات متحمل شدند . ولى این نیروها ، براى سازماندهى مجدد قوا و امکانات خود ، به سرعت اقدام کردند و توانستند در مدت کوتاه نیرومندتر از پیش شوند . و این در سایه کمک مادى اعراب و کمک تسلیحاتى شوروى بود . افزون بر این ، تلخى شکست ، توده هاى مردم عرب و دولتها و نیروهاى مسلح آنها را به کار پیگیر براى بازیافتن توان رزمى و آمادگى براى انتقام واداشت . نیز تجاوز ژوئن ، ناتوانى مدیریت نظامى مسلک اسرائیل را در مورد به زیر سلطه درآوردن اعراب نشان داد . زیرا با وجود اهمیت پیروزى بزرگ نظامى ، سرسختى اعراب در مقاومت در برابر خطر تحمیل شده افزایش یافت و با توجه به تصمیمات کنفرانس سران در خرطوم ( نک : سران عرب ، کنفرانسهاى ) و جنگ فرسایشى در جبهه سوئز و پیگیرى تمهیدات براى رویارویى بعدى ، اعراب بر ادامه جنگ مصمم تر شدند . به این ترتیب ، اسرائیل ، با وجود پیروزى نظامى خود ، نتوانست به هدف سیاسى خویش ، یعنى وادار کردن اعراب به شناسایى رسمى و اعتراف به موجودیت آن ، برسد . روى هم رفته ، ایننتایج ، برخى از عواملى را که به چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل ، جنگ اکتبر 1973 ، منجر شد ، تشکیل مى دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مصطفى ، حسن :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حرب حزیران 1967&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت 1973 .&lt;br /&gt;
# نفورى ، امین :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;توازن القوى بین العرب و اسرائیل&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دمشق 1968 .&lt;br /&gt;
# کیلانى ، هیثم :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;المذهب العسکرى الاسرائیلى&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت 1969 .&lt;br /&gt;
# David Kimche :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;The Sandstorm&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. London 1968.&lt;br /&gt;
# Eric Rouleau, Jean - Francis Held, Jean et Simon Lacouture :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Israel et les Arabes , Le 3e Combat&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, Paris 1967.&lt;br /&gt;
# Institute For Strategic Studies :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Israel and The Arab World&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ( The Crisis of 1967 ) , London 1967.&lt;br /&gt;
# Michael Ban Zohra :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Histoire secrete de la Guerre D&#039;Israel&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, Paris 1968.&lt;br /&gt;
# Shmuel Seguer. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;La guerre le six Jours&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. Paris 1967.&lt;br /&gt;
# Walter Laquer. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;The Road to Jerusalem&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. New York 1968.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1973&amp;diff=1441</id>
		<title>جنگ 1973</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_1973&amp;diff=1441"/>
		<updated>2026-11-03T09:52:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی « == الف - وضعیت کلى و آمادگى جنگى : ==  === 1 - وضعیت نظامى پس از 1968 : === وضعیت نظامى اعراب پس از تجاوز ژوئن 1967 بسیار سخت و نگران کننده بود . نیروهاى اسرائیل بر تمامى فلسطین مستولى شدند و در جنوب ، سینا را اشغال کرده و به کانال سوئز رسیده بودند و در شمال ،...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
== الف - وضعیت کلى و آمادگى جنگى : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - وضعیت نظامى پس از 1968 : ===&lt;br /&gt;
وضعیت نظامى اعراب پس از تجاوز ژوئن 1967 بسیار سخت و نگران کننده بود . نیروهاى اسرائیل بر تمامى فلسطین مستولى شدند و در جنوب ، سینا را اشغال کرده و به کانال سوئز رسیده بودند و در شمال ، بلندیهاى جولان را تصرف کرده بودند به نحوى که کشورهاى خط مقدم عرب یعنى مصر و سوریه و اردن ، قسمت عمده اى از امکانات نظامى و بخشى از توانائیهاى اقتصادى را از دست داده بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه ذکر شد ، نتایج مستقیم تجاوز 1967 بر صحنه رویارویى بود . اما در زمینه سیاسى و در سطح سازمان ملل متحد ، اسرائیل با عناد و تصمیم قاطع ، با هرگونه راه حلى که به عقب نشینى نیروهایش از سرزمین هاى به زور به چنگ آمده منجر گردد ، مخالفت نمود . همچنین به رسمیت شناختن حقوق ملى تغییرناپذیر ملت فلسطین و مسائل مربوط به بازگشت پناهندگان فلسطینى به میهن شان را قاطعانه رد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابله با چنین وضعیت نظامى سیاسى ، براى تمامى دولتهاى عربى و به ویژه مصر و سوریه ثابت شد که استفاده از زور تنها وسیله بازگرداندن حق غصب شده اعراب است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - آمادگى جنگى : ===&lt;br /&gt;
مصر و سوریه و تجدید سازماندهى آنها در درجه اول اهمیت قرار داشت . برنامه هاى مربوط به آن على رغم نبردهاى موجود در دو جبهه سوریه و مصر که اوج آن در جنگ فرسایشى دو جبهه بود ، شروع شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنین شرایط دشوار ، مقاومت فلسطین در صحنه مبارزات مسلحانه بروز یافت که در آغاز با عملیات محدود ضد دشمن اشغالگر به ویژه در کرانه غربى و نوارغزه شروع شد و پس از مدتى فعالیت خود را به گونه اى گسترش داد که ضربات دردناکى بر پیکر دشمن وارد ساخت ، دشمنى که اقدام به ایراد ضربات انتقامى در زمین و هوا کرده بود و سوریه و اردنبه دلیل داشتن پایگاههاى فدائیان فلسطینى بیشترین ضربات را متحمل شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوریه و مصر در خصوص اراده آزادسازى سرزمین اشغالى و ایجاد شرایط و عوامل مناسب جهت نیل ملت فلسطین به حقوق ملى اش به توافق رسیدند . این اراده در توافقنامه نظامى که دو طرف سورى و مصرى در روز 26/11/1970 امضا کردند و اهداف درگیرى آینده و شیوه هاى فرماندهى و دستگاههاى اجرایى آن تعیین شد متجلى گردید . این توافقنامه سنگ بنایى بود که طرح استراتژى نظامى و سیاسى جنگ 1973 بر آن بنا نهاده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح استراتژى مشترک سوریه و مصر که جوانب و عناصر آن در خلال مرحله بین نوامبر 1970 و اکتبر 1973 تکامل یافت ، حدود درگیرى مسلحانه و مشکلات آن زمان را در برنامه کار خود قرار داد . این درگیرى مسلحانه در وضعیت جهانى بسیار پیچیده و مبتنى بر توازن هسته اى و داشتن قدرت متقابل در بازدارندگى استراتژیک بود . و در مقدمه اینها دو ابرقدرت ایالات متحده و اتحاد شوروى قرار دارند . درگیرى مسلحانه داراى عوامل و عناصر و معادلات متعددى است که شدت و ضعف و ظهور و اختفاى آن براساس محل درگیرى و شرایط اطراف آن است . به نظر مى رسد افکار عمومى جهان و به ویژه سازمان ملل متحد یکى از عوامل مهم و مؤر در درگیرى است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - استراتژى اسرائیل : ===&lt;br /&gt;
به منظور آمادگى براى هرگونه درگیرى مسلحانه ناچار باید قدرت و امکانات دشمن و توان وى در تحمل جنگ و آثار ناشى از آن درنظر گرفته شود و نقاط قوت دشمن به منظور ضربه زدن به آن و یا از کار انداختن آن و همچنین نقاط ضعف به منظور بهره بردارى و نفوذ در آن تعیین گردد . به منظور آشنایى با عوامل عمده استراتژى عربى در جنگ 1973 به ناچار باید به عوامل استراتژى اسرائیل ولو به اختصار اشاره نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطوط کلى استراتژى اسرائیل در آغاز جنگ 1973 ادامه نتایج تجاوز ژوئن 1967 بود . اسرائیل به منظور حفظ دستاوردهاى آن جنگ و بهره بردارى از آنها جهت تحقق برخى اهداف صهیونیستى در توسعه طلبى هاى مرحله فعلى طرح ریزى کرد . خطوط عمده این طرحها را مى توان به صورت زیر خلاصه نمود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حفظ آرامش در وضعیت نظامى ناشى از جنگ 1967 در جبهه هاى اطراف اسرائیل و مقابله با هرگونه تحرک عربى چه فلسطینى و چه از سوى دیگر کشورهاى عربى .&lt;br /&gt;
# ادامه وضعیت ( نه صلح و نه جنگ و نابودى هر عنصرى که بخواهد آثار این وضعیت را تغییر دهد و یا بر آن تأثیر بگذارد ) .&lt;br /&gt;
# حفظ نیروى برتر نظامى .&lt;br /&gt;
# ترتیب دادن اوضاع در سرزمینهاى فلسطینى و عربى اشغالى و استعمار آن و تغییر آثار جغرافیایى و مسکونى آنها به منظور انضمام سرزمینهاى یاد شده به اسرائیل .&lt;br /&gt;
# ارتباط با ابرقدرتهاى بین المللى به عنوان هم پیمان نیرومند و تضمین شده که خدمات و منافع را با یکدیگر مبادله کنند و ایالات متحده ابرقدرت عمده اى است که اسرائیل آن را به عنوان هم پیمان وفادار خود در مرحله کنونى انتخاب کرده است .&lt;br /&gt;
# بهره بردارى از فرصتهاى مناسب جهت ضربه زدن به ارتشهاى کشورهاى عربى اطراف اسرائیل و انهدام توان نظامى و شکست دادننیروهاى عربى ( در صورت امکان ) .&lt;br /&gt;
# تضعیف نیروهاى عرب و تهدید و از هم متلاشى کردن آنها .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى نظامى اسرائیل ارتش را تأسیس کرد و آن را به گونه اى آموزش داد و مسلح نمود که آمادگى انجام سه اصل عملیات تهاجمى و جنگ غافل گیرانه و انتقال نبرد به سرزمین دشمن را داشته باشد . نتایج جنگ 1967 عنصر جدیدى به شیوه نظامى اسرائیل اضافه کرد و آن عنصر دفاع از خطوط دفاعى تقویت شده و مجهز به اسلحه و جنگ افزار و وسایل تماس بود به نحوى که این خطوط ، پستهاى بازدارنده و مراقب حرکات دشمن باشد و پیشروى دشمن را به تأخیر بیندازد تا نیروهاى خط دوم و نیروهاى عمل کننده و احتیاط بتوانند به سمت محورهاى عملیاتى حرکت کنند و با حمله مقابله نمایند . خطوط دفاعى اسرائیل در کانال سوئز و بلندى جولان و کرانه هاى اردن یا به صورت خط دفاعى به هم پیوسته و یا شبکه شهرکهاى دفاعى بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل از نتایج جنگ 1967 نظریه به اصطلاح &amp;quot; امنیت اسرائیل &amp;quot; را براى خود به وجود آورد . این نظریه مى گوید که امنیت اسرائیل اساس و هدف است و &amp;quot; امنیت دیگران &amp;quot; باید هماهنگ با این اساس و هدف باشد . لذا هرچه که امنیت اسرائیل را تأمین کند باید مورد قبول و معقول و توجیه شده باشد که از جمله آنها استعمار سرزمینهاى اشغالى در ژوئن 1967 و ایجاد شهرکهاى یهودى نشین در آنها و تغییر علائم جغرافیایى و مسکونى و طبیعى و تحمیل شرایطى است که خود براى اهدافش و ایجاد &amp;quot; صلح اسرائیلى &amp;quot; در منطقه مناسب ببیند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسرائیل پس از اینکه متوجه شد که کشورهاى عربى فاقد نیرو و قدرت کافى در طرح ریزى و سازماندهى و اجرا هستند و تفرقه بین آنها باعث فقدان هدف واحد و معین گردیده و در نتیجه نمى توانند صفوف خود را متحد کنند و در چهارچوب استراتژى واحد و جامعى درآورند ، نسبت به استراتژى خود اطمینان حاصل کرد و حال که وضعیت چنین است ، نیروهاى کوبنده اسرائیل ( هوایى و زرهى ) قادرند نیروهاى مهاجم عربى را درهم کوبند ، علاوه بر این ، تجربه اسرائیل در جنگها و نبردهاى گذشته به او آموخت که هماهنگى بین جبهه هاى شمالى و جنوبى و شرقى اعراب در عملیات جنگى مفقود و یا روبه فقدان بوده است و این امر به اسرائیل کمک مى کند که اصل حمله به تک تک جبهه ها را به کار ببندد و تلاشهاى نظامى اش را در جبهه اى که خطرناکتر به نظر مى رسد به کار گیرد و پس از نابودى خطر و یا توقف حمله به جبهه دیگر منتقل شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - استراتژى عربى : ===&lt;br /&gt;
همانطور که قبلاً یادآور شدیم ، سوریه و مصر اصول استراتژى عربى و نمودهاى کلى آن را در توافقنامه نظامى و با توجه به تشکیل &amp;quot; فرماندهى کل نیروهاى مسلح متحد &amp;quot; وضع کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوریه و مصر براساس جنگ منطقه اى همه جانبه و درازمدت که کلیه نیروهاى عربى در آن شرکت داشته باشند ، باید از اسلحه سنتى استفاده کنند و اهداف استراتژیک شان به طور روشن معلوم گردد تا سنگینى کفه ترازو را به نفع اعراب تغییر دهد و نظریه امنیت اسرائیل را درهم کوبد ، اسطوره برترى نظامى دشمن را باطل سازد و اعتماد به نفس مبتنى بر توانایى حفظ میهن و حقوق ملى را به اعراب بازگرداند که آنهم باید با اتکاى بر قدرت به دشمن اثباتگردد که اشغال سرزمینهاى عربى و نادیده گرفتن حقوق ملت فلسطین ادامه نمى یابد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماهیت طرح استراتژى مشترک مصر و سوریه ، انتقال از مرحله دفاع استراتژیک به مرحله حمله استراتژیک است . تحقق این امر مستلزم چندین سال آمادگى و تجهیز و آموزش بود و این طرح مى بایست بر چهارچوبى استوار شود که مهم ترین عناصر آن عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عوامل نیروهاى سورى و مصرى .&lt;br /&gt;
# قدرت تحقق اندیشه فراگیر کردن جنگ در چهارچوب گسترده اعراب به نحوى که کلیه کشورهاى عربى برحسب توانایى خود و براساس شرایط جنگ و تحولات بین المللى و صحنه نبرد در تمامى زمینه هاى نظامى و اقتصادى و سیاسى و غیره شرکت کنند .&lt;br /&gt;
# عوامل ضعف دشمن که مهم ترین آنها نیروى انسانى محدود اسرائیل و احساس برترى و غرورى که در صحت تخمین نیروهاى دشمن تأثیر گذاشت و همچنین احساس بى تفاوتى استراتژیک دو رهبرى سیاسى و نظامى اسرائیل مى باشد . این امر باعث رشد این اندیشه شد که در تمام شرایط نیاز به اقدامات هجومى نیست . همچنین باعث حصول اطمینان نسبت به قدرت خطوط دفاعى در سرکوب اولین حمله احتمالى اعراب گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب فوق ، فرماندهى متحد سورى و مصرى توانست در فاصله زمانى بین جنگ 1967 و جنگ 1973 برخى از عناصر و عوامل تشکیل دهنده پایه هاى طرح استراتژى همه جانبه را تحقق بخشد . که مهم ترین این پایه ها عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# استفاده از درسهاى تجاوز 1967 و پیامدهاى آن .&lt;br /&gt;
# سازماندهى نیروى خودکفایى اقتصادى و نظامى و سازماندهى جبهه داخلى به گونه اى که پشتیبان جبهه هاى عملیات جنگى و امدادرسان آن باشد .&lt;br /&gt;
# فراهم ساختن فرماندهى توانا در تحمل مسئولیت تصمیم گیریهاى قاطع و فرماندهى نبرد .&lt;br /&gt;
# زدودن تیرگیهاى میان کشورهاى عربى که از ایجاد وحدت میان اعراب در رویارویى با دشمن صهیونیستى جلوگیرى مى کرد . این امر به مسکوت گذاشتن اختلافات بین کشورهاى عربى و سردادن شعار رویارویى با دشمن به عنوان والاترین هدف که برتر از بروز اختلافات و مشکلات داخلى مى باشد ، منجر گردید . این همان مضمون شعار ( قومیت گرایى در نبرد ) و شعار ( هیچ صدایى رساتر از صداى نبرد نیست ) مى باشد که پیش از جنگ و در خلال آن سرداده مى شد .&lt;br /&gt;
# آمادگى جو بین المللى در خصوص قانع ساختن افکار عمومى و سازمان ملل متحد به اینکه اسرائیل با رد همیشگى قطعنامه هاى ملل متحد و اصرار بر حفظ سرزمین هایى که در 1967 اشغال کرد و انکار حقوق ملت فلسطین ، منطقه را وارد نبرد مى کند و صلح و امنیت بین المللى را به خطر مى اندازد و سراسر جهان را به لبه پرتگاه جنگ جهانى مى رساند .&lt;br /&gt;
# طرح ریزى نبرد به طورى که دشمن را از مزایاى اولین ضربات غافلگیرانه و به دست گرفتن جبهه نبرد محروم سازد .&lt;br /&gt;
# تلاش پیگیر جهت حل مسالمت آمیز مسأله به طورى که اهداف اعراب را تحقق بخشد .&lt;br /&gt;
# تلاش سیاسى پیگیر از طریق روابط سیاسى و سازمانها و کنفرانسهاى بین المللى به منظور عزل اسرائیل از چهارچوب بین المللى ( احتمالاً منظور سازمان بین الملل است - م )&lt;br /&gt;
# هدایت سیاست تبلیغاتى به صورت بررسى شده و هماهنگ در خدمت اهداف طرح استراتژى .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - طرح بدر : ==&lt;br /&gt;
فرماندهى کل نیروهاى مسلح متحد طرح عملیاتى را با نام رمزى ( طرح بدر ) وضع کرد . این طرح شامل عملیات رزمى عمده زیر است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حمله غافلگیرانه بر دشمن در دو جبهه سوریه و مصر در یک زمان و انهدام پدافند تقویت شده و نفوذ به درون آرایش پدافندى دشمن .&lt;br /&gt;
# از کار انداختن فعالیت هوایى دشمن و یا کاهش تأثیر آن در برابر پدافندهاى عربى از طریق سلاح ضدهوایى و با همکارى نیروى هوایى .&lt;br /&gt;
# از کار انداختن فعالیت نیروهاى زرهى دشمن با استفاده از شبکه گسترده و انبوه سلاح ضد زرهى با همکارى آتش انبوه توپخانه .&lt;br /&gt;
# آسیب رساندن به خطوط مواصلاتى دشمن و خطوط امدادرسانى آن .&lt;br /&gt;
# تحقق بالاترین سطح همکارى و هماهنگى بین دسته هاى مختلف در صحنه نبرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به منظور ایجاد هماهنگى بین دو کشور سوریه و مصر و آمادگى جنگى ، سپهبد احمد اسماعیل فرمانده محل نیروهاى متحد چندین بار به دمشق عزیمت کرد . توافقنامه اى بین دو رهبرى سیاسى سوریه و مصر در روز 27/8/1973 مبنى بر اجراى طرح در هفته اول اکتبر 1973 و تعیین روز و ساعت شروع آن توسط فرمانده کل حاصل شد . فرمانده کل در روز 8/9/1973 مقرر کرد که اجراى طرح را در ساعت 00/14 روز 6/10/1973 شروع کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم ترین عناصر بنیادى طرح بدر عنصر غافلگیرى بود و لذا کلیه اقدامات سوریه و مصر در مرحله آمادگى در زمینه هاى مختلف به صورت محرمانه و فریب دشمن صورت مى گرفت . با این همه ، مواردى چند اتفاق افتاد که مى رفت تا غافلگیرى را آشکار سازد . از جمله آن ، دیدار موشه دایان وزیر دفاع اسرائیل از بلندى جولان در روز 26/9/1973 و تهدید سوریه به حمله علیه آن است . این امر ناشى از مشاهده فعالیت غیرعادى نظامى در جبهه سوریه بود که پس از آن ، نیروهاى اسرائیلى مستقر در جولان با یگانهاى اضافى توپ و تانک تقویت شدند . خطاى دیگر این بود که خبرگزارى مصرى خاورمیانه در روز 2/10/1973 خبرى به این گونه منتشر کرد : ( ارتش دوم و سوم به حالت آماده باش درآمدند ) . علاوه بر این ، تحرکاتى که نیروهاى مسلح ناچارا مى بایست به سرعت و شدت به آن اقدام کنند ، اقدامات استتار و گمراه سازى را تضعیف کرد . به دنبال آن دولت اسرائیل فورا تدابیر لازم را اتخاذ کرد و روز 5/10/1973 نیروى هوایى را به حالت آماده باش درآورد و در ساعات اولیه روز 6/10/1973 بسیج عمومى اعلام نمود و دستور اجراى طرحهاى عملیاتى جنگى را صادر کرد و یگانهاى عامل را به دو جبهه شمالى و جنوبى اعزام کرد همچنین یگانهاى احتیاط را یکى پس از دیگرى به دو جبهه یاد شده اعزام نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هنگام فرارسیدن ساعت صفر ( 00/14 ) روز 6/10/1973 ، نیروهاى سورى و مصرى از مواضع خود در دو جبهه به منظور اجراى طرح بدر یورش بردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - جبهه سوریه : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - حمله : ===&lt;br /&gt;
اولین حمله عمومى سوریه ، متشکل از 6 تیپ پیاده و 2 گردان کماندویى و یک گردان از ارتش مغربى و یک گردان از ارتش آزادى بخش فلسطین و یگانهایى از نیروهاى ویژه سوریه بود . شش گردان تانک و شش گردان توپخانه از این نیروها پشتیبانى کردند . این نیروها در سه لشگر پیاده که عبارتند از لشگر پنجم و هفتم و نهم پخش شدند و توسط تانکهاى شنید ( تانکهایى که مى توانند از کانالهاى ضد تانک عبور کنند ) و مین خنثى کن و دسته هاى کشف مین و گلوله هاى آتشین و توپ مجهز شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانى که صدها توپ سنگین و نیمه سنگین در ساعت 14 روز 16 اکتبر گلوله هاى خود را بر آرایش پدافندى دشمن ریخت ، موانع دشمن به ویژه در بالاترین قله هاى جبل الشیخ بسیار سخت بود . پس از چند دقیقه 3 هلیکوپتر سورى برفراز استحکامات به پرواز درآمده و یگانهایى از نیروهاى مخصوص را حمل کردند . گروههایى از این یگانها شب 6 اکتبر محور بین شبعا و جبل الشیخ را طى کردند و توانستند کلیه نیروهاى امدادى را که فرماندهى اسرائیلى به سوى استحکامات اعزام کرده بود منهدم کنند . اندک زمانى بعد یگانهاى مخصوص توانستندآن استحکامات را آزاد سازند و باقیمانده نیروى دشمن تسلیم شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان زمان یگان مغربى که پیش از جنگ اکتبر وارد سوریه شده و تحت فرماندهى لشگر هفت پیاده قرار گرفته بود به پشتیبانى از حملات سوریه در نبرد دریاى شرقى جبل الشیخ به کار گرفته شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگر هفت پیاده که خط حمله را تشکیل مى داد به سمت محور شمالى حرکت کرد و در زمینى بسیار ناهموار به سمت شمال شهر قنیطره و جنوب آن یورش برد . آنچه مأموریت این نیرو را با مشکل مواجه مى کرد دورى آن از خط مقدم آرایش پدافندى اسرائیل به مسافتى در حدود سه الى چهار کیلومتر بود که آن را در معرض آتش انبوه توپخانه دشمن قرار مى داد . علیرغم آن توانست پلهایى برپا کند و از کانالهاى پهن بگذرد . در رویارویى با آتش انبوه و مقاومت سخت دشمن ، لشگر ، به منظور حفظ موفقیتى که در نفوذ به آرایش پدافندى دشمن به دست آورده بود و به منظور دور زدن آرایش اسرائیلى ممتد از قنیطره تا دامنه هاى جبل الشیخ ، تیپ زرهى ( از گروه دوم لشگر ) را اعزام کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اثر این حمله ، در نیروى دفاعى دشمن ناهماهنگى حاصل شد و گردان کماندویى توانست به دشت الیعفورى ( یک کیلومترى غرب روستاى مجدل شمس ) برسد و یگانهاى اسرائیلى مقابل عقب نشینى کردند . روز دوم نبرد ، اسرائیلیها خط پدافندى خود را با نیروهاى تازه نفس تقویت کردند ، در حالى که فرمانده لشگر خود را براى حمله در آخر شب 8 اکتبر آماده کرده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگر نهم پیاده در محور میانى جبهه قرار گرفت و توانست به سرعت پلهایى برپا و گذرگاههایى ایجاد کند و على رغم مقاومتهاى شدید ، با سرعت هرچه تمامتر به سوى پل بنات یعقوب پیشروى کند و الرمثانیه و عین ورده و السندیانه را آزاد کند . صبح روز دوم نبرد یکى از گردانهاى لشگر توانست از محور پل بنات یعقوب در جنوب العلیقه عبور کند و به الدبوره برسد و در تل شعاف ، تل العرایس و تل فزاره با همکارى تیپ 51 تانک تقویت شده لشگر ، با دشمن درگیر شود . در همان حال یگانهاى دیگر لشگر به پیشروى خود به سمتتپه یوسف واقع در جنوب غربى قنیطره ادامه داد و بخش دیگرى از نیروها جهت محاصره دشمن به سمت جنوب قنیطره حرکت کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گردان تیپ حطین از ارتش آزادى بخش فلسطین تحت امر لشگر نهم توانست تپه شعاف مشرف بر تپه عباس را پس از انهدام چندین تانک اسرائیلى ، آزاد سازد . فرماندهى سوریه موفقیت لشگر 9 را در محور میانى مورد استفاده قرار داد و لشگر یک تانک ( از گروه احتیاط تحت امر فرماهدهى کل ) را به نبرد در منطقه حرش عین زیوان - کفرنفاخ ، نقاطى که نیروهاى دشمن به صورت انبوه متمرکز بودند اعزام کرد و لشگر 9 پیاده به یارى آن شتافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لشگر تانک توانست تعداد زیادى از تانکهاى دشمن را منهدم کند و به مسیر خود ادامه داد تا به حومه روستاى کفرتفاح رسید و نبردى بین آن و تانکهاى دشمن رخ داد که از سهمگین ترین نبردهاى جنگ 1973 به شمار مى رود و با پیروزى نیروهاى سورى پایان یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محور جنوبى جبهه ، لشگر 5 پیاده ، آرایش پدافندى اسرائیل را در دو جهت برهم زد . اولى در محور ام اللوقس - القصیبه الجدیلو و دومى در محور ام اللوقس - فیق و توانست شکافهایى در خط پدافندى دشمن به وجود آورد که باعث تشویق فرمانده لشگر گردید لذا به منظور بهره بردارى از این موفقیت وادار شد که نیروهاى گروه دوم را وارد نبرد کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبردها در این محور به صورت شبانه با تانکها و جنگ افزارهاى فراوان صورت گرفت و لشگر در آخرین ساعات روز اول نبرد توانست به 500 مترى خط ممتد از البغاله تا الجرنیه و شمال تل السقى برسد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز بعد ، لشگر به پیشروى ادامه داد و قرار بود تا بلندى تل الفرس را آزاد سازد . دشمن مواضع پدافندى مستحکم و ساختمان دیدبانى چند طبقه با دیوارهاى عریض و مقاوم در برابر توپخانه و بمب و مجهز به دستگاههاى پیشرفته دیدبانى و تماس و فرماندهى و هدایت و پارازیت الکترونى برفراز این بلندى ایجاد کرده بود . این بلندى مشرف بر محور عملیاتى لشگر پنجم بود . فرماندهى ، به یکى از گروهانهاى تیپ حطین از ارتش آزادى بخش فلسطین مأموریت داد تا از طریق هلیبرد بلندى تپه الفرس را آزاد کند . عملیات آزادسازى تپه انجام شد و از وجود دشمن پاکسازى گردید و لشگر توانست در پایان روز دوم خطى ممتد از المشرفه تا البازوک و المنطار را پس از آزادسازى تل السقى و خسفین ، در اختیار داشته باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى سوریه با عزمى راسخ و على رغم مقاومت سخت نیروهاى دشمن و ناهموارى زمین و خسارتهاى فراوان در دو طرف به درهم کوبى آرایش پدافندى اسرائیل ادامه دادند . در پایان روز 7/10/1973 نیروهاى سورى ، بر دریاچه طبریه و رودخانه اردن شدند ، شهر قنیطره را محاصره کردند و دیدبانى جبل الشیخ و بخش وسیعى از سرزمین اشغالى آزاد شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف از انجام این مرحله از طرح بدر ، محاصره بخش عظیمى از نیروهاى دشمن و آنگاه تقسیم آنها به گروههاى جدا از هم و سرانجام ، سرکوب آنان بود . در برابر این حمله سریع ، نیروهاى اسرائیلى به عقب نشینى پرداختند و سعى کردند با همکارى پشتیبانى هوایى و یگانهاى فعال و احتیاط تانک که فرماندهى اسرائیلى سریعا به منطقه جولان اعزام مى کرد ، از حملات سوریه جلوگیرى کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - ضدحمله اسرائیل : ===&lt;br /&gt;
روز 7/10/1973 که نیروهاى سورى مشغول تصفیه نیروهاى مقاومت دشمن بودند فرماندهى اسرائیلى نیروهاى احتیاط و برخى از نیروهاى موجود در جبهه مصر و اسرائیل را به جبهه سوریه منتقل مى کرد . این فرماندهى در جبهه شمالى داراى 3 لشگر زرهى گردید که مأموریت انجام ضدحمله به منظور بازپس گیرى زمینهاى آزاد شده توسط نیروهاى سورى در روزهاى6و7/10/1973 ، به آنها داده شد . این سه لشگر عبارتند از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# لشگرى متشکل از یک تیپ مکانیزه ، 2 تیپ تانک ، یک تیپ پیاده ، که مأموریت آنها حمله به سمت محور لشگر هفت پیاده سوریه ( محور شمالى ) و تهدید خط مقدم نیروهاى سورى بود .&lt;br /&gt;
# لشگرى متشکل از 2 تیپ تانک و یک تیپ مکانیزه با مأموریت حمله به سمت محور لشگر 9 پیاده و لشگر یک تانک سورى ( محور میانى )&lt;br /&gt;
# لشگرى متشکل از 2 تیپ تانک و یک تیپ پیاده با مأموریت حمله به سمت محور لشگر 5 پیاده سوریه ( محور جنوبى ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوى فرماندهى اسرائیلى به منظور تمرکز توان رزمى در جبهه شمالى به خاطر نزدیکى نیروهاى سوریه به خطوط آتش بس 1949 و همچنین اشراف بر شهرک هاى یهودى نشین اسرائیل در الجوله و طبریه ، رئیس ستاد اسرائیل دستور تثبیت در جبهه مصر یا اتخاذ موضع پدافندى در آن را صادر کرد . فرماندهى اسرائیلى روز 8/10/1973 اجراى یک پاتک را آغاز نمود و در امتداد طول جبهه درگیریهاى سختى صورت گرفت به ویژه در نزدیکى قنیطره ، سندیانه ، کفرتفاح ، خشنیه ، جوخدار ، تل الفرس و تل السقى . و به تدریج توازن قوا ، به ویژه در مورد تانک ، در بخشهاى میانى و جنوبى به سود دشمن شد ، به طورى که دشمن تیپهاى زرهى مدرنى را به کار گرفت که در دو روز قبل از آن در جنگ مشارکت نداشتند . این موضوع فرماندهى سوریه را به شرکت دادن بخشى از نیروهاى استراتژیک احتیاط خود در جنگ وادار کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ در روزهاى بعد به شدت ادامه یافت ، به طورى که ( اسرائیل ) بیشتر نیروهاى موظف و احتیاط زمینى ، هوایى و دریایى را براى مقابله با نیروهاى سورى به کار گرفت . و جنگنده هاى هوایى اسرائیلى ، حمله هاى هوایى را به صورت پیوسته و فشرده علیه نیروهاى نظامى در جولان ، شهرهاى دمشق ، حمص ، حلب و لاذقیه ترتیب دادند و براى ضربه زدن و فلج کردن زندگى عادى مردم ، مراکز امداد و پشتیبانى نیروهاى سوریه و مناطق غیرنظامى و نظامى را هدف قرار دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیانیه روز 9/10/1973 فرماندهى مصرى در خصوص دستور عدم پیشروى نیروهاى مصرى در سینا و انتخاب موضع تدافعى ، فرماندهى اسرائیلى را جهت انتقال نیروهاى اساسى خود به سمت جبهه سورى کمک نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان روز 10/10/73 ، روز پنجم جنگ ، نیروهاى سوریه در حال جنگیدن در نزدیکى جولان ، حمله تجاوزکارانه را مقابله مى نمودند و بر آنها خسارات زیادى را وارد مى کردند . این در حالى بود که فرماندهى سوریه مصرانه از فرماندهى کل نیروهاى اتحاد در قاهره ، اجراى تمام مراحل عملیات بدر و بالاخص بهره بردارى از موفقیتهاى حمله غافلگیرانه ، پیشروى و آزادسازى سرزمین سینا تا گذرگاههاى &amp;quot; جدى &amp;quot; و &amp;quot; متلا &amp;quot; در سینا ، را خواستار بود به ویژه اینکه وضعیت جبههسورى ، اجراى این مرحله از عملیات بدر را مى طللبید . ولى فرماندهى مصرى این خواسته را اجابت نکرد و هرگز برنامه مشترکى را که هر دو طرف سورى و مصرى به اجراى آن متعهد شده بودند اجرا ننمود . فرماندهى سورى ، دفاع در برابر نیروهاى اسرائیلى را در سه خط دفاعى سازماندهى کرد ، خط اول بیشتر در امتداد خط آتش بس 1967 ، خط دوم در فاصله حدود 20 کیلومترى شرق خط اول در راستاى شهر &amp;quot; سعسع &amp;quot; و خط سوم در فاصله حدود 10 الى 15 کیلومترى شرق خط دوم در امتداد خط &amp;quot; قطنا - کسوه &amp;quot; نیروهاى سورى و نیروهاى عربى که از چند کشور عربى به سمت جبهه سورى آمده بودند ، توانستند ضد حمله اسرائیل را متوقف و آنرا در یک محدوده چهارگوشى که طول آن از 20 کیلومتر و عرضش از 15 کیلومتر تجاوز نمى کرد محدود نمایند . پس از فرارسیدن روز 16/10/1973 ( روز یازدهم جنگ ) نیروهاى تجاوزگر دچار از هم گسیختگى شده و بر اثر مقاومت نیروهاى سورى و دیگر نیروهاى عربى توان پیشروى نداشتند . بدین ترتیب ، یک موازنه و برابرى قوا بین دو طرف به وجود آمد و فرماندهى اسرائیلى هرگز نتوانست موازنه استراتژیک در جبهه سورى را به نفع خود تغییر دهد . از آن زمان ، آمادگى براى یک مرحله جدید از مراحل جنگ یعنى مهیا شدن براى یک ضد حمله استراتژیک جهت پاکسازى محدوده چهارگوش اشغال شده در منطقه سعسع و متلاشى کردن نیروهاى اسرائیلى و رسیدن به مرحله حمله براى آزادسازى جولان ، آغاز شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - آمادگى و مهیا شدن جبهه سورى براى انجام یک ضدحمله استراتژیک : ===&lt;br /&gt;
نیروهاى سورى و دیگر نیروهاى عربى فعال در جبهه سورى به همت تلاشهاى متصدیان امداد و پشتیبانى در رساندن تجهیزات و امکانات جنگى جدید و احتیاطى به دست جنگجویان ، آمادگى و توان جنگى خود را به سرعت بازیافتند . و این نیروها از صبح روز 21/10/1973 براى انجام ضدحمله استراتژیک مجهز شدند . در همان زمان فرماندهى کل سورى برنامه عملیات این حمله را که مقرر شد از روز 21/10/1973 بر اساس موضع دشمن و دستاوردها و عوامل به دست آمده در مرحله قبلى جنگ آغاز شود ، به اتمام رساند . این برنامه ، به کارگیرى کلیه نیروهاى موجود در جبهه از جمله نیروهاى عربى را که تا آن وقت به سوریه رسیده بودند دربرداشت . یکى از فرماندهان این نیروها درخواست نمود که برنامه ضدحمله استراتژیک به جاى روز 21/10/1973 روز 23/10/1973 به اجرا گذاشته شود تا بتواند بعضى از نیازهاى خود را کامل نماید و به فرماندهان فرصتى دست داده شود تا خودشان نسبت به منطقه جنگى به شکل دقیق و جامع آشنا شوند . فرماندهى سورى على رغم اینکه به دو دلیل اولاً : سلب فرصت از دشمن در تقویت بیشتر مواضع خود و ثانیا : کاهش فشار وارده در جبهه مصرى پس از موفقیت نفوذى دشمن آن را در &amp;quot; فرسوا &amp;quot; و اجبار مصرى ها به تقسیم تلاشها و نیروهاى خود در دو جبهه ، نسبت به تسریع در ضدحمله نظر مساعد داشت به این درخواست پاسخ مثبت داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى کل ، تعلیمات و دستورات خود را خطاب به نیروهاى مأمور ضد حمله و در رأس آنها گردانهاى سورى ، نیروهاى صلاح الدین عراق ، گردان سوم اردن ( بقیه نیروهاى عربى قرار بود براساس برنامه در درون تشکیلات سورى ، در ضدحمله شرکت نمایند ) ، فرماندهى نیروهاى هوایى و دفاع هوایى و سایر فرماندهان لجستیک صادر کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجم نیروها و وسایل به کار گرفته شده در ضدحمله استراتژیک جهت نابود کردن و غلبه بر نیروهاى اسرائیلى در محدوده چهارگوش &amp;quot; سعسع &amp;quot; در مرحله اول حمله و سپس ادامه حمله براى آزادسازى تمامى ارتفاعات جولان در مرحله دوم با کمک گرفتن از تمامى نیروهاى احتیاط که فرماندهى کل به همین منظور آماده کرده بود ، کفایت مى نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براى اجراى برنامه و شروع ضدحمله استراتژیک در روز 23/10/1973 به شکلى که قرار بود انجام شود ، فرصتى دست نداد . زیرا روز 22/10/1973 اتفاقى ناگهانى صورت گرفت که گمان آن نمى رفت و آن موافقت مصر با آتش بس در جبهه مصرى بدون اطلاع دادن و یا مشورت با سوریه نسبت به تصمیم خود ، در حالى که سوریه شریک و هم پیمان در جنگ بود . بدین ترتیب فرماندهى سورى خود را در مقابل عملى انجام شده دید به ویژه اینکه آتش بس توسط یک بیانیه از طرف شوراى امنیت صادر شده بود ( شماره 338 روز 22/10/1973 ) و سوریه مجبور شد نسبت به مواضع خود تجدیدنظر کند و موضوع با پذیرفتن بیانیه یاد شده ، خاتمه یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - نیروهاى عربى در جبهه سورى : ===&lt;br /&gt;
نیروهاى بعضى از کشورهاى عربى در جنگ اکتبر مشارکت نمودند و به نحو احسن صدماتى وارد کردند و صدمات جنگ و فداکارى را در راه امت عرب و مسأله فلسطین متحمل شدند . بد نیست در اینجا اشاره شود که این نیروها به استثناى نیروهاى مغربى ، پس از آغاز جنگ به میدان جنگ آمدند و اگر ملحق شدن آنها در جبهه سورى قبل از شروع جنگ صورت مى گرفت عملیات جنگى آنها داراى دستاورد و فایده اى بیشتر و صدمات وارده بر دشمن سنگین تر و عملکرد آنها کاملتر مى شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى مغربى ( گروهان و گردان تانک ) در اواخرژوئیه 1973 به سوریه رسیدند یعنى بیش از دو ماه قبل از شروع جنگ و با لشگر هفتم پیاده سورى و تحت فرماندهى آن عمل کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشى از نیروهاى عراقى روز 10/10/1973 وارد سوریه شدند و بعد از چند هفته از این تاریخ حضور فشرده آنها تکمیل شد و حجم آنها بر دو لشگر زرهى که عبارت بودند از لشگر سوم و ششم و سه تیپ 20 پیاده ، تیپ پنجم کوهستانى و تیپ نیروهاى ویژه به همراه یگانهاى ادارى بالغ گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى عراقى در راه خود به سوى میدان جنگ با سختیهاى بسیار از جمله دورى راه ( بیش از هزار کیلومتر بود ) ، طبیعت راههاى کویرى و کمبود خودروهاى حمل کننده تانک مواجه شدند به طورى که تعداد زیادى از تانکها مجبور شدند مسافتهاى طولانى را بر روى زنجیرهاى خود حرکت کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیپ چهلم زرهى اردن روز 14/10/1973 به سوریه رسید و فورا وارد جنگ شد . سپس نیروهاى اردنى تازه شامل فرماندهى لشگر سوم زرهى و تیپ 92 تانک ، گردان هفدهم ( توپخانه متحرک ) ، و گروهان مأموریتهاى ویژه ، عبور از مرزهاى سورى را روز 22/10/1973 جهت شرکت در جنگ آغاز کردند . این نیروهاى جدید در نزدیکى روستاى سورى &amp;quot; نوا &amp;quot; مستقر شدند و به آنها مأموریتهایى طبق برنامه عملیات ضدحمله استراتژیک که هرگز اجرا نگردید ، واگذار شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشى از نیروهاى سعودى متشکل از یک گروهان زرهى روز 14/10/1973 به سوریه رسید و تحت فرماندهى لشگر هفتم پیاده سورى در جنگ مشارکت نمود و در روز 23/10/1973 نیروهاى سعودى کامل گردید و در منطقه شمالى &amp;quot; سوه &amp;quot; مستقر شد در آن وقت علاوه بر گروهان زرهى ، توان آن شامل گروهان چهارم و گروهان سوم پیاده ، گروهان یازدهم توپخانه و دو قبضه توپ 155 میلیمترى و یک قبضه توپ 40 میلیمترى ضدهوایى ، گروهان توپخانه سنگین 2/4 و یگانهاى امداد و پشتیبانى بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسیدن نیروهاى کویتى به سوریه از روز 21/10/1973 ، آغاز شد و پس از دو روز نیروهاى آنها کامل شد و در منطقه &amp;quot; بویضه &amp;quot; در جنوب دمشق تجمع کردند . ظرفیت آن بالغ بر : 29 تانک از نوع فیکرز ، 7 زرهپوش تجسسى ، 35 خودروى زرهى ، یک گروهان توپ سنگین 160 میلمترى ، 20 قبضه توپ ضدهوایى ، دو فروند بمب افکن و یگانهاى امداد و پشتیبانى بود . نیروهاى کویتى به دلیل آتش بس هرگز در جنگى که اتفاق افتاد شرکت نکردند . ولى آنها در درگیریهایى که به دنبال جنگ اکتبر به وقوع پیوست ، شجاعانه و با کفایت مشارکت کردند و در یک جنگ خونین که 82 روز به طول انجامید شرکت داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - جبهه مصرى : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - طرح مانور و نفوذ : ===&lt;br /&gt;
طرح مانور و نفوذ در جبهه مصرى در عملیات بدر به شرح ذیل خلاصه مى گردد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# پنج لشگر پیاده که هر کدام توسط یک تیپ زرهى پشتیبانى مى شد به پنج نقطه از کانال سوئز حمله و خط بارلیو را منهدم نمایند . قبل از پایان 24 ساعت از آغاز حمله ، این لشگرها ، در سر پل مربوط به خود ، عمیقتر و وسیعتر نفوذ نمایند و مستقر گردند .&lt;br /&gt;
# پس از 48 ساعت بقیه لشگرها از کانال عبور کرده و با هم در قالب ارتش دوم و سوم ادغام شده باشند ، و فاصله هاى قابل نفوذ بین خود را مسدود نمایند ، تا پس از پایان 72 ساعت از آغاز حمله ، هر کدام از ارتشهاى دوم و سوم سرپل مخصوص خود را توسعه داده و به عمق 10 تا 15 کیلومتر وارد سینا شده باشند . و در آن هنگام یگانها جهت آمادگى براى مرحله دوم حمله به منظور آزادسازى سینا موضع پدافندى بگیرند . ظرفیت نیروهاى مصرى آماده براى اجراى عملیات در مراحل مختلف آن به شرح ذیل بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى زمینى : 19 تیپ پیاده لجستیکى ، 8 تیپ پیاده مکانیزه ، 10 تیپ زرهى ، یک تیپ لجستیک هوایى ، یک تیپ هوادریا و یک تیپ موشکى زمین به زمین .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى هوایى : 400 هواپیماى جنگنده ، 70 هواپیماى باربرى ( حمل ونقل ) و 140 چرخ بال .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى دریایى : 13 زیردریایى ، 5 یدک کش ، 3 کشتى بادبانى جنگى ، 12 قایق تک تیرانداز ، 117 قایق توپ دار ، 30 قایق تیزرو ، 14 مین جمع کن و 14 قایق جهت پیاده کردن نیرو .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کنار نیروهاى مصرى ، یگانهایى از الجزایر ، لیبى ، سودان و تونس در جبهه حضور داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - عبور : ===&lt;br /&gt;
در ساعت تعیین شده براى حمله ( ساعت14/روز ششم اکتبر ) 200 هواپیماى مصرى از فراز کانال سوئز به طرف هدفهاى خود در سینا عبور کردند و از دوهزار توپ انداز ( توپهاى سبک ، متوسط و سنگین ) و یک پایگاه موشکى ، مواضع دشمن و به ویژه خط بارلیو را زیر آتش گرفتند . و این آتش باران به مدت 53 دقیقه ادامه یافت و در خلال اولین دقیقه 10500 بمب پرتاب شد به طورى که دشمن را پس از مواجه شدن ناگهانى با حمله و کثرت و سنگینى آتش ، بارها وادار نمود که در پناهگاههاى خود مخفى شوند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیر چتر حفاظتى این آتش بار فشرده ، یگانهاى صاعقه &amp;quot; کماندویى &amp;quot; و دسته هاى تیرانداز جهت زمینه سازى براى اولین حمله که در ساعت 20/14 آغاز شد به وسیله قایقهاى بادى از کانال سوئز عبور کردند این نیروها مشتمل بر پنج لشگر بود که عبور آنها توسط 1000 قایق بادى صورت گرفت . در حالى که یگانهاى مهندسى نظامى راههایى از میان خاکریزها باز مى کردند و پلهایى بر روى کانال مى ساختند ، سربازان از خاکریزى که دیوار جلوى خط بارلیو را تشکیل مى داد عبور کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کمتر از 6 ساعت یعنى در ساعت 30/19 لشگرهاى پنجگانه پیاده اشغال کانال در جبهه اى به عرض 170 کیلومتر را به اتمام رساندند و بر 15 سنگر دشمن مستولى شدند ، سایر نقاط را محاصره نمودند و به عمق بالغ بر 3 تا 4 کیلومتر پیشروى کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز دوم ( هفتم اکتبر ) نیروهاى مصرى مواضع خود در شرق کانال را با استقرار تعداد زیادى از ادوات زرهى ، توپها و سلاحهاى سنگین تقویت نموده پیشروى خود را به طور متوسط تا بیش از 8 کیلومتر ادامه دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى مصرى اجراى مرحله اول از عملیات را در روز چهارم ( 9 اکتبر ) در حالى که ارتش دوم و سوم در سمت شرقى کانال مستقر شده بود به نتیجه رساندند . و پیشروى نیروهاى مصرى به بیش از 10 تا 12 کیلومتر رسید و ضد حمله هاى دشمن دفع و بخش اعظم نیروهاى آن منهدم شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات عبور از کانال و مستولى شدن بر خط مستحکم بارلیو عملیات نظامى درخشانى بود که به نحو نیکو آمادگى لازم براى آن به وجود آمد و با دقت و تصمیم و شجاعت اجرا گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 3 - توقف عملیات براى بسیج مجدد : ===&lt;br /&gt;
پس از موفقیت درخشان مرحله اول عملیات بدر در دو جبهه سورى و مصرى ، رهبرى اسرائیل در میدان سیاسى و نظامى دچار وحشت و اضطراب گردید . رهبران در مورد مناسبترین راه مقابله با این ضربه ناگهانى که نیروهاى اسرائیلى در دو جبهه با آن مواجه شدند ، اختلاف پیدا کردند و شرایط نظامى و روانى براى ادامه نفوذ نیروهاى مصرى در عمق سینا و بهره بردارى از پیروزى مرحله اول مهیا شد تا نیروهاى پراکنده دشمن را تعقیب نموده و به خطوط پدافندى بهتر و عمیق تر در سینا همانند گذرگاههاى &amp;quot; جدى &amp;quot; و &amp;quot; متلا &amp;quot; برسد و بدین وسیله یک هدف استراتژیک را به صورت تکیه گاهى جهت آزادسازى کامل خاک عرب تحقق بخشد . ولى بیانیه روز 9/10/1973 رهبرى سیاسى مصر ، این نیروهاى پیروز را مجبور به توقف در مواضع خود نمود . و این بیانیه برخلاف برنامه تعیین شده عملیات بدر که دو طرف سورى و مصرى بر آن موافقت کرده بودند و قرار بود حمله به سمت گذرگاهها در سینا گسترش یابد ، صادر شد . و اگر رهبرى مصر به تعهد خود در اجراى برنامه عملیات اقداممى نمود ، نیروهاى سورى به تنهایى فشارها و صدمات حمله هاى فشرده اسرائیل را در جبهه سورى متحمل نمى شدند به ویژه بعد از اینکه ارسال سلاحها و تجهیزات آمریکایى به اسرائیل به سرعت و به صورت فشرده با ایجاد یک پل هوایى بین ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این توقف که به &amp;quot; توقف براى بسیج مجدد &amp;quot; نام گذارى شد از 9 الى 13 اکتبر ادامه یافت . بعدا مشخص شد که این بیانیه سیاسى مصر در خصوص &amp;quot; توقف براى بسیج &amp;quot; یک اتخاذ تصمیم فورى و یا نتیجه شرایط و عوامل پیش بینى نشده جنگى نبوده بلکه براساس یک تصمیم قبلى بود که طرف مصرى آنرا در مرحله برنامه ریزى مشترک براى جنگ از رهبرى سورى مخفى نگه داشته بود . و مى توان گفت که رهبرى سیاسى مصر با طرح برنامه اى که گسترش حمله عمقى پس از عبور از کانال سوئز را دربرداشته ، به نیروهاى رهبرى سورى نارو زد . سرلشگر سعدالدین الشاذلى رئیس ستاد نیروهاى مسلح مصر در جنگ اکتبر بعدها در خاطرات خود به این مطلب اعتراف نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهبرى سورى چندین نامه براى فرماندهى کل اتحاد در قاهره ارسال نمود که آنها را به تکلیف تعیین شده براى نیروهاى مصرى و شدت بخشیدن به عملیات جنگى و ادامه حمله یادآورى نماید و لحن بعضى از نامه ها از حدت و شدت برخوردار بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان اجابت به بخشى از خواسته هاى رهبرى سورى در جهت اجراى برنامه عملیات مورد توافق ، روز 14 اکتبر به فرماندهان ارتشهاى دوم و سوم مصرى دستور از سرگیرى عملیات جنگى داده شد . و به محض اینکه نیروهاى مصرى حمله خود را آغاز نمودند با نیروهاى اسرائیلى مجهز به سلاحها و تجهیزات آمریکایى که توسط پل هوایى آمریکا به میدان جنگ رسیده بود ، مواجه شدند . سپس پیشروى نیروهاى مصرى در فاصله بین 12 الى 15 کیلومتر از نقطه شروع عملیات متوقف شد . این نیروها خسارات زیادى را متحمل شدند و آنگاه نیروهاى مهاجم مصرى دستور عقب نشینى به خطوط آغاز حمله را دریافت کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این گونه ، اجراى مرحله دوم عملیات بدر در جبهه مصرى با شرایط و عوامل جدید و نامساعد مواجه شد . به طورى که فرماندهى مصرى در پنج روز وقفه براى بسیج مجدد از 9 تا 13 اکتبر ، زمام امور را از دست داد و نتیجه آن این بود که فرماندهى اسرائیل توانست نظم نیروهاى خود را مجددا به دست آورد و خسارتها را با جدیدترین سلاحها و تجهیزات آمریکایى جبران بنماید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 4 - پل هوایى آمریکا : ===&lt;br /&gt;
از سال 1967 که ایالات متحده در رأس صادرکنندگان اسلحه به اسرائیل قرار گرفت ، کمکهاى نظامى آمریکا به ارتش اسرائیل به وسیله مدرنترین سلاحهاى شناخته هرگز قطع نشد . ولى پل عظیم هوایى که ایالات متحده در طول جنگ اکتبر بین خود و اسرائیل ایجاد کرد ، از کلیه معادلات گذشته پیشى گرفت . بلکه از حیث حجم تجهیزات منتقل شده و نوع آنها در زمان محدود ، از هر کمک خارجى آمریکایى به کشورهاى دیگر در جهان از جنگ جهانى دوم تاکنون بالاتر بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این پل هوایى آمریکایى براى نجات اسرائیل از پاشیدگى و شکست نظامى برقرار شد . تمام وقایع و شواهد گواهى مى داد به اینکه اسرائیل در روزهاى اول جنگ در شرف از هم پاشیدگى و شکست نظامى قرار دارد و بهدنبال آن یک شکست داخلى خواهد بود زیرا خسارتهاى آنها در این جنگ ( 5000 کشته ، 400 اسیر ، 800 تانک ، 120 هواپیما و غیره ) بزرگتر از آن بود که جبران پذیر باشد به ویژه آنکه استراتژى آنها بر جنگ کوتاه مدت استوار بود . به طورى که آن روز نخست وزیر اسرائیل مجبور شد از دولت آمریکا کمک بطلبد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتقال اسلحه و تجهیزات از طریق این پل از روز 13 اکتبر به صورت علنى آغاز شد ولى در واقع کمکهاى نظامى قبل از این تاریخ و دقیقا از روز هشتم اکتبر شروع شده بود . طى این مدت از 8 تا 13 اکتبر ، انتقال 5500 تن سلاح و تجهیزات به انجام رسید . اما از 13 اکتبر تا روز آتش بس 395,22 تن از کمکها منتقل شد و بدین ترتیب در مجموع بالغ بر 895,27 تن گردید . سرتیپ سعدالدین شاذلى در خاطرات خود اشاره مى کند که پل هوایى شوروى ( به سوى مصر و سوریه ) در صورت مقایسه با پل هوایى آمریکا ( به سوى اسرائیل ) بسیار ناچیز بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایالات متحده آمریکا تانکها ، هواپیماهاى جنگى ، چرخ بالها ، موشکهاى ضدتانک ، موشکهاى هوابه زمین ، موشکهاى زمین به هوا ، توپخانه هاى متحرک ، توپخانه هاى ثابت با کالیبرهاى مختلف ، تجهیزات الکترونیکى ، دستگاههاى پارازیت ، لوازم یدکى ، ذخایر متنوع و غیره را به اسرائیل انتقال داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 5 - شکاف دفرسوار : ===&lt;br /&gt;
فرماندهى نظامى اسرائیل قبل از شروع جنگ اکتبر ، نقشه هایى را براى عبور از کانال به طرف کرانه غربى آن طراحى کرده بود تا در هنگام نیاز اجرا نماید ، و براى آن آمادگى لازم را ایجاد نموده ، و مانورها و تمریناتى را انجام داده بود . این تمهیدات با یکى از اصول استراتژیک خودش مطابقت داشت و آن این بود که درگیرى و جنگ را در اسرع وقت ممکن به زمین حریف منتقل نماید . فرماندهى آنها هرگز نتوانست هیچ کدام از این نقشه ها را در روزهاى اول جنگ اکتبر اجرا نماید ، زیرا عبور فشرده و صاعقه وار مصریها آنها را غافل گیر کرد ، و تلاش آنها به تمرکز در متوقف کردن حمله ، پیشگیرى از محاصره و عقب راندن آن در انتظار اینکه شرایط مناسبى براى انجام یک عبور معکوس ایجاد شود ، مبدل شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز 9 اکتبر ، روز چهارم جنگ و با شروع برنامه &amp;quot; توقف براى بسیج مجدد &amp;quot; از سوى مصر ، فرماندهى جبهه جنوبى اسرائیل مطالعه و بررسى عبور معکوس را آغاز و مقرر نمود تا از فاصله موجود بین ارتشهاى دوم و سوم مصرى در منطقه دفرسوار استفاده شود . و فرماندهى آنها به محدود کردن زمان عبور در یک زمان آتى اندیشید تا با اتخاذ یک برنامه لازم ، اجراى نقشه آغاز گردد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى جبهه ، پس از کسب اطلاعات از راه زمینى ، منطقه دفرسوار را به سبب آنکه تقریبا خالى از نیروهاى مصرى بود انتخاب نمود . نقشه عبور براساس یکى از نقشه هاى طراحى شده قبل از جنگ اکتبر در فرماندهى کل اسرائیل پایه گذارى شد و اسم رمز &amp;quot; الغزاله &amp;quot; را بر خود داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقشه بر اساس مراحل عملیاتى ذیل طراحى شده بود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# یک لشگر زرهى ( 3 تیپ تانک : شامل 280 تانک ) پشتیبانى شده به وسیله یک تیپ شناسایى مسئوولیت عبور را برعهده گیرد و آن را به همراه تعدادى از تانکها در آغاز حمله براى اشغال سرپل در کرانه غربى کانال بفرستد و درهمان وقت بقیه یگانهاى تیپ با حمله فریبنده به سمت شمال کرانه شرقى جهت ایجاد ذهنیت براى نیروهاى مصرى مبنى بر اینکه هدف عملیات ، حمله بر پیکره ارتش دوم است ، از راههاى نزدیک شدن به منطقه عبور حفاظت کنند .&lt;br /&gt;
# بعد از اجراى مأموریت یاد شده توسط لشگر زرهى و نصب دو پل روى کانال توسط آنها ، لشگر زرهى دومى به سمت کرانه غربى عبور نمایند و به دنبال آنها بقیه یگانهاى لشگر اولى به این منطقه گسیل شدند ، تا یک لشگر دیگر مأموریت حفاظت از راههاى رسیدن به منطقه عبور را برعهده گیرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهى جبهه جنوبى اسرائیل ، دستور شروع اجراى عملیات &amp;quot; الغزاله &amp;quot; را در ساعت 00/17 روز 15/10/1973 پس از ناکام ماندن نیروهاى مصرى در انجام عملیات هجومى خود در روز گذشته ، از فرماندهى کل دریافت نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهاى اسرائیلى اجراى عملیات را آغاز نمودند و در هنگام حرکت به سمت منطقه عبور در کرانه شرقى ، بین ارتشهاى دوم و سوم مصر با مقاومت و آتش توپخانه هاى مصرى روبه رو شدند و این نیروها تا بعد از نیمه شب نتواستند به منطقه عبور برسند . و عملیات به دو علت اساسى در آستانه شکست قرار گرفت ، علت اول اینکه عملیات &amp;quot; الغزاله &amp;quot; در هنگام طراحى از قبل بر پایگاه قوى براى عبور یعنى خط بارلیو در نزدیکى کانال تکیه داشت ، در حالى که وسایل نقلیه و موتورى براى عبور در روز اجراى عملیات ، حدود 20 کیلومتر در زمین کویرى و زیر آتش توپخانه هاى مصرى از کانال فاصله داشت . علت دوم آن بود که حجم مقاومت مصرى در برابر عملیات عبور ، بیشتر از آنچه بود که فرماندهى اسرائیل انتظار داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین گروه نیروهاى اسرائیلى در ساعت 35/1 صبح روز 16 اکتبر توانست به سمت کرانه غربى عبور نماید . و با طلوع فجر تیپ شناسایى عبور خود را به اتمام رساند و به دنبال آن یگانهاى تانک نیز عبور نمودند . نیروهاى عبورکننده نسبت به توسعه منطقه اشغالى در کرانه غربى جهت ایجاد زمینه براى ورود سایر نیروها که توسعه حمله را به سمت غرب انجام مى دادند و بر آتشبارى بر مواضع موشکهاى ضدتانک و ضدهوایى متمرکز بودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه سرتیپ سعدالدین الشاذلى رئیس ستاد نیروهاى مسلح مصر در خاطرات خود اشاره مى کند که در طرحهاى نظامى مصرى ، اقدام دشمن جهت عبور معکوس در چند منطقه از جمله منطقه دفرسوار دور از نظر نمانده بود . در نقشه عملیات ، براى مقابله به این احتمال ، نگهدارى 350 تانک در غرب کانال جهت سرکوب هر نفوذ عبورى دشمن درنظر گرفته شده بود . در حالى که در روز 14/10/1973 در کرانه غربى جهت پشتیبانى از ارتشهاى دوم و سوم ، به غیر از یک تیپ زرهى ( یعنى کمتر از 100 تانک ) چیز دیگرى موجود نبود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین اطلاعات در رابطه با نفوذ اسرائیل صبح روز 16/10/1973 به فرماندهى کل مصر رسید ، حاکى از این که گروههاى کوچکى از دشمن موفق به عبور شده و ارتش در حال اتخاذ تدابیر لازم براى از بین بردن آنها مى باشد . و پس از آن على رغم تواتر خبرها درباره خطر شدید نفوذ و گسترش عبور ، فرماندهى مصرى از محدود ساختن نیروى تجاوزگر و مساحت منطقه اشغال شده توسط آنها عاجز ماند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 17 اکتبر یک تیپ پیاده و یک تیپ زرهى مصرى براى مقابله با دشمن که سر پل عبورش را توسعه داده بود - به عرض آن 5کیلومتر و عرض 2 کیلومتر - وارد عمل شدند ولى نتوانستند دشمن را عقب براند . و تیپ زرهى تقریبا به طور کامل توسط هواپیماها و توپخانه هاى اسرائیلى منهدم شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنوز روز 18/10/1973 به پایان نرسیده بود که دشمن توانست چهار تیپ زرهى ، یک تیپ پیاده و یک تیپ شناسایى را در غرب کانال مستقر نماید ، و توانست حمله خود را به سمت شهر سوئز در جنوب گسترش دهد . دشمن در اشغال این شهر ناکام ماند ولى در محاصره کردن ارتش سوم مصر موفق شد که این امر به فرماندهى اسرائیلى امکان داد تا از آن به بعد شرطهاى خود را تحمیل نماید و موضوع به آتش بس خاتمه یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ه - ویژگیهاى جنگ اکتبر : ==&lt;br /&gt;
جنگ اکتبر وجوه تمایز زیادى با جنگهاى عربى - اسرائیلى قبل از آن داشت که مى توان به سه مورد آن اشاره کرد که عبارتند از نقش مقاومت مسلحانه فلسطینى ، به کار گرفتن نفت کشورهاى عربى به عنوان سلاح به نفع جنگ و هدفهاى آن و تأثیر جنگ و نتایج آن بر شکاف سیاسى بین المللى بین اتحاد جماهیر شوروى و ایالات متحده .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 1 - مقاومت فلسطینى : ===&lt;br /&gt;
وجه اول با نقش فعالى که مقاومت فلسطینى در جنگ اکتبر ادا کرد شکل مى گیرد به طورى که از بدو شروع جنگ ، مقاومت ، کلیه سازمانها ، گروهها و فعالیتهاى نظامى خود را دو چندان کرد و ارتش آزادى بخش فلسطین در درگیریهایى که در دو جبهه سورى و مصرى جارى شد در چهارچوب نقشه عملیات ویژه ، در این دو جبهه شرکت نمود . این ارتش داراى نقش بارزى بود به طورى که فرماندهى هر دو جبهه مأموریتهاى جنگى زیادى را به آن واگذار نمودند . ( رجوع شود به : ارتش آزادى بخش فلسطین ) . مى توان گفت که مقاومت فلسطینى یک جبهه عملیاتى سومى را در کنار دو جبهه سورى و مصرى باز کرد . سرزمینهاى اشغالى فلسطین ، منطقه و صحنه عملیاتى این جبهه سوم بود به طورى که گروههاى مقاومت و یگانهاى چریکى فعال شدند به ویژه در الجلیل علیا و کرانه غربى و در طول ده روز اول جنگ ، بیش از صد عملیات که تأثیر مستقیم در بالا بردن روحیه معنوى ملت عربى - فلسطینى در سرزمینهاى اشغالى و خسارت رساندن به دشمن و خطوط ارتباطى و مراکز پشتیبانى و کاروانها و یگانهاى آنها داشت ، اجرا نمودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== 2 - نفت عربى : ===&lt;br /&gt;
جنگ اکتبر با به کارگیرى نفت عربى به عنوان سلاح فشاردهنده قوى و فعال در کنار تجهیزات دیگر جنگ ، در تحقق بخشیدن به اهداف عربى در جنگ ، با سایر درگیریهاى عربى - اسرائیلى ، متمایز بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزراى نفت کشورهاى عربى عضو در &amp;quot; سازمان کشورهاى عربى صادرکننده نفت &amp;quot; ( آاوپک ) جلسه اى در روز 17/10/1973 در کویت تشکیل دادند و مسأله به کارگیرى نفت عربى به عنوان سلاح در جنگ دایر با دشمن را بررسى نمودند و به توافقى رسیدند که در بیانیه اى که مهم ترین نکات آن به شرح ذیل است خلاصه مى شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# &amp;quot; هدف مستقیم جنگ که هم اکنون در جریان مى باشد ، آزادسازى سرزمین اشغال شده عربى در جنگ ژوئن 1967 و اعاده حقوق مشروع ملت فلسطین طبق قطعنامه هاى سازمانملل مى باشد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
# ایالات متحده پشتیبان اصلى نیروهاى اسرائیل است و کشورهاى بزرگ صنعتى در ادامه وضع بحرانى به همان شکلى که هست شریک مى باشند .&lt;br /&gt;
# اعمال کاهش تولید نفت براى هر یک از کشورهاى عربى صادرکننده نفت &amp;quot; فورا و به نسبت حداقل 5 ماهه و با همان درصد یاد شده نسبت به ماه قبل از آن ادامه یابد &amp;quot; تا اینکه جامعه بین المللى اسرائیل را وادار به تخلیه سرزمینهاى اشغالى نماید .&lt;br /&gt;
# کشورهایى که از اعراب پشتیبانى مى کنند ، و یا ترتیبات مهمى را بر ضد اسرائیل اتخاذ مى نمایند ، هرگز از کاهش تولید متضرر نخواهند شد .&lt;br /&gt;
# درصد کاهش تولید براى کلیه کشورها مى باشد . این درصد برحسب انعطاف پذیرى و همکارى کشور مصرف کننده نسبت به دشمن ، افزایش مى یابد .&lt;br /&gt;
# توصیه به قطع فروش نفت به ایالات متحده آمریکا . کشورهاى عربى تولیدکننده نفت این بیانیه را اجرا نمودند ، و صدور نفت اعراب به ایالات متحده متوقف شد . همچنین صدور نفت به هلند به علت موضع تأیید اسرائیل و دشمنى صریح این کشور با اعراب قطع گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وارد کردن سلاح نفت اعراب در میدان جنگ نتیجه مؤرى در عرصه بین المللى داشت . کشورهاى غربى ، ایالات متحده و کشورهاى صنعتى به طور کلى با یک بحران شدید در تولید و به کارگیرى ماشین آلات و امور زندگى روزمره مواجه شدند ، و تحریم نفت اعراب ، على رغم اینکه نسبى و موقت بود ، بر رفاه فرد فرد ساکنان آن کشورها اثر گذاشت ، و ترس از آینده و سختى معیشت و زندگى بروز بحران هاى شدید اقتصادى اهالى این کشورها را فرا گرفت ، آن هم بدون دلیل و صرفا به علت اینکه دولت کشورشان از اسرائیل و رفتار تجاوزکارانه آن حمایت مى کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحریم غربى ، پس از ظهور شرایط سیاسى جدید در بعد بین المللى و عربى پایان یافت و در تعدیل مواضع بعضى از دولتها و مجموعه هاى منطقه اى و بین المللى ( مانند 9 کشور اروپایى معروف به جامعه اقتصادى اروپا ) نسبت به جنگ اعراب - اسرائیل ، اثر گذاشت به ویژه در مورد عقب نشینى از سرزمینهاى اشغال شده عربى و تأمین حقوق ملى ملت فلسطین .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اثر جنگ بر روابط بین دو کشور ابرقدرت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهى است که یک واقعه بزرگ همچون جنگ اکتبر ، بر روابط بین دو ابرقدرت اتحاد شوروى و ایالات متحده به ویژه در دوران شکاف بین المللى که هر دو کشور آنرا تجربه کرده و بیشتر مشکلات بین المللى را زیر ذره بین قرار مى دهند ، اثر داشته باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== و - خلاصه و نتایج : ==&lt;br /&gt;
اعراب در جنگ اکتبر 1973 توانستند ابتکار عمل را از دست دشمن خارج سازند و توان خود را از موضع دفاعى به هجوم استراتژیکى منتقل کنند و نظریه اسرائیلى و غرور دشمن و اسطوره شکست ناپذیرى آن را بشکنند و توان خودشان را در همبستگى و اقدام مشترک براى دستیابى به هدف واحد ثابت کنند . اگر جنگ اکتبر نبود ، پیروزى نظامى قاطع هر یک از طرفهاى درگیر پایان گرفته بود . این جنگ توانست این نتایج را به بار آورد . شاید آنچه را که جنگ ثابت کرد ، قدرت اعراب در وحدت وهمبستگى و وحدت صف و نیرو و امکانات در مقابله با دشمن مشترک بود . و این از مهم ترین نتایج این جنگ بود که بیشترین ارزش و تأثیر را داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# بدرى ، حسن و دیگران :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حرب رمضان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1975 .&lt;br /&gt;
# مؤسه تشرین :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الحرب العربیة الأولى&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، دمشق .&lt;br /&gt;
# هیکل ، محمدحسنین :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الطریق الى رمضان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، بیروت 1975 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجله السیاسة الدولیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; : شماره 35 ، قاهره 1974 .&lt;br /&gt;
# مذکرات الفریق سعدالدین الشاذلى ،  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجلة الوطن العربى ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  سالهاى 1978 - 1979 ، پاریس .&lt;br /&gt;
# Duppuy, T. N. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Elusive victory&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, New York 1978.&lt;br /&gt;
# Institute fo strategic stuies :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Straegic survey 1974&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, London 1975.&lt;br /&gt;
# In stitute fo strategic studies :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;The Military Balance 1974-1975&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, London 1975.&lt;br /&gt;
# Peter mangold :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;Superpower Intervention in the middle East&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;, London 1978.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%88_%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1440</id>
		<title>جنگ جهانی اول و مسأله‌ی فلسطین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%88_%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1440"/>
		<updated>2026-11-03T09:51:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «در اواخر تابستان سال 1914 همه‌ی نشانه‌ها حاکی بود که دولت عثمانی قصد دارد به نفع آلمان وارد جنگ شود . این امر انگلستان را بر آن داشت تا با شریف حسین ، امیر مکه تماس بگیرد و با دلجویی از او ، اعراب را به ایستادن در کنار خود برانگیزد . به همین دلیلی ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در اواخر تابستان سال 1914 همه‌ی نشانه‌ها حاکی بود که دولت عثمانی قصد دارد به نفع آلمان وارد جنگ شود . این امر انگلستان را بر آن داشت تا با شریف حسین ، امیر مکه تماس بگیرد و با دلجویی از او ، اعراب را به ایستادن در کنار خود برانگیزد . به همین دلیلی انگلستان به شریف حسین اظهار داشت که میل دارد از ارجاع خلافت جهان اسلام به عربی از سلاسه‌ی نبوی ( مقصود شریف حسین ) حمایت کند و در صورت قیام اعراب علیه ترکان ، حاضر است آنان را در رسیدن به استقلال یاری دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف انگلستان از تشویق اعراب به قیام علیه ترکان عثمانی هم این بود که با تضعیف نظامی ترکها در منطقه ، از فشار بر آبراه سوئز بکاهد و منابع نفتی عراق را از خطر حفظ کند . افزون بر آن قصد داشت از اتحاد مسلمانان جلوگیری کند و فتوای جهاد سلطان عثمانی را بی اثر سازد . علتش این بود که اگر که همه‌ی مسلمانان به فتوای جهاد سلطان عثمانی پاسخ مثبت می‌دادند ، انگلستان و فرانسه در مستعمراتشان در هند ، مناطق عربی شمال آفریقا ( مغرب عربی ) و مناطق دیگر با مشکلات سختی روبه رو می‌شدند . افزون بر آن ارتش امپراتوری که بیشتر بر مردم مستعمرات تکیه داشت ، در خطر نابودی قرار می‌گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واقعیت این بودکه انگلستان با گسترش نفوذ آلمان در استانبول پایتخت عثمانی و همچنین در منطقه که از طریق خط آهن بغداد برلین تأمین می‌شد ، بسیار نگران بود زیرا این امر منافعش را در منطقه و نیز در خلیج فارس و هند مورد تهدید قرار می‌داد بدین لحاظ انگلستان بر آن شد تا از جنبش ملی عربی که برای کسب استقلال و رهایی از سلطه‌ی ترکها مبارزه می‌کرد به نفع خود استفاده کند و ضمن اتحاد با آن ، سدی در برابر اتحاد عثمانی و آلمان در منطقه به وجود آورد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین انگلستان در آستانه‌ی شروع جنگ جهانی اول در پی برقراری رابطه با شریف حسین برآمد . کاملاً معلوم بود که ورود امپراطوری عثمانی به عنوان یکی از طرفهای درگیر در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ وسیعی مانند این جنگ راه را برای استقلال اعراب و توزیع ماترک مرد بیمار اروپا بر کشورهای پیروز هموار خواهد کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکنش شریف حسین در برابر اقدام انگلستان با حزم و احتیاط توأم بود ، زیرا مسأله‌ی مورد بحث ، بسیار مهم بود و فیصل و عبدا... پسران شریف حسین در مورد آن با یکدیگر اختلاف نظر داشتند فیصل با پیوستن به متفقین مخالف بود زیرا از تماسهای خود با رهبر ملی سوریه فهمیده بود که فرانسه و سایرکشورهای اروپایی منافعی در شرق عربی دارند و نیز می‌ترسید که شاید اعراب برای پیوستن به دشمنان دولت عثمانی آمادگی نداشته باشند . ولی طرز فکر عبدا... پسر دیگر شریف حسین کاملاً برعکس بود . او نیز به تماسهای خود با جمعیت‌های مخفی عرب استناد می‌کرد ولی می‌گفت که رهبران عرب در دمشق و بغداد آماده اند تا به محض اعلام انقلاب علیه ترکان به پشتیبانی آن برخیزند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نوامبر 1914 و در پی ورود دولت عثمانی به جنگ انگلیس‌ها بار دیگر با شریف حسین تماس گرفتند و به او وعده دادند که اگر علیه ترکها قیام کند ، از او حمایت کنند همچنین او را تشویق کنند که خود را خلیفه‌ی مسلمین اعلام کند . سخنان آنان درمورد ایالتهای عربی زیر فرمان دولت عثمانی نیز کلی و شامل یک میهن عربی و استقلال اعراب بود . همه‌ی اینها نشان می‌داد که انگلیسها میل دارند اعراب را به انقلاب بزرگی علیه ترک‌ها سوق دهند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه این شد که شریف حسین از دادن پاسخ مثبت به ترکها دایر بر جهاد با کفار امتناع ورزید و بهانه آورد که اگر یکی از طرفهای درگیر در جنگ با انگلیسها باشد ، نیروی دریایی عثمانی نخواهد توانست از بنادر جزیرة العرب در برابر ناوگان انگلیس دفاع کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آغاز سال 1910 رهبران جمعیت ( العربیة الفتاة ) ( عربهای جوان ) با شریف حسین ( پادشاه مکه ) تماس گرفتند به او اطلاع دادندکه رهبران جنبش ملی عرب در سوریه و عراق و همین طور افسران عرب در ارتش عثمانی قصد دارند علیه ترکها شورش کنند و سرزمین‌های عرب را از سلطه‌ی آنان نجات دهند . و به او پیشنهاد کردند که رهبری انقلاب مورد بحث را به عهده بگیرد . نتیجه‌ی این گفت و گوها این شد که شریف حسین فرزند خود فیصل را ظاهرا برای شکایت نزد والی ترک و در باطن برای رفتن به دمشق و تماس با رهبران ملی عرب به استانبول فرستاد و فیصل با دیدار از دمشق و گفت و گو با سران جنبش ملی عرب پی برد که اعضای جمعیت الفتاة نیز مانند او از سوداهای دول اروپا ، یعنی فرانسه ، انگلیس ، ایتالیا ، و روسیه در منطقه واهمه دارند و به همین جهت به اعضای جمعیت الفتاة پیوست . او همچین پی برد که اعضای جمعیت &amp;quot; العهد &amp;quot; که قدرت تشکیلاتی و نظامی آن فیصل را به تحسین واداشته بود نیز همین احساس را دارند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدت اقامت فیصل در استانبول رهبران جمعیت الفتاة &amp;quot; جوانان &amp;quot; العهد از نحوه‌ی همکاری اعراب و انگلستان علیه عثمانی طرحی ریختند و در هنگام عبور فیصل از دمشق به قصد مکه به وی دادند تا آن را به پدرش برساند و پدرش نیز آن را به عنوان اساسی برای همکاری فیمابین به انگلستان ارائه دهد و بر الغای امتیازات خارجی و انعقاد یک پیمان دفاعی میان انگلستان و دولت عرب مورد بحث تأکید داشت . این مرزها عبارت بود از : در شمال خط مرسیس - املنه - اورفه - ماردین - جزیره‌ی ابن عمر - و مرزهای ایران ، در شرق مرزهای ایران تا خلیج فارس ، در جنوب اقیانوس هند ، و در غرب دریای سرخ - مدیترانه تا موسین . چنان که پیداست &amp;quot; کشور مستقل &amp;quot; مذکور ، فلسطین را در بر می‌گرفت . شریف حسین پروتکل دمشق را پذیرفت و استقلال سیاسی ایالتهای عربی را طبق مرزهای پروتکل درخواست کرد و به همین دلیل نامه‌ی اولش به سر هنری مکماهون ، اساس اتحاد انگستان و اعراب در برابر ترکها را همراه داشت . در این نامه او به طور ضمنی از انگستان درخواست میکرد که هنگام معرفی کردن خود به عنوان خلیفه‌ی مسلمین ، خلافت او را به رسمیت بشناسد . ( نک - : حسین - مکماهون ( نامه‌های متبادله - ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامه‌های حسین - مکماهون نشان می‌دهد که مرزهای دولت مستقل عرب که شریف تقاضای تأسیس آن را داشت ، در واقع مرزهای خود پروتکل دمشق است ، که انگلیسیها تعهد کرده بودند آنها را به رسمیت بشناسند . آنها فقط در مورد مناطق غرب دمشق ، حمص ، حلب ، و حماة حساسیت نشان داده بودند ، و سبب آن هم آزادی فرانسه در لبنان بود . به همین دلیل بود که شریف حسین در نامه‌ی خود وقتی به این مناطق میرسد از وحدت حال مسلمانان و مسیحی و تبار واحد آنها سخن می‌گوید . و اینها مناطقی بودند که در هر حال شامل فلسطین نمی‌شدند . بسیاری از اسناد محرمانه و رسمی انگلستان نشان می‌دهند که فلسطین در آن کشور مستقلی جای داشته که مکماهون وعده‌ی به رسمیت شناختن آن را به اعراب داده بود . یادداشتی که بخش اطلاعات سیاسی وزارت خارجه‌ی انگلستان در تاریخ اول نوامبر 1918 به عنوان &amp;quot; تعهدات انگلستان &amp;quot; به ملک حسین تسلیم کرده بود ، این مسأله را به وضوع ثابت می‌کند . به ویژه که این یادداشت نقشه‌ای در برداشت ( تا به حال هیچ مورخی بدین نقشه اشاره نکرده است ) که در آن انگلستان آخرین حرف خود را درباره‌ی این مسأله زده بود . همچنین وزیر خارجه‌ی انگلستان در تاریخ 27 نوامبر 1918 در جلسه‌ی هیأت دولت صریحاً گفته بود که علاوه بر دلایل دیگر ، این یادداشت قاطعانه نشان می‌دهد که &amp;quot; فلسطین در همان منطقه‌ای جا دارد که انگلستان وعده‌ی به رسمیت شناختن عربیت و استقلال آتی آن را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعراب داده است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامه‌های حسین - مکماهون سبب شد میان اعراب و انگلستان توافقی به وجود آید که به موجب آن اعراب می‌بایست علیه ترکیه‌ی عثمانی ، که در زمره‌ی دشمنان اسلام شمرده می‌شد ، قیام کنند و انگلستان نیز در هنگام اعلام خلافت توسط شریف حسین ؛ را به عنوان خلیفه‌ی مسلمین و &amp;quot; کشور مستقل عرب &amp;quot; را در چارچوب مرزهای مورد قبول طرفین ، به رسمیت بشناسد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از اینکه مرکب نامه‌های حسین ، مکماهون خشک شود ، وزارت خارجه‌ی انگلستان برای تعیین مناطق نفوذ خود در استان‌های عربی تابع دولت عثمانی ، با دولت فرانسه وارد مذاکره شد و با این کار ، همه‌ی وعده‌های خود را در مورد به رسمیت شناختن استقلال آن مناطق یکسره زیرپا نهاد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذاکرات انگلستان و فرانسه ، پیمان معروف سایکس - پیکو ( نک - : سایکس - پیکو ، پیمان ) را به دنبال آورد . به موجب این پیمان ، فرانسه بر مناطق وسیعی از سوریه ، جنوب آناطول و منطقه‌ی موصل در عراق دست یافت . این مناطق در نقشه‌ی متفقین به رنگ آبی در آمد . از جنوب سوریه تا عراق ، شامل بغداد و بصره و مناطق میان خلیج فارس و منطقه ، تحت نفوذ فرانسه ، و دو بندر عکا و حیفا نیز سهم انگستان شد که به رنگ سرخ رنگ آمیزی شد . برای فلسطین نیز رنگ قهوه‌ای انتخاب شد ، و معنی اش این بودکه فلسطین تحت حاکمیت بین‌المللی درآمده است . ملاحظه می‌شود که تقسیمات پیمان سایکس - پیکو با وجود منافع تجاری و اقتصادی دول استعماری در منطقه ، و اندکی کمتر ، با خطوط راه آهن کشورهای اروپایی ذی نفع در مسأله بسیار هماهنگ است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیمان سایکس - پیکو ، تجسم زنده‌ی فریب و نیرنگ در سیاست دول استعماری است . علتش هم این است که این پیمان محرمانه‌ی ضد عربی زمانی بسته شد که اعراب ، متحد انگلستان بودند . افزون بر آن ، با تعهدات انگستان در قبال اعراب و با مفاد نامه‌های حسین - مکماهون یکسره تناقض دارد . در این پیمان ، استعمار اروپایی توطئه‌ی خود را علیه تأسیس یک دولت متحد و مقتدر عربی تابع دولت عثمانی را از صورت یکپارچه خود خارج ساخت و میان دو کشور استعماری انگلستان و فرانسه تقسیم کرد تا بر مقدراتشان حکومت کنند و منافع و ثروت هایشان را به یغما ببرند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کیالی ، عبدالوهاب : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ فلسطین الحدیث&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، مؤسسه‌ی العربیة للدراسات و النشر ، بیروت 1981 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الوثائق الرئیسیه لقضیة فلسطین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، الامانة العامة لجامعة الدول العربیة ، قاهره 1957 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1439</id>
		<title>جمعیت دفاع از فلسطین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1439"/>
		<updated>2026-11-03T09:51:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «این جمعیت به‌عنوان یک سازمان غیر‌دولتی به همت جمع زیادی از فرهیختگان و دلسوزان و اندیشمندان فرهنگی ، سیاسی ، حقوقی ، اقتصادی ، اجتماعی و... . . ایران تشکیل شد و به طور رسمی در سال 1379 کار خود را آغاز کرد . رئیس جمعیت خانم دکتر زهرا مستوفی دختر امام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این جمعیت به‌عنوان یک سازمان غیر‌دولتی به همت جمع زیادی از فرهیختگان و دلسوزان و اندیشمندان فرهنگی ، سیاسی ، حقوقی ، اقتصادی ، اجتماعی و... . . ایران تشکیل شد و به طور رسمی در سال 1379 کار خود را آغاز کرد . رئیس جمعیت خانم دکتر زهرا مستوفی دختر امام خمینی &amp;quot; ره &amp;quot; و دبیر کل جمعیت آقای دکتر مجتبی رحماندوست استاد دانشگاه و مشاور رئیس جمهور ( سید محمد خاتمی ) در امور جانبازان است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خط مشی و ابعاد فعالیت : ==&lt;br /&gt;
خط مشی و فعالیت جمعیت دفاع از ملت فلسطین دارای ابعاد مکتبی ، فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و حقوقی در دو قلمرو درون‌مرزی و برون‌مرزی است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهداف : ==&lt;br /&gt;
اهداف و آرمان‌های جمعیت ، برگرفته از توصیه‌ها و دستورات و تکالیف آسمانی دین مبین اسلام است ، توصیه‌ها و دستوراتی که در قالب مفاهیم بلند قرآنی و سنت رسول ( ص ) و فت - اوی علمای دینی به صورتی گویا و شفاف در اختیار است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اهداف به صورت خلاصه عبارت است از :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== الف - اهداف کلی : ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# انجام فریضهٔ الهی و کسب رضایت خداوند متعال .&lt;br /&gt;
# اصرار بر حفظ ارزشها و میراث دینی و فرهنگی مشترک ادیان .&lt;br /&gt;
# دفاع از امنیت ملی کشور با محدود کردن جغرافیای فعالیت .&lt;br /&gt;
# تبیین و افشاگری ابعاد نژاد‌پرستی در هر لباس و شکلی .&lt;br /&gt;
# حمایت از حقوق بشر و مخالفت جدی با متجاوزان نسبت به حقوق انسانها با تکیه خاص در عرصهٔ فلسطین .&lt;br /&gt;
# تلاش به منظور ایجاد دمکراسی و برگزاری انتخابات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزاد و عادلانه در فلسطین مبتنی بر خواست فلسطینیان .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تبیین و افشای ابعاد تجاوز و متجاوز و حمایت از مظلوم در صحنهٔ فلسطین .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ب - اهداف ویژه : ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تلاش در جهت ایجاد و احیای باورهای صحیح ، اعتماد به نفس ، حریت و آزاد‌اندیشی ، برای دستیابی به وحدت عملی در بین امت اسلامی با توجه خاص بر به کارگیری این وحدت در جهت حمایت از ملت مظلوم فلسطین .&lt;br /&gt;
# تلاش جهت همگرایی اقتصادی جوامع اسلامی و تحریم اقتصادی متجاوز به حقوق ملت فلسطین .&lt;br /&gt;
# تلاش برای شناخت تحولات بین‌المللی اعم از سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و اتخاذ مواضع صحیح در این قلمرو به منظور تامین هر چه بیشتر منافع ملی امت اسلام و با تاکید خاص بر حقوق و منافع ملت فلسطین .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== راهکار : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آشناسازی و تبیین و تشریح حقوق ملل مسلمان به ویژه ملت مظلوم فلسطین نزد توده‌های مردم و همچنین تذکر و یادآوری حقوق فراموش شده یا زیر پا نهاده شده این ملت بزرگوار به سازمانهای زیربط از جمله سازمان ملل متحد و کنفرانس سران کشورهای اسلامی .&lt;br /&gt;
# آشناسازی و تبیین و تشریح و یادآوری تکالیف ملل مسلمان برای رسیدن به امنیت و آرامش ، از جمله در سطح منطقه خاورمیانه و به ویژه در فلسطین با تکیه بر تکالیفی که به بوته فراموشی سپرده شده یا تکالیفی که متضاد آن نهادینه شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرصتها : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* گسترش وجاهت مبارزه حق‌طلبانه فلسطینیان در میان جهانیان .&lt;br /&gt;
* شکنندگی درونی اسرائیل و فقدان ظرفیت‌ ملت‌سازی واحد .&lt;br /&gt;
* ترس ذاتی صهیونیست‌ها ، دنیاپرستی و عدم احساس موفقیت .&lt;br /&gt;
* قطعنامه‌های سازمان ملل و وجاهت حقوقی مساله .&lt;br /&gt;
* روند گسترش امکانات اطلاع‌رسانی در جهان .&lt;br /&gt;
* روحیه ضد نژاد‌پرستی و ضد صهیونیستی مسلمانان با توجه به بیشینهٔ تاریخی و مذهبی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تهدیدها : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* حمایت مستمر آمریکا و دولت‌های اروپایی از اسرائیل&lt;br /&gt;
* ماهیت نظامی و شیوه‌های سبعانه و تحریک‌آمیز اسرائیل .&lt;br /&gt;
* فقدان یکپارچگی در جهان اسلام .&lt;br /&gt;
* هجوم و بمباران خبری خبرگزاریهای صهیونیستی بر فضای جامعه جهانی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رویکرد اساسی جمعیت : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همزمانی فعالیت‌های راهبردی و کاربردی .&lt;br /&gt;
* مشارکت همگانی و مردمی در انجام فعالیت‌ها .&lt;br /&gt;
* اطلاع‌رسانی فراگیر و اجتماعی کردن نتایج فعالیت‌ها .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکیلات : ==&lt;br /&gt;
تشکیلات جمعیت دفاع از ملت فلسطین در چهار سطح : راهبردی ، پشتیبانی ، برنامه‌ریزی و اجرایی در نظر گرفته شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سطوح راهبردی : ===&lt;br /&gt;
قسمت‌هایی همچون هیات امنا ، هیات اجرایی ، رئیس جمعیت ، دبیرکل و... را شامل می‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش سطح راهبردی در جمعیت عبارت است از تصویب برنامه‌های راهبردی شامل جهت‌گیری‌ها ، اهداف ، راهبردها ، منابع ، بررسی و اعلام نظر راجع به پیشنهادها و نظارت بر اجرای مصوبات و در یک جمله نظارت و هدایت کلیهٔ فعالیت‌های جمعیت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سطوح پشتیبانی : ===&lt;br /&gt;
قسمت‌های همچون : دفتر پشتیبانی ، کمیتهٔ پذیرش ، کمیتهٔ مالی و... را در بر می‌گیرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقش سطح پشتیبانی در جمعیت عبارت است از تهیه و پیشنهاد طرحهای متنوع مالی ، خزانه‌داری ، جذب نیرو ، پذیرش ، تدارکات ، تاسیسات ، سیستم‌های اداری و اجرای کلیهٔ طرحهای فوق پس از تصویب .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سطوح برنامه‌ریزی : ===&lt;br /&gt;
این سطوح شامل قسمت‌هایی همچون کمیسیون سیاسی و حقوقی ، کمیسیون فرهنگی ، کمیسیون اقتصادی و... است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کمیسیون سیاسی و حقوقی : ====&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
بسیج ، ساماندهی و هدایت اشخاص حقیقی و حقوقی آزادی‌خواه ایران و جهان در راستای موضوع فعالیت جمعیت .&lt;br /&gt;
   وظیفه اصلی :&lt;br /&gt;
تهیهٔ تحلیل از روند مبارزات و تهدیدها و فرصت‌های جهانی و طرح‌ریزی راهبردهای بین‌المللی برای احقاق حقوق ملت فلسطین ، همچنین پی‌گیری حقوقی آنها در مجامع بین‌المللی و پیشنهاد اعلان به مراجع مربوطه .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در راستای بند اول ، مطالعه ، بررسی و تهیه و تنظیم و پیشنهاد سیاست‌ها ، خط مشی‌های سیاسی و بین‌المللی و نیز تهیه و تنظیم پیشنهاد برنامه‌های عملیاتی و اجرایی مربوط به طرحهای تنظیمی و اجرای آنها بعد از تصویب .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کمیسیون فرهنگی : ====&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
ساماندهی و سمت‌دهی کانون‌های فرهنگی ، فرهیختگان و هنرمندان اقصی نقاط جهان ویژه ملل اسلامی و بالاخص کشور اسلامی ایران به دفاع از ملت فلسطین .&lt;br /&gt;
   وظیفه اصلی :&lt;br /&gt;
فرهنگ‌سازی داخلی و بین‌المللی با استفاده از کلیهٔ ابزارهای فرهنگی و هنری ، به منظور عمومی کردن فرهنگ حساسیت فراگیر نسبت به سرنوشت ملت فلسطین از طریق مطالعه ، بررسی ، تهیه و تنظیم و پیشنهاد سیاستها ، خط مشی‌ها و برنامه‌های راهبردی و عملیاتی امور فرهنگی و هنری جمعیت و اجرای تمامی موارد فوق‌الذکر پس از تصویب .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کمیسیون اقتصادی : ====&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
فراهم کردن زمینهٔ جلب حمایت‌های مستقیم و غیر مستقیم اقتصادی ، تجاری و بازرگانی ملتها ، دولتها و بنگاه‌های اقتصادی در جهان و به ویژه جهان اسلام در جهت دفاع از ملت فلسطین و همچنین ساماندهی و نظام‌مند کردن بهره‌مندی و بهره‌گیری از توان فکری و تخصصی صاحب‌نظران حقیقی و حقوق اقتصادی و مالی داخل و خارج در جهت تدوین طرحهای مفید و &amp;quot; موثر و کارا برای تقویت اقتصاد دنیای اسلام به ویژه ملت مظلوم فلسطین و تضعیف پایه‌های اقتصادی اشغالگران قدس و حامیانش از طریق همگرایی در صف خودی و واگرایی در صف غیرخودی با تبیین سیاست‌های اصولی تولید ، توزیع و مصرف .&lt;br /&gt;
   وظیفه :&lt;br /&gt;
مطالعه ، بررسی و پیشنهاد سیاست‌ها ، خط‌مشی‌ها و برنامه‌های اقتصادی در راستای اهداف انسان‌دوستانه جمعیت و عملیاتی کردن این طرحها پس از تصویب با همیاری ستوه اجرایی جمعیت شامل شاخه بانوان ، دانشجویان و جوانان ، طلاب علوم دینی ، دانش‌آموزی ، کارگری و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کمیته‌ها : ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کمیته حقوقی : ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# پی‌گیری محاکمهٔ سران جنایتکار رژیم صهیونیستی و جنایتکاران جنگی اسرائیل در مراجع بین‌المللی .&lt;br /&gt;
# پی‌گیری محاکمهٔ سران و شخصیت‌های سایر کشورها که در جنایات صهیونیست‌ها به هر نوعی - اعم از کمک مالی ، نظامی ، سیاسی ، تبلیغی و . . سهم داشته‌اند .&lt;br /&gt;
# مطالعه ، بررسی و شناسایی حقوق فلسطینیان و ارائه‌ٔ راهکار برای احیای حقوق فراموش شده و حقوق پایمال شده فلسطینیان .&lt;br /&gt;
# طراحی و تدوین و پیاده‌سازی قوانین و مقررات بین‌المللی برای حمایت از حقوق مردم فلسطین .&lt;br /&gt;
# مطالعه و بررسی و ارائه‌ٔ راهکار نسبت به چگونگی رفع موانع احقاق حقوق فلسطینیان .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کمیتهٔ امور بین‌الملل : ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# بررسی ، مطالعه ، شناسایی ، احصاء و تشکیل بانک اطلاعاتی از کلیه اعضا هواداران ، جمعیتها ، NGO . s ، تشکلهای سیاسی و احزاب به همراه مرامنامه‌ها و اساسنامه‌های مربوط به منظور برقراری ارتباطات نظام‌مند و هدفمند با آنها در جهت تحقق اهداف جمعیت با رعایت اصول و ارزشهای انقلابی و اسلامی حاکم بر جمعیت و طبقه‌بندی آنها جهت دسترسی صحیح مقامات مجاز و حفاظت این اطلاعات .&lt;br /&gt;
# تلاش و کوشش در راستای شناساندن جمعیت ، اهداف و ماموریت‌های آن با همکاری روابط عمومی به مردم جهان به منظور جلب و جذب نیروی انسانی معتقد ، مؤمن به انقلاب اسلامی و نهضت فلسطین از طریق تشکیل سمینار ، نمایش ، میتینگهای سیاسی ، کنفرانسهای مطبوعاتی و فعالیتهای دیپلماتیک داخلی و بین‌المللی ، دو یا چند جانبه و غیره در چهارچوب سیاست‌های بین‌المللی قابل قبول جمهوری اسلامی ایران ( عزت ، حکمت ، مصلحت ) .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سطوح اجرایی : ===&lt;br /&gt;
این کمیسیون عملاً سطوح مسئولیت نهادینه کردن افکار نظری و عملی جمعیت در راستای خدمت مستقیم یا غیر مستقیم به ملت فلسطین در محدودهٔ جغرافیایی فعالیت خود را بر عهده دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شاخه دانش‌آموزی : ====&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
عضوگیری از میان دانش‌اموزان داخلی و خارجی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاقه‌مند به مسایل مبتلا به جهان اسلام به ویژه ملت مظلوم فلسطین و قبله اول مسلمین و جهت‌دهی نیروها از طریق برگزاری اردو ، دیدار گروهی ، ملاقاتهای چهره به چهره ، مباحث نظری ، کنفرانس‌های اینترنتی و ارتباطات مکاتبه‌ای به منظور تقویت بینش دانش‌آموزان عضو نسبت به وضعیت موجود و فرصتها و تهدید‌های بالقوه و بالفعل و وظایف این قشر از جامعه در قبال حوادث مربوطه .&lt;br /&gt;
   وظیفه :&lt;br /&gt;
تعریف ، تثبیت ، نهادینه ساختن ابعاد مظلومیت ملت فلسطین و دفاع از حقوق انسانی آنها مطابق مبانی نظری ترسیم شدهٔ مصوب توسط کمیسیونهای جمعیت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شاخه جوانان و دانشجویان : ====&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
عضوگیری از میان جوانان داخلی و خارجی با نشاط و علاقه‌مند به مسایل جهان اسلام به ویژه مساله قدس و ملت فلسطین در قالب ارتباطات مکاتبه‌ای ، چهره به چهره ، گروهی ، اردویی ، الکترونیکی و همچنین برگزاری کنفرانس‌های اینترنتی در مورد موضوعات مبتلا به ویژه تشریح و تبیین ابعاد مظلومیت ملت فلسطین از شئون مختلف اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و... .&lt;br /&gt;
   وظیفه :&lt;br /&gt;
تعریف ، تثبیت و نهادینه ساختن ابعاد مظلومیت ملت فلسطین و به نوعی جهان اسلام مطابق با مباحث فکری ترسیم شدهٔ مصوب توسط کمیسیونهای مختلف جمعیت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شاخهٔ نهاد‌های دینی : ====&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
عضوگیری از میان طلاب علوم دینی و دانشمندان علوم اسلامی به منظور گسیل همتها و توانایی‌های این قشر در جهت شفاف کردن مشکلات ، با تکیه بر فرصتها و تهدید‌های بالفعل و بالقوه موجود در عرصهٔ جهان اسلام به ویژه خاورمیانه و فلسطین و تشریح ابعاد مختلف فراموش شده یا زیر پا نهاده شدهٔ حقوق ملت فلسطین در ابعاد مختلف .&lt;br /&gt;
   وظیفه :&lt;br /&gt;
تعریف ، تثبیت و نهادینه ساختن ابعاد مظلومیت ملت فلسطین و اماکن مقدسه در عرصهٔ فلسطین اشغالی مناسب با سرفصلهای پیشنهادی و مصوب جمعیت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شاخهٔ بانوان : ====&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
عضو‌پذیری از میان بانوان داخلی و خارجی علاقه‌مند به مسایل جهان اسلام با تکیه بر مسالهٔ قبلهٔ اول مسلمین و ساماندهی و جهت‌دهی نیروهای عضو در قالب ارتباطات مکالمه‌ای ، چهره به چهره ، گروهی ، اردویی ، پست الکترونیک و همچنین برگزاری کنفرانس‌های اینترنتی در بارهٔ موضوع خاورمیانه و فلسطین .&lt;br /&gt;
   وظیفه :&lt;br /&gt;
تعریف ، تثبیت و نهادینه ساختن ابعاد مظلومیت ملت فلسطین و به نوعی جهان اسلام مطابق با مباحث نظری ترسیم شدهٔ مصوب توسط کمیسیونهای فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و حقوقی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خبرگذاری قدس : ===&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
تحریک و تهییج احساسات مخاطبان نسبت به مسایل موجود در عرصهٔ فلسطین از طریق انتشار اخبار درست و بیان حقایق به صورتی صحیح و گویا وشفاف و مستند ، در جهت جلوگیری از تحمیق خبری آحاد مردم توسط برخی بنگاه‌های خبری مزدور و وابسته به دستگاه‌های صهیونیستی از سویی و از سوی دیگر مکملی برای خبرگزاریهای کوشا و صدیق در پوشش خبری وسیع‌تر و گسترده‌تر .&lt;br /&gt;
   وظیفه :&lt;br /&gt;
زیر نظر داشتن کلیهٔ فعل و انفعالات سیاسی ، حقوقی ، اقتصادی ، اجتماعی و... . . موجود در سطح منطقه و به نوعی دنیا و یافتن سوژه‌های خبری در ابعاد گوناگون و نیز ثبت و ضبط لحظات حساس به منظور ساماندهی و سوق دادن افکار عمومی در جهت ابزار واکنش نسبت به آنچه در عرصهٔ فلسطین بر مردم مظلوم آن می‌گذرد . ( ن . ر . ک : خبرگذاری قدس )&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پژوهشکده راهبردی : ===&lt;br /&gt;
   نقش :&lt;br /&gt;
تبیین حقوق از دست رفته یا فراموش شده یا به زمین م - انده در جهان اسلام در قبال مساله فلسطین و یافتن راهکارهای مناسب به منظور احیای این حقوق و نیز کنکاش راجع به تکالیف فراموش شده یا به زمین مانده در عرصهٔ جهان اسلام در قبال مساله فلسطین با تکیه بر علل و عوامل ایستایی یا پویایی تکلیف مربوطه .&lt;br /&gt;
   وظیفه :&lt;br /&gt;
مطالعه و تحقیق و تفحص راجع به گذشته و اسناد موجود و پیش‌بینی آینده و تحلیل وضع موجود و ارایه راهکارهای عملی و بدیع و کارگشا در ارتباط با موضوع همچون تشریح بهترین و مناسب‌ترین فرهنگ تولید یا توزیع مصرف در سطح جوامع اسلامی و انحراف از معیار اقتصاد فعلی مسلمین با وضع مطلوب و ارایه راهکار با کمک گرفتن و بهره بردن از نیروهای انسانی مجرب و محقق و امکانات روزآمد ، با توجه به نقش خاص توانمندی اقتصادی در اقتدار ملی مسلمین .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت چند عضوپذیری دارد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عضو افتخاری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نوع عضویت به لحاظ ورود به جرگهٔ اعضا و خروج از آن آسانترین شیوه است ، تنها لازم است داوطلب این نوع عضویت ضمن اعلام مشخصات عمومی خود به یک یا چند مورد از توانایی‌های فکری ، فرهنگی ، علمی و مادی خود که مایل است صرف مباحث مورد جمعیت نماید ، اعلام آمادگی کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عضو عادی&lt;br /&gt;
# عضو ویژه&lt;br /&gt;
# عضو فعال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عضو عادی ، ویژه و فعال از میان اعضای افتخاری که یک سال تمام عضویت افتخاری جمعیت را دارا باشند ، پذیرفته می‌شود .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AC%D9%85%D8%AC%D9%88%D9%85&amp;diff=1438</id>
		<title>محمد خلیل جمجوم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AC%D9%85%D8%AC%D9%88%D9%85&amp;diff=1438"/>
		<updated>2026-11-03T09:42:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «وی یکی از سه شهید نخستین است که در سال 1930 و پس از انقلاب براق ( نک - : انقلاب 1929 ) توسط مقامات اشغالگر انگلیسی اعدام شدند . او در شهر الخلیل دیده به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی خود را در آن شهر به پایان رسانید .  او در بین مردم به مقاومت و پایداری در ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;وی یکی از سه شهید نخستین است که در سال 1930 و پس از انقلاب براق ( نک - : انقلاب 1929 ) توسط مقامات اشغالگر انگلیسی اعدام شدند . او در شهر الخلیل دیده به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی خود را در آن شهر به پایان رسانید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در بین مردم به مقاومت و پایداری در برابر صهیونیست‌ها شهرت یافت و رهبری تظاهراتی را که در مناطق مختلف شهر الخلیل در اعتراض به خرید سرزمین‌های عرب و یا اشغال آن بر پا می‌گردید ، بر عهده داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اینکه انقلاب یراق ( 1929 ) تعداد بسیاری از شهرها و روستا‌ها و در راس آنها یافا ، حیفا ، صفد و بیت‌المقدس را در بر گرفت ، راهی جز برخورد خونین میان اعراب ساکن شهر الخلیل و صهیونیست‌ها وجود نداشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگ در شهر به اوج خود رسید . در خلال درگیری‌های آن شهر ، حدود شصت صهیونیست به هلاکت رسیدند و بیش از 50 تن دیگر زخمی شدند . نیرو‌های انگلیسی تعدادی از اعراب و در راس آنها محمد خلیل جمجوم ، عطاالزیر و فوادحجازی را دستگیر و احکام اعدام 26 تن دیگر را صادر نمودند . سپس احکام اعدام 23 تن از آنها به حبس ابد تغییر داده ولی احکام صادره در مورد سه قهرمان نامبرده تغییر نیافت و بلاخره روز سه‌شنبه مورخ 17/6/1930 به عنوان موعد اجرای احکام در زندان عکا تعیین گردید . انگلیسی‌ها به درخواستهایی مبنی بر تخفیف احکام اعدام این سه تن به حبس ابد پاسخی ندادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از اینکه دژخیم ، موعد به اجرا درآمدن حکم اعدام را به آنان ابلاغ نمود ، محمد جمجوم و دو یار او شروع به خواندن سرود ( یا ظلام الجن خیم ) نمودند . سپس در حال‌که لباس‌های قرمز رنگ مخصوص زندانیان محکوم به اعدام را بر تن داشتند یک ساعت قبل از اجرای حکم اعدام ، از ملاقات‌کنندگانشان استقبال نموده و آنها را مورد تشویق و تحریک قرار دادند . محمد جمجوم و عطا الزیر گفتند : خداوند را سپاس می‌گوئیم که از کسانی هستیم که قربانی شدن در راه وطن برایشان اهمیتی ندارد نه از کسانی که میهن از خدمات و تلاش‌هایشان بهره‌مند نمی‌شود . آنگاه مقداری حنا خواستند تا طبق عادت ساکنان الخلیل در عروسیها ، دستهایشان را با آن رنگین نمایند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ساعت ( 9 ) روز سه‌شنبه 17/6/1930 شهید محم جمجوم را به دار آویختند ، با وجود اینکه قرار بود او آخرین نفری باشد که حکم اعدام در موردش اجرا می‌‌گردید ، ولی در ردیف دوم قرار گرفت ، به این ترتیب که زنجیر خود را گسست و از رفیق عطا‌الزیر ، پیشی جست و با به اجرا درآمدن حکم اعدام ، به هدف خود نائل گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم طوفان در قصیدهٔ خود تحت عنوان &amp;quot; سه‌شنبه سرخ &amp;quot; در توصیف &amp;quot; ساعت دوم &amp;quot; ساعت اعدام او ، ابیات زیر را سروده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* من وقت و ساعت مردی هستم که همیشه در حال آماده‌باش است .&lt;br /&gt;
* من زمان دلاوری و رشادتم&lt;br /&gt;
* من زمان مرگ شرافتمندی هستم که اعجوبه‌هایی را خلق می‌کند .&lt;br /&gt;
* قهرمانم زنجیرهایش را از هم می‌گسلد تا سمبل و سرمشق شکسته شدن دیگر زنجیرها باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با قبل از خودم به رقابت برخاستم تا به افتخار زندگی جاوید نایل آیم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وعده‌ها هرگز او را فریب نمی‌دهد ، پیمانها هرگز او را از هدف خود باز نمی‌دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوگند به روح &amp;quot; محمد &amp;quot; که مرگ را همچون گلهای خوشبو و زیبا استشمام می‌کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوگند به مادرت که هنگام مرگت سرود سر می‌دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزاداری برای فرزندش را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرکس که به کشورش به میهنش خدمت کند برتر از پاداش شهید نصیبش نمی‌شود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# بویصر ، صالح ‌مسعود : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جهاد شعب فلسطین خلال نصف قرن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، قاهره 1970&lt;br /&gt;
# السفری ، عیسی : &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فلسطین العربیه بین الانتداب و الصهیونیة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ، یافا 1937 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84&amp;diff=1437</id>
		<title>قیام جلیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84&amp;diff=1437"/>
		<updated>2026-11-03T09:41:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «به موجب قطعنامه تقسیم فلسطین در سال 1947 منطقه الجلیل غربی شامل بخشهای عکا ، ناصره ، ترشیحا که در واقع ادامهروزهای جنوبی لبنان به حساب می آید ، به اعراب اختصاص یافت . شهر عکا در نخستین مرحله جنگی که بعد از پایان دوران قیمومیت درگرفت ، سقوط کرد و ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;به موجب قطعنامه تقسیم فلسطین در سال 1947 منطقه الجلیل غربی شامل بخشهای عکا ، ناصره ، ترشیحا که در واقع ادامهروزهای جنوبی لبنان به حساب می آید ، به اعراب اختصاص یافت . شهر عکا در نخستین مرحله جنگی که بعد از پایان دوران قیمومیت درگرفت ، سقوط کرد و بخشهای دیگری از الجلیل غربی به دست اعراب افتاد ولی اسرائیل این بخشها را در خلال روزهای 30 و 31 اکتبر 1948 اشغال نمود و ضمیمه مناطق زیر سلطه خود ساخت . اکثر شهروندان عربی در این منطقه سکونت داشتند . حکام اسرائیل ، برای تغییر این وضعیت ، اجرای طرح یهودی کردن را تحت عناوین مختلف از جمله &amp;quot; متحول ساختن &amp;quot; ، &amp;quot; تقسیم زمین &amp;quot; پیشنهاد کردند و اخیرا طرحی تحت عنوان &amp;quot; طرح گسترش الجلیل &amp;quot; ظاهر گردید . در متن این طرح آمده است : &amp;quot; مسأله ، کمی تعداد ساکنان یهودی در مقایسه با غیر یهودی است که 70درصد کل ساکنان را تشکیل می دهند . و در اطراف الجلیل حدود 40هزار سکنه غیر یهودی وجود دارند که در نواحی حیفا ، عکا ، بلمره و شفا عمرو زندگی می کنند &amp;quot; .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خوبی مشهود است که هدف از ارائه این طرح تبدیل منطقه کوهستانی الجلیل به منطقه یهودی نشین می باشد . اجرای طرح در دو مرحله تعیین گردید : مرحله اول در سال 1980 و مرحله دوم در 1990 خاتمه می یابد و بدینسان حکومت اسرائیل هجوم خود را برای مصادره زمینهای منطقه الجلیل آغاز کرد و در روز 12 فوریه 1976 پلیس اسرائیل دستور جلوگیری از ورود ساکنان به منطقه معروف به منطقه نهم را صادر نمود . این منطقه از یک قطعه زمین ساحلی قابل کشت تشکیل شده و درختان زیتون ، میوه های مختلف انواع حبوبات و سبزیجات در آن کاشته می شود . مساحت زمین کشاورزی واقع در منطقه یاد شده بالغ بر 17هزار جریب می باشد . و این زمین به موجب گواهی ثبت صادره از اداره ثبت زمینها در اسرائیل به اعراب تعلق دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در متن دستور پلیس اسرائیل آمده است . &amp;quot; کسی که به هر منظوری وارد منطقه مذکور شود ، در واقع خود را تسلیم قانون می کند . و حکم او همانند حکم کسی است که بدون اجازه وارد یک پادگان نظامی می شود &amp;quot; . هنگامی که شهروندان عرب خطر مصادره زمینهایشان را احساس نمودند ، اعتراضی علیه حکومت اشغالگر نوشتند . این اعتراض در کنفرانس سخنین بخش عکا که در روز 14 اکتبر 1976 تشکیل شد ، مطرح گردید . و به دنبال تشدید اعتراضات ساکنان الجلیل در تمامی رسانه های جمعی ، وزارت دفاع اسرائیل به طور اجبار از نمایندگان ساکنان دعوت کرد و مسأله با ارایه یک راه حل معتدل خاتمه یافت و منطقه به دو بخش تقسیم گردید . در بخش اول اعراب می توانند به امور کشاورزی اشتغال بورزند و هیچ گونه مانور نظامی در آن انجام نگیرد و اهالی تنها به منظور انجام کارهای کشاورزی به آن داخل شوند و در بخش دوم ، مانورهای نظامی انجام گیرد وتنها کسانی که اجازه مخصوصی از ارتش داشته باشند می توانند به آن وارد شوند . و به این شکل سرزمین در دست صاحبان آن قرار گرفت و هیچ یک از این دو بخش مصادره نشد . ولی بعدها ثابت شد وعده هایی که در کنفرانس سخنین داده شد ، وعده هایی دروغی بود . هنوز دو هفته از تشکیل این کنفرانس سپری نشده بود که اسرائیل به مصادره زمینهای الجلیل برای احداث شهرکهای جدید و پادگانهای نظامی اقدام نمود و حکومت اسرائیل اعلام داشت طرحهایی برای تصاحب حدود 1500 جریب از زمین منطقه نهم به اجرا در خواهد آمد . در این موقع &amp;quot; کمیته دفاع از زمینهای عربی &amp;quot; دعوتی برای گردهمایی در شهر ناصره در روز 6 مارس 1976 با حضور رؤای شوراهای شهرداری و محلی به عمل آورد . اجتماع کنندگان روز 30 مارس 1976 را به عنوان روز اعتراض اعراب در اسرائیل علیه سیاست حکومت مبنی بر مصادره زمینهای عربی در الجلیل ( نک - : روز زمین ) تعیین نمودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که اجتماع ناصره خواهان تشکیل اعتصابی در روز 3 مارس 1976 گردید ، مقامات اسرائیل دریافتند که اعراب ساکن مناطق اشغالی سال 1948 تنها به اعتصاب مسالمت آمیز برای ابراز ناخشنودی از سیاست حکومت اسرائیل در مصادره زمینهای عربی دست خواهند زد ولی در عین حال وقوع حادثه ای را پیش بینی می کردند به همین خاطر در شب 30 مارس نیروهای بیشماری از پلیس و ارتش را در شهرها و روستاهای الجلیل مستقر کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این اعتصاب ، اعراب ساکن سرزمینهای اشغالی 1948 و اعراب ساکن کرانه غربی و نوار غزه که به کمک برادران عربشان در الجلیل شتافتند شرکت نمودند . تظاهرات گسترده ای در قدس ، نابلس ، رام ا... ، الخلیل ، بیت اللحم ، جنین و طولکرم به راه افتاد . در قدس نیز تظاهراتی در برابر کنیست اسرائیل انجام گرفت . در نابلس بمبی به طرف یک دستگاه خودروی گشتی اسرائیل پرتاب گردید و تظاهر کنندگان با سنگ به طرف سربازان دشمن حمله ور شدند ، برخوردهای شدیدی در تمامی شهرهای کرانه غربی و نوار غزه در گرفت و دشمن ممنوعیت عبور و مرور در قدس و دیگر اماکن را اعلام نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه الجلیل نیز حوادثی به شرح زیر رخ داد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیروهای اسرائیلی در ناصره به طرف منزل توفیق زیاد رئیس شهرداری هجوم برده و آن را به آتش کشیده و افراد خانواده وی را مجروح ساختند . تظاهرکنندگان با سنگ به طرف سربازان دشمن در خیابانها هجوم بردند . گروههایی از دانشجویان هر منطقه در برابر نیروهای دشمن به مقابله برخاستند و طی درگیریهایی که بین طرفین به وقوع پیوست ، سه سرباز اسرائیلی کشته و 12 سرباز دیگر زخم برداشتند و در مقابل سه شهروند عرب شهید و 27 تن دیگر نیز مجروح شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شهرک شفاعمرو دو سرباز اسرائیلی کشته و نه تن دیگر مجروح شدند . در مقابل 4 شهروند عرب شهید و 18 شهروند دیگر مجروح شدند . علاوه بر این مقامات اسرائیل حدود بیست تن از رهبران عرب را که مردم را برای برپایی تظاهرات فراخوانده بودند دستگیر کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شهرک سخنین درگیری شدیدی به مدت یک ساعت ادامه یافت و در طول آن چهار تن از شهروندان عرب از جمله یک زن به شهادت رسیدند و هیجده شهروند دیگر مجروح شدند و از طرف مقابل نیز 4 سرباز کشته و 6 سرباز دیگر مجروح شدند . فرزندان سخنین کوکتل مولوتف و سنگهایی به طرف نیروهای دشمن پرتاب می کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تظاهرات و درگیریها ، دیگر روستاهای الجلیل نظیر عرابة بطوف ، دیرحنا و مجدالکرم از بخش عکا را نیز دربرگرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روستای قانا واقع در الجلیل اعلا بر اثر وقوع درگیریها دو سرباز اسرائیلی کشته و 5 سرباز دیگر مجروح شدند و از طرف مقابل سه شهروند عرب شهید و 12 تن دیگر مجروح شدند . فرمانده نیروهای اسرائیلی در الجلیل که همدوش با سربازان خود در تیراندازی به طرف شهروندان عرب شرکت نمود ، زخمهای عمیقی برداشت و به بیمارستان انتقال یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیانیه رسمی اسرائیل ضمن اعتراف به این حادثه به کشته شدن 7 تن و مجروح شدن بیش از صد تن یعنی دوسوم نیروهای امنیتی و دستگیری 250 شهروند عرب اشاره نمود . دشمن به اعمال ننگینی مبادرت ورزید و سربازانش با بیرحمی تمام وارد عمل شدند . و این بیانگر نژادپرستی رژیم ( و حکومت ) است . نهضت اعراب ساکن الجلیل به دنیا ثابت نمود که آنها در هر شرایطی از زمان با اشغالگری اسرائیل به مبارزه برخواهند خاست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از گذشت چندین سال از آن ماجرا 30 مارس به صورت یک عید ملی انقلابی درآمد و جنبش مقاومت فلسطین و امت عربی در این تاریخ روز زمین را جشن می گیرند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اداره مطبوعات وزارت تبلیغات اردن :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سجل الرصد الصحفی .&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%81%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%85&amp;diff=1436</id>
		<title>جفعاتیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D9%81%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%85&amp;diff=1436"/>
		<updated>2026-11-03T09:40:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «شهری است صهیونیستی که در تاریخ 17/4/1922 در منطقه ظهرسلمه واقع در شهرستان یافا تأسیس گردید . این شهر در شمال شرقی یافا تل آویو قرار دارد ، از مناطق بزرگ حومه ای آن به شمار می رود و یکی از شهرهای جامعه شهرنشین منطقه یافا - تل آویو است . به هنگام تأسیس د...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهری است صهیونیستی که در تاریخ 17/4/1922 در منطقه ظهرسلمه واقع در شهرستان یافا تأسیس گردید . این شهر در شمال شرقی یافا تل آویو قرار دارد ، از مناطق بزرگ حومه ای آن به شمار می رود و یکی از شهرهای جامعه شهرنشین منطقه یافا - تل آویو است . به هنگام تأسیس در اوایل دوره قیمومیت بریتانیا ، مستعمره نشین کوچکی از توابع تل آویو بود . موقعیت مکانی آن در مساحت گسترده ای از اراضی دشت ساحلی انتخاب گردیده که ارتفاع آن از سطح دریا بیش از 50 متر نیست . این شهر در قطعه زمینی واقع در میان تپه های شنی ساحلی و اراضی کشاورزی دشت ساحلی به وجود آمده است . هدف ایجادش استفاده از آن به عنوان یکی از مستعمره نشینهایی است که به تحکیم کوچ نشینی کشاورزی صهیونیستی در فلسطین کمک کند ، لذا در میان قطعه زمینی زراعی با خاک حاصلخیز و آب فراوان بنا گردید ، به طوری که باران کافی در آن می بارد و رودخانه عوجا پیش از رسیدن به مصب خود در دریای مدیترانه از شمال آن می گذرد ، و چاهها ، آبهای زیرزمینی زلالی را به وفور در اختیار آن گذاشته است . تمامی این امور باعث گردیده تا کشاورزی و به ویژه نشاندن درختان مرکبات موفقیت آمیز باشد . این مستعمره نشین به دنبال افزایش جمعیت ، شغلهای تازه ای به جز کشاورزی را جست وجو نمود مانند : کارهای صنعتی ، بازرگانی ، فرهنگی و غیره و نیز راه گسترش و عمران را در پیش گرفت . در سال 1942 یک انجمن محلی و در سال 1959 پس از یکپارچه شدن پنج بخش حومه ای آن ، دارای یک شهرداری مستقل گردید . در سال 1948 جمعیت آن از 9632 تن به 350,20 تن افزایش یافت که در سال 1956 به 000,31 نفر ، در سال 1961 به 400,44 تن و در سال 1973 به 400,50 تن بالغ گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهر هم اکنون یکی از شهرهای صنعتی به شمار می رود که از لحاظ تولید مواد غذایی بسته بندی شده ، لوازم پزشکی ، سفالگری ، لعابگری ، مرمرتراشی ، قالی بافی و پرده بافی شهرت دارد . در این شهر 26 کنیسه و شماری از مؤسسات فرهنگی و دینی وجود دارد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# صایغ انیس :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلدانیة فلسطین المحتلة&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ( 1948 - 1967 ) بیروت 1968 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقشه فلسطین :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  مقیاس 000,501 ، لوح یافا .&lt;br /&gt;
# اداره آمار الاسرائیل :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اسکان المستعمرات الصهیونیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  1974 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1435</id>
		<title>نبیل محمدعلی جعبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1435"/>
		<updated>2026-11-03T09:39:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «دکتر نبیل جعبری پسر کوچک شیخ محمدعلی جعبری شهردار سابق الخلیل است . بیشترین افراد طایفه جعبری پیش از مرگ او در الخلیل بودند . نبیل در سال 1945 در الخلیل متولد شد ، مراحل دروس ابتدایی و دبیرستان را در الخلیل گذارند ، در سال 1963 دیپلم گرفت پس از آن به...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دکتر نبیل جعبری پسر کوچک شیخ محمدعلی جعبری شهردار سابق الخلیل است . بیشترین افراد طایفه جعبری پیش از مرگ او در الخلیل بودند . نبیل در سال 1945 در الخلیل متولد شد ، مراحل دروس ابتدایی و دبیرستان را در الخلیل گذارند ، در سال 1963 دیپلم گرفت پس از آن به دانشگاه بیرزیت پیوست ، در سال 1965 فارغ التحصیل گردید و چند ماه پیش از اشغال فلسطین ، سرزمینهای اشغالی را به سوی انگلیس ترک کرد تا تحصیلات خود را کامل کند . پس از اینکه در سال 1968 در لندن مدرک فوق دیپلم را گرفت به یکی از دانشگاههای لندن رفت و در رشته دندانپزشکی مشغول شد و سرانجام در سال 1973 با مدرک لیسانس در دندانپزشکی فارغ التحصیل گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اوایل سال 1975م در تعدادی از بیمارستان‌ها انگلیس به کار مشغول بود و در سال 1975 به سرزمینهای اشغالیبازگشت و مدت 6 ماه در بیمارستان رام الله به اشتغال پرداخت و در اوائل سال 1976 موفق شد در شهر قدس مطب خصوصی دایر کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1980 جمعیت خیریه دوستان بیمار را در قدس تأسیس کرد و هنوز هم پست ریاست این جمعیت را عهده دار است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1981م در شورای دانشگاه الخلیل برگزیده شد و از ماه آوریل 1981 به عنوان نماینده روابط عمومی دانشگاه الخلیل مشغول به کار گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاریخ 16/3/1984 به عنوان رئیس شورای امنای دانشگاه الخلیل برگزیده شد و سپس به نمایندگی از قدس ، در کرانه اشغالی باختری عضو سندیکای پزشکان گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1988 به مدت دو ماه توسط مقامات صهیونیستی بازداشت شد و بارها از مسافرت به خارج از فلسطین اشغالی منع گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی یکی از شخصیتهای فلسطین در سرزمین اشغالی بود که در سال 1985 یادداشتی تسلیم ریچارد مورفی فرستاده آمریکا کرد و در آن از آمریکا خواست با سازمان آزادی بخش فلسطین همکاری و گفت وگو کند . قرار بود که وی با وزیر دفاع رژیم صهیونیستی همراه با یک هیأتی از بعضی از آکادمیهای فلسطینی در سال 1988م دیدار کند ولی این دیدار پس از تهدیداتی از سوی کمیته های مردمی و ملی انتفاضه مبنی بر اینکه کسانی که با اسحاق رابین دیدار کنند کشته می شوند لغو شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نامبرده از جریان کنفرانس صلح خاورمیانه از سوی یاسرعرفات رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین به عنوان عضو هیأت فلسطینی مذاکره کننده با هیأت اسرائیلی در کنفرانس صلح شرکت کرد .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1434</id>
		<title>محمدعلی جعبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1434"/>
		<updated>2026-11-03T09:39:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «وی روحانی و یکی از رؤای سابق شهرداری الخلیل بود . در شهر الخلیل متولد شد ، تحصیلات ابتدایی و آمادگی را در آنجا گذراند ، سپس عازم مصر شد و وارد الازهرالشریف گردید و در سال 1918 به دریافت گواهی صلاحیت و در 1921 به مدارک عالی الأزهر و در 1922 به گواهی پند...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;وی روحانی و یکی از رؤای سابق شهرداری الخلیل بود . در شهر الخلیل متولد شد ، تحصیلات ابتدایی و آمادگی را در آنجا گذراند ، سپس عازم مصر شد و وارد الازهرالشریف گردید و در سال 1918 به دریافت گواهی صلاحیت و در 1921 به مدارک عالی الأزهر و در 1922 به گواهی پند و ارشاد نایل آمد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس به الخلیل مراجعت کرد و در حرم ابراهیمی به تدریس پرداخت و در همان موقع وارد دانشکده حقوق بیت المقدس شد و در سال 1931 به دریافت پروانه وکالت شرعی و نظامی نایل گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر دهه بیست به عنوان رئیس انجمن جوانان مسلمان الخلیل برگزیده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعبری در فعالیت سیاسی فلسطینیها شرکت نمود و در هفتم ( ژوئن 1928 ) به عنوان نماینده شهر الخلیل در کنفرانس عربی فلسطینی حضور یافت و در ژوئیه 1936 دستگیر و روانه بازداشتگاه صرفند گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او یکی از امضا کنندگان بیانیه ارسالی برای &amp;quot; الامه &amp;quot; بود که ثبات و پایداری آن را تحسین نمودند . وی همچنین یکی از امضا کنندگان نامه ارسالی به کمیسیون عالی عربی مورخ 6/7/1936 بود . این عده در طی نامه ای کمیسیون مزبور را بهاتخاذ موضع قاطع و اجتناب از تردید و سازشکاری تشویق نمودند . وی همچنین در کنفرانس قومی عربی که در سال 1937 در بلودان تشکیل گردید در کنار هیأت فلسطینی حضور داشت ( نک - : بلودان ، کنفرانس 1937 ) جعبری به جرگه حزب عربی فلسطینی به ریاست جمال الحسینی پیوست و در سال 1944 به عنوان عضو دفتر مرکزی آن برگزیده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جعبری بعد از فاجعه سال 1948 پستهای متعددی را عهده دار گردید که آخرینش ریاست شهرداری الخلیل بود . هنگام وقوع تجاوز ژوئن 1967 او همچنان در این سمت باقی بود . وی یکی از اعضای کمیته مقدماتی بود که در تاریخ 29/10/1967 به منظور تکوین موجودیت فلسطین تشکیل شد ولی موفقیتی به دست نیاورد او با برخی از مقامات اسرائیلی روابطی برقرار نمود و این امر خشم ملی گرایان را تحریک نمود . وی در استقبال از این مقامات ، خواهان تحکیم رشته مودت بین اعراب و یهودیها گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در انتخابات شهرداری که در مارس 1976 در کرانه غربی انجام گرفت ، ملی گرایان بعد از عنوان کردن شعارهای متعددی که بارزترین آن ( لغو طرح خودمختاری ) بود به پیروزی دست یافتند . فهدالقواسمه به عنوان رئیس شهرداری الخلیل انتخاب شد در نتیجه جعبری به گوشه عزلت پناه برد و از فعالیتهای سیاسی دست کشید . سرانجام در الخلیل از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# دباغ ، مصطفی مراد :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بلادنا فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  ج 5 ، ق 2 ، بیروت 1972 .&lt;br /&gt;
# زعیتر ، اکرم :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الحرکة الوطنیة الفلسطینیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  بیروت 1980 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الکتب السنویة للقضیة الفلسطینیة ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  الاعوام 1965 - 1976 مؤسسة الدراسات الفلسطینیة ، بیروت .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%AC%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%B9%DB%8C&amp;diff=1433</id>
		<title>راضی جمیل ناصر جراعی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C_%D8%AC%D9%85%DB%8C%D9%84_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%B9%DB%8C&amp;diff=1433"/>
		<updated>2026-11-03T09:35:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «در سال 1951 در روستای طلوزه در شهر نابلس به دنیا آمد . در شهر رام ا... بزرگ شد ، در آنجا سکونت کرد و در انستیتو کشاورزی خضوری در طولکرم به تحصیل پرداخت .  پس از پایان تحصیلاتش در آموزشگاه به مدت 4 سال معلم بود . در سال 1976 به اتهام وابستگی به جنبش فتح باز...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در سال 1951 در روستای طلوزه در شهر نابلس به دنیا آمد . در شهر رام ا... بزرگ شد ، در آنجا سکونت کرد و در انستیتو کشاورزی خضوری در طولکرم به تحصیل پرداخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان تحصیلاتش در آموزشگاه به مدت 4 سال معلم بود . در سال 1976 به اتهام وابستگی به جنبش فتح بازداشت شد و به 15 سال زندان محکوم گردید ولی پس از اینکه 10 سال از محکومیت خود را تحمل کرد طی عملیات الجلیل ( مبادله اسرا ) که توسط جبهه خلق برای آزادی فلسطین فرماندهی کل انجام شد آزاد گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آزادی از زندان به دانشگاه بیرزیت رفت تا تحصیلات خود را کامل کند ولی موفق نشد و در روزنامه المقدسیه فجر به عنوان روزنامه نگار مشغول به کار شد و به عضویت انجمن روزنامه نگاران فلسطینی درآمد . وی طی مقاله ای پس از جنگ خلیج فارس ( تجاوز عراق به کویت ) طرح تحرک سیاسی متکی بر چهار نکته را پیشنهاد کرد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# دعوت به بازگرداندن ساختار شورای ملی فلسطین از طریق انتخاب نمایندگان سرزمینهای اشغالی در شورای ملی فلسطین .&lt;br /&gt;
# دعوت به برپایی و تشکیل دولت موقت یا دولت در تبعید .&lt;br /&gt;
# ساختار روابط آینده اردنی - فلسطینی .&lt;br /&gt;
# آمادگی برای مذاکره با اسرائیل براساس قطعنامه های سازمان ملل متحد . جراعی از عناصر تأیید کننده سیاست سازشکارانه عرفات در سرزمینهای اشغالی فلسطین بود و از مدافعان افکار وی به شمار می رود . وی در فرایند صلح خاورمیانه عضو کمیته مشورت هیأت فلسطینی در کنفرانس مادرید بود .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%AC%D8%B0%D8%A8_%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA&amp;diff=1432</id>
		<title>کمیسیون جذب و مهاجرت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%AC%D8%B0%D8%A8_%D9%88_%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA&amp;diff=1432"/>
		<updated>2026-11-03T09:32:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «این کمیسیون The Immigration and Absorption Committee به امور جذب و مهاجرت یهودیان به اسرائیل ، مسائل و مشکلات آنها برای مهاجرت به این کشور ، رفتار با مهاجران و آموزش یهودی و صهیونیستی به یهودیان پراکنده ( دیاسپورا ) می پردازد و همچنین رسیدگی به بررسی مسائل ناشی ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این کمیسیون The Immigration and Absorption Committee به امور جذب و مهاجرت یهودیان به اسرائیل ، مسائل و مشکلات آنها برای مهاجرت به این کشور ، رفتار با مهاجران و آموزش یهودی و صهیونیستی به یهودیان پراکنده ( دیاسپورا ) می پردازد و همچنین رسیدگی به بررسی مسائل ناشی از برخورد حکومت ، سازمان جهانی یهود و آژانس یهود با مهاجران را بر عهده دارد . لازم به ذکر است که این کمیسیون در جریان کنست نهم تأسیس شد . این کمیسیون از 12 عضو تشکیل شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نشریه &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;رویداد و گزارش ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  مؤسسه تحقیقات و پژوهشهای سیاسی علمی ندا ، ضمیمه شماره 35 ، 20/5/1378 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=1431</id>
		<title>نبرد جدین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D9%86&amp;diff=1431"/>
		<updated>2026-11-03T09:31:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «فرمانده ارتش نجات طی ارسال تلگرامی به سرهنگ دوم ادیب شیشکلی فرمانده گردان یکم یرموک از وی خواست در شب 22/1/1948 یکی از شهرکهای صهیونیستی منطقه الجلیل را به خاطر تسهیل عبور گردان دوم یرموک به فرماندهی سرهنگ دوم محمدصفا از رود اردن از یکسو و از سوی د...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرمانده ارتش نجات طی ارسال تلگرامی به سرهنگ دوم ادیب شیشکلی فرمانده گردان یکم یرموک از وی خواست در شب 22/1/1948 یکی از شهرکهای صهیونیستی منطقه الجلیل را به خاطر تسهیل عبور گردان دوم یرموک به فرماندهی سرهنگ دوم محمدصفا از رود اردن از یکسو و از سوی دیگر به دست آوردن اطلاعاتی در مورد امکانات رزمی صهیونیستی ، درجه استحکام شهرک و نوع سنگر بندیهای آن مورد هجوم قرار دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمانده گردان اول ، شهرک &amp;quot; جدین &amp;quot; در نزدیکی ترشیحا را به عنوان آماج این حمله انتخاب نمود و این اولین عملیات گردان بود . برای غافلگیر ساختن شهرک طرحی پیاده کرد ، آن طرح را به مورد اجرا گذاشت و با آتش پر حجم ، بر شهرک مسلط گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صهیونیستها سرسختانه برای دفاع از شهرک به جنگ برخاستند ولی نیروهای مهاجم عربی توانستند خطوط مقدم را به اشغال خود درآورند . صهیونیستها به تدریج نیروهای کمکی به جدین گسیل داشتند . ولی این نیروها موفق به شکست دیوار محاصره و ورود به شهرک نشدند . آنها با سربازان گردان درگیری پیدا کردند ، این درگیری به شکست آنها ، انهدام تعدادی از زره پوشها و وارد آمدن خسارات جانی به آنان منتهی گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرک و افراد آن همچنان در معرض هجوم قرار داشت ، برخی از ساختمانها طعمه حریق شد ، مدافعان به طرف دژ شهرک عقب نشینی کرده ، و همچنان به مقاومت ادامه دادند تا اینکه در ظهر روز 23 دسامبر یک نیروی بریتانیایی برای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ پرونده : | ج 2 ، ص 31 ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمک به آنان وارد عمل شد . نیروهای گردان یرموک به منظور اجرای دستورات دریافتی و اجتناب از درگیری با نیروهای بریتانیایی که اگر مداخله نمی کردند ، شهرک به دست گردان سقوط می کرد ، عقب نشینی نمودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسارت گردان اول تنها 18 شهید بود که اولین شهدای ارتش نجات محسوب می شوند ، ولی خسارات صهیونیستها در خارج از شهرک بیشتر از داخل آن بود به گونه ای که بخش عظیمی از نیروهای کمکی تارومار شدند و بقیه فرار را بر قرار ترجیح دادند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود اینکه نبرد جدین اولین نبردی است که ارتش نجات فلسطین تحت شرایط استثنایی آن روز و قبل از تکمیل و تجهیز قطعات رزمی و آموزش سربازانش در آن شرکت نمود ، با این همه نتایج مهمی را از این نبرد عاید خود ساخت . یکی از این نتایج تقویت روحیه معنوی و اراده مبارزاتی ملت فلسطین بود و اطلاعاتی کافی درباره نیروی شهرکهای صهیونیستی و درجه استحکامات و شیوه های دفاعی آنها را در اختیار فرماندهان عرب قرار داد . همچنین هدف نخست نیروهای مبارز را محقق ساخت و برای گردان دوم یرموک ، امکان عبور از رود اردن به منطقه ویژه شان در فلسطین را فراهم ساخت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# قاسمیه ، خیریه ( اعداد ) :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مذکرات فوزی القاوقجی ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  بیروت 1975 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3_%D8%AC%D8%AF%D9%87&amp;diff=1430</id>
		<title>کنفرانس جده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3_%D8%AC%D8%AF%D9%87&amp;diff=1430"/>
		<updated>2026-11-03T09:30:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «نبرد سپتامبر 1970 بین جنبش مقاومت فلسطین و نیروهای اردنی ، به امضای قرارداد قاهره و تعیین اصول آتش بس و راههای تفاهم بین دو طرف منتهی گردید . و به دنبال آن قرار داد دیگری مشهور به توافقنامه امان که شبیه به توافق اجرای قرارداد نخست بود ، امضا گردید...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نبرد سپتامبر 1970 بین جنبش مقاومت فلسطین و نیروهای اردنی ، به امضای قرارداد قاهره و تعیین اصول آتش بس و راههای تفاهم بین دو طرف منتهی گردید . و به دنبال آن قرار داد دیگری مشهور به توافقنامه امان که شبیه به توافق اجرای قرارداد نخست بود ، امضا گردید . این توافقنامه مواضع استقرار چریکها و روش کار آنان را مشخص می کرد . ولی دولت اردن بعد از وقوع نبرد احراش جرش در ژوئیه 1971 که نتیجه آن پایان حضور نیروهای جنبش مقاومت فلسطین در اردن بود ، ازجانب خود قراردادهای امان و قاهره را لغو نمود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین سبب مقامات مصری و سعودی به منظور ایجاد تفاهم بین سازمان آزادی بخش فلسطین و حکومت اردن و تضمین بازگشت چریکها به اردن وارد میانجیگری شدند ، و این میانجیگری به تشکیل کنفرانسی به نام &amp;quot; کنفرانس جده &amp;quot; یا &amp;quot; میانجیگری جده &amp;quot; انجامید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کنفرانس در دو مرحله تشکیل شد : مرحله نخست در 15/9/1971 آغاز شد و در 24/9/1971 به شکست منتهی گردید و مرحله دوم در تاریخ 8/11/1971 آغاز و پس از مدتی تأخیر در 26/11/1971 با ناکامی روبه رو شد . و به دنبال آن در تاریخ 28/11/1971 حادثه ترور روصفی التل نخست وزیر اردن در قاهره به دست سه جوان فلسطینی وابسته به سازمان ( سپتامبر سیاه ) رخ داد . و به همین خاطر تلاش برای از سرگیری مذاکرات بین سازمان آزادی بخش و دولت اردن متوقف گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریاست هیأت اردنی در مذاکرات را ریاض المفلح و ریاست هیأت فلسطینی را خالدالحسن عهده دار بودند . همچنین حسن صبری الخولی ( از مصر ) و عمر سقاف ( از عربستان سعودی ) نقش دو میانجی عرب را ایفا نمودند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه اول کنفرانس به علت اصرار هیأت اردنی بر لغو قرارداد امان و ضرورت انعقاد قرارداد جدیدی به جای قراردادهای قاهره و امان به شکست منتهی شد در حالی که هیأت فلسطینی همچنان به ابقای این دو قرارداد اصرار می ورزیدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرحله دوم کنفرانس ، هیأت فلسطینی با اختیارات کمیته اجرایی سازمان آزادی بخش فلسطین برای گفت وگو درباره اصلاح قرارداد امان به نحوی که اصل آنرا را مخدوش نسازد و به مفهوم انعقاد قرارداد جدیدی نباشد ، موافقت نمود . و این مسأله عملاً صورت گرفت ولی هیأت اردنی در مورد اصلاح بند مربوط به حق سازمان آزادی بخش در نمایندگی قانونی فلسطینیها اصرار ورزید و این اصرار با مخالفت هیأت فلسطینی مواجه گردید . با وجود این به هیأت اردنی امتیازاتی داده شد که خواهان آن بود و در این مقطع مذاکرات با شکست روبه رو شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مأخذ : ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;#شؤون فلسطینیة :&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  شماره های 5 و 6 ، اکتبر و نوامبر 1972 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87_%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D9%84%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1429</id>
		<title>جبهه نجات ملی فلسطین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87_%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D9%84%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1429"/>
		<updated>2026-11-03T09:29:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «تحرک سیاسی رهبری قدیمی &amp;quot; ساف &amp;quot; به سرکردگی یاسر عرفات در دوران بعد از تهاجم گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان در ژوئن 1982 که به محاصره هشتاد روزه بیروت غربی و سپس خروج چریکهای فلسطینی از آنجا منجر گردید ، توأم با اقداماتی شد که مورد انتقاد شدید بسیار...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تحرک سیاسی رهبری قدیمی &amp;quot; ساف &amp;quot; به سرکردگی یاسر عرفات در دوران بعد از تهاجم گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان در ژوئن 1982 که به محاصره هشتاد روزه بیروت غربی و سپس خروج چریکهای فلسطینی از آنجا منجر گردید ، توأم با اقداماتی شد که مورد انتقاد شدید بسیاری از شخصیتها و فرماندهان فلسطینی قرار گرفت و انشعابهای اساسی در بنیه &amp;quot; ساف &amp;quot; را باعث شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفان فلسطینی عرفات با برخورداری از پشتیبانی سوریه ، پس از اخراج عرفات از طرابلس ، گرایش بیش از پیش عرفات را به سوی مصر ، اردن و عراق ، که روابط شان با سوریه تیره بود ، مورد بهره برداری سیاسی قرار دادند و به منظور حذف رهبری عرفات و انجام تغییرات ریشه ای در ساف ، در1984 ( مصادف با اول خرداد 1363 ) اقدام به تأسیس ائتلاف جدیدی تحت عنوان &amp;quot; اتحاد ملی فلسطین &amp;quot; کردند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ائتلاف از سازمانهای الصاعقه ، جبهه خلق برای آزادی فلسطین ( فرماندهی کل ) ، جبهه مبارزات مردمی و فتح انتفاضه ( مخالفان عرفات در داخل فتح ) تشکیل شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهداف عمده اتحاد ملی که توسط مؤسان آن اعلام شد شامل حفظ وحدت &amp;quot; ساف &amp;quot; بر پایه ادامه مبارزات مسلحانه ، مقابله با توافقهای کمپ دیوید و طرح ریگان ، انعقاد کنگره ملی به قصد متشکل کردن گروهها و شخصیتها و سازمانهای فلسطینی و تعیین فرماندهی دسته جمعی برای اداره &amp;quot; ساف &amp;quot; بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خط مشی سیاسی اتحاد ملی فلسطین ، از همان ابتدا ، مورد موافقت ارکان اتحاد دمکراتیک فلسطین نبود . یکی از علل عمده این امر موضع گیری در قبال حذف یا بقای رهبری &amp;quot; ساف &amp;quot; بود ، به این شکل که جبهه های خلق و دمکراتیک برای آزادی فلسطین به پیروی از سیاستهای مسکو ، و علی رغم مخالفت با انعقاد اجلاس هفدهم در عمان ، با سقوط عرفات توافق نداشتند و به این حد قانع بودند که سلطه مطلق وی بر &amp;quot; ساف &amp;quot; به شیوه ای دمکراتیک و به نفع سازمانهای چپ گرای فلسطینی و مشارکت بیشتر آنها در اداره امور سازمان تعدیل شود ، درحالی که ارکان اتحاد ملی علنا خواستار سقوط عرفات و احیانا تأسیس سازمان آزادی بخش فلسطین به صورت جدید بودند . برای نمونه ، می توان به اعلامیه مورخ 18 اکتبر 1983 سازمان الصاعقه اشاره کرد که در آن خاطرنشان شده است که از این پس عرفات را به عنوان رهبر &amp;quot; ساف &amp;quot; به رسمیت نمی شناسد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد ملی فلسطین طبق ارزیابی دکتر الیاس شوفانی در دوران فعالیت چند ماهه خود به بررسی تحولات ناشی از دیدار عرفات از قاهره و تهیه طرح تأسیس &amp;quot; هیأت مشترک ملی بر پایه جبهه ای &amp;quot; پرداخت و همین هیأت بود که در ماه مارس 1985 به شکل &amp;quot; جبهه نجات ملی فلسطین &amp;quot; یا &amp;quot; جبهه انقاذ &amp;quot; بر صحنه سیاسی منطقه عربی ظاهر شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال امضای توافق امان ( اردن ) توسط عرفات و شاه حسین در فوریه 1985 ، دو سازمان فلسطینی فتح انتفاضه به رهبری سرهنگ سعید موسی ( ابوموسی ) و شورای انقلابی فتح به رهبری ابونضال اعلام وحدت کردند ، به این صورت که دو سازمان مذکور پس از شش روز مذاکره در طرابلس پایتخت لیبی در فاصله بین 8 تا 13 فوریه 1985 ، در روز 18 فوریه 1985 با هدف قرار دادن مبارزه مسلحانه ، وحدت میان دو سازمان خود را اعلام داشتند . اعلامیه مشترک دو سازمان که از حمایت سرهنگ قذافی رهبر لیبی برخوردار بود ، اهداف عمده وحدت جدید را به شرح زیر مطرح ساخت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تشکیل رهبری مشترک .&lt;br /&gt;
# تحقق وحدت میان دو سازمان طی چهارماه .&lt;br /&gt;
# انتصاب سرهنگ ابوخالد العمله ( معاون سرهنگ ابوموسی در رهبری فتح انتفاضه ) به عنوان سخنگوی رسمی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان جدید در نخستین کوشش های خود ، اجتماعی در چهارم مه 1985 در دمشق تشکیل داد و با صدور یک بیانیه از کلیه مبارزان و نیروها و شخصیتهای فلسطینی ، به ویژه عناصر فتح ، خواست تا برای لغو توافق امان و تقویت روابط مبارزاتی با سوریه و دیگر کشورهای پیشرو عرب و نیز کشورهای سوسیالیست تلاش کنند . بیانیه مزبور توسط صد و یک شخصیت فلسطینی مقیم سوریه ، از جمله دوازده عضو شورای ملی فلسطین ، امضا شد . اما وحدت میان گروههای ابوموسی و ابونضال نه تنها طی چهار ماه تحقق نیافت بلکه به سرعت به دست فراموشی سپرده شد . زیرا هر یک از دو رهبری ، بابهسوابق شان در سازمان فتح و قدرت سازمان خود ، درصدد اعمال سلطه بر دیگری بود ، و به همین جهت ، نتوانستند با یکدیگر کنار آیند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روز 25 مارس 1985 سازمان جدیدی به نام &amp;quot; جبهه نجات ملی فلسطین &amp;quot; توسط خالد الفاهوم رئیس مجلس ملی فلسطین در شهر دمشق ( پایتخت سوریه ) اعلام موجودیت کرد . فاهوم که خود از شخصیتهای مستقل فلسطینی است در یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور جورج حبش دبیرکل جبهه خلق برای آزادی فلسطین ، احمد جبریل دبیرکل جبهه خلق برای آزادی فلسطین ( فرماندهی کل ) ، سمیر غوشه دبیرکل جبهه مبارزات مردمی ، سرهنگ ابوموسی دبیر رهبری موقت فتح انتفاضه ، عصام القاضی دبیرکل الصاعقه و طلعت یعقوب دبیرکل جبهه آزادی بخش فلسطین اظهار داشت که به منظور حفظ انقلاب فلسطین از خطرهایی که آن را در بر گرفته است ، جبهه انقاذ ( نجات ) تأسیس شده تا به موجب اعلام اساسنامه &amp;quot; ساف &amp;quot; و مصوبات گذشته شورای ملی فلسطین فعالیت کند . به عنوان منابع حقوقی فعالیتهای آینده جبهه نجات نشان می دهد که مؤسان جبهه از همان ابتدا در پی جانشین کردن جبهه جدید التأسیس به جای &amp;quot; ساف &amp;quot; هر چند بعضیها ، از جمله برخی از مؤسان جبهه ، عکس این باور را داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ب - مؤسان جبهه نجات ملی فلسطین : ==&lt;br /&gt;
مؤسان اولیه جبهه نجات ، شش سازمان امضاکننده بیانیه تأسیس بودند که عبارتند از : جبهه خلق ، الصاعقه ، جبهه خلق ( فرماندهی کل ) ، فتح انتفاضه ، جبهه مبارزات مردمی و جبهه آزادی بخش فلسطین . پس از آن ، در پی یک سلسله مذاکرات ، شورای انقلاب فتح ( گروه ابونضال ) و حزب کمونیست ( فرماندهی موقت ) - که خود انشعاب کوچکی از حزب کمونیست فلسطین است و مقر آن در دمشق قرار دارد - در اوایل سال 1986 به جبهه نجات ملی فلسطین پیوستند اما مذاکره با جبهه دمکراتیک ( به رهبری حواتمه ) و حزب کمونیست فلسطین به نتیجه نرسید زیرا به عقیده ابوخالد العمله ، دو سازمان مذکور ضمن پای بندی به مصوبات اجلاس شانزدهم شورای ملی فلسطین ، از جمله پذیرش طرح فاس ، بر این باور بودند که وحدت &amp;quot; ساف &amp;quot; از کانال حفظ رابطه با عرفات همچنان می تواند تحقق یابد و معتقد بودند که رابطه با عرفات هنوز به بن بست نرسیده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ج - رهبری جبهه نجات : ==&lt;br /&gt;
رهبری جبهه نجات با خالد الفاهوم می باشد . وی به سال 1923 در شهر ناصره به دنیا آمد ، تحصیلات متوسطه خود را در لبنان به پایان رساند و از دانشگاه آمریکایی بیروت فارغ التحصیل شد . بعد از تبعید از فلسطین ، مدیر یک دبیرستان در شهر درعهدر سوریه گردید در سال 1948 با انقلابیون فلسطینی به عملیات مسلحانه علیه اسرائیل اقدام کرد اما این عملیات موفق نبود و او پس از دستگیری ، به لبنان تبعید شد و از آنجا به سوریه رفت . در سوریه مدیر آموزش بود و همچنین مسئولیت کمیته فرهنگی جمهوری عربی متحده را به عهده داشت . پس از بازگشت از سوریه به اتفاق جمعی از مبارزان فلسطینی ، سازمان آزادی بخش فلسطین را تأسیس کرد . همچنین به عنوان یکی از اعضای کمیته اجرایی در سازمان انتخاب شد . سپس مدیریت رادیو فلسطین در قاهره به وی واگذار شد . وی در ادامه فعالیتهای سیاسی ، به عضویت شورای برنامه ریزی ساف درآمد . همچنین ریاست مجلس ملی فلسطین بین سالهای 74 تا 84 برعهده وی بود . خالد الفاهوم در حال حاضر عضو شورای برنامه ریزی و عضو سازمان آزادی بخش فلسطین می باشد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== د - ساختار تشکیلاتی : ==&lt;br /&gt;
اعلامیه تأسیس جبهه در مورد ترکیب آن خاطرنشان کرده است که جبهه نجات ، از گروهها ، نیروها و شخصیتهای ملی گرای فلسطینی ، در هر جا که اقامت دارند ، تشکیل می شود وپیوستن به آن برای هر شخصی که با برنامه سیاسی جبهه موافق باشد باز است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روابط در چارچوب جبهه براساس دمکراتیک تنظیم شده و تصمیمات براساس اتفاق آرا اتخاذ می گردد ، و چنانچه اتفاق آرا در خصوص مسأله ای محقق نشود ، طرف معترض می تواند به طور مستقل نظرات خود را اعلام کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعلامیه تأسیس همچنین به رهبری جبهه اختیار داده است که برای انجام وظایف سیاسی خود تعدادی کمیته تشکیل دهد . علاوه بر این ، رهبری جبهه مکلف شده است که اساسنامه داخلی جبهه را تدوین کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمینه تشکیل کمیته ها ، از همان آغاز اعلام موجودیت ، کمیته های زیر تشکیل شد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کمیته روابط خارجی .&lt;br /&gt;
# کمیته نظامی .&lt;br /&gt;
# کمیته تبلیغات .&lt;br /&gt;
# کمیته سازماندهی و فعالیتهای مردمی .&lt;br /&gt;
# کمیته امور اجتماعی و مالی و اداری .&lt;br /&gt;
# کمیته میهن اشغالی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمودار سلسله مراتب اداری جبهه نجات ، پستها و مقامهای زیر ملاحظه می شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# رئیس مجلس ملی فلسطین که ریاست جلسات جبهه نجات ملی را به عهده می گیرد .&lt;br /&gt;
# دبیران کل سازمانهای امضاکننده برنامه سیاسی جبهه نجات .&lt;br /&gt;
# اعضای کمیته اجرایی &amp;quot; ساف &amp;quot; که برنامه سیاسی جبهه را امضا کرده اند .&lt;br /&gt;
# یک نماینده از هر سازمانی که در کمیته اجرایی &amp;quot; ساف &amp;quot; عضویت ندارد . ( برخی از سازمانهای عضو جبهه نجات ، مثل شورای انقلابی فتح به رهبری ابونضال یا حزب کمونیست ، اصولاً در کمیته اجرایی &amp;quot; ساف &amp;quot; نماینده ندارند . )&lt;br /&gt;
# جمعی از شخصیتهای مستقل فلسطینی که رهبری جبهه نجات ملی فلسطین به اتفاق آرا آنان را انتخاب کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این ، مقرر شده که دبیر جبهه توسط رهبری و از میان اعضای کادر رهبری انتخاب شود و هیأت دبیرخانه شامل دبیر و مسئولان کمیته های منشعب از رهبری قلمداد شده است و این افراد عملاً اعضای کادر رهبری جبهه به شمار می آیند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ه - - شعبه های جبهه نجات : ==&lt;br /&gt;
اعلامیه تأسیس جبهه نجات پیش بینی کرده است که رهبری جبهه ، شعبه هایی را در کشورهای عرب و در عرصه بین المللی ، در حد امکانات موجود ، دایر کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدیریت هر یک از شعبه ها مرکب از یک نماینده از هر سازمان عضو جبهه و یک یا دو تن از شخصیتهای با کفایت ، که با برنامه سیاسی جبهه موافق باشند ، خواهد بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توضیح اینکه تاکنون هیچ شعبه ای از این قبیل در جهان عرب یا غیر آن تأسیس نشده و به جز مقر مرکزی که در دمشق قرار دارد ، دفتر یا شعبه دیگری موجودیت رسمی نیافته است . البته ، حضور سازمانهای تشکیل دهنده جبهه در برخی از مناطق لبنان ، و ذکر گاه به گاه نام جبهه نجات در اخبار لبنان ، با توجه به اوضاع خاص لبنان ، امری استثنایی به حساب می آید . به هرحال ، عدم موفقیت جبهه در تأسیس شعبه ، نشان دهنده موضع گیریهای غیرمثبت کشورهای عرب و غیرعرب در قبال جبهه نجات و ناموفق بودن آن در جلب حمایت کشورهای مختلف به سوی خود بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== و - اهداف و وظایف جبهه نجات ملی فلسطین : ==&lt;br /&gt;
برنامه سیاسی جبهه نجات ملی فلسطن ، نخستین هدف جبهه را حفظ ماهیت &amp;quot; ساف &amp;quot; در مقابل تلاشهایی که در راستای محو این ماهیت صورت می گرفت ، قلمداد کرده و خاطرنشان ساخته است که تهاجم رژیم صهیونیستی در ژوئن 1982 یکی از مهم ترین تلاشهای معمول در این رهگذر بوده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه سیاسی جبهه نجات ملی همچنین متذکر شده است که ابتکار عمل تسلیم طلبانه سادات در زمینه امضای معاهده صلح جداگانه با رژیم صهیونیستی در سال 1979 زمینه را برای اقدامات تجاوزگرانه رژیم صهیونیستی علیه ملت عرب عموما و فلسطینیها به طور اخص ، فراهم کرده بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خالد فاهوم ، رئیس مجلس ملی فلسطین ، وظایف جبهه نجات را به شرح زیر مطرح کرده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حمایت از &amp;quot; ساف &amp;quot; و برنامه های ملی آن و مصوباتمجلس قانونی و مقابله با کلیه طرحهایی که اصل انحصار نمایندگی ملت فلسطین توسط &amp;quot; ساف &amp;quot; را مخدوش می کند .&lt;br /&gt;
# لغو توافق امان ( مصوب فوریه 1985 ) .&lt;br /&gt;
# ساقط کردن خط منحرف و بازگرداندن &amp;quot; ساف &amp;quot; به خط ملی و انقلابی .&lt;br /&gt;
# استحکام بخشیدن به روابط استراتژیک انقلاب فلسطین با سوریه و نیروهای پایداری عرب و کشورهای سوسیالیست به رهبری شوروی .&lt;br /&gt;
# مقابله با طرحهای تسلیم طلبانه در برابر آمریکا و صهیونیسم و تشدید مبارزات مسلحانه علیه اشغالگران و اقدامات فاشیستی آنها .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه سیاسی جبهه نجات در تشریح وظایف و مأموریتهای جبهه ، ضمن اشاره به نکات فوق ، موارد زیر را نیز عنوان کرده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# برقراری تماس با تمام گروهها و شخصیتهای ملی مخالف خط عرفات در داخل سرزمینهای اشغالی و احیای مبارزات ملی براساس برنامه سیاسی &amp;quot; ساف &amp;quot; .&lt;br /&gt;
# مقابله با خط آمریکا و رژیم اردن که هدف آن نابودی قضیه فلسطین است .&lt;br /&gt;
# هماهنگی با جبهه دمکراتیک لبنان و جنبش امل به منظور توسعه عملیات مسلحانه علیه رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان و تقویت مبارزات لبنانیها در راه تأمین حق مالکیت ، وحدت و عربیت لبنان و تضمین حقوق &amp;quot; ساف &amp;quot; و مؤسات وابسته به آن در سرزمین لبنان .&lt;br /&gt;
# تقویت روابط با نیروهای ملی گرای مصری و ادامه مقابله با رژیم مصر به قصد منزوی کردن آن تا لغو توافقهای کمپ دیوید ، به موجب مصوبات شورای ملی فلسطین و کنفرانس سران عرب منعقد در بغداد .&lt;br /&gt;
# مقابله با دیدارهای شخصیتهای صهیونیستی با سرکردگان خط منحرف فلسطینی .&lt;br /&gt;
# تقویت روابط با جنبشهای آزادی بخش عرب و سایر جنبشهای آزادی بخش جهان .&lt;br /&gt;
# تحکیم همکاری با جنبش غیر متعهدها ، کشورهای اسلامی ، کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین که از مبارزات ملت فلسطین پشتیبانی می کنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان ، برنامه سیاسی تشکیلات جبهه نجات ، وظایف رهبری جبهه را به شرح زیر مطرح کرده است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اشراف بر اجرای برنامه سیاسی و طرحهایی که توسط رهبری ارایه می شود .&lt;br /&gt;
# اشراف بر کمیته های ویژه و ارگانهایی که تشکیل می شود .&lt;br /&gt;
# تصویب لوایح و صدور دستورالعملهای لازم و تصمیم گیری در جهت پیشبرد کارها .&lt;br /&gt;
# تأمین منابع مالی لازم برای اجرای وظایف فوق .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ز - علل و انگیزه تشکیل جبهه : ==&lt;br /&gt;
هنگامی که عرفات دیدگاه خود را در مورد تشکیل اجلاس شورای ملی فلسطین در امان به اعضا تحمیل کرد ، این اجلاس به دلیل مخالفت اکثریت اعضای ساف با تشکیل آن در امان ، بدون حضور اعضای اصلی سازمان برگزار شد . یاسر عرفات در اجلاس امان بر موضع خود مبنی بر دوری جستن از سوریه تأکید کرد و تمایل آشکار خود را به گرایش به تونس ابراز داشت . مخالفان این موضع گیری تصمیم گرفتند تا نیرویی برای صیانت از سازمان آزادی بخش فلسطین تشکیل دهند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دیگر سخن ، عرفات با دور شدن از سوریه و تمایل به تونس ، زمینه قطع روابط نزدیک خود با ملت فلسطین را فراهم آورد . مبارزان فلسطینی که خواهان حمایت از ساف بودند ، به تأسیس جبهه انقاذ ( جبهه نجات ) اقدام کردند . پس از تشکیل مجلس ملی فلسطین در الجزایر ، دو جریان از ائتلاف 6فلسطینی از جبهه نجات جدا شده و به سازمان آزادی بخش فلسطین پیوستند . بنابراین چهار جریان مخالف کماکان در داخل جبهه نجات باقی ماند . هدف این جبهه مبارزه مسلحانه در کنار سایر نیروهای عربی و اسلامی برای آزادسازی تمام سرزمینهای اشغالی فلسطین بود .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ح - خط مشی و دیدگاههای سیاسی جبهه نجات : ==&lt;br /&gt;
جبهه نجات ملی فلسطین از ابتدا بر این موضع تأکید داشت که قطعنامه 242 مسأله فلسطین را نه به عنوان مسأله ای سیاسی ، بلکه به عنوان مسأله ای انسانی مورد توجه قرار داده است . بنابراین هر توافقی که بر مبنای قطعنامه 242 صورت پذیرد ، مفهوم آن نفی حقوق ملت فلسطین از یک سو و خط بطلان کشیدن بر مبارزات ملت فلسطین از سوی دیگر است . بنابراین ، جبهه نجات ، حضور فلسطینیان را در هر کنفرانسی ، اعم از کنفرانس صلح اعراب و اسرائیل یا غیر آن ، که با حضور یا بدون حضور سازمان ملل متحد براساس قطعنامه های 242 و 338 تشکیل شود ، رد می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رهبران جبهه نجات مواضع یاسر عرفات در مورد پذیرش قطعنامه 242 مبنی بر متوقف ساختن مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل را رد می کنند . این جبهه به ادامه روند مبارزه از طریق جنگ مسلحانه معتقد است و با شرکت در هر کنفرانسی که بخواهد براساس قطعنامه 148 تشکیل شود ، مخالف است . بنابراین رهبران جبهه با مشارکت فلسطینیان در کنفرانس صلح مخالف هستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه نجات دستاوردهای زیادی داشته و در سرزمینهای اشغالی و لبنان موقعیت خود را مستحکم کرده است . همچنین این جبهه روابط نزدیکی را با نیروهای ملی و اسلامی نظیر حزب الله و جهاد اسلامی و سایر نیروهای مبارز و ملی برقرار کرده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه نجات ملی فلسطین در مورد اعطای خودمختاری به فلسطینیان معتقد است اسرائیل در پی اعطای خودگردانی اداری به فلسطینیان است . به عبارت دیگر ، اسرائیل قصد دارد که اختیاراتی در چارچوب اداره شهرداریهابه فلسطینیان اعطا کند . اما سرزمین ، آب ، مسائل دفاعی و سیاست خارجی در اختیار اسرائیل خواهد ماند . بنابراین ، مفهوم این کلام واگذاری خودگردانی اداری به فلسطینیان است ، نه خودمختاری . در این شرایط ، دولت بر شئونات مردم حاکم خواهد بود و فلسطینیان به عنوان اقلیت قومی در اسرائیل به زندگی خود ادامه می دهند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جبهه نجات ملی فلسطین خواهان تأسیس دولتی مستقل در بخشی از سرزمین فلسطین در چارچوب سیاست کوتاه مدت &amp;quot; تاکتیکی &amp;quot; می باشد ، تا بتواند در مراحل بعد ، تمامی سرزمینهای اشغالی فلسطین را آزاد کند . نظیر جنگهای صلیبی که مسلمانان موفق به آزادسازی بیت المقدس - در خلال جنگهای 200 ساله صلیبی - شدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ط - روابط جبهه نجات ملی فلسطین و ساف : ==&lt;br /&gt;
سازمان آزادی بخش فلسطین دستاوردهای بزرگی را برای ملت فلسطین به ارمغان آورد . قبل از تأسیس ساف ، ملت فلسطین بین نوار غزه ، اردن ، سوریه و لبنان سرگردان بود و هیچ نوع ارتباط سازمانی میان فلسطینیان پراکنده وجود نداشت . در چنین شرایطی ، هویت و شخصیت فلسطینیان به نفع اهداف توسعه طلبانه صهیونیسم ، در شرف نابودی کامل بود . فلسطینیان ساکن در اردن تحت تأثیر فرهنگ اردنیها ، فلسطینیان مقیم در سوریه تحت نفوذ فرهنگ سوریها قرار داشتند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین فلسطینیان باید حول یک محور گرد می آمدند و این محور ، سازمان آزادی بخش فلسطین بود . اما این رهبریت مترقی ، ملی ، عربی و اسلامی ، تا حدودی از بین رفته است . و باید از نو براساس صداقت ، اخلاص و وفاداری نسبت به آرمان فلسطین سازماندهی شود و روابط خوبی با دولتهای مبارز عرب برقرار کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال به چگونگی روابط ساف و جبهه نجات ملی فلسطین اشاره می شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به ویژگی رابطه میان اردنیها و فلسطینیها و با عنایت به اختلافات داخلی ساف که از سال 1983 به اوج خود رسید و به حصول انشعاب مهمی در فتح ، بزرگترین سازمان تشکیل دهنده ساف منجر شد که توأم با جنگهای فلسطینی و خونریزیهای بسیار بود . ملک حسین ، با بهره برداری از اختلافات فلسطینیها ، پس از چند مرحله گفت وگو با یاسر عرفات و رفت و آمدهای عرفات به امان سرانجام ، در 11 فوریه 1985 موافقتنامه ای با عرفات امضا کرد که به &amp;quot; توافق امان &amp;quot; معروف شد . ( نک - : توافقنامه 11 فوریه اردن - ساف ) . رهبری ساف ضمن تقویت روابط خود با کشورهای عراق ، مصر ، اردن ، از کشورهای پیشرو عرب از جمله سوریه ، به طور روزافزون فاصله گرفت و متقابلاً در صحنه بین المللی روز به روز گرایش بیشتری به سوی غرب یافت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توافق امان عمیق ترین شکاف را میان فلسطینیها به وجود آورد ، به این نحو که مؤسان جبهه نجات ملی فلسطین ، مدتها پیش از اعلام تأسیس جبهه ، در انتظار تحول عمده ای بودند تا از آن وسیله ای برای وارد کردن ضربه نهایی به رهبری عرفات بسازند ، زیرا عرفات بارها به سبب اقدامات حساب شده و یا احیانا تصادفی ، باعث به تعویق افتادن ورود ضربه مخالفان به خود شده بود . توافق امان فرصت مناسب را به مخالفان عرفات داد تا موجودیت جبهه نجات را اعلام کنند . جبهه مبارزات مردمی فلسطین که خود یکی از مؤسان جبهه نجات بود با انتشار بیانیه ای در 5 مارس 1985 خاطرنشان کرد که توافق شاه حسین - عرفات براساس توافقهای کمپ دیوید و طرح ریگان پایه ریزی شده و هدف آنها پایان دادن به انقلاب فلسطین از خلال یک طرح اردنی وابسته به سیاست آمریکا در منطقه است . جبهه مبارزات مردمی همچنین طرح مصر مبنی بر انجام مذاکرات مستقیم فلسطینی - اسرائیلی در چارچوب یک هیأت اردنی را رد کرد و تحرک عرفات - مبارک - شاه حسین را نه تنها برای قضیه فلسطین بلکه برای کل جنبش آزادی بخش در جهان عرب خطرناک دانست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین ، جبهه مبارزات مردمی خواهان تسریع در تشکیل جبهه نجات ملی شد و در تاریخ 5/3/1985 اعلام داشت که روزهای آینده شاهد تأسیس جبهه نجات ملی فلسطین ( انقاذ ) خواهد بود ، زیرا وجود چنین جبهه ای به صورت یک ضرورت ملی درآمده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبهه نجات که در 25 مارس 1985 تأسیس شد در برنامه سیاسی خود درباره توافق امان که نقش کلیدی را در پیدایش جبهه داشت چنین گفته است :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;... خط منحرف و تسلیم طلب در داخل رهبری ساف تنها به برگزاری اجلاس نامشروع و تجزیه طلب شورای ملی فلسطین در امان اکتفا نکرده بلکه با امضای توافق امان در فوریه 1985 خود را برای همیشه از صحنه مبارزات مردمی خارج ساخته است ، زیرا اقدام مزبور به عنوان پاسخ مثبتی به سخنان شاه حسین در هنگام افتتاح اجلاس نامشروع امان ( نوامبر 1984 ) ، که طی آن خواستار قبول قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل متحد توسط ساف شده بود ، صورت گرفته و این اقدام از جانب رهبری منحرف ساف ، در واقع ، حرکت مشترک با رژیم اردن در جهت انجام یک معامله تسلیم طلبانه با رژیم صهیونیستی و مغایر با حقوق ملت فلسطین و دستاوردهای آن بوده است . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قابل ذکر است که توافق امان یک سال و هشت روز پس ازامضا ، به سبب امتناع عرفات از پذیرش قطعنامه های 242 و 338 شورای امنیت سازمان ملل متحد ، در 19 فوریه 1986 به وسیله اردن به حال تعلیق درآمد و در تاریخ 20 آوریل 1987 از سوی کمیته اجرایی ساف لغو شد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ی - رابطه جبهه نجات ملی فلسطین و سوریه : ==&lt;br /&gt;
روابط ملت فلسطین و سوریه روابطی تاریخی ، جغرافیایی و سیاسی است . جدایی فلسطین از سوریه براساس کنفرانس پاریس و قرار داد &amp;quot; سایکس پیکو &amp;quot; شکل گرفت . بنابراین مرزبندی میان دو کشور ، تصنعی است . چرا که این دو کشور ، مسلمان و عرب هستند . همچنین روابط دو کشور ، تاریخی است ، چرا که در مبارزات سال 1936 ، فلسطینیان توسط سوریها تجهیز و مسلح شدند و برای ادامه مبارزه علیه صهیونیسم به سرزمین فلسطین بازگشتند . در سال 1948 پس از شکست سوریها در جنگ ، فلسطینیان آنان را حمایت و پشتیبانی کردند . فلسطینیان و سوریها دارای وجوه مشترک هستند و همین روابط دیرینه آنها را بیش از پیش به هم نزدیک می کند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد خالد فاهوم ، رهبر جبهه نجات ، سازمان آزادی بخش فلسطین هر اندازه از سوریه فاصله بگیرد ، به همان اندازه نیز ضعیف خواهد شد و هر قدر به سوریه نزدیک شود ، نیرومندتر خواهد بود . در مورد روابط جبهه نجات با سوریه باید گفت : این جبهه روابطی استراتژیک و نزدیک با دولتمردان سوریه دارد . جبهه نجات اطمینان دارد که سوریها از حقوق ملی فلسطینیان دفاع خواهند کرد و هرگز این حقوق را نادیده نخواهند گرفت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ک - نقش جبهه نجات ملی فلسطین در انتفاضه : ==&lt;br /&gt;
نقش جبهه نجات در انتفاضه مردم فلسطین انکارناپذیر است ولی با توجه به اینکه این جبهه تمام تلاش خود را مصروف مبارزه و مقابله با عرفات و سیاست عرفات و عقب نشینیهای وی کرده ، بنابراین نتوانسته است اهتمام خود را به طور کامل متوجه سرزمینهای اشغالی کند . اما پس از بروز برخی تحولات ، جبهه نجات تاکتیک خود را تغییر داد . به این معنا که در جبهه سیاسی ، علاوه بر مقابله با عرفات ، مبارزه در سرزمینهای اشغالی را نیز ادامه داد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ل - اختلافات داخلی جبهه نجات ملی فلسطین : ==&lt;br /&gt;
ریشه های اختلاف در داخل جبهه نجات از نخستین روز تأسیس آن وجود داشته و به طور اساسی به برداشتهای متنوع اعضای جبهه از اهداف و مأموریتهای آن بازمی گردد . برای نمونه ، جبهه خلق برای آزادی فلسطین به رهبری جورج حبش ، جبهه نجات را قالبی موقت برای مقابله با توافق امان و با هدفبازگرداندن ساف به خط صحیح قلمداد می کرد ، درحالی که فتح انتفاضه به رهبری ابوموسی و فرماندهی کل به رهبری احمد جبریل ، آن را جانشینی برای ساف می خواستند . طبعا بقیه اعضای جبهه نجات مواضع متفاوتی میان این دو طرز فکر داشتند که پاره ای از دیدگاهها به این یا آن جناح نزدیک تر یا دورتر می شد . برای توضیح بیشتر درباره سابقه اختلاف نظر در داخل جبهه انقاذ به این مطلب اشاره می شود که الیاس شوفانی تئوریسین فتح انتفاضه در تاریخ 28 دسامبر 1985 ، یعنی تنها نه ماه پس از تأسیس جبهه نجات ، طی سخنرانی در اردوگاه نهرالبارد ( در نزدیکی بندر طرابلس در شمال لبنان ) به مناسبت بیست و یکمین سالگرد تأسیس فتح گفت که خط ملی فلسطینی در زمینه رهبری با وضعیتی بحرانی روبه رو است و محور این بحران ، چگونگی تعیین جانشین برای رهبری منحرف ساف است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل این نقطه نظر ، جبهه خلق برای آزادی فلسطین به رهبری جورج حبش ، اندیشه های ناظر به تعیین جانشین برای رهبری ساف را ماجراجویانه توصیف می کند و معتقد است که خط ماجراجو ، مواضع خود را به تصمیمات برخی از رژیمهای عرب وابسته کرده و با طرح شعارها و متهم کردن دیگران ، به نحو خیانت آمیز ، در جهت پراکندگی فلسطینیها کوشیده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عمده ترین عوامل اختلاف در داخل جبهه نجات این است که وحدت تصمیم گیری در داخل آن هرگز رعایت نشده است بلکه برنامه سیاسی جبهه نجات به هر یک از سازمانهای عضو اجازه می دهد که در زمینه مسائل اساسی ، به دور از چارچوب جبهه نجات ، نظرات خود را مطرح کند . برای نمونه ، در موضوع اشغال روستای مغدوشه ، درحالی که جبهه خلق برای آزادی فلسطین ( گروه جنبش ) در رأس مهاجمان بود ، ابو خالد العمله به عنوان معاون سرهنگ ابوموسی در رهبری فتح انتفاضه به شدت از اشغال مغدوشه انتقاد کرد و گفت اشغالگران فلسطینی باید مسئولیت خون فلسطینیها را که به انتقام اشغال مغدوشه در اردوگاههای شتیلا و برج البراجنه توسط جنبش امل به قتل رسیدند به گردن گیرند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبعا ریشه های اختلافات در داخل جبهه نجات به زمانی قبل از تأسیس جبهه در سال 1985 باز می گردد . یکی از موارد قابل ذکر در این زمینه به جنگهای خشونت بار مخالفان عرفات علیه طرفداران او در سال 1983 مربوط می شود . در آن زمان مشاهده نبردهای خونین اردوگاههای نهرالبارد و بداوی ، حتی فلسطینیهای مخالف عرفات را که می دیدند افسران شورشی فتح به عناصری وابسته به سوریه مبدل شده و استقلال ساف از حکومتهای عربی را پایمال کرده اند ، از شورشیان رویگردان شدند و آنها را ناخواسته به سوی عرفات متمایل ساختند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اوایل سال 1987 که جنگ اردوگاهها خاتمه یافت و فلسطینیها در آستانه برگزاری هجدهمین اجلاس شورای ملیفلسطین درباره ضرورت احیای وحدت ملی بسیار سخن می راندند و کشورهایی همچون لیبی ، الجزایر و شوروی سابق ، به ایفای نقش فعالی مبادرت ورزیدند ، معلوم گردید که جناح عرفات بیشترین بهره سیاسی را در جنگ اردوگاهها به دست آورد و جبهه مقابل که جبهه نجات بود ، بیش از پیش دچار چند دستگی و تفرقه شد . خالد عبدالمجید سخنگوی جبهه مبارزات مردمی فلسطین که یکی از سازمانهای مؤس جبهه نجات بود در آوریل 1987 ، پس از شرکت در مذاکرات طرابلس لیبی و اجلاس هجدهم شورای ملی در الجزایر و ترک جبهه نجات ، در مصاحبه ای گفت :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;... علی رغم اختلاف نظرهای داخلی جبهه نجات ، سازمان ما کوشید تا موضع واحدی براساس لزوم اتفاق نظر بر سر یک برنامه سیاسی و تشکیلاتی ، که وحدت ملی فلسطین در چارچوب ساف را تأمین کند ، اتخاذ شود ، ولی متأسفانه نتوانستیم در داخل جبهه انقاذ به چنین برنامه واحدی برسیم . لذا بعد از تلاشهای بیهوده که تا دسامبر 1987 ادامه یافت سازمان ما عضویت خود را در جبهه نجات به حال تعلیق درآورد . جبهه نجات از مدتی پیش در حالتی از فلجی و جمود و عدم اثرگذاری بر تحولات سیاسی به سر می برد و ما به عنوان یک سازمان فلسطینی با این حالت موافق نیستیم . لذا تصمیم گرفتیم که عضویت خود را در این جبهه به حال تعلیق درآوریم ، ولی همچنان روابط خوبی با سازمانهای تشکیل دهنده جبهه مزبور داریم و بحثهای ما با آن ادامه دارد . به عقیده جبهه مبارزات مردمی ، شرکت همه سازمانهای فلسطینی در بحث ملی فلسطینی ، خود فی حد ذاته نوعی انقاذ ( نجات ) است و اجلاس آینده شورای ملی فلسطین می تواند سرنوشت و آینده جبهه نجات را تعیین کند . زیرا ما به عنوان یک سازمان ، صلاحیت تعیین سرنوشت نجات را نداریم ، خلاصه اینکه ما عضویت خود را در آن به حال تعلیق درآورده ایم . البته ، ما معتقدیم که توافق در چارچوب ساف می تواند به تحقق وحدت ملی منتهی شود و چه بسا که روابط جدید بین برخی از گروههای فلسطینی در چارچوب ساف جنبه هماهنگی داشته باشد . &amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# سعیدی ، زامل :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جبهه نجات ملی فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، تهران ، 1370 .&lt;br /&gt;
# کدیور ، جمیله :  &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انتفاضه ، حماسه مقاومت فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  گفت وگو با خالد الفهوم ، اطلاعات ، تهران 1372 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87_%D9%85%D9%84%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1428</id>
		<title>جبهه ملی فلسطین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.wikiahd.org/index.php?title=%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87_%D9%85%D9%84%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86&amp;diff=1428"/>
		<updated>2026-11-03T09:28:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mwstance: صفحه‌ای تازه حاوی «از زمان اشغال کرانه غربی و نوار غزه توسط اسرائیل در خلال تجاوز 1967 ( نک - : جنگ 1967 ) مردم سرزمین اشغالی علیه اشغالگری و سیاستهای تجاوزکارانه به مبارزه برخاستند سپس تمامی گروههای مقاومت در برابر اشغال در کرانه غربی و نوار غزه با رهبران انقلاب فلسط...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;از زمان اشغال کرانه غربی و نوار غزه توسط اسرائیل در خلال تجاوز 1967 ( نک - : جنگ 1967 ) مردم سرزمین اشغالی علیه اشغالگری و سیاستهای تجاوزکارانه به مبارزه برخاستند سپس تمامی گروههای مقاومت در برابر اشغال در کرانه غربی و نوار غزه با رهبران انقلاب فلسطین در مورد ضرورت تشکیل جبهه ای متشکل از تمامی گروهها و نیروها و سازماندهی عملیات مبارزه مسلحانه علیه اشغال به توافق رسیدند . در تاریخ 15/8/1973 برنامه جبهه ملی که تشکیل جبهه ای از احزاب ، سازمانها و شخصیتها را اعلام نمود ، بین توده های سرزمین اشغالی توزیع گردید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برنامه جبهه در بندهای زیر خلاصه می شود :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مقاومت در برابر اشغالگری صهیونیستها ، مبارزه درآزادسازی سرزمین اشغالی عربی ، استرداد حقوق ملی ثابت ملت عرب فلسطین و مخالفت با هر طرحی که رنگ خودکامگی و یا تصفیه داشته باشد .&lt;br /&gt;
# دفاع از سرزمینها و املاک عربی در برابر عملیات مصادره و یهودی کردن .&lt;br /&gt;
# مقابله با سیاست ضمیمه سازی اقتصادی ، تخریب مؤسات اقتصادی ملی ، زدودن فرهنگ ملی و تلاش برای احیای میراث و سنتهای فلسطین .&lt;br /&gt;
# دفاع از زندانیان سیاسی ، تلاش برای حمایت از سازمانهای مردمی نظیر سندیکاهای کارگری و صنعتی ، اتحادیه ها و انجمنها .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پخش اعلامیه نخست ، جبهه مبارزه خود را در تمامی سطوح برای تحقق اهداف از پیش تعیین شده آغاز کرد ، بیانیه های سیاسی متعددی انتشار داد ، به تنظیم برنامه اعتصابات و تهیه یادداشتها و اعتراضنامه ها اقدام نمود و یک نشریه سیاسی زیرزمینی به نام &amp;quot; فلسطین &amp;quot; را منتشر ساخت . جبهه همچنین نقش بارزی در مقابله با تمامی توطئه هایی که به منظور از بین بردن مسأله فلسطین طراحی می شد ، ایفا نمود و در تقویت روح مبارزه در داخل سرزمین اشغالی شرکت کرد و در سوق دادن شخصیتهای ملی به سوی پیروزی در انتخابات شهرداری کرانه غربی در خلال سالهای 1975 و 1976 سهمبسزایی داشت و این امر مقامات اسرائیل را به اعمال انواع فشارها و ظلمها علیه رهبران و اعضای آن وادار نمود . این مقامات تنی چند از رهبران جبهه و اعضای آن را روانه زندانها کردند . علاوه بر این برخی از رهبران اصلی به خارج از سرزمینهای اشغالی تبعید شدند ولی جبهه علی رغم تمامی این فشارها و محدودیتها مبارزات خود را ادامه می دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ : ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;#بیانیه جبهه ملی فلسطین ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  در تاریخ 15/8/1973 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روزنامه داوار ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  1/9/1974 .&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روزنامه معاریو ،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;  18/4/1974 .&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mwstance</name></author>
	</entry>
</feed>